اخبار آرشیوی
یک کارشناس مسائل سیاسی طی یادداشتی در پایگاه برهان ضمن اشاره به مواضع اصلاحطلبان در آستانه انتخابات مجلس نهم با برشمردن دلایلی، حضور جریان اصلاحات در این رقابت سیاسی را فارغ از نتیجه آن "فرصتی طلایی" برای این جریان دانست
سیروس محمودیان، کارشناس مسایل سیاسی در پایگاه برهان نوشت: هم زمان با نزدیک شدن به ایام برگزاری انتخابات دور نهم مجلس شورای اسلامی، به طور طبیعی در مجامع سیاسی کشور بحث جدی شکل گرفته است که آیا اصلاحطلبان در انتخابات دور نهم مجلس شورای اسلامی حضور خواهند یافت یا نه؟ چه میزان امکان تحریم انتخابات از سوی آنان وجود دارد؟ و اگر تحریم یا چیزی مشابه آن در دستور کار اصلاحطلبان قرار گیرد، هزینهی عدم حضور در انتخابات برای آنان چه خواهد بود؟ در مطلب حاضر، صرف نظر از این که آخرین تصمیم انتخاباتی اصلاحطلبان چه خواهد بود، سعی شده است هزینههای احتمالی عدم شرکت آنان در انتخابات، مورد بررسی قرار گیرد. ملاحظهی تحولات سیاسی اخیر اردوگاه اصلاحطلبان و دیگر قرائن سیاسی حاکی از آن است که با نزدیک شدن به موعد انتخابات دور نهم مجلس شورای اسلامی، سران جریان اصلاحطلب سعی دارند در یک چرخش تاکتیکی و صرفاً با هدف استراتژیک احیای حیات سیاسی رو به افولشان موضوع شرکت و یا عدم شرکت اصلاحطلبان در انتخابات را به مسألهی اول کشور مبدل ساخته و با مهندسی افکار عمومی، بار دیگر برای خود در میان جریانهای سیاسی مورد قبول نظام، جا پای
نسبتاً محکمی را تدارک ببینند. اعلام دست و پا شکستهی پیش شرطهای جریان اصلاحات برای حضور در انتخابات، بازی سیاسی رنگ و رو رفتهای است که به ظاهر شروط یاد شده تنها وسیلهی بازی آنان با جریانهای سیاسی و افکار عمومی است. تصمیم سازان راهبردی جبههی اصلاحات میدانند و باید بدانند که عدم حضور در انتخابات آینده، هزینههای سنگین زیر را برای آنان در پی خواهد داشت: 1- فرصت سوزی سیاسی - اجتماعی یکی از هزینههای اصلی عدم شرکت در انتخابات است. واضح است این عدم حضور دقیقاً به معنای از دست دادن پایگاه اجتماعی به شدت تقلیل یافته شان و معادل با کوبیده شدن مهر ابطال بر آخرین برگ شناسنامهی جریان اصلاحات در ایران است. 2- سرخوردگی افراد معتقد به جریان اصلاحات از دیگر تبعات تحریم انتخابات محسوب میشود. به هر حال جریان اصلاحات با شدت و ضعف نسبتاً قابل توجهی دارای لایههای اجتماعی مختلف بوده و عموماً بدنهی اجتماعی آن جمعی از جوانانی هستند که بیشتر جذابیتهای مبارزههای انتخاباتی آنان را در طرفداری نصف و نیمه نگه داشته است و با عدم شرکت اصلاحطلبها در انتخابات، همین معدود طرفدار هم ریزش سیاسی نموده و برای انجام فعالیت انتخاباتی
جذب دیگر جریانهای سیاسی موجود در صحنه خواهند شد. به هر شکل، همان اندک هوادار منفعل از سران جریان اصلاحات انتظار دارند تا بار دیگر با شرکت در انتخابات توان سیاسی خود را در عرصهی انتخابات سایر استانها و شهرستانها نیز بیازمایند و روشن است این عده چنانچه جواب مناسبی از سران جریان اصلاحات دریافت ننمایند، دچار سرخوردگی شدید سیاسی خواهند شد و دیگر رغبتی به جریان یاد شده از خود نشان نخواهند داد و این هزینهی سنگینی است که دیگر امکان جبران آن وجود ندارد. 3- در شرایط فعلی اعلام عدم حضور رسمی در انتخابات از سوی مردم به همراهی مستقیم آنان با غرب و اپوزیسیون خارج نشین تأویل خواهد شد که چنین تفسیری هزینههای سنگینتری بر اردوگاه اصلاحات در پی دارد که طبیعی است سران جریان اصلاحات در صورت اتخاذ سیاست عدم حضور رسمی در انتخابات و یا اعلام تحریم آن سعی خواهند کرد در ایام باقی مانده تا برگزاری رسمی انتخابات با بهانه تراشیهای مختلف و با استفاده از ظرفیت هم افزایی پیدا و پنهان رسانههای هم سوی داخلی و خارجی، بستر تبلیغی مناسبی را به سود خویش رقم زده و از هزینههای تحریم انتخابات بکاهند. باید پذیرفت در حال حاضر، اصلاحطلبانی
که روزگاری در اوج قدرت سیاسی و با وجود تکیه بر مسند دو قوهی اجرایی و مقننهی کشور در نقش یک اپوزیسیون ظاهر شده و آشکارا بر طبل خروج از حاکمیت میزدند، خصلتاً عادت به بهانه جوییهای بیمبنا داشته و اکنون نیز که در موقعیت بسیار بغرنج سیاسی که شباهت زیادی به باتلاق معنوی دارد گرفتار شدهاند به اعتقاد اغلب کارشناسان مسایل سیاسی تنها مؤلفهی حضور در انتخابات پیش رو - فارغ از نتیجهی حاصله - میتواند مجدد آنان را با کمترین هزینهی ممکن اجتماعی - سیاسی وارد گردونهی سیاسی کشور نماید. 4- سران اصلاحات که اشتهار خاصی به اپورتونیست بودن دارند، بهتر از هر کسی میدانند که در صورت شرکت در انتخابات قادر خواهند بود با برنامهریزیهای از پیش طراحی شده و با اجرای برنامههای خاص و بزرگ نمایی مشکلات سادهی طبیعی موجود، در پروسهی انتخابات مظلوم نمایی نموده و از این راه برای خویش کسب وجاهت سیاسی نمایند که طبیعی است در صورت عدم حضور آنان در انتخابات چنین امکان طلایی از آنان سلب خواهد شد. 5- انتخابات پیش رو فرصت ایدهآلی است که اصلاحطلبان با بزرگ نمایی تبلیغی مشکلات عمومی جامعه و نقد غیرمنصفانهی عملکرد دولت دهم و مجلس هشتم، از
راه تریبون رسمی و نشریات استانی که 67 % آن در اختیار اصلاحطلبان میباشد به اهداف خویش دست یابند که از دست دادن فرصت یاد شده، یکی دیگر از هزینههای قابل پیش بینی عدم شرکت در انتخابات است. 6- فتنهی 88، موجب شکاف عمیق در جبههی دوم خرداد گردید. حضور در انتخابات و قرار گرفتن گروههای هم سو در شرایط انتخاباتی به طور عادی اختلافهای فعلی اردوگاه اصلاحات را به حداقل رسانیده و موجب یک وحدت و همبستگی سیستماتیک در درون جبههی از هم گسستهی دوم خرداد میشود که به راحتی میتوان از موضوع عدم شرکت در انتخابات به خود زنی سیاسی تعبیر نمود که هزینههای سهمگینی را در پی خواهد داشت. 7- حضور در انتخابات، فرصت مطلوبی را در اختیار تصمیم سازان اصلاحات قرار میدهد تا با بازنگری در شعارهای قبلی خویش و اتخاذ شعارهای جدید متناسب با ذائقهی کنونی جامعه، به بازسازی سیاسی خویش دست زده و حتی با بازنگری در گفتمان سیاسیشان زمینهی رویش سیاسی در درون جریان اصلاحات را فراهم نمایند و با شناسایی افراد توانمند، هم سو به کادر سازی نوین و بی هزینهای دست بزند که عدم مشارکت در انتخابات اساساً چنین فرصتی را از بخش تشکیلاتی جریان نحیف اصلاحات که
در ماجرای فتنهی 88 آسیبهای جدی و تقریباً جبران ناپذیری دیده است، سلب مینماید. 8- برخلاف تبلیغات پر طمطراق اردوگاه اصلاحطلبان، استفاده از فرصت طلایی «شرکت در انتخابات» بسیار کلیدیتر و راهگشاتر از نتیجهی آن است. آنان به خوبی واقف هستند که در شرایط فعلی، این جریان فاقد کمترین پایگاه اجتماعی بوده و طبیعتاً امکان به سرانجام رسانیدن پروژههای خاص توسط عوامل آن! به هیچ وجه وجود ندارد و در این میان حتی حضور یک نفر در مجلس و صرفاً برای طرح دیدگاههای حزبی غنیمتی بزرگ است که با عدم شرکت در انتخابات، این امکان نیز از دست خواهد رفت. برخلاف تبلیغات پر طمطراق اردوگاه اصلاحطلبان، استفاده از فرصت طلایی «شرکت در انتخابات» بسیار کلیدیتر و راهگشاتر از نتیجهی آن است. آنان به خوبی واقف هستند که در شرایط فعلی، این جریان فاقد کمترین پایگاه اجتماعی بوده و طبیعتاً امکان به سرانجام رسانیدن پروژههای خاص توسط عوامل آن! به هیچ وجه وجود ندارد 9- جمعآوری آرای خاکستری و آرای منتقدان دولت و مجلس کنونی، یکی دیگر از فرصتهای مهمی است که با شرکت در انتخابات به طور رایگان و بدون در نظر گرفتن مناسبات پر هزینهی حزبی در سبد انتخاباتی
اصلاحطلبان قرار خواهد گرفت و عدم شرکت در انتخابات به منزلهی از دست دادن همیشگی صاحبان این آرا و خانوادههایشان میباشد. از این رو در شرایط کنونی که تنها امید اصلاحطلبان در کسب معدود کرسی مجلس آینده در جمعآوری چراغ خاموش آرای خاکستری جامعهی خلاصه میشود؛ عدم شرکت در انتخابات، تبعات سنگینی را در پی خواهد داشت. 10- به طور کلی از منظر ساختارشناسی، تحریم انتخابات مجلس شورای اسلامی دور نهم از سوی اصلاحطلبان به طور دقیق معادل با پشت پا زدن جریان اصلاحطلب به تمامی مباحث تئوریک دهان پر کنشان قابل تفسیر و تحلیل است. حزب مشارکت که ادعای اتکا بر نخبههای جوان را دارد، ناگزیر از شرکت در انتخابات میباشد. مکانیسم ادعایی جریان اصلاحات برای برقراری دموکراسی در کشور مبتنی بر شرکت در انتخابات میباشد. هر نخبهی سیاسی به آسانی درک میکند که فرار از میدان انتخابات و یا تحریم آن به معنای تهی بودن ایدئولوژیکی جریان اصلاحات است. از این رو، جریان اصلاحات بایستی در صورت عدم شرکت در انتخابات به طور راهبردی به اقناع نخبگان طرفدار خویش پرداخته و در صورت ناتوانی از رسیدن به چنین اقناع سیاسی، اجماع نیم بند خود را باید از دست رفته
فرض کند. برای نمونه، حزب منحلهی مشارکت در سند تأملهای راهبردی پنج سالهی حزبش که عموماً توسط تئوریسین ارشد جریان اصلاحات تدوین شده است، طی تقسیمبندی نظام سیاسی جمهوری اسلامی به سه شاخه، مدعی میشود که برای رسیدن به تفسیر مردمسالارانه که آنان مدعی بلافصل آن هستند، چارهای جز حضور جدی در انتخابات مختلف وجود ندارد. از منظر مشارکتیها، مبنای مشروعیت تفسیر مردمسالارانه که مدینهی فاضلهی آنان به حساب میآید «اقتدار قانونی و دیوانسالارانه» است و شیوهی مشارکت مورد نظر آن نیز تنها با مکانیسم انتخابات حاصل میشود که خود آن مبتنی بر «مشارکت خود جوش، سازمان یافته، آزاد و نهادهای مدنی» میباشد. حال اعلام تحریم انتخابات پیش رو مستند محکمی بر عدم پایبندی آنان حتی به اصول حزبیشان خواهد بود. «سعید حجاریان»، در متن سند تأملها مینویسد: «از نظام جمهوری اسلامی ایران، قانون اساسی آن و تجربهی حیات سی سالهی آن، سه برداشت و تفسیر ارایه میشود. تفسیر اول، وجه فرهمند (کاریزماتیک) است. تفسیر دوم، اندک سالارانه (الیگارشیک) و تفسیر سوم مردمسالارانه (دموکراتیک) است. این سه تفسیر از لحاظ «مبنای مشروعیت»، «شیوهی مشارکت
سیاسی» و «گفتمان غالب سیاسی» با یکدیگر متفاوتاند. به طور مثال، مبنای مشروعیت نگرش فرهمند، «اقتدار فرهمندانه» است و شیوهی مشارکت سیاسی مورد نظر آن «مشارکت تودهوار و بسیج شده از بالا» و گفتمان غالب سیاسی آن «تقدس بخشیدن به سیاست، تأکید بر رسالت دینی و جهانی حکومت، تقدس بخشیدن به عامهی مردم در مقابل نهادهای مدنی و ...» است. در حالی که مبنای مشروعیت تفسیر اندک سالارانه، «اقتدار سنتی» و شیوهی مشارکت مورد نظر آن «مشارکت نفوذی، غیر رسمی، شخصی و مبتنی بر روابط» میباشد و مبنای مشروعیت تفسیر مردمسالارانه و «اقتدار قانونی و دیوانسالارانه» و شیوهی مشارکت مورد نظر آن «مشارکت خود جوش، سازمان یافته، آزاد و مبتنی بر نهادهای مدنی» میباشد.» نخبگان سیاسی، بهتر از هر کسی میدانند که گروهها و احزاب سیاسی در عرصهی رقابت انتخابات ایران از شرایط کاملاً مساوی برخوردار هستند و این احزاب و گروههای سیاسی هستند که با توجه به پیشینه و اعتقادهای مردم مورد توجه و یا بیاقبالی عمومی قرار میگیرند. طبیعی است پشت پا زدن به انتخابات به دلیل عدم مهیا بودن شرایط، ادعایی بیش نیست که عموماً از ترس شکست در انتخابات به چنین بهانهای
دامن زده میشود و قطع یقین تحریم انتخابات تبعات سنگینی را بدون کمترین دستآورد سیاسی در پی خواهد داشت.(*) *سیروس محمودیان؛ کارشناس مسایل سیاسی