افکار نویسنده باستان‌گرای مذهب‌ستیز، انقلاب اسلامی را رقم زد؟

کدخبر: 1038467

برگ دیگری از پرونده تطهیر چهره کارگزاران فرهنگی رژیم پهلوی/ سایت وابسته به یکی از مقامات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با بازانتشار مطلبی، افکار سعید نفیسی را رقم‌زننده انقلاب اسلامی دانست!

به گزارش خبرنگار «نسیم»، سایت خبرآنلاین، نزدیک به یکی از مقامات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، با تیتر عجیب "افکار وطن‌پرستانه‌ نفیسی، انقلاب 57 را رقم زد"؛ افکار یک نویسنده باستان گرا را عامل رقم خوردن انقلاب اسلامی معرفی کرد.

در این مطلب ادعا می شود که «می توان نسلی که ستون‌های کاخ طاغوت را به لرزه درآورد و چنان سلحشورانه قیام انقلابی را سال‌ها بعد در بهمن ۱۳۵۷ رقم زد‌‌ همان نسلی دانست که تحت تاثیر افکار پرشور و وطن‌پرستانه نفیسی تربیت شده بود.»؛ در حالی که باستان گرایی افراطی و تضاد نفیسی با روحانیت زبانزد اهالی ادبیات است و تطهیر وی به این شکل تا کنون سابقه نداشته است.

اما کارنامه نفیسی چیست؟

نفیسی از آغاز حکومت رضا شاه، در مشاغل چون ریاست اداره فلاحت، ریاست اداره امتیازات، شورای فرهنگی سلطنتی، هیأت امنای کتابخانه پهلوی و… عضویت داشته و همواره از رادیو ایران و مجله ارتش برای نشر اندیشه های خود استفاده می کرده است.

گذشته گرایی افراطی از دیگر ویژگیهای روانی سعید نفیسی است. طغیان احساسات دروغین، در او، سبب می شد که وی را در بررسیهای تاریخی به پیش داوری بکشاند و ضدیت با عرب و نژاد سامی او را تا مرز ضدیت با باورهای دینی بکشاند و هیچ گونه کرامت و فضیلتی برای ملت عرب که در آغاز به ایرانیان آزادی بخشیدند و ایشان را از بندگی شاهان ستم پیشه رها کردند، ندیده و همه آنان را یکسره به عنوان اقوامی مهاجم و بیگانه محکوم کند، پیام مستقیم تبلیغ نژاد آریایی و ضدیت با عرب، بریدن از ملل اسلامی غیر آریایی و گرایش به سوی اروپا و غرب بود، همان هدفی که گروهی از مستشرقان در بررسیهای تاریخی و ایران شناسی در پی آن بودند.

آثار فراوان نفیسی، چون: ماه نخشب، فرنگیس، یزدگرد سوم، بابک خرم دین، دلاور آذربایجان و… نمایانگر پندارهای موهوم او درباره دوران طلایی پیش از اسلام و مویه برگذشته های موهوم است، همان راهی که صادق هدایت در کتابهایی چون: مازیار و پروین دختر ساسان دنبال کرده است.

نمودار تحریف تاریخ در نوشته های او، چنان رسواست که دوستانش نیز از نقد آن سرباز نزده اند. یحیی آریان پور، پس از معرفی کتاب (ماه نخشب)، در نقد کارهای نفیسی نوشته است: (با این همه، گاه بر اثر طغیان احساسات میهن پرستانه، خواهی نخواهی، چهره واقعی این افراد شایسته را در میان هاله ای از وهم و خیال نمایش می دهد; مثلاً همه این مردان نامی چون ابومسلم، یعقوب لیث، مقفع را به خلاف نص تاریخ در شمار کسانی می آورد که تبار بزرگی داشته اند.

احساسات وطن پرستی و علاقه به زنده کردن مردان بزرگ تاریخ، سرچشمه فیاضی است که به نوشته کسانی که به قصد احیای مفاخر ملی، قلم به دست گرفته اند رونق می بخشد و به آنان امکان می دهد که با گذشته پرافتخار خود، پیوند گرفته و خود را با مردان نامبردار تاریخ هم عصر یابند، اما نویسنده نباید به خاطر تعصب وطن پرستی مفرط یا دروغین، تاریخ را دگرگون سازد و آن را جز به صورتی که واقعاً بوده نمایش دهد.)

ج . معارضه نفیسی با روحانیت در صحنه و مردمی، از دیگر کارهای فرهنگی اوست. وی در لابه لای تحقیقات تاریخی با در هم آمیختن مطالب صحیح و سقیم، تقدیم و تاخیر مطالب، حذف مقدمات وقایع و زندگی شخصیتهای بزرگ حوزوی را تحریف می کند و نقش آنان را نقشی منفی و بازدارنده می نمایاند.

او، با کند و کاو در متون گذشته، همه جا به دنبال تضعیف مردان نامور حوزه است.

او رفتاری به مانند مستشرقان کینه ورز دارد که به تعبیر امیر شکیب ارسلان:

(آنان وقتی حکایت نادری بیابند، یا نکته منحصر به فردی در گوشه کتابی به دست آورند، نکته ای که چه بسا تحریف شده باشد، مانند مگسان گرد شیرینی بر آن می ریزند و آن را معیار و مقیاس قرار می دهند و سایر حوادث را با آن می سنجند و شرایط ویژه و زمینه های وقایع را از یاد می برند.)

نفیسی، با گردآوری مطالب واهی از کتابهایی مانند: قصص العلماء، ناسخ التواریخ و روضة الصفای ناصری، که در آنها مطالب نادرست و نابخردانه بسیار آمده، در صدد بر آمده، روحانیت شیعه را مردمانی دنیاطلب، آوازه خواه، ماجراجو، پرخور، زن باره و… معرفی کند.

او، با استناد به حکایتهای موهوم و غیر مستند و تحلیلهای غرض آلود، عالمانی چون سید محمد مجاهد را دیوانه و مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطا را زن باره و میرزای قمی را بی سواد می خواند! و عالمانی را که در حصار مناعت و پرهیزگاری و پاکدامنی اسوه جامعه بوده اند، با افترا از چشم مردم می اندازد.

او، با تحلیهای دروغین تاریخ اجتماعی و سیاسی دوره قاجار، چنین وانمود می کند که علما سبب ناکامیهای اجتماعی ایرانیان در آن دوره تاریخ بوده اند:

( یکی از ناگواریهای بسیار زیان بخش، در این دوره، از آغاز پادشاهی قاجارها در ایران، نفوذ مصنوعی فوق العاده ای است که به روحانیان مردم آزار سودپرست داده بودند. قاجارها، چون به سرکار آمدند، خود می دانستند که مردم ایران پادشاهی ایشان را مشروع و به حق نمی دانند، به همین جهت، از آغاز، روحانیان را که پشتیبان خود ساخته بودند، بر مردم چیره کردند.)

او، در بررسی جنگهای ایران و روس بر این پندار است: در این نبردها، چون به وسائل مصنوعی سپاهیان را به میدان نبرد می بردند و مردم ایران صمیمانه با شاهان قاجار همکاری نمی کردند، به وسیله، روحانیان جنگ را جهاد و غزای با کافران می نمایاندند و به گونه مرتب، از روحانیان حکم جهاد و فتوای غزا می گرفتند. نفیسی، دخالت روحانیان را در سیاست و نوشتن رساله های جهادیه را، زیان آور می خواند و علمایی چون شیخ جعفر کاشف الغطا، میرزای قمی، سید علی مجتهد نراقی، سید محمد مجاهد، ملاجعفر استرابادی، سید نصرالله استرابادی، ملا عبدالوهاب قزوینی و صدها نفر دیگر از مجتهدان را که با زبان و قلم، در راه احقاق حقوق ایرانیان به میدان کارزار قدم گذاشتند، دنیا پرست و ماجراجو می خواند!

نفیسی، در این گزارشها از ریشه های اصلی صدور جهادیه ها و شرکت علماء در جنگ، کم تر سخن می گوید و مجاهدت علمای مبارز را که برای نجات سرزمین ایران از چنگال دشمنان و آزادی مسلمانان بی شماری را که برای رها کردن خود از ستم روسیان، به دادخواهی برخاسته بودند، ماجراجوی و زیان بار می خواند و با تبلیغات آشکار و پنهان درباریان قاجار که برای پنها ن کردن کوته کاریها و تقصیرهای خود، بار شکست را بر دوش دیگران می نهادند، همداستان می شود، غافل از آن که بسیج حوزه ها برای جنگ در آن روزگار، برای دفاع از ایران و مسلمانان و دفع ستم بیگانگان بود و اگر آن فداکاریها و دفاع مذهبی در میان نبود، بر سر ایران همان می آمد که بر سر ترکستان و آسیای میانه آمد و نه تنها سرزمین قفقاز، که همه ایران اینک در قلمرو روسیان بود و حساسیت حوزه ها و مقاومت ایرانیان مانع پیشروی بیشتر بیگانگان در خاک ایران گردید.

نفیسی، مبارزه علماء با بیدادگریهای قاجار را خودکامگی می خواند و آن را باز دارنده ای بر راه آیینها و قانونهای رسمی کشور و بی نظمی می شمارد، از جمله، حرکت شایسته ملا حسن یزدی را، که حاکم ستمگر یزد را در زمان فتح علی شاه، به نیروی مردمی از شهر بیرون کرد و تا انجام کار، بر سر عقیده اش بود،به عنوان افزون جویی و خودکامگی محکوم می کند.

نفیسی، مبارزه علمایی چون: کلباسی و حجه الاسلام شفتی را با منکرات و اجرای حدود الهی را، سخت گیریهای جان فرسا و بیداد می داند.

بی گمان، این وارونه نوشتنها و افتراهای تاریخی، در راستای انهدام پشتوانه اعتقادی ملت انجام می گرفت، تا از این راه، روحانیانی که در طول تاریخ ایران، وسیله عزت و سربلندی مردم بوده اند، از دیدگان بیندازد و ملت را در همکاری با حوزه در مبارزه با نظام ستم شاهی و فساد با تردید وا دارد. بویژه آن که این لجن پاکنیها، در فاصله سالهای 1334 الی 1344، در حساس ترین دوران رویارویی علما، با رژیم شاه نوشته شده و بخشی از آن در مجله ارتش، مهم ترین نگاهبان نظام، در آن دوره، منتشر شده است.

د. اهانتهای نفیسی به مقدس اردبیلی، حکایت از آن دارد که وی از زندگی، افکار و کتابهای آن جناب، هیچ گونه اطلاعی نداشته و تنها به استناد کتاب (حدیقة الشیعه) به هوچی گری علیه جناب مقدس دست زده است.

نخست آن که: با اندک مطالعه بر نویسنده ای پرکار چون نفیسی، آشکار می شد که در استناد این کتاب به مقدس اختلاف است. بسیاری از علمای بزرگ و نزدیکان به عصر مقدس، چنین کتابی را به مقدس نسبت نداده و انتساب حدیقه به مقدس در همان قرن یازده و در زمان محقق سبزواری و مجلسی مورد تردید بوده است.

از دید محققان، کتاب آمیخته ای است از برخی سخنان مقدس و کتاب کاشف الحق ملا معز اردستانی! حال چگونه این مطلب بر نویسنده ای به اصطلاح متتبع! چون نفیسی پنهان مانده باشد که به طور قطع کتاب را، آن هم به اسم (حدایق الشیعه) به مقدس نسبت دهد؟

دوم آن که: اندیشه ها و روش علمی مقدس را می باید در کتابهای ارزنده، زبدة البیان، و مجمع الفایده جست و جو کرد. سرتاسر این دو مجموعه، آکنده از روح علمی و اندیشه های عقلانی و آزادی خواهی است.

مقدس اردبیلی، در بررسیهای قرانی و فقهی در برخورد با افکار دیگران نهایت انصاف را به کار برده و از زیّ یک محقق دوستدار دانش و هدایت مردم خارج نشده است.

شیوه تحصیل، اساتید، سلوک اجتماعی محقق اردبیلی، بیان گر آزاداندیشی اوست، نه بسته ذهنی و جموداندیشی وی.

پرهیزگاری بی همتای وی که زبانزد خاص و عام بود، او را از کتمان حق و نادیده انگاری اندیشه های درست به دور می داشت و او را وا می داشت به فروتنی در برابر اندیشه ها.

سوم آن که: اگر اردبیلی، مخالف صوفی گری و عرفان باشد، بی گمان مخالف عرفان منفی و صوفی گری بی ارتباط با دین است، نه مخالف عرفان مثبت و مخالف مردان وارسته و بزرگ و عارفی چون: شیخ بهایی و محمدتقی مجلسی که مقدس، خود، با آنان همداستان بوده است.

ستیز و ناسازگاری اردبیلی، با کسانی بوده که به اسم تصوف و عرفان، به فریب عوام می پرداختند و با شعائر دین به مخالفت بر می خاستند و زهد می فروختند و اندیشه های خرافی می پراکندند.

بسان شیخی گری، قادیانیه و گروههای منحرفی که در دوران قاجاریه و دوره های بعد، از گوشه و کنار سر برآوردند و عقاید نادرستی را در بین مردم پراکندند و اباحی گری را که باب میل (نفیسی) ها بود، رواج می دادند، همانها که نفیسی از کم رنگ شدن نقش آنان در بین مردم و مبارزه خردمندانه عالمان با افکار نادرست آنان به سوک نشسته است.

هـ: نکته دیگر که نفیسی در بررسیهای تاریخی خود به دنبال آن است، حمایت از تصوف و عرفان است. او در همه جا، بی پروا از خرقه و خانقاه تجلیل می کند و مناقب صوفیه را بر می شمرد و به علما و فقهایی که با کارهای صوفیان منحرف مقابله کرده و یا در رد آنان کتاب نوشته اند، بر چسب قشری و ظاهری می زند و مبارزه علمای زمان قاجار با مذهب سازان صوفی منش را مبارزه با آزادی می خواند.

(در ایران نزدیک به هزار سال در گوشه و کنار، فرق مختلف تصوف زیسته و نه تنها آزادی کامل داشته اند، بلکه همواره بسیار محترم بوده اند. در دوره قاجارها، چون آزادی بی سرانجامی به گروه متشرعان دادند و دولت ایشان را به پشتیبانی خود، برای پیشرفت مقاصد سیاسی خود برگزید، آتش فتنه بالا گرفت)

بالاتر، وی، در بررسی سرچشمه تصوف ایران، در صدد درافکندن این فکر است که عرفا، در اصل، اعتقادی به اسلام ندارند و عرفان و تصوف از ناحیه ملل غیر اسلامی آغاز شده و چون متصوفه در دورانی می زیسته اند که آزادی بیان و عقیده نداشته اند، چاره جز آن نبوده است که صبغه ای از دین و شریعت بر عقاید خود بنهند:

(تصوف ایران، حکمتی است به کلی آریایی محض و اندک رابطه ای با افکار سامی ندارد و این خود، یکی از افتخارات و مواهب آن است…. نکته اساسی در تصوف ایران این است که تصوف ما، همیشه طریقت بوده نه مسلک فلسفی، نه شریعت و مذهب و دین. تصوف، همواره حکمت عالی و بلندپایه تر و بالاتر از ادیان بوده است و به همین جهت، هر نوع عبادت و فرائض و اعمال و این گونه فروعی که در ادیان بوده، در تصوف ایران نبوده و صوفیه ایران نوعی از نماز یا روزه و یا عبادت دیگر نداشته اند.)

سپس در تشریح آرمانهای صوفیان می نویسد:

(شعوبیه و تصوف ایران، که اساس آن بر نفی امتیازات نژادی و طبقاتی و حتی دینی بود، واکنش و پاسخ مردانه ای در برابر برتری جویی و برتری سیاسی تازیان بوده است. او، در همین رابطه، شیخ بهائی را دارای مشرب صوفی می شمارد که در بحبوبه تعلیمات فقیهان قشری، پدید آمده است.)

این تحلیلهای روشنفکر مآبانه، در آن روزها، باب روز بود و در بار و ایادی فرهنگی شاه، به آن دامن می زدند. هدف از آن رونق دادن به محافل سری در برابر مساجد و قطع پیوند ملت ایران با باورهایی بود که به وسیله علمای دین ترویج می شد.

و دفاع نفیسی از صوفیه و جدا کردن صفوف آنان از مسلمانان، نه از جهت علاقه به عرفان و روحیه فتوت و آزاد اندیشی عارفان، که پناه گرفتن در سنگر صوفیان برای مقابله با اسلام و روحانیت بود.

برای مطالعه بیشتر در خصوص نفیسی و سوابق او می توانید به شماره 75 نشریه حوزه ( اینجا ) مراجعه کنید.

ارسال نظر: