اخبار آرشیوی
پرویز امینی در گفتگوی تفصیلی با «نسیم»: احمدینژاد میخواست برای ایجاد فضای دوقطبی در انتخابات ۹۲، لاریجانیها را جایگزین هاشمی ۸۴ و ۸۸ کند/ تکثر موجود در فضای انتخاباتی ۹۲ نتیجه بحران در گروههای مرجع است/ رفتار غالب کاندیداها مبتنی بر سیاستورزی حرفهای نیست
مهمترین محورهای گفگوی پرویز امینی، تحلیلگر و کارشناس مسائل سیاسی با «نسیم» بدین شرح است: * سیاست ورزی حرفه ای نامزدها - روش کار سیاسی بسیاری از نامزدها و فعالان سیاسی کشور با سیاست ورزی حرفه ای جور در نمی آید. به عنوان مثال پور محمدی میآید و میگوید من تا به حال دو ملاقات با صدام داشته ام. آخر چه کسی میآید به خاطر ملاقات با صدام به کسی رای بدهد؟ این چه مزیتی برای یک فعال سیاسی و نامزد انتخابات در بین مردم ایجاد می کند؟ * حضور لاریجانی در انتخابات - الان از جمله معقولترین بازیگران انتخابات، علی لاریجانی است. او میداند که اگر حضور می یافت بازی و عرصه را میباخت. چیزی مانند آن صحنه 15 بهمن ماه به ماجرای اصلی انتخابات تبدیل میشد. تمرکز احمدی نژاد هم روی همین مسئله بود و آن اتفاق مجلس به نوعی نقطه شروع بود. احمدی نژاد می خواست در شکل دادن به دو قطبی احمدی نژاد و ضد احمدی نژاد، لاریجانی ها را در انتخابات سال 92 جایگزین هاشمی 84 و 88 کند. * دلیل شکست قالیباف در انتخابات 84 - قالیباف در سال 84 میتوانست به صورت بالقوه پیروز انتخابات باشد. به طور طبیعی پایگاه حزباللهی مردم با او مشکلی نداشتند ولی او آمد و
اشتباه بزرگی کرد و گمان کرد که رای حزباللهی ها را دارد و حالا باید قشر خاکستری را به خود جلب کند و سخن از زندگی برازنده ایرانی و از این دست شعار های مطلوب طبقه متوسط داد که به ناگزیر حزباللهی ها هم آنها را شنیدند و به او رای ندادند. گفتمانی که می توانست فراگیر شود، گفتمان پیشرفت بود که نشد. بنابراین فضا به سمت رقابت خرده گفتمان ها با یکدیگر می رود. - قالیباف ذیل گفتمان پیشرفت تعریف میشود و می تواند این گفتمان را نمایندگی کند. عدالت به طور کلی گفتمان طبقههای مستضعف است. آنها همیشه این گفتمان را بر بقیه گفتمانها ترجیح میدهند. جذب آرای احمدی نژاد هم به همین دلیل است و در همان طبقه جای میگیرد. در برابرش برای اقشار متوسط و برخوردار عمدتا گفتمان آزادی و پیشرفت مهم اند. اصلاح طلبان بهترین نماد گفتمان آزادی هستند. * شکافهای فعال در انتخابات - ما سه شکاف فعال در انتخابات داریم؛ اول فکری و ایدئولوژیک و سیاسی که در آن دو گرایش کلی اسلام گرایی و سکولاریزم وجود دارد. این شکاف جامعه را به دو بخش تقسیم میکند که عموما پایگاه اجتماعی اصلح طلبان هم به سمت سکولارها گرایش دارند. - بزرگترین ریزشها در آراء احمدی نژاد از
سوی اسلام گرایان در شکاف فکری و ایدئولوژیک صورت گرفته است و ضمن آن نتوانسته از پایگاه اجتماعی سکولارها اندوخته ای بدست آورد. بیشتر از همه این ریزشها به جبهه پایداری میرسد که اتفاقا مزیت جبهه پایداری این است که این ریزشها را قادر است که نمایندگی کند که البته استعداد آن را دارد ولی هنوز سازکار روابط سیاسی اجتماعی ای در آنها نمیبینید که بتواند این ظرفیتها را سازماندهی کند. بخش دیگر ریزشهای احمدی نژاد نصیب قالیباف میشود. آنهایی که امر اجتماعی و سیاسی برایشان مهمتر است. یعنی مذهبیهایی که با گرایش ایدئولوژیک کمرنگ تری در انتخابات ورود می کنند. برخی هم احتمالا نصیب ابوترابی خواهد شد که یک گرایش اخلاقی را در انتخابات نمایندگی می کند. آرای کمتری هم به نامزدهای دیگری مانند رضایی و ..می رسد. - شکاف دوم شکاف نخبه و توده است. یعنی نخبگی شرایطی ایجاد میکند که به آرای شما جهت بدهد. معنای نخبگی تحصیلات و مهارت های تخصصی مثل هنر و.. است. در واقع تودهها عمدتا معطوف به تیپی مثل احمدی نژاد میشوند و نخبگان کاملا از او فاصله می گیرند شکاف سوم شکاف جغرافیایی و اقتصادی است: طبقه ضعیف، طبقه متوسط و طبقه مرفه. - طبقه
مرفه البته خیلی موضوعیتی ندارد اما دوطبقه بزرگ دیگر به خصوص طبقه متوسط که در ایران بسیار بزرگ شده است از اهمیت بسیار بالاتری برخوردار است. - سفرهایی که شما در ایران مشاهده میکنید 10 سال قبل وجود نداشت.- 55 درصد از سفرهای امسال با وسایل شخصی بوده این عدد بسیار بزرگی است که نمایانگر گستره وسیع طبقه متوسط در ایران است. - طبقه متوسط در سیاست ایران موثر است. - بیشترین مشکل را با احمدی نژاد همین طبقه بزرگ متوسط دارند. چراکه بیشترین تاثیر گرانیها بر این طبقه است و موقعیت طبقاتی آنها را تغییر می دهد. - این طبقه دو ویژگی مهم دارد یکی مطالبه رفاه بیشتر چرا که الگوی طبقه متوسط، طبقه مرفه است و یک نوع جاه طلبی اقتصادی در این طبقه وجود دارد؛ دوم گرایش به آزادی است . طبقه متوسط آن قشری است که نیازهای «اولیه اش» مثل غذا و.. بر طرف شده و نیازهای «متعارفش» مثل مسکن، درآمد مکفی و.. تامین شده است. و حالا دنبال لذت بردن از زندگی است و برای آن نیاز به آزادی عمل دارد. برای این طبقه در ایران آزادی های فرهنگی از آزادی های سیاسی مهمتر است. پس این طبقه بیشتر جذب گفتمان پیشرفت و یا گفتمان آزادی می شود اما مهمترین حلقه مخالفت با
احمدینژاد اینجاست. طبقه ضعیف هم جذب گفتمان عدالت خواهد شد. - رقابت های انتخاباتی حول سه خرده گفتمان های آزادی، عدالت و پیشرفت است و بر این اساس قطبهای اصلی انتخابات سه خرده گفتمان پیشرفت، آزادی و عدالت خواهند بود. بنابراین کسی که بیرون اینها قرار میگیرد موضوعیتی در این انتخابات ندارد. *پدیده انتخابات یازدهم - تکثر پدیده مهم انتخابات یازدهم است که قبل از انتخابات اتفاق افتاده است. تکثر موجود نتیجه بحران در گروههای مرجع است. گروه های مرجع قادر به انسجام در بدنه اجتماعی نیستند و نمی توانند کارکرد خود را انجام دهند. بنابراین فضای «خودمرجعی» بر سیاست و جامعه غالب می شود. - با نگاهی به صحنه انتخابات می بینید که کسی از درون مجموعههای سیاسی وارد انتخابات نمیشود. حتی جریان موتلفه هم اینجا مهم نیست و امثال متکی خودشان کاندیدا شدهاند. - موتلفه به عنوان یک مجموعه سنتی که اصلا تکثر برایش قابل قبول نبود امروز 5 کاندیدا دارد و میگویند تا نه نفر امکان افزایش وجود دارد. - قالیباف، حداد و ولایتی نیز با تشکیلات نیامدند و فردی آمدند یعنی احزاب به عنوان گروههای مرجع سیاست، از مرجعیت افتاده اند؛ این تکثر باعث تبدیل همگان
به اقلیت شده است. - البته شرایط انتخابات امسال با انتخابات 84 فرق دارد. آنجا شما تقریبا بحران گروه های مرجع ندارید. - در آن انتخابات، لاریجانی از شورای هماهنگی انقلاب بود، قالیباف از جمعیت ایثارگران بود و معین از سوی مشارکت و مجاهدین و خاتمی، هاشمی از سوی کارگزاران و .... نامزد بودند. - در انتخابات 84 فقط کاندیداها متکثر بودند. در حالی که در انتخابات یازدهم شکاف خونین بین جریانات و نامزدها وجود دارد. یعنی بین قالیباف و دولت یک شکاف خونین است که هیچوقت پر نمیشود. بین جبهه پایداری و قالیباف نیز به همین صورت است. - باید بر روی "سرمایه اولیه " به عنوان مولفه اول و "سازماندهی کنش سیاسی" به عنوان مولفه دوم کار شود. - در این انتخابات نمیتوان برای کسی سرمایه اولیه جدی قائل بود و به این ترتیب عنصر دوم به عنوان نحوه کنشگری کاندیداها مهم میشود و این که به چه میزان کنش سیاسی شما درست باشد در پیروزی شما مؤثر است. - دلیل کاهش سرمایه های اولیه اجتماعی کاندیداها، تکثر همین کاندیداها است. الان احمدی نژاد نیز تبدیل به یک اقلیت شده است. -در این انتخابات قطبیت مهم است و سه قطب هم داریم و بقیه اهمیت چندانی ندارند. مانند لیگ
فوتبال آنهایی که در پایین جدول هستند برد و باختشان برای خودشان از اهمیت بالایی برخوردار نیست اما بر روی آنهایی که در صدر جدول قرار دارند تاثیر خواهد داشت. - در انتخابات 88 شعار آزادی برای میر حسین جدی نبود. اولین سخنرانی اش در مسجد "حجت" بود که هیچ ربطی به گفتمان آزادی نداشت. همچنین جملاتی که درباره سرمایهداری گفت و "اسلام ناب محمدی" و ... . اما به تدریج به این مرحله رسید که برای اینکه رای بیاورد باید شعارهای خود را تغییر دهد و اینگونه هم شد. *وضعیت اصلاحطلبان در انتخابات -جهانگیری و عارف و روحانی هر سه گزینههایی هستند که به شخصه فاقد پایگاه اجتماعی مشخصی هستند و سرنوشت آنها در انتخابات بستگی به پشتیبانی اجتماعی و سیاسی اصلاح طلبان از آنها دارد. بنابراین وضع جهانگیری از آنها به دلیل این که توانسته سطحی از حمایت ها را به لحاظ جریانی به خود معطوف کند، بهتر است. - اگر خاتمی نیز وارد انتخابات بشود او نیز جزء اقلیت ها میشود که البته ظرفیتهای بهتری از دیگران در مجموعه اصلاح طلبان دارد. - بازیگری سیاسی خاتمی خوب است اما از لحاظ اجتماعی نسبت به دوران دوم خرداد خیلی افت کرده است. کسی که با تحریم انتخابات حتی
نمیتواند یک درصد بر مشارکت انتخابات تاثیر منفی بگذارد و برعکس نصاب مشارکت در انتخابات مجلس نهم از زمان حضور فعال او در انتخابات مجلس هشتم با عنوان یاران خاتمی نیز حدود 10 درصد افزایش می باید، مشخص میشود که موقعیت اجتماعی گذشته را ندارد و دیگر از آن نوستالژی دوم خرداد خبری نیست. * پدیده احمدینژاد محصول کنشهای غلط قالیباف و حمایت آقای مصباح بود - اتفاق احمدی نژاد پدیده منحصر به فردی بود و به دلایل مشکلاتی که وجود داشت رخ داد. - پدیده احمدی نژاد حاصل کنشهای غلط قالیباف و حمایت تعیین کننده اخلاقی سیاسی و معنوی آقای مصباح بود . - احمدی نژاد بر یک پایگاه حزب اللهی مشخص متمرکز شد و شعارهای خود را بر آن متمرکز کرد. - در واقع آن پایگاه اجتماعی یک رای تثبیتشده داشت و با اشتباهاتی که قالیباف انجام داد پایگاه اجتماعیاش را به نفع احمدی نژاد از دست داد و در هفته آخر منتهی به انتخابات احمدی نژاد این پایگاه اجتماعی بریده از قالیباف را از آن خود کرد. - باید توجه داشته باشیم که رای قرار است از متن جامعه بیرون بیاید و محیط عمومی جامعه با محیطهای خاص نخبگان تفاوت دارد. هر کاندیدایی که بیاید یک ویژگیهای "سلبی" باید
داشته باشد و یک ویژگیهای "ایجابی" و باید نشان دهد که من صاحب رای باید به چه دلیلی به او رای بدهم و به چه دلیل به آن یکی رای ندهم. -آقای مصباح از کل مجموعه پایداری 10 برابر سیاسیتر است. چرا که بیشتر اعضای پایداری اصلا در پارادایم سیاست حضور ندارند و بیشتر بنابر وظیفه و تکلیف وارد فضای سیاسی شده اند. - وقتی کار سیاسی؛ هاشمی دهه 70 را به این نقطه میرساند، وقتی دنیای سیاست موسوی را پس از بیست سال ناگهان تنها ظرف فقط 5 ماه به به این روز می رساند، باید بفهمیم که کار سیاسی دنیای بسیار پیچیدهای دارد.