اخبار آرشیوی

کدخبر: 295157

یک کارشناس مسائل سیاسی طی یادداشتی "نتایج حاصل از رفتارشناسی طرف غربی از جریان انحرافی" را نشان از "گشوده شدن روزنه‌ امید غرب برای تغییرات آینده‌ حکومت ایران" دانست

محمد عبداللهی در پایگاه تحلیلی- تبیینی برهان نوشت: نتایج حاصل از رفتارشناسی طرف غربی از جریان انحرافی نشان از گشوده شدن روزنه‌ی امیدی دارد که غرب برای تغییرات آینده‌ی حکومت ایران مدت‌ها است به دنبالش بوده ‌است. اصلی‌ترین نتیجه‌گیری‌های حاصل از این رفتارشناسی برای تحلیل‌گران غربی به ترتیب زیر می‌باشد: الف) بروز شکاف در هسته‌ی مرکزی ساختار قدرت؛ ب) مخالفت از درون با ساختار سنتی و حوزوی نظام؛ ج) یافتن ظرفیت‌های جدید برای استراتژی مهار درونی قدرت نرم جمهوری اسلامی. مؤسسه‌ی آمریکایی «رَند»[1] که با پشتوانه‌ی مالی «بنیاد اسمیت ریچاردسون»[2] سالیانی است به مطالعه در خصوص ایران مشغول است، در زمره‌ی مراکزی است که به تحلیل رفتار جریان انحراف علاقه‌مند است. «علی‌رضا نادر» از جمله استراتژیست‌های مؤسسه‌ی رند، معتقد است شرایط داخلی کشور با مهندسی جریان انحراف به‌سوی بحرانی شدن در حال حرکت است؛ وی در جمله‌ای قابل تأمل تصریح می‌کند: «آن چه ما در ایران ناظریم، آرامش پیش از طوفان است.»[3] «عباس ملک‌زاده میلانی»،‌ سرپرست پروژه‌ی «دموکراسی در ایران»، در «مؤسسه‌ی آمریکایی هووِر»[4] نیز در تحلیلی نزدیک به علی‌رضا نادر از بی‌ثباتی در ایران به واسطه‌ی رفتارهای ناشی از این جریان سخن گفته، نتیجه می‌گیرد: «نمی‌توان وقایع چند ماه آینده را حدس زد.»[5] «رابرت فیسک»[6]، تحلیل‌گر و مقاله‌نویس روزنامه‌ی ایندیپندنت اما تبعات بحران‌سازی جریان انحراف را از این بالاتر برده و می‌نویسد: «انتظار آن می‌رود که احمدی‌نژاد در تماشایی‌ترین جایگاه ضربه‌پذیر در تاریخ جمهوری اسلامی قرار گیرد.» بحران‌سازی‌های فصل به فصل جریان انحراف امیدواری تحلیل‌گران غربی را برای تحقق آرزوی دیرینه‌ی «بی‌ثبات‌سازی حاکمیت ایران» بیش از پیش نمایان می‌سازد. این موضوع در لابه‌لای بسیاری از اسناد منتشره‌ی تحلیل‌گران غربی مشهود است؛ از آن جمله، تحلیل‌گر روزنامه‌ی «لوفیگارو» است که می‌نویسد: «آیا حکومت ایران، در سایه‌ی انقلاب در کشورهای عرب و دو سال پس از خیزش سبز که شکست خورد، در حال ترک خوردن از داخل است؟ هنوز برای نتیجه گرفتن، بسیار زود است؛ اما نشانه‌هایی هست که نشان می‌دهد اختلافات شدیدی وجود دارد.»[7] پرسش اصلی از میان چنین تحلیل‌هایی آن است که این «نشانه‌ها» که طرف غربی را امیدوار کرده و برنامه‌ریزی‌های دقیقی را به همراه آورده ‌است، کدام‌اند؟ پیش از پرداختن به پاسخ این پرسش مهم، توصیف نگاه غرب به «فواید شکاف ساختاری در حاکمیت ایران»، ضروری است. فواید شکاف در سطوح عالی حاکمیت جمهوری اسلامی برای غرب «تلاش برای مهار درونی قدرت نرم جمهوری اسلامی»، برآیندی از سعی و خطای 32 ساله‌ی غرب در جنگ با ایران است. با این مقدمه، طبیعی‌ترین گزینه برای طرف غربی، ظهور جریان‌هایی در داخل ساختار قدرت است که آهنگ دوگانه‌ای را مخابره می‌کنند و اکنون از نگاه غرب، «جریان انحراف» در کنار جریان‌های معارض دیگر دارای چنین شرایطی است. تحلیل‌گران غربی در تحلیل‌های خود، مزایای زیادی را برای ظهور این جریان عنوان کرده‌اند که در این مجال به 10 سرفصل از آن‌ها اشاره می‌شود: 1- برملا شدن کشمکش‌های جناح‌های درون حاکمیت ایران و ماهیت پرتنش آن‌ها؛ «بی.بی.سی» فارسی یکی از بسیار رسانه‌هایی بود که بر این نکته دست گذارده و این‌گونه تحلیل می‌کند: «حکومت ایران در مناقشه‌ی میان نزدیکان آقای احمدی‌نژاد از یک‌سو و طیف گسترده‌ای از اصول‌گرایان، میانه‌روان و تندروهای حامی رهبر ایران از سوی دیگر، یک‌بار دیگر ماهیت پرتنش درون خود را آشکار یافته است.»[8] 2- شکستن تابوهایی که در گذشته مقدس بوده‌اند؛ این موضوع به خصوص پس از چند مرحله بحران ‌آفرینی جریان انحراف که منجر به حل مسأله از سوی رهبر معظم انقلاب گردید، در تحلیل‌های ارایه شده از سوی تحلیل‌گران غربی، برجسته شد. غربی‌ها به صورتی ملموس، ذوق‌ زدگی خود را از مخالفت با «رهنمودهایی که تاکنون مقدس بوده‌اند» نشان داده و این مسأله را زنده ‌شدن طرح مرده‌ای می‌دانند که در دوران اصلاحات از سوی برخی مسؤولین، آغاز شده بود. 3- برجسته شدن شکاف‌های سیاسی و اجتماعی داخل کشور؛ 4- تبدیل شدن جریان انحراف به متحد جنبش دموکراسی ایران؛ 5- شناسایی جریان انحراف به عنوان «جریانی که سقوط جمهوری اسلامی را سرعت می‌بخشد»؛ روزنامه‌ی «واشنگتن پست» در 28 تیر ماه 1390 به قلم «کریم سجادپور» این مسأله را تحلیل کرده و به شکل مضحکی مدعی شده ‌است: «احمدی‌نژاد با برجسته کردن شکاف‌های داخل کشور و شکستن تابوهایی که در گذشته مقدس بوده‌اند -مثل چالش با رهبر عظما- به صورت غیرعمدی به متحد غیرواقعی جنبش دموکراسی ایران، تبدیل شده‌است. در گذشته گمان می‌شد او رهبر خیزش و ترقی جمهوری اسلامی باشد؛ اما حالا بیش‌تر احتمال دارد از جانب مورخان به عنوان مردی به خاطر آورده شود که سقوط جمهوری اسلامی را تسریع کرده است.» ناگفته پیداست تحلیل یاد شده و دیگر موارد مشابه، هزینه‌هایی است که از رفتار جریان خاص اطراف رییس‌جمهور ناشی شده و از نگاه طرف بیرونی به پای ایشان نوشته شده ‌است. 6- رسمیت دادن به اختلاف درون حاکمیت؛ اصلی‌ترین مصادیق این موضوع در نگاه طرف غربی مسایلی نظیر انتصاب مشایی به سمت معاون اولی رییس‌جمهوری و ماجرای عزل وزیر اطلاعات است. 7- تشکیل سیستم سه بعدی؛ طرف غربی شکاف ایجاد شده توسط جریان انحراف را مسبب ایجاد شکاف‌های سه ‌بعدی و عمیق دیگری در سطح نظام دانسته و در توصیف این پدیده می‌نویسد: «تشدید رویارویی در رأس قدرت از یک‌سو، رویارویی میان ریاست‌جمهوری و مجلس و از سوی دیگر موجب بروز شکافی جدید در کادر اصلی و عملاً موجب ایجاد سیستمی سه‌ بعدی شده ‌است. این وضعیت در عین حال موجب اصطکاک بیش‌تر در صفوف محافظه‌کاران شده ‌است که ایجاد سه اردوگاه عمده و تشکیل چندین گروه انشعابی حاصل آن است.»[9] 8- تشدید بی‌ثباتی سیاسی در ایران و انسداد در ساختار مدیریتی؛ طرف خارجی با نگاهی به فواید فتنه‌ی 88، ظهور جریان انحرافی را عاملی برای پیشبرد بی‌ثباتی سیاسی-امنیتی ایجاد شده پس از انتخابات ریاست‌جمهوری می‌داند، البته با این تفاوت که این ‌بار قدرت نظام در مواجهه، به دلیل وجود ملاحظه‌های بسیار، به‌ صورت واضحی کم‌تر است. با این همه تحلیل‌گران غربی معتقدند که شکاف در سطوح عالی نظام جمهوری اسلامی، انتخابات‌های آینده را پررونق‌تر می‌کند. بی.بی.سی فارسی موضوع یاد شده را این‌ چنین تحلیل می‌کند: «نمی‌توان نادیده گرفت که مناقشه‌ی موجود، امکانی را برای فراهم آوردن یک رقابت جدی در میان طرفداران حکومت فعلی ایران در انتخابات پیش رو فراهم کرده‌ است.»[10] 9- مشغول‌سازی از درون و غفلت از فرصت تاریخی ایران در منطقه؛ آن چه که طرف غربی با اشاره و نه به صراحت در تحلیل‌های خود به آن پرداخته ‌است، گرفتن فرصت تاریخی جمهوری اسلامی در مواجهه با تحولات منطقه است. پرواضح است که تولید مناقشات داخلی و برجسته‌شدن مسایل فرعی و فرسایشی، توان و ظرفیت اعمال نفوذ لازم در تحولات کشورهای مسلمان منطقه را سلب نموده و تهدید بیرونی نظام اسلامی را به تهدید داخلی، تبدیل می‌کند. افزون بر این، عدم اعتقاد جدی جریان انحراف به مسأله‌ی بیداری اسلامی و رویکرد منفعل پیش گرفته ‌شده در حوزه‌ی دیپلماسی، صحت این تحلیل را قوت بخشیده‌ است. اتخاذ رویکرد منفعلانه در قبال تحولات منطقه، علاوه بر آن‌که فرصت بی بدیل در اختیار جمهوری اسلامی را به تهدید تبدیل می‌کند، نمایان‌گر نوعی دوگانگی در حوزه‌ی دیپلماسی است که در وهله‌ی نخست نقش و جایگاه جمهوری اسلامی را در مقام الگو بودن برای ملت‌های منطقه مخدوش می‌سازد. طرف غربی با درک دقیق این مسأله، تلاش وافری برای برجسته‌ نمودن زوایای مختلف این دیپلماسی متفاوت کرده‌ است. 10- شکستن دیوار قاطعیت نظام؛ تحلیل‌گران غربی از جمله فواید ظهور جریان انحرافی را ایجاد چالش گفتمانی در نظام جمهوری اسلامی ارزیابی می‌کنند و امیدوارند با تداوم چالش ‌آفرینی‌های این جریان در داخل بافت حاکمیت، شاهد استحاله‌ی رفتار حاکمیت در بخش‌های حساس باشند. نگاه امیدوارانه‌ی طرف غربی به جریان انحراف با مهندسی گام به گام این جریان برای تشدید بحران‌های داخلی کشور، پیوندی عمیق دارد؛ به خصوص آن ‌که، جریان انحراف در فاز جدید فعالیت‌هایش، پروژه‌ی انتقال چالش‌ها از فاز سیاسی به فاز اجتماعی را رقم زده ‌است و این موضوع، قبل از هر چیز برای پیوسته نشان دادن ایران با تحولات اعتراضی منطقه و غرب، برای تحلیل‌گران غربی حایز اهمیت است.(*) ادامه دارد... پی‏ نوشت ‏ها: [1]. Rand Corporation [2] . Smith Richardson Foundation [3]. V.O.A، علی‌رضا نادر، 1/4/90 [4]. Hoover Institution [5]. استانفوردنیوز، 3/5/90 [6] . Robert Fisk [7]. لوفیگارو، 16/2/90 [8]. B.B.C، 31/3/90 [9]. گاردین، 21/5/90 [10]. B.B.C، از حمله به مشایی تا جناح‌بندی انتخابات آینده در ایران، علی‌اصغر رمضان‌پور،‌31/1/90
ارسال نظر: