"بعد از آوینی، سینمای ایران یتیم شده است"

کدخبر: 1001159

محسن اردستانی، مستندساز جهادی در گفتگوی تفصیلی به «نسیم» گفت: الگوی من در مستندسازی آقا مرتضی آوینی است/ گمان می‌کردم کار فرهنگی تنها در طلبه شدن خلاصه می‌شود/ بعد از "معلم" نگاه دیگری به شهدای افغان شد

گروه فرهنگی خبرگزاری «نسیم»- نام محسن اردستانی را فعالین فرهنگی رسانه ای با وب سایت مبارز کیلیپ که در سال 88 و در زمان فتنه با بازدیدهای روزانه بالا همراه بود، به خاطر دارند که در ادامه با کسوت مستندساز این راه فرهنگی رسانه ای را ادامه داد و اکنون با ساخت مستندهای بحرانی جنگی در این مسیر گام برمی دارد. مستند "صدای غربت" وی که درباره محرومیت مردم قلعه گنج از توابع استان کرمان بود با پیگیری های رسانه ای وی توانست حداقل قسمتی از محرومیت این بخش را سامان بخشدو در ادامه با "ابوخلیل"، "سراج" ، "روزی روزگاری در رفح" ،"همه زندگی من"، "کرار" ، "معلم" این راه را ادامه دهد. وی برنده فانوس بلورین بخش بین الملل و بیداری اسلامی از پنجمین جشنواره فیلم عمار به خاطر فیلم مستند "کرار" و برنده لوح تقدیر از بیست و نهمین جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران به خاطر فیلم کوتاه داستانی "روزی روزگاری در رفح" شده است.

وی با حضور در خبرگزاری «نسیم»، به گفتگو درباره مستندهایش پرداخت و گفت: الگویش آقا مرتضی آوینی بوده و فکر نمی کرده که مستند "معلم" وی که به شهدای افغان پرداخته بود، آنقدر بازتاب خوبی داشته باشد. متن گفتگوی ما با این مستندساز جوان را در ادامه بخوانید.

*گمان می‌کردم کار فرهنگی تنها در طلبه شدن خلاصه می‌شود

نسیم: برای شروع چه دغدغه ای باعث شد که سراغ مستندسازی بروید؟

اردستانی: به یاد دارم در سوم راهنمایی قصد داشتم طلبه شوم، گمان می کردم کار فرهنگی تنها در طلبه شدن خلاصه می شود؛ به دلایلی طلبه نشدم و درس خود را ادامه دادم؛ در سال دوم دبیرستان وارد فضای وبلاگ نویسی شدم و گمان می کردم انتهای کار فرهنگی اکنون این است.

ولی بعد از مدتی کار کردن در این فضا در سال هشتاد و نه احساس کردم در حال در جا زدن هستم و گمان می کردم این فضا جای من نیست.البته در سال هشتاد و هفت با آقای سهیل کریمی و ملوندی در میدان انقلاب کلاس مبانی تدوین شرکت می کردیم واندک اندک علاقه به ساختن فیلم داستانی پیدا کردم و شروع به فعالیت کردم.

یکسری از دوستان گمان می کنند باید تا انتهای این علم را بروند و بعد دست به دوربین شوند، که من چنین اعتقادی ندارم و می گویم باید در ساختن تجربه کنم و بیاموزم؛ با دوستان در روستاها فیلم های کوتاه می ساختیم، کلاس های مستندسازی آقای طالب زاده را شرکت کردیم .

سال اول در جشنواره فیلم کوتاه تهران، کار ما در بخش بین الملل لوح تقدیر دریافت کرد؛ نام این کار روزی روزگاری در رفح بود که گفت و گوی یک کودک فلسطینی با اسراییلی بود؛ کاریکاتوری دیده بودم و برایم جالب آمد؛ با دو نفر از دوستان بدون هیچ امکاناتی در یک روستا فیلمبرداری این کار را آغاز کردیم؛ خودم گمان نمی کردم این کار خوبی شود؛ این کار روحیه خوبی به من داد.

*با ناامیدی کامل برای مستند به سوریه رفتم

در سال نود وارد شبکه نصر تی وی شدم؛ در این شبکه ها با افراد با سطح بالاتر آشنا شدم و بسیار پیشرفت کردم؛ در سال نود و بعد از اتفاقات سوریه، وصیت نامه ایی از یک شهید در اینترنت منتشر شد؛ وصیت نامه شهید مهدی یاغی بسیار جالب بود، به پشنهاد سید هاشم موسوی که مسئول بخش عربی شبکه بود، قرار شد برای ساخت مستند این شهید و شهید شاطری که به تازگی شهید شده بود، به لبنان برویم.

آن کارها ساخته شد و مستندی به نام کرار شد که در جشنواره فیلم عمار جایزه فانوس بلورین دریافت کرد.

در ادامه با ناامیدی کامل به سوریه رفتیم که ماحصل آن سفر، مستند معلم بود؛ در کار لبنان با یکی از دوستان همسفر بودیم که با شهید ابوحامد و یکی از بچه های تیم فاطمیون صحبت کرده بود؛ ابوحامد که فرمانده تیم فاطمیون بود بعد از اینکه دوست ما با وی صحبت کرد، موافقت کرد و در نهایت به سوریه رفتیم.

چهار روز در سوریه بودیم ولیکن دو روز توانستیم تصویر بگیریم چرا که بسیاری از مسائل با ما هماهنگ نبود و با سختی تمام کار ساخته شد؛ کاملا نا امید به ایران بازگشتیم؛ شروع به تدوین کار کردم، بعد از تدوین اندکی امیدوار شدم؛ این امیدواری از صد در صد به اندازه چهل درصد رسید و در نهایت این کار آماده شد.

دو هفته به پخش کار مانده بود تا ابوحامد به شهادت رسید؛ ده الی پانزده روز قبل از پخش کار در صدا و سیما، فاتح که جانشین تیپ فاطمیون بود مستند را از ما می گیرد، به عبارت دیگر فاتح و ابوحامد این مستند را دیدند؛ آن زمان که ما در سوریه بودیم ابوحامد در حلب بود و ما در دمشق بودیم، ما حتی یک عکس از وی نداریم؛ تلفنی با وی صحبت کردیم.

این مستند ماند تا ابوحامد به شهادت رسید؛ یکی از دوستان دو سه فیلم از شهید ابوحامد پیدا کرد و شش صبح این فیلم ها را به ما رساند؛ و کار از صدا و سیما پخش شد.

با چند نفر از دوستان رزمنده که مصاحبه می گرفتیم، می پرسیدیم کدام شهید را دوست دارید که دو نفر اذعان داشتند شهید آوینی و مستند روایت فتح وی را دوست داریم و بسیار اثرگذار بود؛ این امر برای من بسیار جالب بود.

*حاتمی کیا به یاد شهید اسماعیلی در روز بزرگداشتش به گریه افتاد

نسیم : رویکرد صدا و سیما این گونه است که یکسری ملاحظات دارند؛ کاری را پخش نمی کنند و به محض پخش و بازخورد آن مجددا پخش می کنند.

اردستانی: تیپ فاطمیون در ابتدا تحویل گرفته نشد؛ 17الی 20 نفر در این تیپ بودند؛ در مستند این مسائل نمایش داده شده است؛ این تیپ را در گروه های کشورهای دیگر جا می دادند تا زمانی که رضا اسماعیلی شهید می شود؛ این اتفاق نقطه عطفی برای فاطمیون می شود.

جالب این است که شهید رضا اسماعیلی متولد سال هفتاد و یک است و سخنی که آقای حاتمی کیا در آن مجلس بزرگداشتشان بیان کردند در خصوص شهید اسماعیلی بود.

به یاد دارم یکی از دوستان خودم به این بچه ها توهین می کرد، در حالی که این بچه ها را نمی شناخت؛ نه اینکه در این خصوص تا کنون کاری نشده باشد ولیکن این بچه ها بسیار مظلوم واقع شدند.

*خداوند برای تک تک این مسائل یقه ی ما را خواهد گرفت

نسیم: همانند خیلی از مسائل، رسانه تاثیرگذار است؛ بازتابی که رسانه از افغانی‌ها برای ما ایجاد کرده است، قشر مستضعف و‌ کارگری است؛ شاید بخشی از این قشر این گونه باشند ولی قسمت بزرگی از آن ناگفته باقی می ماند.

اردستانی: شهید فاتح طلبه بوده است و فوق لیسانس داشته، ابوحامد سنگ‌کار بوده است ولیکن برای خود عالمی بوده است؛ عکاس توانایی بود.

بطور مثال در خصوص چچنی ها که الان در جبهه مخالفان در سوریه هستند چه کار فرهنگی انجام دادیم؟ ، خداوند برای تک تک این مسائل یقه ی ما را خواهد گرفت؛ ما در برابر این مسائل مسئولیم؛ جمهوری اسلامی نعمتی است و برای دقیقه به دقیقه ایی که کار نمی کنیم و هدر می رود خدا از ما سوال خواهد کرد.

نسیم: بحث داعش نیز این چنین است؛ داعش از اهمیت رسانه خبر دارد و از آن به نفع کارهای خود استفاده می کند؛ با انجام هر جنایت به سرعت کار خودشان را رسانه ایی می کنند تا قدرت خود را در منطقه نشان دهند؛ بچه های مستند ساز ما از جان خود برای ساخت مستند مایه می گذارند، ولی حمایت های لازم برای پخش کار آنها انجام نمی شود.

اردستانی: مستند سازی یک طرف قضیه است و این که این کار مقطعی نباشد، طرف دیگر است؛ وقتی ابوحامد شهید شد مستندی ساخته شد، در حالی که این امر باید در طول زمان باشد؛ ابوحامد از ما قول گرفت که کار خوب برای وی بسازیم و به چند نفر از بچه های آنها آموزش نیز دهیم؛ اینکه مستند توسط خود تیپ فاطمیون ساخته شود خیلی بهتر است؛ من با آنها صحبت می کنم و خودمانی می شویم ولیکن با آنها شبانه روز نیستم و ارتباط ندارم.

نکته ایی که در خصوص سوریه در این زمان برای من محسوس بود، نگاه اشتباه در خصوص عراق و سوریه است؛ چرا اتفاقات عراق به این اندازه برجسته می شود و سوریه در حاشیه قرار می گیرد؛ در اکثر خبرگزاری ها صحبت های بسیاری در خصوص داعش و عراق می شود.

*اولین خط مقدم جبهه به حرم یک و نیم کیلومتر فاصله دارد

نسیم: این طور به نظر می رسد که قضیه سوریه تمام و حل شده است.

اردستانی: در خصوص سوریه به گونه ای نشان داده می شود که حرم گرفته شده است و یا به گونه دیگر که همه مسائل عادی است و همه چیز به زندکی عادی بازگشته است؛ اولین خط مقدم جبهه به حرم یک و نیم کیلومتر فاصله دارد؛

نباید اخبار به صورتی بازتاب داده شود که مردم گمان کنند سوریه گرفته شده است و هم نباید به گونه ایی بازتاب داده شود که سوریه آزاد شده است و مردم به زندگی عادی بازگشتند؛ در آنجا برق چند ساعت در روز است و آب گرم نیست و مهمتر از همه امنیت در آنجا کم است.

آقای ازغدی برای تشییع شهید ابوحامد آمده بود و صحبتی در خصوص بچه های افغانی گفت اینکه وطن این افراد وطن حق است؛ این بچه ها هر جا جنگ باشد و اسلام در خطر باشد، می جنگند، زمانی در شوروی، زمانی در جنگ ایران و عراق که ابوحامد در این جنگ بود، زمانی در سوریه و... می جنگند.

یکی از علما می گفت وقتی در کشور خود فرد جنگ باشد، آدم برای وطن و ناموس خود می جنگد و این بسیار خوب است حتی اگر انقلابی و شیعه متعصب هم نباشد، ولیکن کسی که برای جنگ به کشوری می رود که وطنش نیست حتما به دنبال رضایت خداوند است.

می گویند کسانی که برای جنگ به کشورهای دیگر می روند برای پول است، مگر جان آدمیزاد چقدر ارزش دارد، صد میلیون به شما بدهند جان خود را در جایی که خطر وجود دارد می گذارید؟ در حالی که این افراد برای جان دادن در این راه عطش دارند؛ در بسیاری از مناطق همانند ملیحه بسیاری از بچه های خوب کشورهای دیگر کم می آورند ولیکن بچه های فاطمیون ایستادگی می کردند.

یکی از آرزوهای ابوحامد این بود که با اسراییل بجنگد که در مستند معلم نیز بیان شد؛ تل قرین مشرف به بلندی های جولان است، یعنی به اسراییل نزدیک شده بود؛ کاری کردند که لب مرزهای اسراییل حزب اللهی شکل گیرد.

می گویند کسی که غریبانه بمیرد شهید است، من می گویم این بچه ها غریبانه شهید می شوند، به عبارت دیگر دو برابر ثواب می برند.

*شهید آوینی الگوی من بوده است

نسیم: باز هم رسانه می تواند در برجسته کردن این بچه ها سهیم باشد؛ در مستند سازی یکی از مسائل یافتن سوژه ی مناسب است؛ چه اتفاقی افتاد که از بین این همه مسائل و دغدغه سراغ سوژه های بحرانی و جنگ رفتید؟ مسئله و دغدغه ایی در داخل کشور وجود نداشت که اولویت را به آن مسئله اختصاص دادید؟

اردستانی: من مرتضی آوینی را الگوی خود می دانم و این به تعارف نیست؛ من به شهید آوینی نگاه می ‌کنم؛ حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری یک مرتضی را به عنوان الگوی فرهنگی معرفی کردند؛ حضرت امام (ره) از شهید مطهری و مقام معظم رهبری از سید شهیدان اهل قلم شهید مرتضی آوینی نام می برند.

شهید آوینی در ابتدا خان گزیده ها، هفت قصه از بلوچستان، بشاگرد، دیار فراموشی، سیل و روایت فتح را می سازد که به مسائل اجتماعی کشور می پردازد؛ شهید آوینی کار خارج از کشور نیز داشته است که می توان از خنجر شقایق آقای طالب زاده نام برد که در آن نویسنده، نریتور و تدوینگر این کار شهید آوینی بوده است.

فضای ذهنی من این است؛ من ژانر کار را این گونه دسته بندی نمی کنم؛ من دغدغه های انقلابی را مد نظر قرار می دهم؛ من معتقدم درباره سیگار کار ساختن، خوب است ولی اگر محسن اردستانی که یکی از بچه های انقلاب است، این موضوع را نسازد شاید یکی از بچه هایی که دغدغه های انقلابی ندارد، این کار را بسازد.

در خصوص برخی مسائل نیز اطلاعات ندارم، به طور مثال کاری در خصوص حجاب از من خواستند که من گفتم از دست من چنین کاری بر نمی آید؛ قبل از سفر سوریه به اردوهای جهادی رفتم و کاری را به نام صدای غربت ساختم؛ این کار با این که تنها در اینترنت پخش شد، بازخوردهای عجیب و غریبی داشت.

*ما باید دستیار دوم خدا باشیم

نسیم: برخی مواقع وقتی یک کار مستند یا داستانی ساخته می شود، چنان سیاه نمایی و تلخ ساخته و پرداخته می شود که آدم به همه مسئولین و حتی نظام بدبین می شود.ولی در مستند شما، به دام سیاه نمایی نیفتاده اید.

اردستانی: برخی از بچه ها که خود مستضعف بودند و برای بار اول آن ها را به مشهد می برند، در سفر مشهد مستند صدای غربت را برای آنها پخش کردند و همه می گفتند ما مشهد نمی رویم و از جیب خود برای آن منطقه محروم هزینه کردند

به قول شهید آوینی ما باید دستیار دوم خدا باشیم نه به این معنا که کار ما خیلی خوب است بلکه به این معنا که ما وسیله هستیم؛ خدا کارهایی می کند که وسیله آن کارها ما هستیم، هر چند برخی مواقع کار را خراب می کنیم؛ به همسرم گفتم شاید من کاری بسازم که خوب باشد و نیت من نیز خوب باشد ولیکن بعدها با منت گذاشتن کار را خراب کنم؛ حاتمی کیا نیز بیان داشت که منیت ها بزرگ می شود؛ به همسرم گفتم که اگر من کار خود را با منت گکذاشتن خراب کنم، کار تو خراب نمی شود، در تک تک لحظه ها به خاطر من اذیت شدی.

*ما برای جمهوری اسلامی چه کردیم ؟

دغدغه ی من در سوژه یابی هم دغدغه داخلی و هم دغدغه خارجی است؛ من کاری را در حد خودم بلدم، سال ها باید بیاموزم تا بهتر از این عمل کنم؛ ممکن است دوربین من امری را به تصویر بکشد که فرد دیگر نتواند این کار را انجام دهد و اگر من نروم باید در آن دنیا بخاطر نرفتنم پاسخ‌گو باشم.

نباید گفت جمهوری اسلامی برای ما چه کرده است بلکه باید بپرسیم ما برای جمهوری اسلامی چه کردیم؛ در مصاحبه ایی یکی از بچه های تیپ فاطمیون می گفت بچه ها مدت ها می جنگند، یک عکس یا یک فیلم از آن ها نیست؛ معامله ی این بچه ها با خداست؛ به اسم آن ها ما معروف می شویم.

در فضای حرفه ای می گویند در منطقه بحرانی رفتید تلاش کنید سوژه خاصی جلوی لنز خود بیاورید؛ ولی مرتضی آوینی می گوید قلب خود را درست کنید تا سوژه جلوی لنز شما بیاید؛ در ابتدا گمان می کردم در کار بحران ساختن باید بسیار برنامه ریزی داشت و واقعا فکر می کردم اسلوب این است

الان برنامه ریزی داریم ولیکن گاهی تمام برنامه به کلی بهم می ریزد و به ناگهان همه امور درست می شود، ما درک نمی کنیم؛ به این نتیجه رسیدم که سینما طریقت است، باید تجربه کرد، دست خدا را ملموس احساس می کنید؛

در بحران همه مسائل بهم می ریزد، در فضای جنگی برای فرد کار پیش می آید و نمی توان فرد را به زور برای انجام کار خود نگه داشت، به همین دلیل تعداد ساعتی که داشتیم بسیار اندک بود.

*سینما برای من مقدس است

نسیم: آقای سهیل کریمی(مستندساز) نیز از دست بسیاری از مراکز شاکی بود، البته وی به سطحی از مستندسازی رسیده است و نام او برند و امضای پای کار است؛ با این حال او نیز مستند را از پول جیب خود ساخته بود و حاضر نبود به قیمت اندک به صدا و سیما بفروشد.هر کاری یکسری آفت دارد؛ یکی از آفت های کار مستندسازی این است که بحث سوریه که پیش می آید برخی که در این کار تجربه ایی ندارند وارد کار می شوند تا به نام سوریه مشهور شوند؛ به عبارت دیگر تب دیده شدن باعث می شود از کیفیت کار کاسته شود و گاهی ممکن است باعث سو برداشت شود؛ اندکی در خصوص مشکلات و آفت های کار بگویید.

اردستانی: به قول آقای حاتمی کیا نسبت منیت با سینما بسیار زیاد است؛ در گذشته علما کتاب می نوشتند، با ذکر العبد الحقیر و...نام خود را بیان می کردند؛ به عالمی گفتند کتاب تو را به نام دیگری چاپ کردند، وی اذعان داشت مشکلی نیست و من فقط می خواستم مطلب به مردم برسد حال می خواهد به نام من باشد یا به نام دیگری باشد.

قبول دارم که حتی خود من هم در این اسم ها اسیر هستیم؛

یک مشکل این است که هر نهادی مراجعه کنید می گویند رزومه ارائه دهید؛ البته حق دارند چنین بگویند؛ اگر کسی نزد من بیاید و بگوید کاری ساختم، من نیز می گویم کار را ببینم.

من می گویم باید موضوعات را با خود حل کرد، باید پیش وجدان خود این مسائل را حل کرد؛ نباید این گونه باشد که با خود بگوییم اگر من نبودم کار ساخته نمی شد؛ یکی از دوستان کارگردان می گفت اگر یک واحد فیلم سازی می خوانید سه واحد باید اخلاق خواند؛

افرادی در تیپ فاطمیون هستند که حتی نمی خواهند نام آنها گفته شود در حالی که ما هنوز درگیر خود هستیم؛

این گونه کارها آفت دارد و برخی را درگیر می کند؛ من می گویم تقوا لحظه ایی است، ممکن است من الان منیت نداشته باشم ولیکن روز بعد یا یک سال بعد همه چیز را خراب کنم؛ می گویند نیت مومن از عمل وی بهتر و مهم تر است، چرا که در نیت خالصانه قدم بر می دارد ولیکن در عمل ممکن است اموری داخل شود که خلوص را از بین ببرد.

*آوینی ساحت قدسی سینما را آشکار کرد

سینما نیز دقیقا این گونه است؛ اولا سینما برای من ‌مقدس است حتی از تدوین نیز مقدس تر است؛ وقتی این جمله را از آیین جادو شهید آوینی عنوان می کنم بسیاری تعجب می کنند؛ شهید آوینی در آیین جادو می گوید اگر سینما بر اساس ضعف های بشری شکل گرفته باشد، تدوین بر اساس فطرت انسان شکل گرفته است؛ به عبارت دیگر تدوین را امری فطری می داند.

مرتضی آوینی ساحت قدسی سینما را آشکار کرد؛ اگر به عنوان جریان انحرافی محسوب نشود من می گویم مرتضی آوینی پیامبر سینما است، کارهای وی را کسی تکرار نکرده است؛ صحبت هایی که آوینی در خصوص سینما، فرم، محتوا، تدوین و... گفته است، از سوی شخص دیگری بیان نشده است؛ این امر حتی در خصوص موسیقی نیز وجود دارد.

آقای سلطان زاده که موسیقی روایت فتح را ساخته است، بیان می کرد شهید آوینی به طور خصوصی درباره موسیقی با من صحبت می کرد؛ ما آوینی را در قاب صدای خوش و روایت فتح گذاشته ایم؛ وقتی سالگرد شهید آوینی می شود صدا و سیما انگار آوینی بالا می آورد انقدر که روایت فتح پخش می کند، چرا در طول سال هیچ خبری از ایشان نیست.

*بعد از آوینی سینمای ایران یتیم شده است

سینما به اضافه ی استاد اخلاق و خودسازی امر خوبی است؛ سینما آفت دارد و بسیار زیاد است ولیکن فرد باید حواس خود را جمع کند، البته سخت است؛

به نظر من سینمای ایران پدری می خواهد، اکنون یتیم شده است؛ قبلا گمان می کردم آوینی زمان نیز وجود دارد ولیکن هر چه گشتم پیدا نکردم، بعد از شهید آوینی حس کردم سینمای ایران یتیم است.

باید کسی باشد که حامی باشد، نگاه پدرانه داشته باشد تا به در و دیوار نزنی با این که مراقبت لحظه ایی نمی شود، باید مراقبت همیشگی باشد؛

به عبارت دیگر آدم به یک نفر این چنین در این فضاها نیاز دارد ولیکن ایکاش مرتضی آوینی دیگری بود چرا که هم بحث های وی بحث هایی است که بیان نمی شود و هم کارهایی که ساخته است دیگر تکرار نمی شود.

نسیم: از همان داستان نتوانستیم به بهترین شکل استفاده کنیم؛ درست است که روایت فتح کار بسیار خوبی بود ولیکن آوینی برای خود نظریه پرداز بوده است.

اردستانی: شهید آوینی از شهیدان اهل قلم بوده است؛ این که به طور مثال به مداحان گفته می شود کتاب تحریفات عاشورای شهید مطهری را بخوانید، من نیز می گویم بچه های مستندساز، انقلابی و غیر انقلابی، کدام یک آیینه جادوی یک، دو و سه را از ابتدا تا انتها خواندند؟ یکی از دوستان گفت مگر شهید آوینی فرمی حرف زده است؟! افراد نخواندند و نمی دانند.

زمانی که جایزه گرفتم نیز گفتم که تنها چیزی که از شهید آوینی منتشر نمی شود مقاله های وی است؛ من می خواهم مقاله های شهید آوینی را تصویری کنم؛ شهید آوینی وقتی کتاب هیچکاک همیشه استاد منتشر شد، مقاله ای تحت عنوان عالم هیچکاک نوشت که تصویری شده است؛ در آن زمان به خاطر این کتاب به کوبیدن شهید آوینی شروع می کنند.

نسیم: که چرا از هیچکاک تعریف کرده است؟

اردستانی: بله؛ اینکه هیچکاک کیست و چرا باید از وی تعریف کرد.

نسیم: اینکه هیچکاک یک فرد داستان گو و قصه محور است و شهید آوینی این بعد هیچکاک را مورد تعریف قرار داد.

اردستانی: اینکه شهید آوینی از هیچکاک با لفظ استاد نام برده است، کمی بحث برانگیز بود؛ امروز من با همین مختصاتی که وجود دارد، چاپلین را بسیار دوست دارم و در کلاس های خود از چاپلین بسیار مثال می زنم، در اینستاگرام نیز این مسئله را مطرح کردم که اگر امروز من در خصوص چاپلین کتابی بنویسم من را تکفیر نمی کنند؟

نسیم: در خصوص برقراری ارتباط با سوژه ها مترجم دارید؟ برخی اذعان دارند که حرفه ایی ترین مترجم هم پنجاه درصد کار را می تواند منتقل کند، این مسئله برایتان سخت نیست؟

اردستانی: کار عمده ما در سوریه با بچه هایی بود که می توانستند فارسی صحبت کنند، وجه مثبت کار این است که در تدوین نیز کار سریع تر پیش می رود؛ بحث مترجم زمانی که در لبنان بودیم مطرح بود و اذیت می شدیم، به گونه ایی که هر بار موقع برگشت می گفتیم باید عربی یاد بگیریم ولیکن نمی شد.

*شهید یاغی خودش به خواب یکی از دوستان آمد

نسیم: نشان دادن صحنه های درگیری خیلی نیاز به ترجمه ندارد یا دست بر سوژه هایی بگذارید که زبان بین المللی دارند و نیاز به دیالوگ ندارید.

اردستانی: درست می گویید؛ هر کسی تیر و ترکش و‌زمین خوردن را می فهمند؛ نه این که صرفا دیالوگ محور باشد اما دیالوگ نیز اهمیت دارد؛

مهدی یاغی و شهید شاطری به نظر من مدیر تولید برخی از کارهای ما بودند؛ شاید برای برخی افراد خنده دار باشد؛ با تیمی که به لبنان رفتیم، یکی از بچه ها با پدر یکی از این شهدا ارتباط می گیرد و از آنجا به عراق می روند و سه کار از عراق ضبط می کنند؛ ما که می خواستیم به افغانستان برای ضبط برنامه برای شهید شاطری برویم.

با یکی از دوستان افغانی قصد لینک زدن داشتیم؛ لینک شدیم و صحبت کردیم و همه چیز ردیف شد و دیدیم می گوید من در تیپ کار می کنم؛ یکی از دوستان نیز خواب دیده بود بنده خدایی در حال قرآن خواندن بود، از وی پرسید چه کسی است که آن بنده خدا گفت من یاغی هستم و شما هر کاری دارید رها کنید و اینجا بیایید که تمام خبرها اینجاست.

این دوست ما از خواب بیدار شد و فکر خواب سبب شد جست و جویی در اینترنت کند و شهید یاغی را بیابد؛ بدون اینکه بداند ما برای چنین کاری رفتیم؛ در جایی با این که برنامه ریزی کردیم دو نفر از مترجمین خود را از دست دادیم؛ در روضه الشهدای بعلبک، که علاوه بر شهید یاغی شهدای دیگری نیز دفن هستند، بیکار و مستاصل بودیم که ناگهان یکی از دوستان شهید یاغی آمد.

عربی ما دست و پا شکسته بود، منظور را به سختی رساندیم و وی هماهنگ کرد و ما را به خانه شهیدی که می خواستیم رساند؛ من حس نمی کنم این مسائل پیش می آید، بلکه حل می شود.

به یاد دارم در سوریه هر جا کار ما لنگ می شد به حرم حضرت زینب می رفتیم؛ بار اول که به حرم حضرت زینب رفتیم گفتم اگر قرار است کاری بکنیم کمک کنید که بمانیم و اگر نمی توانیم کاری کنیم پس بازگردیم که به دلایلی قرار بود همه چیز کنسل شود و بازگردیم ولیکن الحمد الله شد و ماندیم هر چند باز ناامید بودیم.

نسیم: به همین دلیل شهید آوینی به دوستان خود می گفت نمی خواهد تا این اندازه برنامه ریزی کنید؛‌ منظور این نبود که برنامه ریزی نداشته باشید بلکه دوربین را بردارید و در محل هر چه دیدید ثبت کنید.

اگر کارگردان همان تصویر بردار باشد تمام آن چه در ذهن دارد را به تصویر می ‌کشد ولی اگر کارگردان و تصویر بردار دو نفر باشند هر چقدر کارگردان به تصویر بردار بگوید آزادانه تصویر بردارید، هر فردی با یکسری پیش فرض ها قدم بر می دارد و نوع نگاه و زیستگاه فرد در تصویربرداری‌ وی‌ تاثیرگذار است.

اردستانی: درست است، کاملا همپوشانی می کنند؛ شهید آوینی اذعان می‌کند روحیات افراد را از نوع تصویربرداری آن ها می شناسد؛ فیلم بردار روایت فتح با فیلم برداران دیگر متفاوت است؛ به طور مثال وقتی صدای خمپاره می آید در آموزشی می ‌گویند باید بخوابید ولی فیلمبردار نباید بخوابد و باید بایستد و فیلم برداری کند.

هزاران فرد وجود دارند که از آن ها نظرات بسیاری وجود دارد یکی از آن ها شهید آوینی است و اجازه دهند نظرات وی نیز بیان شود.

به گفته ی یکی از دوستان چرا این مطالب و ‌گفته ها کتاب درسی نمی شود؟ سیستم آموزشی ما نمی خواهد، شاید لفظ "نمی خواهد" چندان مناسب نباشد.

* سینمای دینی سینمایی است که افراد دینی بیشتر فیلم را درک می کنند

نسیم: نمی خواهد چرا که من عقیده دارم هالیوود را کارگردان ها پیش نمی برند بلکه مدیریت ها و سیستمی پشت آن است که تمام اجزا بر اساس فکر و حلقه مدیریتی عمل می‌کنند؛ به نظر من مدیران سیاسی و فرهنگی یک کشور نقشه راه به کارگردان می دهند و ممکن است سینمای کشور را به پیش یا به عقب برند.

وقتی مدیران سینما ریل گذاری آن را به گونه ایی قرار می دهند که به سینمای روسیه بها داده می شود، فرصتی برای یکسری روشنفکرنماها داده می شود و خشت سینمای مخاطب زده گذارده می شود،در ادامه با تغییر مدیریت به سینمای عشق پسر و دختری می رسیم؛ مدیرانی که در راس سینمای یک کشور هستند می توانند با دادن نقشه و راهبرد به کارگردانان، مسیر سینمای یک کشور را تغییر دهند.اگر همین مدیران می خواستند نظرات مختلف سر فصل دروس دانشکده های سینمایی کشور می شد، قطعا اقدام می شد و به ثمر می نشست.

اردستانی: من توقع خود را پایین می آورم و می‌گویم چرا این مطالب در دوره هایی که به نام شهید آوینی برگزار می شود هم وجود ندارد؟ آموزش کار خوبی است، ولیکن تنها کاری که انجام می دهیم این است که فرد معروفی را دعوت می کنیم؛ اشکالی ندارد از افراد معروف بیاموزیم حتی اگر هالیوود باشد منتها پس آوینی آن کجاست؟ یکی از کارهایی که دوست دارم در سینما انجام دهم و دانشگاه با ما مخالفت کرد، این است که المان سازی بر اساس قرآن صورت گیرد.

من می گویم سینمای دینی سینمایی است که افراد دینی بیشتر فیلم را درک می کنند، به عبارت دیگر می توانیم بر اساس آیات قرآن المان سازی کنیم؛ اکنون بسیاری از المان سازی ها بر اساس تورات و انجیل است؛

نسیم: سینمای هالیوود به گونه ایی استاد نمادسازی و قهرمان سازی است ولیکن ما با وجود ادبیات و اسطوره های غنی دستمان خالی است.

اردستانی: من می گویم سینما باید به علاوه اخلاص باشد؛ هالیوود به باطن خود بیشتر اخلاص دارد؛ به طور مثال به ما می گویند کار برای جمهوری اسلامی بساز می سازیم، یا می گویند کار برای شهدا بساز می سازیم و فروش هم می رود ولیکن به کاری که ساختیم اعتقادی نداریم؛ کسی که از آمریکا یا یک باطلی دفاع میکند در حرف خود اخلاص دارد.

*در مستندسازی باید به ضریب ها توجه کنیم

نسیم: در "صدای غربت" به نظرم به نوعی به منشور متعهد امام (ره) پرداختید؛ گمان می کنم صدای غربت بازگشت به مستندهای اولیه آوینی است؛ در حوزه مستند این امر را تا چه اندازه در کار بچه حزب اللهی ها می بینید؟ به نظر می رسد جنگ فقر و استغنا که امام (ره) از آن نام می برد فراموش شده است.

اردستانی: بعد از مستند معلم روزنامه جوان مطلبی منتشر کرد؛ مقایسه با آوینی از نظر من غلط است؛ الگوی من مرتضی آوینی است، آوینی که کارهای مختلف را در استان ها و شهرهای مختلف می سازد و در خارج از کشور نیز کار می سازد؛ من احساس می کنم الگویم مرتضی آوینی است و این کارها را دوست دارم انجام دهم.

همانند آوینی که در قاب صدای خوب و روایت فتح قرار داده شد، برخی چیزها از نظر من قالب شده است؛ من اردوی جهادی رفتم فکر کردم کل کرمان همین است، دچار کلیشه شدم ولیکن فردی آمد و گفت چیزهای دیگری نیز وجود دارد.

اگر من پنج کیلومتر این ور تر می آمدم از کلیشه ها دور می شدم؛ یکی از آفت های بچه هایی که در خصوص اردوی جهادی کار می سازند، علی رغم این که بچه های خوبی هستند و من می گویم شهدا را می توان در اردوی جهادی دید، این است که یا نمی دانند یا دچار کلیشه شدند.

ضریب ها در مستندسازی انقلاب اسلامی مهم است، رهبری در سخنرانی های خود اطهار داشتند کار با ضریب انجام دهید؛ درد من این است که ضریب را چه کسی مشخص می کند؛ سخنان رهبری الگو است و من قبول دارم.

نسیم: قبول دارید که بین بچه های حزب اللهی درد مردم ضریب نیست؟

اردستانی: کم است، نمی گویم ضریب نیست.

نسیم: علت چیست؟

اردستانی: شاید عدم وجود الگو و جهل نسبت به این امر باشد؛ ضریب من برای درد مردم شاید زیاد نباشد؛ شهید چمران باید برای من دغدغه باشد. با خود می گویم قطعا هزار فیلم و مستند درباره وی ساخته شده است؛ یکی از دوستان نزد آقای چمران(برادر شهید) رفت و وی گفت یکسری نوار داریم که از سال هفتاد باقی مانده است.

این نوارها را داخل رادیو نگذاشتند و دیگر خوانده نمی شود؛ یکی به این مطلب رسیدگی نکرده است که این نوارها را آرشیو کند؛ شهید رحیمی در مولتان پاکستان کشته شد؛ سازمان ارتباطات که دو شهید بیشتر ندارد، یک کار برای این دو شهید نساخته است؛

من گمان می کردم سرداران جنگ ما مورد توجه هستند و برای آن ها کار ساخته می شود، در حالی که اشتباه فکر می کردم؛ مظلومیت در این باره از بالا تا پایین است.

نسیم: دستگاه های فرهنگی نیز بی توجه هستند.

اردستانی: دستگاه های فرهنگی ما کلا بیخیال هستند.

نسیم: می خواهید در کار مستند سازی باقی بمانید یا دوست دارید کار داستانی بلند و سینما را نیز تجربه کنید؟

اردستانی: در ابتدا علاقه ی من داستانی بود ولیکن مستند را نیز دوست دارم؛ در حال حاضر احساس می کنم فضای مستند در کشور جای کار زیادی دارد، نه این که کسی نیست بلکه اندک هستند.

به طور مثال من با آژانس شیشه ای زندگی کردم؛ هر یک ماه، یا دو ماه یک بار آن فیلم را می بینم و دیالوگ های آن را حفظ هستم؛ نقد برخی از دوستان را قبول ندارم و این کار را بسیار دوست دارم.

گفتگو: مصطفی پورکیانی

ارسال نظر: