اخبار آرشیوی

کدخبر: 270112

محمدنبی حبیبی: مدیری که ۱۸۰ میلیون تومان از بیت‌المال به ستاد موسوی کمک کرد، نباید در اتاق فکر اصولگریان حضور داشته باشد/ نفی جبهه پایداری نظر رسمی حزب موتلفه نیست، چرا که آنها ظرفیتی از جبهه اصولگرایان هستند

حبیبی در پاسخ به سؤال در مورد علت حضور جامعتین در این انتخابات، با توجه به اینکه در مجلس هشتم حضور نداشتند و مشکلی نیز در فرآیند وحدت و پیروزی اصولگرایان پیش نیامد، گفت: حدود 10 ماه قبل از انتخابات هشتم مجلس شورای اسلامی، مجموعه جبهه پیروان خط امام و رهبری، هم با آیت‌الله مهدویکنی، هم با مجموعه جامعه مدرسین ملاقات داشتیم. به‌خصوص در ملاقات با جامعه مدرسین، مطالبه جبهه پیروان خط امام و رهبری از جامعه مدرسین این بود که در موضع پدری اصول‌گرایان، چتری را بگسترانند که احتمال نزدیک شدن اصول‌گرایان به هم بیشتر شود. موقعی هم که نوبت به خود من رسید، من همین موضوع را عنوان کردم. آن روز رئیس مشترک جلسه ما آیت‌الله یزدی رئیس جامعه مدرسین بودند و گفتند که ما به عنوان جامعه مدرسین، قصد‌ معرفی نامزد در نقاط مختلف کشور را نداریم. وی در بخش دیگری افزود: البته به نظر من سفر مقام معظم رهبری به قم در سال گذشته و اینکه ایشان به‌صراحت خواستند که سازمان روحانیت، بالاخص جامعتین، حضور مؤثرتری در مسائل روز هم داشته باشند، یک اشاره کارساز برای حضور پررنگ‌تر جامعتین در به عهده گرفتن محوریت اصول‌گرایان بود. دبیرکل حزب مؤتلفه درباره نحوه تشکیل کمیته سه نفره (عسگراولادی، ولایتی و حدادعادل) نیز توضیح داد: چند هفته قبل از تشکیل این جلسه، بنده و آقای عسگراولادی ملاقاتی با آقای دکتر احمدینژاد داشتیم. پیشنهاد بنده در آن جلسه سه نفره این بود که شما به هر حال یک آقای محمود احمدینژاد هستید، یک رئیس‌جمهور اصول‌گرا هم هستید، بنابراین ما فکر میکنیم برای ایجاد وحدت بین اصول‌گرایان، شما میتوانید نقش مؤثری داشته باشید... آقای احمدینژاد از این موضوع استقبال کردند. آن جلسه معروف به 30 نفره ـ‌که البته 25، 26 نفر بودندـ تشکیل شد. در آن جلسه آقای عسگراولادی، آقای ولایتی و آقای حدادعادل با پیشنهاد آقای احمدینژاد و در واقع پذیرش آن جمع، قرار شد آن جلسات را ادامه بدهند. وی در پاسخ به سؤال دیگری مبنی بر اینکه مصباحی مقدم اعضای این گروه سه نفره را مرتبط با جریان انحرافی دانست و از اظهارات خود عذرخواهی هم نکرد، بیان داشت: هیچ کدام از اشخاص منتسب به جریان انحرافی در بین آن 30 نفر حضور نداشتند... راجع به منشأ تشکیل هیئت سه نفره هر چیزی غیر از اینکه من ادعا میکنم و غیر از اینکه من دارم میگویم، ادعا بشود، درست نیست. در ادامه این مصاحبه از حبیبی در مورد توجیه حضور نماینده قالیباف و لاریجانی در کمیته موسوم به 8+7 علیرغم تأکید رهبری مبنی بر رعایت احترام انتخابات و دخالت نکردن قوا، پرسیده شد که وی گفت: تصمیم برای دعوت از نماینده آقای قالیباف و آقای دکتر لاریجانی در بحث و مذاکرات تشکل‌هایی که الان وابسته به 7+8 هستند، مطرح نبوده است. نمیگوییم مخالفتی وجود داشته، اما میگوییم چنین بحثی مطرح نبوده. دعوت از نمایندگان آنها در واقع یک تصمیم اتخاذشده از طرف خود جامعتین است... اینکه جامعتین نظر مشورتی جمع را میگیرند، اما وقتی میگوییم محوریت با آنهاست، اتخاذ تصمیم با خود آنهاست. حالا اینکه چطور شد که در مباحثات جامعتین قرار شد آقای لاریجانی و آقای قالیباف نماینده معرفی کنند، من خودم چون در آن مباحثات نبودم، ترجیح میدهم به این سئوال، سخنگوی جامعتین که در حال حاضر آقای سالک هستند، پاسخ بدهند. خبرنگار رجانیوز با یادآوری پاسخگو نبودن جامعتین در این زمینه، این توجیه را که برخی میگویند "آقای لاریجانی و آقای قالیباف چون تشکیلات سیاسی دارند، قدرت و پول دارند نماینده دارند" بیان کرد و نظر حبیبی را جویا شد که او گفت: این من خودم انگیزه جامعتین را برای استفاده از پول و قدرت آقای قالیباف و آقای لاریجانی اصلاً قبول ندارم و جامعتین را خیلی فراتر از این سطحی که این‌گونه مطالب راجع به آنها گفته شود، میدانم... من معتقدم در محوریت جامعتین، حرف نهایی را خود آنها خواهند زد. با روحیه‌ای که در آیت‌الله مهدوی کنی و آیت‌الله یزدی وجود دارد، ما آنها را فصل‌الخطاب میدانیم و معتقد نیستیم که به علت فشار ما و یا به علت خدای نکرده سهم‌خواهی ما یا هر علت دیگری، آنها تصمیمی میگیرند که خلاف نظرشان باشد. حبیبی در پاسخ به این سؤال که آیا عمل کردن بر خلاف نظر صریح رهبری، حرام بيّن نیست، افزود: من اعتبار تشخیص آیت‌الله مهدویکنی را برای تشخیص حلال و حرام خیلی بالاتر از تشخیص خودم میدانم و معتقدم در جایی که قرار است تشخیص حرمت و حلیت در میان باشد، اگر قرار باشد بنده و شما به این تشخیص برسیم، یک سطحی از تشخیص را داریم، ولی یک وقتی این تشخیص را به آیت‌الله کنی و آیت‌الله یزدی واگذار میکنیم و آنها حتماً این نگرانی من و شما را رعایت میکنند و صاحب تشخیص هم هستند و از تقوای سیاسی کامل هم برخوردارند. خبرنگار ما از نحوه انتخاب باهنر به‌عنوان نماینده جبهه پیروان در 8+7 سؤال کرد و یادآور شد که آیت‌الله مهدویکنی بر حضور داشتن حبیبی تأکید داشته‌اند اما باهنر این نظر را در جلسه جبهه پیروان اعلام نکرده است، که وی اظهار داشت: آیت‌الله مهدوی کنی و آیت‌الله یزدی خواسته بودند که جبهه پیروان خط امام و رهبری چهار نفر را معرفی کنند تا از بین آنها دو نفر انتخاب شوند. در جلسه‌ای که 15 تن از مسئولان تشکل‌های اصو‌ل‌گرای جبهه پیروان خط امام و رهبری حضور داشتند، این رأیگیری به عمل آمد. آقای مهندس باهنر در آن رأیگیری 11 رأی آوردند، بنده 10 رأی، آقای متکی 10 رأی و یک نفر از دوستان دیگر هم 8 رأی؛ بنابراین این 4 نفر به عنوان نمایندگان جبهه پیران خط امام و رهبری به روحانیت معرفی شدند و واگذار کردند که خود روحانیت از بین این 4 نفر، هر دو نفری را که مایل هستند انتخاب کنند، مورد قبول جبهه هم هست. واقعاً هم همین‌طور بود، یعنی همه ما با قبول اینکه از بین این 4 نفر، هر 2 نفری که از طرف روحانیت انتخاب شوند، قبول کرده بودیم، چه رأی ما بالا باشد چه پایین باشد... روحانیت در یک مقطعی تصمیم گرفتند که کار را به خود جبهه واگذار کنند، یعنی از تصمیم قبلیشان که ما قبول هم کرده بودیم که هر دو نفری را که آنها قبول کردند، ما میپذیریم و به رأی هم کاری نداریم... پیغام دادند که ما آن دو نفر را انتخاب نمیکنیم، یعنی ضمن اظهار لطفی که به من شده بود، گفته بودند برای انتخاب آن دو نفر، ما تصمیم نمیگیریم... قرعه‌کشی شد و اسم آقای متکی در آمد، بنابراین آقای باهنر و آقای متکی به عنوان نظر جمع جبهه پیروان خط امام و رهبری معرفی شدند. در ادامه خبرنگار ما نظر دبیرکل حزب مؤتلفه را درباره برخی از مواضع محمدرضا باهنر به‌عنوان نماینده جبهه پیروان جویا شد و اینکه چرا وی در انتخابات ریاست جمهوری دهم بر خلاف نظر جامعتین عمل کرده است که حبیبی اظهار عقیده کرد در آن مورد، جامعتین دستور نداشتند، بلکه توصیه بوده، به‌ویژه که اساساً نظر جامعه روحانیت بر سکوت بود و آیت‌الله مهدویکنی اظهارنظر شخصی کرده است. از حبیبی پرسیده شد اینکه آقای باهنر گفته با لاریجانی اختلاف‌هایی داریم، بنابراین او باید در 8+7 نماینده جداگانه داشته باشد، این اختلاف‌ها چیست. وی گفت: من هر هفته در جلسه جبهه پیروان شرکت میکنم و تا به حال در جلسه‌ای که در قسمتی از آن راجع به اختلافات ما و آقای لاریجانی بحث شده باشد، چنین جلسه‌ای وجود نداشته است. دبیرکل حزب مؤتلفه به بیان جزئیاتی از نحوه تصمیم‌گیری این حزب برای حمایت از احمدینژاد نیز پرداخت و در مورد فتنه، در پاسخ به این سؤال که " کسانی که در پروژه کشته‌سازی و تهمت تجاوز نظام همراهی کردند تکلیف‌شان چیست؟"، بیان داشت: آنها را که اصلاً خواص بودن‌شان را منکر هستم، مردود بودن‌شان که قطعی است. بنده هر کسی را که با فتنه 88 به هر شکلی همراهی کرده باشد، از سران فتنه میدانم. حالا ممکن است یکی در مقطعی اشتباه کند، بعد هم بیاید و صریح بگوید، نه اینکه قبلاً کاری را کرده باشد که همه مطلع شده باشند، اما از دومی خودداری کند. اگر کسی واقعاً در مقطعی از آقای مهندس موسوی حمایت کرده و حتی فکر کرده تقلب شده، اما بعد به این نتیجه رسیده که این‌طور نیست، باید بیاید و صریحاً اعلام کند که من در مقطعی عقیده‌ام این بوده، ولی حالا نیست. حبیبی در بخش دیگری از این مصاحبه بیان داشت: 10 روز پس از انتخابات، مقام معظم رهبری به مهندس موسوی یک ملاقات دادند. معلوم است که نیت ایشان چه بوده. میخواستند این آدم لجوج یکدنده را هدایت کنند. ایشان شایسته این هدایت نبود و بعد از ملاقات هم کارهایش را تشدید کرد. ما هم از خدا پنهان نیست، از شما هم پنهان نباشد که جمعی از ما هم در هفته سوم بعد از انتخابات تصمیم گرفتیم با آقای مهندس موسوی ملاقات کنیم، یعنی احساس کردیم حالا که آقا ملاقات میدهند، معلوم میشود ما هم ولو به احتمال خیلی ضعیف بتوانیم مهندس موسوی را از موضع نادرستی که در مقابل آقا گرفته، برگردانیم، باید این کار را بکنیم. در آن ملاقات آقای عسگراولادی، آقای باهنر، آقای کوهکن، آقای مهندس میرسلیم بودند و آقای آل‌اسحاق. پیغام جمع ما این بود: شما که میگویید قانون‌گرا هستم، قانون راه گذاشته. راه هم این است که رأیها بازشماری شود و اگر هزاران صندوق هم ایراد دارند، نماینده معرفی کن که بروند رأیها را دوباره بشمرند. ایشان در آن جلسه میپذیرد و شب که خبر شدیم پذیرفته، خیلی خوشحال شدیم، اما یکی دو روز بعد یک بیانیه داد که معلوم شد مشاورینش رأی او را زده‌اند. یکی از علامات چندگانه عمل کردن مهندس موسوی، به نظر من همین ملاقات است. از یک طرف میگوید من قانون‌گرا هستم. از آن طرف میگوییم بفرستید با حضور نماینده شما بازشماری شود او بجای تمکین در مقابل قانون آن دروغ بزرگ تقلب را القا کرد. البته بعداً وقتی دید تقلب، بار حقوقی دارد، گفت در مهندسی انتخابات چنین و چنان شده... ما در موضعی سئوال کردیم آقای مهندس!، مهندسی مربوط به قبل از رأیگیری است. شما اگر واقعاً به این مهندسی پی برده بودید، چرا شب انتخابات نیامدید و نگفتید که مهندسی انتخابات طوری است که من انتخاب نمیشوم، کس دیگری انتخاب میشود و من منصرف شده‌ام. این علامت این است که کلمه مهندسی را که بار حقوقی آن کمتر است به‌جای تقلب به کار میبرد. خبرنگار ما مواضع برخی اعضای مؤتلفه مانند آقایان غفوریفرد و عباسپور در تقلیل دادن توطئه براندازانه فتنه 88 و نقش خاتمی را یادآور شد که دبیرکل این حزب تأکید کرد: ما قبول داریم که گاهی اوقات از طرف اعضای مؤتلفه اظهارنظرهایی شده که در چهارچوب سیاست‌های کلی مؤتلفه هم نبود. ما این را قبول داریم. ما البته به آنهایی که در غیر چهارچوب‌های مؤتلفه، اظهارنظر میکنند، این ایراد را داریم، چون هر کس که مخصوصاً عضو شورای مرکزی مؤتلفه باشد، وقتی اظهار نظر میکند، پای مؤتلفه نوشته میشود، اما من هم برای خبرگزاری شما میگویم و هم برای دیگران که موضع رسمی حزب مؤتلفه اسلامی همان مواضعی است که دبیرکل هر هفته اعلام میکند. یکی از مهم‌ترین بخش‌های مصاحبه رجانیوز با دبیرکل حزب مؤتلفه مربوط به دیدار انتقادبرانگیز اعضای این حزب با هاشمی رفسنجانی و بحث در مورد واضع وی و خانواده‌اش در جریان فتنه بود که حبیبی دیدار 26 خرداد سال جاری را در چارچوب دیدارهای خانواده شهدای 26 خرداد با مقام‌ها برشمرد که از رئیس‌جمهور نیز درخواست وقت شده بود اما وی پاسخ نداد ولی هاشمی وقت داد. حبیبی در توضیح علت قطع ارتباط نکردن مؤتلفه با هاشمی علیرغم مواضع وی و خانواده‌اش در فتنه 88 گفت: شاید یک هفته یا حدود ده دوازده روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری، یعنی بعد از آن نامه آقای هاشمی و بعد از خطبه‌های 29 خرداد مقام معظم رهبری، بنده و آقای بادامچیان با آیت‌الله یزدی ملاقاتی داشتیم. بنده در این ملاقات خصوصی این مطلب را به آیت‌الله یزدی عرض کردم که آقای هاشمی سه چهار روز قبل از انتخابات، نامه‌ای به مقام معظم رهبری نوشتند که ما نه تنها هیچ قسمتی از این نامه را تأیید نمیکنیم، بلکه کل آن را رد میکنیم. شما به عنوان رئیس جامعه مدرسین مصاحبه‌ای کردید و علیه این نامه موضع گرفتید و ما موضع شما را تأیید میکنیم. سئوال ما از شما (آیت‌الله یزدی) این است که ما در برابر همین آقای هاشمی با همین مشخصاتی که چند روزه پیدا کرده، باید چگونه موضع‌گیری کنیم؟ ما آیت‌الله یزدی را از بزرگان انقلاب میدانستیم و میدانیم. گفتیم ما میتوانیم به این دلیل و دلایل دیگر، ارتباطمان را کلاً با آقای هاشمی قطع کنیم و مطلقاً هیچ ارتباطی با ایشان نداشته باشیم و تلاش هم بکنیم که آقای هاشمی زودتر از خیمه انقلاب بیرون برود و کمک کنیم که منتظری دوم داشته باشیم. راه دوم این است که با آنکه مواضع آقای هاشمی را در این موارد اصلاً قبول نداریم و نه تنها قبول نداریم که نسبت به آنها اعتراض داریم، ارتباطمان را با آقای هاشمی قطع نکنیم با این نیت که شاید تأثیر داشته باشد. هیچ قطعیت هم ندارد که تأثیر داشته باشد. اگر کسی از ما بپرسد که شما صددرصد مطمئن هستید که تأثیر میگذارد؟ میگوییم: نه، احتمال میدهیم که تأثیر داشته باشد. اگر این احتمال را میدهیم، راه دوم این است که ارتباطمان را با آقای هاشمی قطع نکنیم، اما در ارتباط اولاً اصولمان را حفظ کنیم و اگر اعتراضی هم داریم صریح بگوییم و نگوییم آقای هاشمی! شما هر کاری کردید خوب است. اگر در مواضعی موضع خوب میگیرند، بگوییم این موضع شما خیلی خوب بود، اگر موضع نادرست میگیرند، بگوییم بد است و هیچ محذوری برای اعتراض ما وجود نداشته باشد، بنابراین اولین راه قطع ارتباط است و دومین راه این است که ارتباط داشته باشیم، اصولمان را حفظ، اگر کار خوبی انجام میدهند تأیید و اگر نادرستی انجام میدهند، اعتراض کنیم. پرسیدیم: شما چه فکر میکنید؟ نکته مهم این است که ما داریم این سئوال را از آیت‌الله یزدی میکنیم که آن مواضع روشن را علیه آقای هاشمی دارند. مخصوصاً هم پیش آیت‌الله یزدی رفتیم، چون ایشان را قبول داریم. آقای یزدی در همین ملاقات گفتند: «آقای حبیبی! مگر شما تردید دارید که دومی درست است؟ من هم نباید ارتباطم را با آقای هاشمی قطع کنم. حرف‌هایمان را به آقای هاشمی میگوییم و امیدواری هم داریم که ان‌شاءالله تأثیر داشته باشد.» در اینجا جمله‌ای را بگویم که ما آن آقای هاشمی را قبول داریم که 1) زیر خیمه انقلاب باشد. 2) پشت سر رهبری باشد. ما نه آقای هاشمی که هر کسی را با این ملاک میسنجیم. اول داخل خیمه انقلاب باشد و بیرون نرود، دوم پشت سر مقام معظم رهبری باشد. اگر کسی این ادعا را هم بکند که من در کنار رهبری هستم، ما آن ادعا را هم قبول نداریم، باید پشت سر رهبری باشد. این شخصیت برای ما فرق نمیکند، میخواهد هاشمی باشد یا احمدینژاد یا هر کس دیگری. بنابراین اینکه ما ارتباطمان را با آقای هاشمی قطع نکردیم که آخرین آن همین سالگرد 26 خرداد است، فقط در این چهارچوب قابل تفسیر است، اما در همان ملاقات که دو بخش عمومی و خصوصی داشت، در بخش خصوصی به مطالبی که ایشان در اسفندماه سال 89 اظهار کردند. در همان جلسه چند نفره‌ای که در اسفند 89 با ایشان داشتیم به ایشان این تذکر را دادیم که آقا! شما راجع به 25 بهمن صحبت کردید و قبول است که ایراد هم داشتید، ولی محکوم نکردید. ما از رئیس تشخیص مصلحت نظام میخواهیم که 25 بهمن را محکوم کند، نه اینکه آن را یک تخلف عادی تلقی کند. استثنائاً این تذکر ما اثر داشت و ایشان چند روز بعد در سخنرانی در مجمع تشخیص مصلحت، کلمه محکومیت را به کار برد. در ملاقات 26 خرداد گفتیم آقای هاشمی! شما در ملاقات قبلی با ما و جای دیگری گفتید که من سر سه موضوع با کسی معامله نمیکنم: نظام اسلامی، ولایت فقیه و شخص آیت‌الله خامنه‌ای. ما پشتیبان صددرصد این حرف‌ها هستیم و ماهیت حزب مؤتلفه هم این را نشان میدهد و ما در بحران‌ها نشان داده‌ایم که از این مواضع عدول نمیکنیم. کاری هم نداریم که به نفع و ضررمان هست یا نیست؟ خسارت دنیوی دارد یا ندارد؟ خداوند میداند که ما هیچ وقت روی این چیزها حساب نکرده‌ایم. اگر یک کمی به عقب برگردیم، مؤتلفه واقعاً به این اصول پایبند بوده که در رژیم شاه به خاطر چنین عقایدی آدم میکشتند، حالا که دم زدن از ولایت خیلی مشکل نیست. به هر حال به آقای هاشمی گفتیم به مناسبت فوت پدر آقای موسوی برای ایشان تسلیت فرستادید. ما نفرستادیم و نمیفرستیم. ما در این‌جور مواقع کار جناحی میکنیم و منکر هم نیستیم. شما به عنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و شخصیت ویژه‌ای که دارید، ما هم معترض به تسلیت فرستادن شما نیستیم. خودمان این کار را نمیکنیم، ولی به شما هم نمیگوییم چرا کردید، ولی به یک قسمت از آن معترضیم. شما چرا مهندس موسوی را خدوم خطاب کردید؟ آقای مهندس موسوی از نظر ما نه‌تنها خدوم نیست که خیانت کرده، یعنی هر کاری از دستش برمیآمده، کرده. کارهایی را هم که نکرده، از دستش برنیامده، نه اینکه نخواسته باشد. چنین عنصری را چطور خدوم نامیده‌اید؟ بنابراین ما به این جمله شما اعتراض داریم. بالاخره این مطالبی که شما میگویید، در میان عامه مردم هم پخش میشود. یکی از فرزندان شما چند وقت پیش مطالبی گفتند، وقتی هم که منتشر شد، رد نکردند. این حرف‌هایی که ایشان گفته با آن سه موضوعی که شما میگویید سر آنها معامله نخواهید کرد به هم نمیخورد. قبول داریم که یک وقت‌هایی فرزند یک حرف‌هایی میزند که به پدرش ربطی ندارد، همین‌طور همسر یا هر قوم و خویش دیگری و این امری طبیعی است، اما فرزند شما مطالبی را که در تضاد با آن سه مطلب شماست، گفته‌اند و ما از شما متوقع بودیم که رد کنید، ولی شما رد نکردید، بنابراین ما از این حیث و راجع به فلان رفتار فرزند شما ایراد داریم، البته راجع به مطالبی که راجع به فرزندان شما میگویند ـ‌غیر از مطالب سیاسی که برای همه روشن است‌ـ راجع به مسائل مالی و سایر مسائلی که میگویند، ما همان‌طور که یک سال و نیم پیش به شما نوشتیم، پیشنهادمان این است که این موضوعات به‌طور رسمی در قوه قضائیه است که نهایتاً باید بگوید چقدر از آن درست است و چقدر غلط. در مرحله اتهام ما هم قبول داریم که خیلی چیزها را نمیشود گفت. به نظر شخص بنده در مرحله اتهام هیچ چیز را نمیشود گفت و حتی در مرحله محکومیت هم اگر چیزی اشاعه فحشا باشد، باید مراعات جامعه را کرد. اعتقاد ما این است که فرزندان شما در معرض بررسی رسمی قضائی و حقوقی قرار بگیرند و طبیعتاً قوه قضائیه است که باید حرف آخر را بزند. البته آقای هاشمی در آن جلسه گفتند من به این موضوع راضیام، قوه قضائیه اقدام نمیکند. این تقریباً عین جمله ایشان است که من به قوه قضاییه اعلام کرده‌ام که اگر نظر من شرط یا مهم است، هر حرفی را که در باره فرزندان من میگویند، رسماً احضار و محاکمه کنید تا به نتیجه برسید. خبرنگار ما در واکنش به این نقل قول از آقای هاشمی یادآور شد "ولی ایشان گفته‌اند یا فرزندم تبرئه میشود یا من خیلی چیزها را میگویم و ساکت نمینشینم"، که حبیبی گفت: حداقل در جلسه ما چنین چیزی را نگفتند، بلکه گفتند اینکه این موضوعات در قوه قضاییه بررسی شود، خواست من هم هست، منتهی عمل نمیکنند... ایشان گفتند من موافق آمدن مهدی هاشمی و موافق رسیدگی هستم. قوه قضائیه در چهارچوب قوانینی که دارد، اقدام کند. این مطالبی بود که آقای هاشمی گفتند. در ملاقات خصوصی هم غیر از اینها چیزی مطرح نشد. دبیرکل حزب مؤتلفه در پاسخ به سؤالی در مورد موضع‌گیریهای منفی و تخریبی برخی از اعضای مؤتلفه علیه جبهه پایداری گفت: دوستانی که جبهه پایداری را تشکیل داده‌اند، یک قسمتی از ظرفیت اصول‌گرایان هستند، به‌خصوص اینکه علیه جریان انحرافی بیانیه رسمی دادند و صراحتاً موضع‌گیری کردند و مطمئناً در برابر فتنه، مرزبندی کامل دارند، بنابراین دوستانی که جبهه پایداری را تشکیل دادند، خودبه‌خود قسمتی از ظرفیت جریان اصول‌گرایی هستند. من خیلی هم در حزب عجله برای نظر دادن ندارم. جبهه، تازه تأسیس است قضاوت نهایی ما بر اساس رفتارهایش خواهد بود... اگر کسی الان بر نفی جبهه پایداری مطلبی بگوید، نفی جبهه پایداری، نظر حزب مؤتلفه نیست؛ خیلی وقت‌ها ممکن است کسانی نظر شخصی بدهند. وی در بخش دیگری از گفت‌وگو درباره جریان انحرافی با بیان اینکه "الان جریان انحرافی هم در انتخابات بیکار نیست"، اظهار امیدواری کرد که قوه قضاییه که رئیسش دو ماه پیش گفت اینها در فساد اقتصادی غوطه‌ورند، ما توقع داشتیم که ابعاد این بیان صریح قوه قضائیه در این دو ماه یک کمی روشن‌تر شود. آیا برای مقابله با برنامه فتنه باید سراغ کسانی برویم که محکم‌تر در فتنه حضور داشتند و همه‌جانبه آمدند و مقابله کردند یا برویم سراغ کسانی که ساکت بودند یا آن موقع اشتباه کردند. حتی بعضیهایشان با فتنه همراهی کردند و در پروژه کشته‌سازی حضور داشتند، کمک مالی کردند. آیا آن مدیری که 180 میلیون تومان از بیت‌المال به ستاد آقای موسوی کمک کرده است، باید در مرکزیت اصول‌گرا و در اتاق فکر اصول‌گرایان در مقابل فتنه حضور داشته باشد؟ 10 روز پس از انتخابات، مقام معظم رهبری به مهندس موسوی یک ملاقات دادند. معلوم است که نیت ایشان چه بوده. میخواستند این آدم لجوج یک‌دنده را هدایت کنند. ایشان شایسته این هدایت نبود و بعد از ملاقات هم کارهایش را تشدید کرد. ما هم از خدا پنهان نیست، از شما هم پنهان نباشد که جمعی از ما هم در هفته سوم بعد از انتخابات تصمیم گرفتیم با آقای مهندس موسوی ملاقات کنیم، یعنی احساس کردیم حالا که آقا ملاقات میدهند، معلوم میشود ما هم ولو به احتمال خیلی ضعیف بتوانیم مهندس موسوی را از موضع نادرستی که در مقابل آقا گرفته، برگردانیم، باید این کار را بکنیم. در آن ملاقات آقای عسگراولادی، آقای باهنر، آقای کوهکن، آقای مهندس میرسلیم بودند و آقای آل‌اسحاق. پیغام جمع ما این بود: شما که میگویید قانون‌گرا هستم، قانون راه گذاشته. راه هم این است که رأیها بازشماری شود و اگر هزاران صندوق هم ایراد دارند، نماینده معرفی کن که بروند رأیها را دوباره بشمرند. ایشان در آن جلسه میپذیرد و شب که خبر شدیم پذیرفته، خیلی خوشحال شدیم، اما یکی دو روز بعد یک بیانیه داد که معلوم شد مشاورینش رأی او را زده‌اند. یکی از علامات چندگانه عمل کردن مهندس موسوی، به نظر من همین ملاقات است. از یک طرف میگوید من قانون‌گرا هستم. از آن طرف میگوییم بفرستید با حضور نماینده شما بازشماری شود او بجای تمکین در مقابل قانون آن دروغ بزرگ تقلب را القا کرد. البته بعداً وقتی دید تقلب، بار حقوقی دارد، گفت در مهندسی انتخابات چنین و چنان شده... ما در موضعی سئوال کردیم آقای مهندس!، مهندسی مربوط به قبل از رأیگیری است. شما اگر واقعاً به این مهندسی پی برده بودید، چرا شب انتخابات نیامدید و نگفتید که مهندسی انتخابات طوری است که من انتخاب نمیشوم، کس دیگری انتخاب میشود و من منصرف شده‌ام. این علامت این است که کلمه مهندسی را که بار حقوقی آن کمتر است به‌جای تقلب به کار میبرد. در آن جلسه یکی از کسانی که واقعاً سعی کرد آقای مهندس موسوی را از این لجاجت منصرف کند، آقای مهندس باهنر بود و چهار نفر دیگر که با او ملاقات کردند. آقای باهنر به نظر من با تمام وجود با طرز فکر آقای موسوی، از همان اول مخالف بوده، حالا هم مخالف است. روز قیامت هم بر این ادعایی که میکنم شهادت میدهم. مهندس موسوی هم با تمام وجود آقای باهنر را قبول ندارد. سابقه هم دارد. اگر نگاه کنیم بعد از شهید باهنر که آقای مهندس باهنر در عرصه سیاسی مطرح شده، از همان زمانی که آقای مهندس موسوی نخست‌وزیر بوده، تقابل این دو با هم یک سابقه روشن تاریخی دارد. و بنده همین الان هم در غیاب آقای مهندس باهنر شهادت میدهم که نظر ایشان نسبت به آقای مهندس موسوی و سیئات ایشان ذره‌ای تغییر نکرده است. حالا ممکن است در مصاحبه‌ها یک چیزهایی بگویند، اما همین امروز از بنده سئوال کنند که آیا مهندس باهنر تمایلی به تفکرات مهندس موسوی پیدا کرده، من با قید قیامتی آن اعلام میکنم که ذره‌ای در اعتقادات آقای مهندس باهنر در مورد اعتقادات آقای مهندس موسوی، نه اینکه تعدیلی حاصل نشده، بلکه با رفتارهایی که آقای مهندس موسوی کرد، تشدید شده است. اما در هر صورت ما باید مراقب حرف‌‌هایمان باشیم. وقتی بنده یقین دارم که اعتقادات مهندس موسوی با اعتقادات آقای باهنر در مورد انقلاب با هم تضاد دارد، بهتر است آقای مهندس باهنر موقع حرف زدن هم طوری حرف بزنند که از صحبت‌های ایشان این‌طور استنباط نشود که گویا نظرشان در مورد سران فتنه تغییر کرده است. آقای خاتمی چطور؟ آقای خاتمی با همراهیهایی که به‌خصوص بعد از انتخابات با آوردن مردم به خیابان‌ها کردند، به هیچ وجه نمیتوانند بگویند من نسبت به فتنه موضع نداشتم. ایشان با کسانی که مایل بودند برخوردهای خیابانی انجام شود، همراهی کردند. البته آقای خاتمی این روحیه «چنان با نیک و بد سر کن که بعد از مردنت عرفی/ مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند» را دارند، ولی در انقلاب این‌جور روحیه‌ها در مواقع خطیر جواب نمیدهد. در همسایه خانه بودن با یک یهودی هم باید این شعر را ملاک قرار بدهیم، اما وقتی آقای مهندس موسوی میگوید در انتخابات تقلب شده و حرف‌های نادرست ضدانقلاب دیگری هم میزند. آقای خاتمی حتی یک بار تا به حال نگفته که در انتخابات تقلب نشده. ا هم بیانیه مشترک دادند. آقای خاتمی تا به حال حتی یک بار نگفته که ما تقلب در انتخابات را قبول نداریم و این را رد نکرده است. هر کس بگوید که در انتخابات تقلب شده ـ‌چون بین خودم و خدای خودم این تقلب را قبول ندارم‌ـ به اعتقاد من ولو ناآگاهانه جزو سران فتنه هست. اتهام تقلب در انتخابات یعنی لکه‌دار کردن حیثیت جمهوری اسلامی. من چون در سه استان کشور استاندار و سال‌ها رئیس هیئت نظارت شورای نگهبان بودم و آن فحش‌هایی که در دور هفتم به شورای نگهبان داده شد، اول نصیب بنده شده، بعد نصیب شورای نگهبان، صریحاً به عنوان یک کارشناس میگویم که این ادعای شیطانی اینها اصلاً در جمهوری اسلامی امکان ندارد که 10 میلیون بالا و پایین شود؟ سر هر صندوقی بین 10 تا 15 نفر از سلیقه‌های مختلف ایستاده‌اند، چطور ممکن است چنین اتفاقی بیفتد؟ مکانیسم انتخابات از دید بنده کارشناس ـ‌خیلی کار بدی است که انسان از خودش تعریف کند، ولی من در اینجا از خودم تعریف میکنم، چون مدعی کارشناسی هم در اجرای انتخابات هستم و هم در نظارت انتخابات‌ـ این حرف از نظر فنی غیرممکن است که در یک انتخاباتی ده میلیون رأی جابه‌جا شود؟ آقای مهندس موسوی خودش هم بعداً متوجه شد که حرف نادرستی زده و تبدیل تقلب به مهندسی به خاطر همین صورت گرفت. هر کسی با ترویج این نظر نادرست که در انتخابات تقلب شده است، همراهی کرده، بخواهد یا نخواهد جزو سران فتنه است. آیا شما چیزی به نام خواص مردود را قبول دارید؟ و اگر قبول دارید، از مصادیق آن نمونه‌هایی را ذکر کنید. دوست دارم از ذکر مصداق خودداری کنم، ولی اینکه بعضی از خواص، مردود شدند، قبول دارم. آنهایی که در مقابل ادعاهای شیطانی مهندس موسوی در باره تقلب در انتخابات همراهی هم نکردند، ولی سکوت کردند، این سکوت آنها جزو همراهی حساب میشود، بنابراین اگر جزو خواص هم باشند، حداقل در این مقوله‌ها مردود شده‌اند. کسانی که در پروژه کشته‌سازی و تهمت تجاوز نظام همراهی کردند تکلیف‌شان چیست؟ آنها را که اصلاً خواص بودن‌شان را منکر هستم، مردود بودن‌شان که قطعی است. بنده هر کسی را که با فتنه 88 به هر شکلی همراهی کرده باشد، از سران فتنه میدانم. حالا ممکن است یکی در مقطعی اشتباه کند، بعد هم بیاید و صریح بگوید، نه اینکه قبلاً کاری را کرده باشد که همه مطلع شده باشند، اما از دومی خودداری کند. اگر کسی واقعاً در مقطعی از آقای مهندس موسوی حمایت کرده و حتی فکر کرده تقلب شده، اما بعد به این نتیجه رسیده که این‌طور نیست، باید بیاید و صریحاً اعلام کند که من در مقطعی عقیده‌ام این بوده، ولی حالا نیست. آقای توکلی منتقد شدید دولت ـ‌من اصلاً به ماهیت موضوع کار ندارم، بلکه نفس عمل ایشان را میپسندم‌ـ یک وقتی گفت که آقای سیدحسین موسویان این جرم‌ها را مرتکب شده و به‌شدت علیه او تاخت. در مقطع دیگری به این نتیجه رسید که به تعبیر خودش آن تاخت و تازها نادرست بوده آمد و عذرخواهی و اعلام کرد که من اشتباه کردم. باز تکرار میکنم که من نه قاضی هستم و نه در موضع اظهار نظر در باره ماهیت آن موضوع، ولی همین که یک مسلمان در مقطعی حرفی را بزند و بعداً خودش متوجه شود که اشتباه کرده و با این صراحت به اشتباهش اعتراف کند، من این را خصوصیت خوبی میدانم... این شجاعت در عذرخواهی... بله، انسان این شجاعت را داشته باشد که بیاید و بگوید اشتباه کردم، بنابراین اگر کسانی حتی از خواص مردود در یک مقطعی این شجاعت را پیدا کنند که بگویند ما در این مقطع این اشتباهات را مرتکب شدیم و حالا فهمیدیم که اشتباه کرده‌ایم، به نظر من بسیاری از سیئات آنها به این شکل از بین میرود. متأسفانه این شجاعت دارد به شکل دیگری برعکس در بعضی از اعضای شاخص حزب مؤتلفه تکرار میشود، غیر از آقای باهنر، اخیراً آقای غفوریفر،‌ آقای عباسپور مصاحبه جداگانه‌ای داشتند که ما آقای خاتمی را جزو سران فتنه نمیدانیم. به نظر میرسد تکیه‌گاه این اظهارنظر جای دیگری باشد. آقای باهنر چند بار در صحبت‌هایش تصریح کرد. آقای عباسپور در مصاحبه‌ای گفته که من از آقای خاتمی مواضع ضدنظام ندیده‌ام. آقای عباسپور در فتنه موضعی نداشت، بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوی که بررسی کردیم ایشان در دو جا موضع نشان دادند، یکی به آقای احمدینژاد به شدت حمله کردند. و یک جا هم گفته اند که فضای دانشگاه ها امنیتی شده است. آقای غفوریفر این شجاعت را داشتند که بگویند من در رای به موسوی اشتباه کردم و اخیراً گفته بودند من آقای خاتمی را جزو سران فتنه نمیدانم. چون دبیرکل حزب هستید از شما میپرسم که آیا در جلسات حزب در باره این شجاعت برعکسی که دارد صورت میگیرد، بحثی میشود که چرا چنین رفتارهایی انجام میگیرد؟ موضع شما به عنوان دبیرکل حزب روشن است، اما این اعضا، هم اعضای گمنامی نیستند، بلکه اعضای شاخص و سابقه‌داری هستند. ما قبول داریم که گاهی اوقات از طرف اعضای مؤتلفه اظهارنظرهایی شده که در چهارچوب سیاست‌های کلی مؤتلفه هم نبود. ما این را قبول داریم. ما البته به آنهایی که در غیر چهارچوب‌های مؤتلفه، اظهارنظر میکنند، این ایراد را داریم، چون هر کس که مخصوصاً عضو شورای مرکزی مؤتلفه باشد، وقتی اظهار نظر میکند، پای مؤتلفه نوشته میشود، اما من هم برای خبرگزاری شما میگویم و هم برای دیگران که موضع رسمی حزب مؤتلفه اسلامی همان مواضعی است که دبیرکل هر هفته اعلام میکند. اگر کسی غیر از آن موضع را اعلام کند، باید موضع شخصی او تلقی شود. البته من معتقدم اشخاصی که عضو شورای مرکزی هستند، چه بخواهند چه نخواهند، هر وقت که حرف میزنند، پای مؤتلفه هم نوشته میشود، اما به هر حال این سئوال خبرگزاریهاست که در مؤتلفه حرف آخری را که ما باید رویش حساب کنیم، چه کسی میزند. هم در دوره آقای عسگراولادی و هم در دوره‌ای که بنده دبیر کل هستم، این حرف را دبیرکل میزند، چون مواضع هفتگی مؤتلفه که هر هفته هم اعلام میشود، به این شکل نیست که دبیرکل شب قبلش، در منزلش انشا بنویسد و بیاورد. مواضع ما ابتدا در اول هفته در شورای سیاسی مؤتلفه مطرح میشود. در آنجا اعضای شورای سیاسی که رئیس مرکز سیاسی در رأس آن است، جمع‌بندی میکنند. این جمع‌بندی به عنوان پیش‌نویس به هیئتی به اسم هیئت دبیران مؤتلفه که خلاصه‌ای از شورای مرکزی است داده میشود. این هیئت دبیران روی خط به خط پیش‌نویس بحث و چیزهایی را کم و زیاد میکنند. گاهی ممکن است کل آن تغییر کند. بعد که همه این اظهارنظرها شد و در هیئت دبیران که حدود 10 نفر هستیم، نسخه نهایی در اختیار دبیرکل قرار میگیرد که به عنوان موضع حزب اعلام کند، بنابراین ما مسئول موضع‌گیریهای دبیرکل مؤتلفه هستیم و نه مسئول موضع‌گیریهای دیگران. چند وقت پیش حزب مؤتلفه دیداری به عنوان دیدار خانواده شهدای خرداد ماه با آقای هاشمی داشت و موجب اعتراض‌های شدید برخی از اصول‌گرایان به حزب مؤتلفه شد. گفته میشود در جلسه ای که پیش از جلسه اصلب به صورت خصوصی برگزار شده،‌ در آنجا شما انتقادهای گسترده و شدیدی نسبت به مواضع آقای هاشمی و خانواده ایشان داشتید. در این دیدار چه گذشت؟ در این باره توضیح مفصل میدهم و خواهشم این است که تفصیل آن را بنویسید. اولاً ما هر سال در حول و حوش 26 خرداد که سالگرد شهادت شهدای اولیه مؤتلفه اسلامی در سال 44 است، هم مراسم داریم و هم ملاقات‌هایی با سران قوای کشور انجام میدهیم. این سران عبارتند از: رئیس‌جمهور، رئیس قوه قضائیه، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس مجلس است. یعنی مبنای این ملاقات، جایگاه حقوقی افراد است. احسنت! به همین دلیل ما در یک مقطعی در 26 خرداد آن سال با آقای خاتمی رئیس جمهوری وقت هم ملاقات داشتیم، چون شهدای 26 خرداد، شهدای یک حزب نیستند، شهدای ملی هستند و باید زنده بمانند، بنابراین ما با سران قوا و تشخیص مصلحت ملاقات میکنیم. مطابق معمول، این تقاضاها را برای ملاقات فرستادیم. آقای دکتر احمدینژاد اصلاً پاسخ ندادند. قید هم کردیم که ما این ملاقات را برای شورای مرکزی حزب نمیخواهیم، برای خانواده‌های این شهدا میخواهیم. امسال وقت ملاقات ندادند، سال گذشته هم ندادند. در طول ریاست جمهوریشان به این مناسبت فقط یک بار اجازه ملاقات دادند، آن هم همراه خانواده‌های شهدای 7 تیر بود و دیگر مطلقاً ملاقات ندادند. ما امسال هم میدانستیم که ایشان اجازه ملاقات نخواهند داد، اما نظرمان عوض نشد که در سالگرد شهادت این بزرگواران، با سران قوای کشور ملاقات داشته باشیم. آقای هاشمی پاسخ دادند و این ملاقات بین خانواده‌های شهدا و مدیران مؤتلفه با ایشان انجام شد. در مورد آقای هاشمی من کلیاتی را توضیح میدهم که مایلم منتشر شود. من در این زمینه دو سه سئوال دارم که اگر صراحتاً پاسخ بفرمایید ممنون میشوم، اولاً موضع‌گیری ایشان در باره فتنه 88، دوم نامه سرگشاده ایشان به مقام معظم رهبری و سوم عملکرد خانواده ایشان. شاید یک هفته یا حدود ده دوازده روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری، یعنی بعد از آن نامه آقای هاشمی و بعد از خطبه‌های 29 خرداد مقام معظم رهبری، بنده و آقای بادامچیان با آیت‌الله یزدی ملاقاتی داشتیم. بنده در این ملاقات خصوصی این مطلب را به آیت‌الله یزدی عرض کردم که آقای هاشمی سه چهار روز قبل از انتخابات، نامه‌ای به مقام معظم رهبری نوشتند که ما نه تنها هیچ قسمتی از این نامه را تأیید نمیکنیم، بلکه کل آن را رد میکنیم. شما به عنوان رئیس جامعه مدرسین مصاحبه‌ای کردید و علیه این نامه موضع گرفتید و ما موضع شما را تأیید میکنیم. سئوال ما از شما (آیت‌الله یزدی) این است که ما در برابر همین آقای هاشمی با همین مشخصاتی که چند روزه پیدا کرده، باید چگونه موضع‌گیری کنیم؟ ما آیت‌الله یزدی را از بزرگان انقلاب میدانستیم و میدانیم. گفتیم ما میتوانیم به این دلیل و دلایل دیگر، ارتباطمان را کلاً با آقای هاشمی قطع کنیم و مطلقاً هیچ ارتباطی با ایشان نداشته باشیم و تلاش هم بکنیم که آقای هاشمی زودتر از خیمه انقلاب بیرون برود و کمک کنیم که منتظری دوم داشته باشیم. راه دوم این است که با آنکه مواضع آقای هاشمی را در این موارد اصلاً قبول نداریم و نه تنها قبول نداریم که نسبت به آنها اعتراض داریم، ارتباطمان را با آقای هاشمی قطع نکنیم با این نیت که شاید تأثیر داشته باشد. هیچ قطعیت هم ندارد که تأثیر داشته باشد. اگر کسی از ما بپرسد که شما صددرصد مطمئن هستید که تأثیر میگذارد؟ میگوییم: نه، احتمال میدهیم که تأثیر داشته باشد. اگر این احتمال را میدهیم، راه دوم این است که ارتباطمان را با آقای هاشمی قطع نکنیم، اما در ارتباط اولاً اصولمان را حفظ کنیم و اگر اعتراضی هم داریم صریح بگوییم و نگوییم آقای هاشمی! شما هر کاری کردید خوب است. اگر در مواضعی موضع خوب میگیرند، بگوییم این موضع شما خیلی خوب بود، اگر موضع نادرست میگیرند، بگوییم بد است و هیچ محذوری برای اعتراض ما وجود نداشته باشد، بنابراین اولین راه قطع ارتباط است و دومین راه این است که ارتباط داشته باشیم، اصولمان را حفظ، اگر کار خوبی انجام میدهند تأیید و اگر نادرستی انجام میدهند، اعتراض کنیم. پرسیدیم: شما چه فکر میکنید؟ نکته مهم این است که ما داریم این سئوال را از آیت‌الله یزدی میکنیم که آن مواضع روشن را علیه آقای هاشمی دارند. مخصوصاً هم پیش آیت‌الله یزدی رفتیم، چون ایشان را قبول داریم. آقای یزدی در همین ملاقات گفتند: «آقای حبیبی! مگر شما تردید دارید که دومی درست است؟ من هم نباید ارتباطم را با آقای هاشمی قطع کنم. حرف‌هایمان را به آقای هاشمی میگوییم و امیدواری هم داریم که ان‌شاءالله تأثیر داشته باشد.» در اینجا جمله‌ای را بگویم که ما آن آقای هاشمی را قبول داریم که 1) زیر خیمه انقلاب باشد. 2) پشت سر رهبری باشد. ما نه آقای هاشمی که هر کسی را با این ملاک میسنجیم. اول داخل خیمه انقلاب باشد و بیرون نرود، دوم پشت سر مقام معظم رهبری باشد. اگر کسی این ادعا را هم بکند که من در کنار رهبری هستم، ما آن ادعا را هم قبول نداریم، باید پشت سر رهبری باشد. این شخصیت برای ما فرق نمیکند، میخواهد هاشمی باشد یا احمدینژاد یا هر کس دیگری. بنابراین اینکه ما ارتباطمان را با آقای هاشمی قطع نکردیم که آخرین آن همین سالگرد 26 خرداد است، فقط در این چهارچوب قابل تفسیر است، اما در همان ملاقات که دو بخش عمومی و خصوصی داشت، در بخش خصوصی به مطالبی که ایشان در اسفندماه سال 89 اظهار کردند. در همان جلسه چند نفره‌ای که در اسفند 89 با ایشان داشتیم به ایشان این تذکر را دادیم که آقا! شما راجع به 25 بهمن صحبت کردید و قبول است که ایراد هم داشتید، ولی محکوم نکردید. ما از رئیس تشخیص مصلحت نظام میخواهیم که 25 بهمن را محکوم کند، نه اینکه آن را یک تخلف عادی تلقی کند. استثنائاً این تذکر ما اثر داشت و ایشان چند روز بعد در سخنرانی در مجمع تشخیص مصلحت، کلمه محکومیت را به کار برد. در ملاقات 26 خرداد گفتیم آقای هاشمی! شما در ملاقات قبلی با ما و جای دیگری گفتید که من سر سه موضوع با کسی معامله نمیکنم: نظام اسلامی، ولایت فقیه و شخص آیت‌الله خامنه‌ای. ما پشتیبان صددرصد این حرف‌ها هستیم و ماهیت حزب مؤتلفه هم این را نشان میدهد و ما در بحران‌ها نشان داده‌ایم که از این مواضع عدول نمیکنیم. کاری هم نداریم که به نفع و ضررمان هست یا نیست؟ خسارت دنیوی دارد یا ندارد؟ خداوند میداند که ما هیچ وقت روی این چیزها حساب نکرده‌ایم. اگر یک کمی به عقب برگردیم، مؤتلفه واقعاً به این اصول پایبند بوده که در رژیم شاه به خاطر چنین عقایدی آدم میکشتند، حالا که دم زدن از ولایت خیلی مشکل نیست. به هر حال به آقای هاشمی گفتیم به مناسبت فوت پدر آقای موسوی برای ایشان تسلیت فرستادید. ما نفرستادیم و نمیفرستیم. ما در این‌جور مواقع کار جناحی میکنیم و منکر هم نیستیم. شما به عنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و شخصیت ویژه‌ای که دارید، ما هم معترض به تسلیت فرستادن شما نیستیم. خودمان این کار را نمیکنیم، ولی به شما هم نمیگوییم چرا کردید، ولی به یک قسمت از آن معترضیم. شما چرا مهندس موسوی را خدوم خطاب کردید؟ آقای مهندس موسوی از نظر ما نه‌تنها خدوم نیست که خیانت کرده، یعنی هر کاری از دستش برمیآمده، کرده. کارهایی را هم که نکرده، از دستش برنیامده، نه اینکه نخواسته باشد. چنین عنصری را چطور خدوم نامیده‌اید؟ بنابراین ما به این جمله شما اعتراض داریم. بالاخره این مطالبی که شما میگویید، در میان عامه مردم هم پخش میشود. یکی از فرزندان شما چند وقت پیش مطالبی گفتند، وقتی هم که منتشر شد، رد نکردند. این حرف‌هایی که ایشان گفته با آن سه موضوعی که شما میگویید سر آنها معامله نخواهید کرد به هم نمیخورد. قبول داریم که یک وقت‌هایی فرزند یک حرف‌هایی میزند که به پدرش ربطی ندارد، همین‌طور همسر یا هر قوم و خویش دیگری و این امری طبیعی است، اما فرزند شما مطالبی را که در تضاد با آن سه مطلب شماست، گفته‌اند و ما از شما متوقع بودیم که رد کنید، ولی شما رد نکردید، بنابراین ما از این حیث و راجع به فلان رفتار فرزند شما ایراد داریم، البته راجع به مطالبی که راجع به فرزندان شما میگویند ـ‌غیر از مطالب سیاسی که برای همه روشن است‌ـ راجع به مسائل مالی و سایر مسائلی که میگویند، ما همان‌طور که یک سال و نیم پیش به شما نوشتیم، پیشنهادمان این است که این موضوعات به‌طور رسمی در قوه قضائیه است که نهایتاً باید بگوید چقدر از آن درست است و چقدر غلط. در مرحله اتهام ما هم قبول داریم که خیلی چیزها را نمیشود گفت. به نظر شخص بنده در مرحله اتهام هیچ چیز را نمیشود گفت و حتی در مرحله محکومیت هم اگر چیزی اشاعه فحشا باشد، باید مراعات جامعه را کرد. اعتقاد ما این است که فرزندان شما در معرض بررسی رسمی قضائی و حقوقی قرار بگیرند و طبیعتاً قوه قضائیه است که باید حرف آخر را بزند. البته آقای هاشمی در آن جلسه گفتند من به این موضوع راضیام، قوه قضائیه اقدام نمیکند. این تقریباً عین جمله ایشان است که من به قوه قضاییه اعلام کرده‌ام که اگر نظر من شرط یا مهم است، هر حرفی را که در باره فرزندان من میگویند، رسماً احضار و محاکمه کنید تا به نتیجه برسید. ولی ایشان گفته‌اند یا فرزندم تبرئه میشود یا من خیلی چیزها را میگویم و ساکت نمینشینم. حداقل در جلسه ما چنین چیزی را نگفتند، بلکه گفتند اینکه این موضوعات در قوه قضاییه بررسی شود، خواست من هم هست، منتهی عمل نمیکنند. چرا نمیگویند که مهدی هاشمی برگردد؟ این سئوال در آنجا مطرح نشد؟ ما مطرح نکردیم، ولی ایشان گفتند من موافق آمدن مهدی هاشمی و موافق رسیدگی هستم. قوه قضائیه در چهارچوب قوانینی که دارد، اقدام کند. این مطالبی بود که آقای هاشمی گفتند. در ملاقات خصوصی هم غیر از اینها چیزی مطرح نشد. آقای هاشمی چه گفتند؟ آقای هاشمی گفتند ممکن است من خیلیها را قبول نداشته باشم، ولی وقتی که مصیبتی برایشان پیش میآید، تسلیت هم میگویم. ما گفتیم روی تسلیت دادن اعتراضی نداریم، روی کلمه خدوم اعتراض داریم. آقای هاشمی به این حرف ما هیچ پاسخی ندادند که من خدوم میدانم یا نمیدانم. پس از تأسیس جبهه پایداری، بعضی از اعضای حزب مؤتلفه مشخصاً آقای اسدالله بادامچیان قائم‌مقام دبیرکل و آقای عباسپور حملات زیادی را به این جبهه داشتند. هفته پیش، جنابعالی مصاحبه‌ای را فرمودید که به عنوان نظر حزب بود... من گفته‌ام ما (حزب مؤتلفه) هیچ نظری در نفی جبهه پایداری نداریم. آقای عباسپور گفته‌اند، جبهه پایداری انحراف دارد و وابسته به جبهه انحرافی است و شورای نگهبان حواسش باشد اگر تحرکاتی داشتند، رد صلاحیت‌شان کند و از این مسائل. آقای بادامچیان هم همین مضامین را گفتند. برآیند نظر حزب مؤتلفه از زبان شما در باره جبهه پایداری چیست؟ دوستانی که جبهه پایداری را تشکیل داده‌اند، یک قسمتی از ظرفیت اصول‌گرایان هستند، به‌خصوص اینکه علیه جریان انحرافی بیانیه رسمی دادند و صراحتاً موضع‌گیری کردند و مطمئناً در برابر فتنه، مرزبندی کامل دارند، بنابراین دوستانی که جبهه پایداری را تشکیل دادند، خودبه‌خود قسمتی از ظرفیت جریان اصول‌گرایی هستند. من خیلی هم در حزب عجله برای نظر دادن ندارم. جبهه، تازه تأسیس است قضاوت نهایی ما بر اساس رفتارهایش خواهد بود. ما [مؤتلفه] که 50 سال است از تأسیس‌مان میگذرد، یک وقت میبینیم که اظهارنظر در باره خود ما هم گاه با اطلاعات ناقص یا تحریف‌ همراه است که به قضاوت غلط منجر میشود. جبهه پایداری یک جبهه نوپاست و باید دوستان ما مراقبت کنند که جز خیر به نفع کل انقلاب از آنها صادر نشود. این توصیه‌ای است که هم به آنها میکنیم هم به خودمان. حتی خود ما هم باسابقه نیم‌قرنه، نیاز به این توصیه داریم. اگر کسی الان بر نفی جبهه پایداری مطلبی بگوید، نفی جبهه پایداری، نظر حزب مؤتلفه نیست؛ خیلی وقت‌ها ممکن است کسانی نظر شخصی بدهند، منتهی ما به عنوان برادری که سنش از آنها بیشتر است، به جبهه پایداری توصیه‌ای داریم و میگوییم الان بزنگاه انتخابات است و سر این بزنگاه قبول داریم که تصمیم‌گیری یک مقداری مشکل است. ما اعتقاد داریم در برابر محوریت جامعتین، همه اصول‌گرایان با هر سلیقه‌ای، هم مصلحت خودشان است و هم مصلحت جریان اصول‌گرایی که از آن تمکین کند. اینکه هر تشکل یا هر فرد اصول‌گرایی انتقاد و حتی اعتراض به تصمیمات مرکزیت جامعتین داشته باشد، نفی نمیکنیم، اما هر پیشنهاد که داریم و هر انتقادی تا مرحله تبادل نظر کردن حق تک‌تک ماست، اما بعد از این مرحله من معتقدم و تشکیلات ما هم اعتقاد دارد که همگی در برابر جامعتین روش تمکین را در پیش بگیریم و این انتخابات را برگزار کنیم، چون خطراتی که الان دارد ما را تهدید میکند یکی دو تا ده تا نیست. الان دشمن روی اینکه به بهانه انتخابات مجلس وارد میدان براندازی بشود، امیدش را از دست نداده است. من جریان انحرافی را برای کل انقلاب، خطرناک میدانم و یکی از دعاهایم این است که یک روز صبح از خواب بلند شویم و ببینیم از طریق خبرگزاریها از قول آقای احمدینژاد اعلام شده که از جریان انحرافی و سران آن تبری جسته‌اند انصافاً حیف است که کسی 6 سال این‌گونه دوندگی کند، شب و روزش را نشناسد و تحولاتی هم در ارتباط دولت و ملت ایجاد کند، همه این کارها را بکند و جریانی که به نظر من قطعاً انحرافی است ـ‌ چون قلمزنان روزنامه ایران میگویند جریان موهوم انحرافی. اتفاقاً من معتقدم وجود خود اینها که این حرف‌ها را میزنند، نشان میدهد که این جریان، موهوم نیست و بهتر است که قلمزنان روزنامه ایران قبول کنند که مردم هوشیار هستند و دیگران هم عقل و تشخیص دارند، اما من واقعاً بین خودم و خدا نگران آقای احمدینژاد هستم و مایلم آقای احمدینژاد در پایان دوره ریاست جمهوریاش با سرافرازی و آبرومندی کامل و با یک پرونده کاملاً شفاف خدمتگزاری، کارش را به اتمام برساند. هر کسی هم که بخواهد با رئیس‌جمهور فعلی با حذف و طرد برخورد کند، به اعتقاد من این روش مورد قبول مقام معظم رهبری هم نیست. یک عده اعتراض میکنند که چرا با آقای هاشمی، حذفی برخورد میشود، آن وقت خودشان با آقای احمدینژاد حذفی برخورد میکنند. این تناقض است. ما باید شخصیت‌های انقلاب را زیر خیمه، پشت سر آقا، حفظشان کنیم. بعضی وقت‌ها هم تلاش میکنیم، ولی نمیشود. به نظر من الان جریان انحرافی هم در انتخابات بیکار نیست. امید داریم قوه قضاییه که رئیسش دو ماه پیش گفت اینها در فساد اقتصادی غوطه‌ورند، ما توقع داشتیم که ابعاد این بیان صریح قوه قضائیه در این دو ماه یک کمی روشن‌تر شود. البته جریان فتنه هست و رقبای دوم خردادی هم هستند و بنده از یک سال و نیم پیش به شهادت نوارهایی که داریم در سخنرانیهای استانی مؤتلفه گفته‌ام که یک عده تصور میکنند دوم خردادیها کاملاً حذف شده‌اند و وقتی این تشخیص نادرست را پیدا میکنند، تجویز میکنند که خودمان با هم رقابت کنیم و این تشخیص غلط موجب توصیه این طرح غلط هم میشود. بنده چنین اعتقادی ندارم. کسانی که مردم را به قصد براندازی به خیابان‌ آوردند، حضور خیابانیش جمع شده، ولی آیا همه چیز تمام شده و خیالمان میتواند کاملاً جمع باشد که نیستند. من جزو کسانی هستم که خیالم از این جهت راحت نیست و معتقدم آن تفکرات به یک شکلی وجود دارد و همان‌هایی که توانستند با دروغ، یک عده‌ای را فریب بدهند، با هم هستند و این امکان فریب، باز هم هست و رقبای دوم خردادیای که برخی از آنها نظام را قبول دارند هم هستند، بنابراین معتقدم چند فهرست شدن نامزدهای انتخاباتی اصول‌گرایان، یعنی رقابت بین اصول‌گرایان، یک نوع چراغ سبز روشن کردن برای دوم خردادیهاست. ما در برخی از حوزه‌های انتخابیه، از این شیوه آسیب هم دیدیم. در این حوزه‌ها رأی مطلق اصول‌گرایان دو برابر اصلا‌ح‌طلبان بوده، از جمله در انتخابات هشتم، چطور شده که رأی مطلق دو برابری از نصف خودش شکست خورده؟ تعدد نامزدها باعث این مسئله شده. طبق آمار دقیق، در حوزه‌ای 50 هزار رأی مطلق اصول‌گرایان از 20 هزار رأی اصلاح‌طلبان شکست خورد، چرا؟ این 50 هزار رأی بین سه نفر از اصول‌گرایان تقسیم شد، اما 20 هزار رأی رقیب، متعلق به یک نفر بود. من این خطر را برای انتخابات پیش‌رو هم جدی میبینم و میگویم حق نداریم از رقبای دوم خردادی و از سران فتنه غافل شویم، به همین دلیل معتقدم با محوریت جامعتین و با توجه به اینکه از این طریق راحت‌تر به وحدت میرسیم، هر چند ایراداتی هم به این محوریت داشته باشیم، اساساً راه دومی وجود ندارد. ما الان در استان‌ها هر جا برویم که برای اصول‌گرایان تبلیغ کنیم، اولین سئوالشان این است که شما اول رابطه‌تان را با روحانیت تعریف کنید. ما به هر دلیلی اگر نگوییم با روحانیت کاری نداریم و خودمان آمده‌ایم، مطمئن باشید که حزب‌اللهیهای استان، ما را نمیپذیرند. به همین دلیل معتقدم دوستان ما در جبهه پایداری... و غیرجبهه پایداری رویه‌ای جز تمکین در مقابل جامعتین نداشته باشند. البته جبهه پایداری تحت نظارت آقای مصباح و آقای خوشوقت است و رابطه گسترده‌ای با روحانیت دارند. این بنده هم نمیگویم که اینها با روحانیت مخالفند. الان برای اینکه از طرف کل اصول‌گرایان، یک محوریتی به رسمیت شناخته شود و بتواند این وحدت را زیر چتر خودش عملی کند، بنده جزو کسانی هستم که فکر میکنم محوریت جامعتین، منحصر به فرد است. ممکن است برخی از دوستان ما ایرادهایی هم به بعضی از تصمیمات آن داشته باشند. من نمیخواهم برای جامعتین عصمت قائل باشم، اما اعتقادم بر این است که همه ما به این محوریت جامعتین بپیوندیم و در استان‌ها هم نیروهای معتقد و متدین که بخش قابل توجهی همین بچه‌هایی هستند که عضو ستادهای آقای احمدی نژاد بودند. یک وقتی در ذهنم توطئه‌ای تشخیص داده شد و آن حرف‌هایی بود که آقای مشائی و آقای امیریفر راجع به چگونگی ارتباط ستادهای آقای احمدینژاد با اصول‌گرایان داشتند. به نظر من طراحی آنها این بود حالا که قرار است در مقابل اصول‌گرایان قرار بگیرند، عِدّه و عُدّه لازم دارند. خود این دو نفر که عده و عده‌ای ندارند، بلکه این عده و عده متعلق به شعارهای آقای احمدینژاد است. یک عده بچه‌های مؤمن و متدین و مخلص و انقلابی آمدند و خیلی جاها از جیب‌شان هم خرج و به ستادهای آقای احمدینژاد کمک کردند. این یک پتانسیل است و آنها برای اینکه پتانسیل را مصادره کنند، اینها را دور خودشان جمع میکردند که در مقابل اصول‌گرایان قرار بدهند. آقای امیریفر قبل از بازداشت اولش گفت ما در انتخابات آینده، دو تا هدف را پیگیری میکنیم. یکی طمع داشتند دوسوم مجلس را بگیرند و دوم اینکه رقیب اصول‌گرایان خواهیم بود. این توطئه را چگونه میخواستند طراحی کنند؟ طراحیشان به نظر من خیلی هم پیچیده نبود. گفتند عده و عده را به عنوان ستادهای آقای احمدینژاد دور خودمان جمع میکنیم و در مقابل اصول‌گرایان قرار میدهیم. من چون متوجه این توطئه بودم، این حر‌ف‌هایی را که الان در این مصاحبه میگویم، چند ماه قبل گفتم که اکثریت قریب به اتفاق نیروهایی که در ستادهای آقای احمدینژاد فعالیت کردند، نیروهای متعلق به انقلابند و به نظر ما کاملاً با ما هم خون هستند و هیچ اختلاف مبنایی با ما ندارند. آقای احمدینژاد شعار انقلاب و امام و رهبری و ولایت داده، اینها به عشق آن شعارها آمده‌اند در اطراف آقای احمدینژاد. همه آمده‌اند این شعارها را محقق کنند. حالا اگر ما این نیروها را که ظرفیت عمده‌ای هم هستند، به هر بهانه‌ای طرد کنیم و در مقابل‌شان قرار بگیریم، یعنی در دام آقای مشائی افتاده‌ایم برای اینکه در این دام نیفتیم، باید با طیب خاطر بپذیریم که دوستانی که به عنوان عضو ستادهای آقای احمدینژاد در انتخابات دهم به‌خصوص آمدند، نیروهای متعلق به انقلابند، یعنی اگر روزی تشخیص بدهند که آقای احمدینژاد از شعارهایش عبور کرده، در مقابل شخص ایشان هم میایستند، کما اینکه این اتفاق افتاده، بسیاری از دوستان نزدیک آقای احمدینژاد در قهر کردن 11 روزه در مقابل ایشان قرار گرفتند و این علامت صدق این ادعای ماست که اینها بچه‌های انقلابند و همه را با انقلاب میسنجند، هر وقت دیدند کسی در راه انقلاب است، قبولش میکنند، در راه انقلاب هم نباشد، هر کسی باشد در مقابلش میایستند، بنابراین ما باید از ظرفیت‌هایی که مطمئن هستیم اینها واقعاً نیروی انقلاب هستند، حالا به اسم اصول‌گرایی یا غیراصول‌گرایی، از آنها استفاده کنیم. نباید تصور کنیم هر کس مؤتلفه را قبول نداشت، اصول‌گرا نیست. حتی من قبول ندارم که اگر کسی یک رابطه تشکیلاتی با جبهه اصول‌گرایان نداشت، اصول‌گرا نیست. کسی ممکن است به‌طور رسمی عضو جبهه اصول‌گرایی نباشد، ولی نیروی انقلابی باشد. دوستان ما در جبهه پایداری یا هر تشکل به هر نامی، اگر واقعاً متعلق به ظرفیت انقلاب باشد، معتقدم مصلحت همگی ما این است که در مقابل جامعتین تمکین داشته باشیم، ایراداتی هم داشته باشیم. برای رفع ایرادات بعدها فرصت هم داریم، ولی اگر در انتخابات خدایناکرده بین ما ـ‌یعنی مجموعه نیروهای انقلاب به هر اسمی ‌ـ‌تفرق باشد و مجلسی را که خداوند در دوره هشتم در دست اصول‌گرایان قرار داد، در اختیار غیر وفاداران به انقلاب قرار گیرد‌ـ در روز قیامت هیچ یک از ما نمیتوانیم جواب بدهیم‌ـ به هر دلیلی هم متفرق بشویم، اعم از اینکه دلیلمان قانع‌کننده باشد یا نباشد، این اتفاق میافتد. برای انتخابات هشتم، شخص من 40 سفر استانی داشتم. شعاری که در مؤتلفه تحلیل و تصویب کردیم این بود که وقتی به استان‌ها میرفتیم، اولاً همه اصول‌گرایان را میگفتیم که بیایند، استثنا قائل نمیشدیم و دعوت ما را هم میپذیرفتند. در برخی از استان‌ها 300 نفر از سران اصول‌گرایان میآمدند و در جلسات ما شرکت میکردند. در آنجا چه میگفتیم؟ میگفتیم آقای دبیر استان مؤتلفه! اگر این جمع تصمیم گرفتند یک فردی نامزد آن جمع باشد، شما مخیر به امضا نیستید، مکلف به امضا هستید، ‌به شرطی که جمع تصمیم بگیرد. بعضی از دبیران استان‌ها از من میپرسیدند؟ ما نامزد بشویم؟ میگفتم بله، بشوید. مؤتلفه هر چه نامزد بیشتر داشته باشد، بهتر، چون حزب هستیم و میخواهیم در مجلس، اعضای حزبی زیاد شوند، ولی آقای دبیر استان! شرط تأیید ما از شما این است که این جمع شما را نامزد کرده باشد، نه دفتر حزب مؤتلفه در فلان استان. آقای دبیر استان! اگر برخلاف نظر این جمع نامزد شوید، اولین تشکیلاتی که با شما برخورد میکند، خود ما هستیم و دیگر دبیر استان ما نخواهی بود! این مورد در شهرستانی اتفاق افتاد و عمل کردیم. در شهرستانی دو نفر برای مجلس شورای اسلامی نامزد شده بودند. یکی نامزدی که جمع اصول‌گرایان آن شهرستان انتخاب کرده بود، یکی از هم برادر دبیر شهرستان حزب مؤتلفه که منتخب آن جمع نبود، ولی واقعاً اصول‌گرا بود و سابقه طولانی هم داشت. در اصول‌گرا بودن برادر او تردیدی نبود. بنده به عنوان دبیرکل برای آن دبیر پیغام رسمی فرستادم و گفتم: «اینکه برادر شما که عضو مؤتلفه هم هست نامزد شود، ما به‌طور کلی علاقمندیم، چون تشکیلات و حزب هستیم و میخواهیم نماینده داشته باشیم، اما وقتی میگوییم به نظر جمع اصول اصول‌گرایان پایبند هستیم راست میگوییم. اگر میخواهی از برادر حمایت کنی، ما که نمیتوانیم مانع شما بشویم، علقه برادری هم داری و میتواند نامزد بشود، اما دیگر شما دبیر ما نیستی. اگر قرار است در انتخابات از برادرت حمایت کنی، از همین امروز دیگر دبیر ما نیستی.» در این انتخابات هم من معتقدم که مصلحت جمعی مجموعه اصول‌گرایان این است که جز به فهرست واحد و نامزدهای واحد واقعاً فکر نکنند، وگرنه در انتخابات شورای شهر سوم شیراز، پنج تا ائتلاف اصول‌گرایان شرکت کردند. اگر ائتلاف است که 5 تا نمیشود. ائتلاف به یکی میگویند. 5 تا ائتلاف در آنجا خلق شدند و کمک کردند دوم خردادیها برنده شدند! درحالی که در انتخابات هفتم مجلس، همین شیراز از 18نماینده، 16 اصول‌گرا را به مجلس فرستاد، چون با هم متحد بودند. آن دو نفر هم نگفتند ما خیلی دوم خردادی هستیم. همین دوستان فارسی ما که در مجلس آن نتیجه درخشان را گرفتند، در انتخابات شورای شهر 5 تا لیست دادند، نتیجه‌اش آن شد. اگر کسی تصور میکند که این خطر در حال حاضر رفع شده، بنده عرض میکنم که نشده. تعدد نامزدها به نظر من سمّ مهلک برای اصول‌گرایان است. خط جدیدی شروع شده که گفته میشود امثال آقای کاتوزیان، آقای مطهری، آقای غفوریفر یا آقای عباسپور ممکن است تحت عنوان اصلاح‌طلبان لیست بدهند و منتظر نظر جامعتین نمیمانند. به نظر من خطوط فعلی جناحی کاملاً جدی است. البته من با تندروی مخالفم، با کندروی هم مخالفم، اینها سر جایشان محفوظ، اما اینکه خط اصول‌گرایی در مقابل خط دوم خردادیهاست که تردیدی وجود ندارد. آنها برای خودشان یک خط ویژه دارند، ما هم یک خط ویژه داریم. آیا اینها را طیف سومی میبینید؟ خودشان که میگویند ما بیشتر با آن طرف و با این طرف کمتر اشتراکات داریم. اختیار افرادی که از این حرف‌ها میزنند دست ما نیست، اما اگر نظر بنده را میخواهید باید عرض کنم ما رقیب جدی حتی اصلاح‌طلبانی هستیم که نظام را قبول دارند. آنها هم رقیب جدی ما هستند. در برخی از مواقع هم ـ‌نمیگویم همه مواقع‌ـ باید تصمیم از حالت بینابینی بیرون بیاید. در همین انتخابات دهم ریاست جمهوری یک عده به آقای محسن رضایی رأی دادند. آقای محسن رضایی هم طبیعتاً مرزهایی با اصلاح‌طلبی دارد و در مجموع یک نیروی اصول‌گراست، اما در انتخابات دهم باید این نکته مورد توجه همه قرار میگرفت که اگر یک رأی از آقای احمدینژاد کم کنیم و آن را به هر کسی بدهیم و به موسوی هم ندهیم، این در واقع کاهش یک رأی از نامزد اصول‌گرایان است و نتیجتاً به نفع نامزد رأیآور اصلاح‌طلبان تمام میشود، بنابراین اگر کسی به احمدینژاد رأی ندهد و به محسن رضایی رأی بدهد، نمیگویم ذنب لایغفر مرتکب شده اما در هر صورت در محاسبه، این اتفاق خواهد افتاد، یعنی رأی نامزد رأیآور اصول‌گرایان را کم میکند و طبیعتاً یک یک رأی به آقای مهندس موسوی اضافه خواهد شد. یک‌سری از موضوعات سیاسی ممکن است بینابین عمل کردن به انقلاب لطمه نزند، اما در برخی از موضوعات معتقدم جز یک تصمیم قاطع برای حضور یک جناح، راه دیگری وجود ندارد. البته منظور این نیست که ادعای حق مطلق بودن تمام سلایق اصولگرایان را داشته باشیم ولی اولاً جناحها وجود دارند و ثانیاً با هم رقیبند و ثالثاً تا زمانی که منافع جناحی را به منافع کلی نظام و کشور ترجیح نمیدهند و اصل نظام را قبول دارند وجودشان برای نظام و کشور مفید است. هر کس هم حق دارد که بگوید جناحهای فعلی را قبول ندارم و با پایبندی به اصل نظام و ولایت فقیه و قانون اساسی، با جناحهای موجود به رقابت میپردازم. اما همین افراد یا تشکلها هم باید در مقابل دشمنان و فتنه‌گران و منحرفین از انقلاب، موضع تقابل جدی اتخاذ کنند. تسامح و تساهل در مقابل دشمنان امتحان شده انقلاب، سعه صدر نیست همراهی کردن با دشمن است.
ارسال نظر: