غرضی:"نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی" یعنی امام برنامه حکومتی جدی داشتند
وزیر نفت دولتهای دوم و سوم در گفتگوی تفصیلی با «نسیم» افزود: تهران دهه ۴۰ به شدت طبقاتی و از فقرا پر بود/ محمدرضا قبول کرده بود که ۲۵۰۰ روستایی که پدرش به زور از مردم گرفته بود را برگرداند/ اداره کشور را به مذاکرات بستن شرک و کفر است
به گزارش خبرنگار «نسیم» بهمن ماه همیشه یادآور روزگاری است که مردمی مخلص ایران زمین برای رسیدن به هدف و آرمان خود پشت بزرگ مردی لبیک گفتند که برای این امت امام بود و برای طاغوت و مستکباران حامی آن دشمن آرام نشدنی.پیروزی انقلاب اسلامی مدیون خون هزاران شهید و جانباز و ایثارگرانیست که از خرداد 1342 همراه و همکلام با امام خمینی (ره) هرچه فریادداشتند بر سر طاغوت و حامی اصلی آن امریکا فرود آوردند. در آستانه سالگرد پیروزی پرشکوه انقلاب اسلامی به سراغ کسی رفتیم که از تحولات ایام قیام 30 تیر 1331 در نهضت حضور فعال داشته و همراه برای اعتلای آن تلاش کرده است. محمد غرضی یکی از سابقون این انقلاب است که نامش برای نسل جوان در ایام خرداد 92 شناخته شد هرچند که از سابقون انقلاب یود. وی پس از انقلاب اسلامی سابقه استانداری استان های کردستان و خوزستان در ایام پر التهاب ابتدای انقلاب، نمایندگی در دوره اول مجلس شورای اسلامی و تصدی وزارت پست و تلگراف و تلفن را در دولت اول هاشمی رفسنجانی را در کارنامه دارد. به منظور بازخوانی نهضتی که امروز قریب به 50 سال از آغاز آن می گذرد، در دیداری سه ساعته در خبرگزاری «نسیم» به پای نقظه نظر ها و خاطرات سید محمد غرضی نشستیم که مشروح آن را در ادامه می خوانید:
*«نسیم»: در ماههای اخیر رسانههای ضد انقلاب با تهیه مستندها و برنامههای خبری زیادی تلاش میکنند انقلاب را بدلی از آن چیزی که هست نشان دهند و تحریف کنند. حال با توجه به اینکه شما از سال های ابتدایی حرکت امام خمینی (ره) وارد فعالیتهای انقلابی و سیاسی شدید برای ما بفرمایید وضعیت آن سالها در ابعاد اجتماعی سیاسی چگونه بود؟
غرضی: نکتهای عرض کنم که هر چه رسانههای خارجی فعالتر شوند به نفع ما است و من هیچ نگرانی از این مسئله ندارم. آنها میتوانند یک چیزهایی را قلب کنند اما خودشان جواب خودشان را میدهند و جامعه هم جواب میدهد؛ اینکه جوابهایشان را بدهیم خوب است ولی نگرانی نداشته باشیم از اینکه آنها فعال هستند و به نظر من خیلی خوب است چراکه ما به نقاط ضعف خودمان بهتر پی میبریم. من متولد 1320 در کوچه "شیخ یوسف" خیابان "نشاط" اصفهان هستم؛ کوچه "شیخ یوسف" محلی بود که در آن بین تودهایها و مسلمانان زد و خوردهای زیادی می شد و از این لحاظ معروف بود.
اولین خاطره من اعدام انقلابی کسروی در 1324 بود که در خانه ما جشن گرفته شد و شیرینی میدادیم؛ بعد از آن در سال 1327 «هژیر» اعدام و حسابی بازار تعطیل شد و مردم کیف میکردند و 1329 هم که «رزمآرا» اعدام شد و تمام کارخانجات تعطیل شدند. من در تظاهرات 30 تیر 1331 شرکت کردم و آن موقع ثقه الاسلام جلوی جمعیت بود و ماها شعار میدادیم، در آن تظاهرات یک نفر هم شهید شد. جریان 28 مرداد 32 را کاملاً در جریانات اصفهان بودم. بالاخره با همین مسائل زندگی کردیم و 1337 نهضت مقاومت ملی به رهبری مرحوم «آیت الله سید ابوالفضل زنجانی» و «سید رضا زنجانی» و «مرحوم طالقانی» و مرحوم «مهندس بازرگان» آغاز شد و من در آن قضایا بودم. در سال 1340 آمدم دانشگاه فنی و از سال 1337 هم حضرت امام(ره) را میشناختم چون مرحوم پدرم در سال 1337 من را آوردند قم و رفتیم برای زیارت، در آن موقع میدیدم که میرود پشت سر علما نماز میخواند گفتم که دنبال چه هستی؟ گفت بالاخره آقای بروجردی آخر عمرش است و ما باید بدانیم که مرجع بعدی چه کسی است و گفتم که چرا همه نمازها را میروی؟ گفت هر کسی که طلبه بیشتری در نماز پشت سر آن جمع میشوند آن مرجع تقلید آینده است که ما آن روز خانه حاجاقا روح الله هم رفتیم. سال 1340 خیلی سال زیبا و پر تحرک و پر توانی بود، وقتی وارد دانشگاه شدم دعوای بین جبهه ملی و شاه از یک طرف و امینی و شاه از طرف دیگر خیلی مفصل و زیبا بود و دهه 30 نطفه دهه 40 بود و دهه 40 انبساط سیاسی جامعه بود که در دهه 50 به نتیجه رسید.
** اختلاف بین آیت الله کاشانی و مصدق نهضت ملی شدن صنعت نفت را به کودتا رساند/ تدبیر در رهبری به اندازه خود امت ارزشمند است
*«نسیم»: شما گفتید تمام مسائل سیاسی ریشه در مسائل اجتماعی و جنبشها دارد؛ دهه 30 و دهه 40 را برای ما یک شرحی بدهید که وضعیت به چه صورتی بود که به انبساط سیاسی در دهه 40 و نهایتاً به تحولات دهه 50 رسید؟
غرضی: ما یک ملتی داریم در یک مقطع تاریخی شکست خورده که آن جنگ ایران و روس است. در سال 1210 تفلیس را با 200 هزار نفر کمتر از یک هفته تصرف می کند. اما 18 سال بعد نصف کشور میرود گلستان و ترکمانچای و ..... ملت را آن روز غم می گیرد. شکست ایران از روسیه انرژی سیاسی در کشور را به شدت متمرکز میکند؛ دشمن هم در شمال است و هم در جنوب، قاجارها هم توان مقابله ندارند، چون با یک نگاه ساده میتوان تشخیص داد که صفویه شهرنشین و قاجارها ایلاتی و تجربه و توانایی زیادی ندارند.
جلوتر بریوم و تو.قف نکنیم، با این شرایط به ایام نهضت مشورطه می رسیم. نهضت مشروطه در دنیا بی نظیر و بیبدیل است چراکه مردم ایستادگی و شاه را مشروطه کردند و 100 سال طول کشید. روسها و انگلیسها میآیند ایران و دستنشاندههایشان را بالای سر ملت قرار میدهند و مشروطه دچار دردسر میشود. اجتماعیون و اعتدالیون به جان هم میافتند و رهبران مشروطه را خانهنشین میکنند و سید محمد طباطبایی هم فرار میکند و میرود مشهد و سپس طی یک فرآیند معلوم رضاخان مسلط میشود. در این زمان نسلی که انقلاب مشروطه را به پا کرده است با رضاشاه درگیر میشود. در ادامه رضاشاه در سال 1320 از کشور رانده میشود. سپس در یک موقعیت مناسب ملت ایران نهضت ملی شدن صنعت نفت را به وجود میآورد؛ خیلی کشورها نفت تولید میکردند و خیلی جاها زیر سلطه انگلیس بود و خیلی جاها استعمار جولان میداد ولی اینجا ملت به رهبری مرحوم کاشانی و مصدق و با یک اجتماعی عظیم نفت را ملی میکنند که در خاورمیانه به شدت اثر میکند.
جمال عبدالناصر در خاطراتش مینویسد که وقتی مصدق روی کار آمد ما فهمیدیم که میشود کار کرد. علت اصلی این که ملی شدن صنعت نفت نهضتش به کودتا منجر شد یک جمله بیشتر نیست؛ «اختلاف بین کاشانی و مصدق». این اتفاق را دستهای استعماری تحمیل کردند. آنقدر عوامل مختلف ناجور در این کشور اعم از حزب توده روسیه حزب توده انگلیسی، جبهه ملی متفرق، مسلمانان متفرق و... ایجاد کردند که بالاخره منجر به این شد که در 30 تیر، 69 نفر در لالهزار شهید شدند و شاه دست از سر قوام برداشت و مصدق را برگرداند و یک سال بعد آنقدر آنها به لحاظ سیاسی قوی عمل کردند که سه روزه از 25 تا 28 مرداد چون دولتی در کار نبود، دو سه هزار نفر اراذل و اوباش را ریختند خانه مصدق را گرفتند. به قول ما یک زره پوش لکنته دولت مصدق را تصرف کردند. بعد از این اتفاقات مصدق میرود کاشانی میرود، نواب میرود و... رهبران از گود خارج میشوند اما ملت میماند. دهه 30 دهه انعقاد عقده شکست 28 مرداد به صورت بسیار قوی در پیر و جوان و بازاری و روستایی و روحانیت و دانشگاهی و... است. آن دهه، دهه بغض است دهه باروری نطفه است که رهبران از مردم فاصله میگیرند؛ این حرف درستی است که میگویند که 28 مرداد شد اما یک تظاهرات انجام نشد.
نمیخواهم بگویم شجاعت در رهبری ولی تدبیر در رهبری به اندازه خود امت ارزشمند است، شما ممکن است خیلی سرباز داشته باشی ولی تدبیر نداشته باشی بنابراین همه را تلف میکنی؛ پس از آن بین شاه و کندی به هم خورد و امینی روی کار آمد و جبهه ملی از یک طرف و شاه از یک طرف دیگر میکشید و روشنفکران چپ هم از یک طرف دیگر میرفتند. این اتفاق خیلی اتفاق بدی بود که امینی نخست وزیر بود و با جبهه ملی فاصله چندانی نداشت. عقل سیاسی جبهه ملی ایجاب نمیکرد که با امینی در مقابل شاه حوصله مند باشند. علت جدا شدن مرحوم طالقانی و مرحوم بازرگان در جبهه ملی سر همین شد. جبهه ملی در «میدان جلالیه» که الان پارک لاله است یک سرزمین خیلی بزرگ وجود داشت. در آن مقطع جبهه ملیها تظاهرات برگزار کردند و یک صد هزارنفر آمدند؛ این اولین عکس العمل نسبت به 28 مرداد بود که مردم راه افتادند و جبهه ملیها نشستند و صحیت کردند که چه کسی فردا سخنرانی کند؟! بالاخره «شاپور بختیار» خودش را جلو انداخت و قرار شد که سخنرانی کند، جبهه ملیها شب قبلش با شاپور بختیار قرار میگذارند که فردا که سخنرانی میکند راجع به پیمان «سنتو» حرفی نزند چرا که سنتو را آمریکایی ها در بغداد و ترکیه و ایران و پاکستان برای مقابله با شوروی درست کرده بوکنددند.
در آن زمان نظر همه نسبت به تسلط آمریکا در کشور منفی بود اما جبهه ملیها اینطور فکر میکردند که حالا که آمریکاییها با شاه فاصله گرفتند ما نیاییم نسبت به قضیه «سنتو» فعلاً چیزی بگوییم تا این دوره بگذرد. اتفاقاً شاپور بختیار رفت و سخرانی کرد و شروع کرد به حمله کردن به سنتو؛ البته برخی میگویند که وی با شاه همراه و هماهنگ بوده است مثل همان کاری که در سال 57 کرد، از آن طرف «جبهه ملیچی» بود و از آن طرف با شاه حشر و نشر داشت. وقتی بختیار این سخنرانی را کرد دست شاه باز شد چرا که شاه با این اقدام به آمریکاییها توانست بگوید که اگر جبههای ها بیایند وضعیت سنتو به هم میخورد و روسها میآیند. در واقع شاه توانست آمریکا را قانع کند که من عامل بهتری از جبهه ملی هستم.
قدرت سیاسی در آن موقع متعلق به مردم بود و مردم صد هزار نفر جمع شدند و آمدند و نمایندگانش جبهه ملیها بودند و جبهه ملی داشت حکومت را میگرفت. امکانش بود که امینی را در سایه نگهداشت تا جبهه ملی بتواند دولت تشکیل دهد. «کندی» و دار و دستهاش به دلیل اینکه کودتا توسط آقای "آیزینهاور" و طیف جمهوریخواه انجام شده بود نمیخواست که شاه قدرت سیاسی و پولهایش در آمریکا به نفع جمهوریخواهان هزینه شود. سپس شاه به آمریکا متعهد شد و گفت من خودم انقلاب سفید راه میاندازم که البته این مسائل در مدت کمتر از یک سال انجام شد و باعث یک یاس عمومی شد. بر همین اساس شاه در سالهای 41 انقلاب سفید یا شاه ملت را به راه انداخت، و اراضی را تقسیم مید و آن شش ماده را در 6 بهمن 1341 شاه رفراندوم و مخالفین سیاسیاش را در داخل منکوب کرد.
** قدرت مردم مذهبی در رحلت آیت الله بروجردی به نمایش گذاشته شد
در سال 39 کاشانی به رحمت خدا رفت و در سال 40 هم آقای بروجردی به رحمت خدا میرود. برای کاشانی خیلی تشییع درست و حسابی نشد و از آن هیچ استفادهای هم صورت نگرفت. اما وقتی مرحوم بروجردی از دنیا رفت یک دفعه یک قدرت وسیعی در قم به نمایش گذاشته شد؛ مردم ریختند و من و مرحوم پدرم در آن مراسم شرکت کردیم. آقای «محمدتقی شریعتی» پدر دکتر علی شریعتی، سه هزار نفر را از مشهد راه انداخته بودند و تا قم آوردند.
جبهه ملیها قدرت سیاسی را از دست دادند به خاطر اینکه دیگر مذهبیها با آنها همراهی نکردند؛ اگر 30 تیر پیروز شدند به خاطر این بود که آیت الله کاشانی گفت اگر قوام تا ظهر استعفا ندهد من کفن میپوشم و به خیابان میآیم. تفاوت بین 30 و 28 مرداد این است که در 30 تیر نیروهای مسلمان و نیروهای به اصطلاح جبههایها با هم بودند.
علت اینکه قاجار زمین خورد به خاطر این بود که روحانیت در مقابلش ایستاد؛ نهضتهای ایران همیشه به این صورت هستند که مردم به اتفاق روحانیت یک کاری میکنند و بعد از اینکه به ثمر نشست گروهها و احزاب پیدایشان میشود وشروع میکنند به باج خواهی. مثلاً بعد از مشروطه که یک دفعه اجتماعیون و اعتدالیون پیدایشان شد. حزب توده بعد از اینکه نفت ملی شد تبدیل به یک ابزار قدرت که حسابی مورد سوء استفاده قرار گرفت شد. همه اینها از جمله جبهه ملی ها میگویند که ما نفت را ملی کردیم. بعد از انقلاب اسلامی هم همینطور شد که گروهها و احزاب پیدایشان شد.
در مراسم تشییع مرحوم آیت الله بروجردی در قم یک قدرتی نمایش داده شد که واقعاً برای ما خیلی زیبایی داشت، یعنی فرض کنید در قم تمام جمعیت زیر تابوت مرحوم آقای بروجردی که در واقع نماد مرجعیت است را میگیرند.
*«نسیم»: بعد از آقای بروجردی چه اتفاقی افتاد که امام(ره) بعنوان مرجعیت مطرح شدند؟ چرا فرد دیگری مطرح نشد؟
غرضی: اصلاً امام قبول نکردند که به عنوان مرجع باشد. روزی که مراسم ترحیم آیت الله بروجردی بود آقای فلسفی در قم منبر رفت و آقای گلپایگانی، آقای مرعشی و آقای شریعتمداری پای منبر آقای فلسفی نشسته بودند. امام که تشریف آوردند نرفتند آنجا بشینند و آمدند پای یک ستون دیگری نشستند. در همان ایام به امام(ره) گفتند که شما رساله چاپ کنید و امام(ره) با تندی فرموده بودند که رساله بدهم و مرجع بشوم؟ من رساله نمیدهم.
وقتی این اتفاق افتاد که انقلاب شاه و مردم شکل بگیرد روزی که مجلس تصویب کرد که قسم خوردن به قرآن منتفی شود، امام همان شب مراجع را در خانه آشیخ مرتضی حائری جمع و آنجا بحث این را میکنند که این اتفاق افتاده و باید کاری کرد. اما در آنجا به نتیجه ای نمیرسند و امام تصمیم میگیرند خودشان بطور مستقیم شروع میکنند. یعنی امام مستقیم وارد میدان مبارزه میشود. بعد از اینکه جبهه ملی از نظرها افتاد و رهبرانش تبدیل شدند به رهبران سازشکار، مردم دور حضرت امام جمع شدند و از 6 بهمن سال 41 تا 15 خرداد 42 ظرف این 5 ماه امام 15خرداد را راه انداخت یعنی قدرت امام در مقابل قدرتهای سیاسی موجود اعم از شاه و گروههای دیگر روشن میشود.
شاه ادعا کرد که شش میلیون نفر آمدند در رفراندوم شرکت کردند و اصلاً امام هیچ اهمیتی به این موضوع نشان نداد، ایشان محکم ایستاد و مردم را تجهیز کرد و من به شخصه هیچ روزی را از روز 15خرداد برای خودم عزیزتر نمیدانم برای اینکه ما که ندیده بودیم مبارزه چه شکلی هست. من در آن زمان سال دوم دانشکده بودم و تمام این قضایا را دنبال میکردم. هر سه روز یعنی 13 خرداد، 14 خرداد و 15 خرداد در تهران تظاهرات بود و به قدری روز 15 خرداد قوی بود که در همین خیابان ناصرخسرو و سبزهمیدان و اطرافش یعنی خیابان مولوی جمعیت حاضر فراموش ناشدنی است. از هر گوشهای و از هر جایی خلقالله میریختند و به نظامیها حمله میکردند و من قشنگ دیدم که یک کسی پرید پشت یک زره پوش و سربازهایش را کشید پایین؛ مردم در آن زمان تا ظهر مسلط بودند آنوقت ظهر که اذان گفتند خلق الله رفتند طرف نماز و سپس در چلوکبابیها باز شد و یکدفعه آتش خوابید.
شاه در آن زمان گفته بود که اگر مردم از خیابان انقلاب که آنوقت خیابان رضاشاه بود بالا آمدند هواپیمایش آماده باشد که فرار کند و ما اگر یک کمی اطلاعات بهتری داشتیم و مثلاً یک گروههایی را داشتیم که خودشان را به خیابان ولی عصر می رساندند شاه فرار کرده بود و آن موقع قدرت زیاد میشد.
15 خرداد به این ترتیب عبور میکند و اعلم بر مدار قدرت میماند و دو محاکمه پیش میآید یکی محاکمه مرحوم «طیب حاج رضایی» و یکی هم محاکمه «مهندس بازرگان» که در سال 43 برگزار شد، من شاهد هر دوی این محاکمات بودم یعنی 87 جلسه محاکمه مهندس بازرگان را شرکت کردم. رئیس دادگاه بازرگان آقای قرهباغی و دادستان میرصادقی بود. جلسات دادگاه پنجشنبهها صبح برگزار میشد و معمولاً کسانی که میآمدند حدود 120 الی 150 نفر بودند در صورتی که تعداد صندلی ها 100 تا بود. اما در مورد طیب وقتی دادگاه تشکیل شد 40 هزار نفر ریختند مقابل دادگاه و اینجا تفاوتها خودش را نشان میدهد که روشنفکران چطوری میخواهند حکومت را به دست بگیرند و ملت وقتی که وارد میشود با چه استعدادی وارد میشود. آن دادگاه آقای مهندس بازرگان یک دادگاهی بود بر اساس قانون مشروطه، آقای مهندس بازرگان بالاخره در آن جلسه دادگاه گفتند که این آخرین دادگاهی است که بر نوامیس مشروطه صحه میگذارد و بعد از این شما با این دادگاهها رو به رو نمیشوید و راست میگفت. بعد از 15 خرداد تمامی کسانی که نسبت به کشور دلسوزی داشتند به این نتیجه رسیدند که راه مبارزه از طریق کار پارلمان هراسی میسر نیست و این بزرگترین نتیجه 15 خرداد است یعنی آن عقدههایی که در دهه 30 قرار بود تبدیل شود به یک قدرت سیاسی تبدیل شد به یک قدرت سیاسی نظامی.
*«نسیم»: برخی میگویند اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50 وضعیت اقتصادی کشور رشد خیلی صعودی داشت و وضعیت مردم در حال خوب شدن بود و کشور داشت پیشرفت میکرد و اگر این انقلاب نمیشد و دوران پهلوی ادامه پیدا میکرد وضعیت اقتصادی کشور به حد کشورهای توسعه یافته که به کشورهای درجه اول جهان میرسید و تفاوتها بین کشورهای منطقه آشکارتر میشد و دیگر عربستان و کشورهای دیگری در مقابل ایران مثل امروز قرار نمی گرفتند. در خصوص این المانهای اجتماعی اقتصادی فرهنگی آن زمان برایمان توضیح دهید.
غرضی: بعد از اصلاحات ارضی کشور محتاج شد. اولین سالی که 300 هزار تن گندم وارد شد سال 43 بود شاه آمد پشت تلویزیون و گفت که آب و هوا با ما همکاری نکرد، اما علت اصلیاش این بود که وقتی که رابطه بین مالک و زارع به هم خورد و مالکین دیگر علاقهای به زراعت نداشتند و قیمت گندم آمریکایی ثلث قیمت گندم ایرانی بود و هویدا اعلام کرد که ما امسال 300 هزار تن گندم وارد کردیم باعث شد که روستاها به تدریج خالی شود و شهرها رشد کرد. شهر اگر خودش ابناء خودش را تربیت کند براساس احتیاجی که شهر دارد ماندگار میماند ولی اگر که شهر را پر کردی از افرادی که آنجا یک نان و آبی گیرشان بیاید آنوقت میشود تهران دهه 40. تهران دهه 40 یک تهران طبقاتی است که کسانی که با حکومت کار میکنند حسابی ثروتمند هستند حتی کارمندان و حتی معلمان و حتی دانشگاهیان و تجار و... خیلی ثروتمند هستند اما از طرف دیگر شهر پر میشود از فقرا. تهران دهه 40 قشنگ دیده میشد که تبدیل شده به یک جامعه غیر قابل تشخیص، یعنی یک عدهای دارای امکانات فراوانی هستند و یک عدهای هیچ چیزی ندارند. راجب نفت این سه جمله را داشته باشید شاه در 1339 و 1340 سالی 250 میلیون دلار درآمد نفتی داشت و گریهاش در مقابل شرکتهای نفتی آن بود که شما همان مقدار از من نفت میخرید که از کویت میخرید، کویتی که 100 هزار نفر جمعیت دارد. آن زمان قیمت نفت یک دلار بود و همان سال من یادم است که این 250 میلیون دلار را داد و هواپیماهای اف4 را خرید. سال 1349 شاه آمد پشت رادیو و گفت امسال وضع ما خیلی بد است و ما 600 میلیون دلاردرآمد نفتی داشتیم و این هم خرج لوله گاز از جنوب به سمت شوروی شد. در سال 1353 جنگ عراق و اسرائیل که رخ داد و عربستان نفت را به غرب نفروخت و قیمت نفت از یک و نیم رفت به 12 دلار و درامد زیادی عاید کشور شد. در آن زمان این پول را تزریق کردند به جامعه، حرف اقتصاددانان آن موقع این بود که ما رشد 8 درصدی داشتیم البته راست میگفتند چراکه از حدود سالهای 47 به بعد تا سال 54 این رشد ما بوده است.
این رشد نتایجش به طبقات حاکم میرسید نه به طبقات محروم یعنی گروههای دارای امتیاز تمام این رشد را جذب خود میکردند. آنهایی که میگویند چرا با این وضعیت اقتصادی انقلاب شد زیرا آنها به اعتقادات کاری ندارند و میگویند ما حواسمان جمع نبود که بایستی که این خواسته طبقاتی را متوجه شویم. من یادم است در سال 54 شاه آمد اصفهان و رفت پادگان و یک افسری به شاه گفت که 700 تومان حقوق میگیرد، شاه عصبانی شد و گفت حالا که پول داریم چرا بایستی افسران ناراضی باشند.
پول بود اما در اختیار دیگران بود فاصله طبقاتی به این حد بود که من در آن دوره از اصفهان فراری بودم و آمدم دلیجان نشسته بودم روی یک تخت قهوهخانهای که یک ماشین پیدا شد و یک آقا و خانم پیاده شدند که خیلی مد روز بودند. دلیجانیها میگفتند که اگر شاه آنقدر به اینها نمیداد و یک کمی هم به ما میداد چطور میشد.
در ایران اقتصاد هنوز علمی فنی نشده بود این حرفهایی که اقتصاددانان میزنند متعلق به کشورهای اروپایی است که اقتصادشان دارای بسترهای تولیدی است یعنی میگویند مثلاً دو درصد رشد پیدا شد. آنجا چون تمام عوامل تولید در ارتباط با هم هستند. اینجا کسانی که با حکومت در ارتباطند یک آبشخور دارند و آنهایی که ارتباط ندارند هیچ آبشخوری ندارند، بالاخره قیمت نان در این کشور خیلی مطرح بوده همیشه هم مطرح بوده من یادم هست هویدا 3 ریال نان سنگک را کرد 3 و نیم ریال، من آن زمان فراری بودم در جنوب شهر و خانم خانواده زار میزد که سه ریال شده سه و نیم ریال چون سه ریال را هم نداشت. اقتصاد حساب و کتابهایی دارد که دولتها برای ارضاء قدرت سیاسی رسیم میکنند و به مردم چیزی نمیرسد.
**محمدرضا شاه قبول کرده بود که 2500 روستایی که پدرش به زور از مردم گرفته بود را برگرداند
*«نسیم»: بعضیها میگویند که شاه آدم خوبی بود به فکر مردم بود اما اطرافیانش خرابش کردند. در این زمینه چه تحلیلی دارید؟
غرضی: شاهان قاجار به هیچ وجه رقیب اجتماعی نمیپذیرفتند اگر مالکی اگر صاحب ثروتی در اختیارشان بود میتوانست زندگی کند ولی اگر در اختیارشان نبود از بین میبردند. قهوه قجر معروف است. حالا تو نیتت خیلی خوب باشد اما ابزاری که به کار میگیری چه باشد مهم است. مثلا تفاوت شاه عباس با رضا شاه این است که آن دائم دنبال این هست که جوانان را فرهیخته کند و بفرستد به سمت میدانهای مخالف و مورد نیاز و تجارت و صنعت و جنگ و تأمین راهها و خدمت به مردم و یک عوارض جزئی از همه میگیرد و کشور را اداره میکرد. صفویه اینطور کشور را اداره میکند اما قاجار مصادره می کند رضا شاه مصادره میکند اصلاً یکی از شروطی که قرار شد محمدرضا بیاید و پادشاه شود این بود که 2500 روستایی که پدرش به زور از مردم گرفته بود را برگرداند این نقض غرض است که برخی ها می گویند! خیلیها میخواهند که مردم از آنها راضی باشند اما تعریف رضایت مردم حکومت عدل است حکومت باید عادل باشد. در حکومت عدل بحث سر این است که روشهایی که رضا شاه و پسرش بر جامعه ایران تحمیل کردند آیا روشهایی بود که مورد قبول ملت قرار نگرفت. رضا شاه از کاخ سعدآباد که آمد بیرون پشتش را نگاه کرد نه پسرش بود نه دخترش و یک نفر آن را بدرقه نکرد، یک افسر انگلیسی آن را در ماشین برد. میگویند آن نگاه رضا شاه به پشت سرش کمرش را شکست. این تحلیلهای اجتماعی خیلی قویتر از تحلیلهای من درآوردی و سیاسی و عدد و رقم است حالا میگویند مثلاً مذهب این کار را کرده حالا اگر مذهب هم نکرده بود آن روشها مورد قبول جامعه بود؟ شما که تاریخ را دستوری نمینویسید شما تاریخ را با جامعه مینویسید چطور وقتی که 30تیر میشود اینطوری مردم میریزیند توی خیابان؟ ده سال بود شاه حکومت میکرد تمام عوامل سیاسی معارضش را خانه نشین کرده بود و مشخص بود چه اتفاقی میافتد.
سال 54 که ثروت بالا رفت به شدت واردات علیه تولید داخلی عمل کرد و شاه 20 میلیارد گیرش آمد و واردات بسیار زیاد و بی حدی آمد و تولید داخلی کلاً از بین رفت. این اتفاق افتاد که هر چه قدر که واردات بیشتر میشد تورم در جامعه بالا میرفت و این تورم مثل خیلی دورههای دیگری که اتفاق افتاده پوست مردم را کند. من یادم است از سال 42 که دلار 6 تومان و هشت ریال شد. گوشت که سال 42 کیلویی دو تومان بود در سال 57 شد کیلویی 40 تومان.
وقتی که شاه توانست با «جان اف کندی» کنار بیاید آنوقت انحصار قدرت سیاسی را در اختیار خودش گرفت. تا قبل از آن بعضی از عوامل قاجار و بعضی از عوامل ملی با ارتباط با کشورهای دیگر یک فاصلهای بین شاه و مردم گذاشته بودند که نتیجهاش روی کار آمدن امینی است، اما شاه بعد از خلع امینی اقتدار سیاسی را به دست گرفت و دو حزب درست کرد و یک شعری میخواندند که «حزب ایران نوین پاینده اندکی هم حزب ملت زنده باشد». یعنی شاه با آن دو گروه انحصار قدرت سیاسی را در اختیار گرفت و وقتی که ثروتمندتر شد گفت یک حزب سراسری درست میکنیم و هر کسی که قبول ندارد، از ایران برود؛ متعاقب آن بود که روشنفکران و تحصیلکردگان مأیوس شدند اما تنها مذهبیها که احساس میکردند که حرکت شاه در جهت وابستگی فرهنگی به غرب است هر روز مقاومتر شدند البته طیف چپ هم مقاوم شد منتهی دو گروه سیاسی نظامی در جامعه پیدا شد و کشت و کشتار در خیابانها شروع شد. از سال 49 تا سال 54 که مبارزات مسلحانه در کشور ادامه داشت 430 نفر در خیابانها شهید شدند و تلاش تمامی عناصر فعال این بود که این جو رعب و وحشت را بشکنند اما شاه موفق شد با توجه به اینکه کمکهای سیاسی نظامی آمریکا را داشت و کمکهای موساد و کمکهای سیا را داشت. در جریان کار سیاسی نظامی یک کودتای چپ در مجاهدین اتفاق افتاد آن وقت قدرت سربازگیری برای مقابله با شاه در شهرها تقریباً به صفر رسید و شاه تصور کرد که دیگر آسودهخاطر است. در سال 54 برای اینکه تمامی زندانیان سیاسی اعلام کردند از طریق مبارزه سیاسی نظامی نمیشود شاه را سرنگون کرد و یکدفعه افت مبارزات خیابانی مشاهده شد و همه گروهها رفتند کنار . فقط سال 55 بود که امام سر و صدایش بلند شد و قوی شد. کار حضرت امام (ره) بدون هر گونه کمک از ناحیه مدعیان سیاسی و گروهی و مدعیان حزبی انجام شد و امام باید بدون مدعی پیروز میشد که این اتفاق افتاد.
*«نسیم»: بیبیسی اخیرا در مورد مارکسیستها و کمونیست ها می گوید اینها 54 و 55 و 56 شروع کردند به یارگیری و نیرو جمع کردند و اینها قلب و نبض تپنده انقلابیون بودند و مردم را دور خودشان جمع میکردند و در زندانها سرود آماده کرده بودند و بعد آمدند بیرون بین مردم خواندند و سپس مردم را علیه شاه متحد کردند و این نبود که روحانیت و امام خیلی دخیل باشند. نظر شما چیست؟
غرضی: ما با همه این طیف ها سال های طولانی و سالهای متوالی هم زندگی کردیم و همه آنها را هم میشناسیم. سال 43 تودهایهای اصفهان حدود 90 نفر بودند که دستگیر شدند. من با آنها رفیق بودم و هنوز هم هستند، آنها میگفتند که روز 30 تیر ما ساعت 10 صبح آمدیم لاله زار و زمانی که که ماشین آبپاشی به ما رسید همه فرار کردیم اما وقتی ساعت 12 مسلمانان آمدند شهید شدند و عقب نشینی نکردند.
یک تفاوتی هست بین کسانی که میتوانند سرباز گیری بی انتها داشته باشد و کسانی که نمیتوانند حتی یک سرباز هم داشته باشند. سرود بله کتاب بله اما آن کسی که میتواند سرباز گیری کند و بتواند در مقابل دشمن مقاومت نظامی سیاسی داشته باشد تفاوت آن خیلی زیاد است. بعد از ظهر 21 بهمن آقای طالقانی که روی سر ما جای دارد و بزرگ ما بود نیم ساعت تمام با امام صحبت میکند که شما که فرمودید مردم در خیابان باشند مطمئن هستید که چه میشود؟ د ر آن زمان جبهه ملی و نهضت آزادی دستور میدهند که به خیابانها نروید چراکه کشته میشوید. یکی از کشته شدن میترسد و یکی میخواهد کسی کشته نشود که بعد جوابگو نباشد. تفاوت بین دو نظریه زندگی پردازی است تفاوت بین این است که با شعار و سخنرانی و شب شعر گذاشتن وکلاس موسیقی گذاشتن سرباز میدان تربیت نمیشود . افرادی که روز 15 خرداد شهید میشدند همین هایی بودند که رفته بودند توی تظاهرات صد هزار نفری جبهه ملی سال قبل ازآن. ببینید مردم یکی هستند ولی مردم نگاه میکنند که این آقایی که دارد باآنها صحبت میکند آیا در میدان میماند یا خیر و اگر بدانند میماند همه چیزشان را فدایش میکنند و اگر بدانند که میخواهد از این طرف فلسفه بگوید و سیاست بگوید و... و از آن طرف برود با کسی دیگر لابی کند با آن همراه نمیشوند. حالا من به BBC می گویم تو فرض کن که این آقایان در نهضت اصل بودند، ولی آیا شما یکی از این گروههای حزبی را از رهبرانش از نویسندگانش که در جبهههای جنگ شهید شوند؟ اینها در جبهه کجا بودند؟ تمام توان سیاسی کشور ایستاده بود حزب اللهیها میجنگیدند بعد از جنگ آمدند دولت و مجلس را بگیرند که جبههها خالی شد و مرصاد به وجود آمد. همه آمده بودند اینجا دعوا کنند که امام آمد در تلویزیون گفت جواب اینها را چه کسی میدهد؟ همین گروهها و همین احزاب از همینهایی هستند که در گفتگو خیلی ماهرند ولی در میدان عمل کجا هستند؟ ببینید پیامبر(ص) فرمود مؤمن من که در روز قیامت پاداش اعمالش را میگیرد غیر از آن آدمی است که در دنیا کار سیاسی میکند که بخواهد به قدرت برسد. این دو تفاوت اساسی با هم دارند. شما ملاحظه فرمودید امام آمده بود کشور را آزاد کرده و جنگیده و رفته و یک دانه مدعی هم ندارد اما همه گروههای سیاسی مدعی امامند؛ آنها که صاحب اصلی انقلابند ادعایی ندارند آنهایی که مدعی هستند میگویند سهم ما کجاست. این افراد بعد از انقلاب هم بودند و من به اعتقاد خود به شما عرض میکنم که ملت یران ظرف این 100 سال این سه واقعه بزرگ را آفریده است و هنوز هم آرام نیست وقایع بعدی را هم خواهد آفرید.
** نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی یعنی امام برنامه حکومتی جدی داشتند
*«نسیم»: میگویند امام(ره) برنامهای برای حکومت نداشت و صریحاً این را مطرح میکنند.
غرضی: کلام «نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی» آیا مبدأ تمامی تحولاتی که میتواند به حکومت منتهی شود نیست؟ برنامه نداریم یعنی نمیداند با شرق چکار کنیم و نمیدانم با غرب چکار کنیم نمیدانم چه شکلی حکومت شکیل بدهیم. هفته قبل از ان شعار در تهران این بود که «برادری برابری حکومت عدل علی». من در آن زمان خدمت امام رسیدم و ایشان هیچ عکس العملی نشان نداد. وقتی که نه شرقی نه غربی جمهوی اسلامی آمد بر اساس آن قانون اساسی نوشته شد و آمدیم کشور را به صورت بسیار منظم و سازمان یافته جلو بردیم. آنچه که امام فرمودند شعار حکومتی را گفتند. امام در متن زندگی سیاسی خودش وظیفه خودش را خیلی خوب انجام داد. برنامه داشتن متعلق به کسانی است که بایستی این شعارها را پیاده کنند من این حرفها را قبول دارم که این شعارها پیاده نشدند.
**من 17 روز تمام وزرای نفت را در لندن معطل کردم و 24 میلیون بشکه تولید را به 16 میلیون رساندم و قیمت نفت را تثبیت کردم
*«نسیم»: یک زمانی شما مسئولیتی در دولت داشتید. سپس قیمت نفت به 7 دلار یا 8 دلار رسید، ماجرا چه بود و چطور کشوری که درشرایط جنگ بود اداره میشد؟ با توجه به اینکه فکر میکنم تحریمهای خیلی زیادی هم داشتیم.
غرضی: من در دولت آقای رجایی وزیر نفت شدم آن موقع نفت روی 30 دلار بود. ایران تا وزیر قبلی مرحوم شهید تندگویان 300 هزار بشکه نفت میفروخت. آن زمان از ایران نفت نمیخریدند. در آن زمان من را به آقای رجایی معرفی کردند و رفتم وزیر نفت شدم و آن موقع اوپک 24 میلیون بشکه در روز نفت میفروخت. قانون اوپک بر این مبنا است که تا اتفاق آرا حاصل نشود هیچ مصوبهای تصویب نمیشود. من 17 روز تمام وزرای نفت را در لندن معطل کردم 24 میلیون بشکه را رساندم به 16 میلیون بشکه و قیمت نفت تا وقتی که من وزیر نفت بودم به مدت 4 سال روی 30 دلار ماند. سالهای اول جنگ از سال 60 تا 64 دولت به شدت ثروتمند بود و بسیار هم خوب اداره میشد و بگونه ای پول در دولت بود که هرکس از کشور خارج میشد 500 دلار 7 تومانی بهش میدادند. در آن زمان قاچاقچیان هزارتا هزارتا شناسنامه میبردند دم مرز مهر میزدند و دلار میگرفتند. این پروسه تا زمانی طی شد که وزیر نفت عوض شد و یک دفعه گفتند میخواهیم نفت بفروشیم. ایران دو و نیم میلیون بشکه صادر میکرد عربستان هم پنج و نیم میلیون، یک عده آمدند و گفتند ما میخواهیم 13 میلیون بشکه نفت صادر کنیم قیمت شد 7 دلار.
ببینید تعامل با دنیا روشهای منطقی خودش را میپذیرد من رفتم اوپک نشستم دعوا راه انداختم که 24 میلیون زیاد است و توافق همه را گرفتم. امروز هم باید میزان تولید اوپک پایین بیاید. یک زمانی شما میخواهید با زور و دعوا این کار را انجام دهید که میسر نمیشود و یک دفعه با شکل و قانونمندی خودش این کار را میکنید. اوپک یک سیستمی است که ایران و عربستان و ونزئولا پایه گذارش است و اگر بخواهی بیشتر فروش داشته باشی قیمت پایین می افتد.
*«نسیم»: یک عده به دنبال این هستند که بگویند مدل انقلاب اسلامی و مدل حکومتی که امام در کشور پایهگذاری کرد نتوانسته موفقیت خودش را به اثبات برساند و امروز شرایط به جایی رسیده که خیلی از نگاهها و خیلی از روشها تغییر کرده است و بسیاری از مواضع بدل شده از آن چیزی که بوده است. آیا بین نظامهای مختلف مدل انقلاب اسلامی در تفکر و سیره امام و نوع حکومتی که خودتان ابعادش را بیان کردید موفق میدانید؟
غرضی: حکومت منحصراً در اختیار مردم است مردم هستند که حکومت را تشکیل میدهند اگر دیدید مردم از دولت ناراضی هستند بدانید که دولت نتوانسته جلب نظر مردم را بکند. مردم به انقلابشان پایدارند اما دولتها را میتوانند قبول نداشته باشند، این حرفی که زده میشود در مورد دولتها درست است ولی در مورد انقلاب غلط است. از مشروطه تا به حال هیچ دولت موفقی در ایران روی کار نیامده و پیداست که نمیتواند وظایفش را انجام دهد لذا میگوییم که نظام اسلامی در شکل خودش مستقر است ولی در شکل دولت مداریاش موفق نیست، علتش هم این است که گروههای سیاسی مختلف بر بستر انقلاب همگون نیستند بلکه بر بستر سیاستهای خودشان همگونند. شما الآن طیف چپ و راست را ببینید، 30 سال است در این کشور با همدیگر معارضه میکنند و دائم با هم دعوا دارند. دائم حقوق ملی را ضایع میکنند دائم استعداد مردم را خراب میکنند و دائم تورم را بر کشور تحمیل میکنند. حالا اینها مورد قبول مردم قرار نمیگیرند خوب است یا بد؟ خوب است. مردم یک دولتی که جیب فقرا را تخلیه میکند قبول نمیکنند. مردم که ثناگوی دولت نیستند مردم ثناگوی اقتدار خودشان هستند در همین مناظره تلویزیونی من عرض کردم که تا کی میخواهیم با هم دعوا کنیم. الآن ببینید دعوا سر چیست همینطور جیب فقرا به نفع اغنیا دارد خالی میشود و سرنوشت دولتها همش همین است.
در گذشته فقها دولتی که سکهاش تقلبی نبوده را عادل میدانستند میگفتند سکهاش تقلبی نباشد یعنی دولت از جیب فقرا نخورد، تقلبی یعنی همین تورم.
به مدت 300 سال سکه عباسی در دنیا معادل یک ریال ایران با تمام کشورها تجارت، صنعت، رفت و آمد داشته و فقها هم میگفتند که دولتی که سکهاش تقلبی نباشد عادل است. امروز بیش از 40 سال است که 8 یوآن چین یک دلار است و 100 ین ژاپن یک دلار. اما در ایران این دولتها که پی در پی میآیند تورم را بر مردم تحمیل میکنند. شما نمیتوانید روی بستر توضیحات کشور را اداره کنید بلکه باید بر روی بستر واقعیات کشور را اداره کرد. اگر حکومت اراده مردم هست باید تمام صد در صد مردم پای صندوق رأی حاضر شوند. آقا فرمودند اگر جمهوری اسلامی را قبول ندارید ایران را که دوست دارید پس بیایید پای صندوقهای رأی. تا قبل از این نمیگفتند که بیش از 18 میلیون میآیند ولی یک دفعه 40 میلیون برای اینکه مردم کشورشان را قبول دارند می آیند و می گویند دولت باید منافع عامه را بر منافع خاصه ترجیح دهد.
کشورداری در مسائل بین الملل لجبازی نیست، منافع کشور در لجبازی از بین میرود. مبارزه سرجای خودش است کشور سر جای خودش و اقتدار هم سر جای خودش. شاید شماها نپسندید ولی من به صورت وصیتی عرض میکنم سیاست خارجی انعکاس استعداد داخلی است تو اگر یک کشور داشته باشی سپاه داشته باشی ارتش داشته باشی نفت داشته باشی مخابرات داشته باشی برق داشته باشی دانشگاه داشته باشی اما گندم وارد نکنی شکر وارد نکنی و همه چیز را خودت داشته باشی وقتی میروی سر میز مذاکره آن خانمی که مقابلت نشسته و رئیس جمهور یک کشوری است روی تو حساب میکند که محتاج نیستی. در سیاست خارجی و مذاکره باید عقبه اجتماعی، سیاسی، اقتصادی داشته باشی. دولتها با 50 درصد آراء مردم دولتهای مقتدری نیستند شما نسل جوان بدانید اگر دولتی روی کار آوردید که 60 درصد رأی مردم را داشت این دولت موفق به انجام وظایفش نمیشود ما نه چپیم نه راستیم ما مسلمانیم ما برای اینکه به حکومت برسیم مبارزه کردیم؟ یا برای اینکه به مردم خدمت کنیم مبارزه کردیم. شما اهداف را تغییر دادید برای اینکه به حکومت برسید با هم دعوا میکنید پس ضربه میخورید و مردم هم قبول نمیکنند چراکه مردم دنبال یک دولتی میگردند که بتواند اتفاق آراء در موردش حاصل شود و بتواند با اقتدار ملی کار کند و الا همین اتفاقاتی که ظرف 100 سال گذشته افتاده است می افتد و دشمن سوء استفاده میکند. دشمن امروز هم سوء استفاده میکند. ببینید از اختلاف بین چپ و راست چگونه استفاده میکنند. هر روز یک شعاری در کشور به وجود میآورند. مگر چند سال میخواهید بمانید؟ تو یک ملت هستی یا نیستی؟ اگر ملت نیستی ادعای حکومت هم نکن و برو به دست آمریکاییها بیفت. ملت زیر بار نمیروند یک دفعه آمریکاییها آمدند و ملت زیر بار نرفته. حواستان جمع باشد توی محفل نمیشود دولت تشکیل داد بلکه در جامعه میشود دولت تشکیل داد. در گروه سیاسی و معارض گروه سیاسی نمیشود کار کرد و الان سی سال است هی چپ و هی راست و اینها از بستر انقلاب فاصله دارند.
**داره کشور را به مذاکرات بستن شرک و کفر است.
*«نسیم»: قیمت نفت آمده تا 40 و خوردهای دلار. علیرغم اینکه دولت می گوید دارد قیمت نفت را چیزی حدود 70 دلار در بودجه می بندد، احتمال دارد که حتی زیر 40 دلار هم برسد. در این وضعیت دولت چه کاری باید انجام دهد؟
غرضی: اداره کشور را به مذاکرات بستن شرک و کفر است. این که تو فکر کنی که عبدلله بمیرد قیمت نفت برود بالا تو وضعت خوب شود تو مگر نفت 120 دلاری نفروختی؟ مگر نفت 137 دلاری نفروختی؟ مگر درآمد 600 میلیارد دلاری نداشتی؟ به نفعت شد؟ یا به تورم کمک کرد؟ حالا باز عبدالله مرد نفت شد 100 دلار، خب اگر پول گیرت بیاید درست میشود؟ نه نمیشود. آن چیزی که بنده گفتم و پایش هم ایستادم و عمل هم کردم و خیلی هم قوی عمل کردم این است که دولت بیش از درآمد نباید هزینه کند. دولتی که بیش از درآمدش هزینه کندباعث تورم میشود و فقرا از آن فاصله میگیرند و اغنیا ثروتمند میشوند و دولت بد نام خواهد شد و میرود. بالاخره اگر بخواهی بفهمی که چطور میشود که ظرف 100 سال گذشته هیچ دولت خوشنامی نیامده روزهای اول با بوق و کرنا آمدند و روزهای آخر هم با خفت و سرافکندگی رفتند. اگر میخواهید این کشور را به یاری خدا اداره کنی اولین شرط این است که دست در جیب فقرا نکنید و به اندازه درآمدت هزینه کنید. نترسید مردم حمایت میکنند . اگر نفت بود به اندازه درآمد هزینه کن و اگر نبود به اندازه درآمدت هزینه کن. نفت متعلق به همه نسلها است اگر سرمایهگذاری کردی برای آبادانی سرزمین خدا خوش میآید ولی اگر گرفتی خوردی زهر مار میشود.
*«نسیم»: شما اشاره کردید به موضوع مذاکرات و اینکه باید عقبه فرهنگی اجتماعی داشته باشد. خیلیها در مذاکرات به دنبال ایجاد رابطه با آمریکا بودند. نظر امام(ره) راجب مذاکرات چه بود اینکه آقای هاشمی در صحبتهایشان مطرح کردند که آخرین آرزوی امام برقراری ارتباط با آمریکا بوده درست است؟
غرضی: من نه آنجا بودم نه میتوانم این گزارشها را نفی و رد و تأیید کنم. من آن چیزی که میبینم این است که ما 65 سال است با آمریکا داریم مذاکره میکنیم. آمریکا آمد کودتا کرد و در مذاکرات جوابش را در 22 بهمن دادیم. آمد عراق را تحریک کرده جنگ کند و در جنگ جوابش را دادیم. آمده به عراق حمله کرده و به افغانستان حمله کرده برای اینکه ما را در محاصره قرار بدهد جوابش را دادیم. ما یک قدرت سیاسی هستیم. جمهوری اسلامی یک قدرت سیاسی است آمریکا قبلاً این سرزمین ما را متعلق به خودش میدانسته است و ما آن را بیرون کردیم و داریم با آن جنگ میکنیم. امروز اقتدار سیاسی ما از آمریکا بیشتر شده برای اینکه آمریکا هر ابزاری را به کار گرفته کند شده است و ما ابزاری که به کار گرفتیم تند شده است. بالاخره ما افغانستان را گرفتیم عراق را گرفتیم سوریه و لبنان را گرفتیم و همدستان ما شدند. البته بگوییم گرفتیم به لحاظ سیاسی زشت است ولی رفیق شدیم و به یک توان سیاسی در منطقه تبدیل شدیم. آمریکا از طریق خرید حکومت ها با ما رقابت میکند. حکومت عربستان را بخرد و به آنها باج بدهد یا حکومت شیخ نشینان را بخرد یا حکومت اسرائیل را ، ما یک قدرت سیاسی هستیم و مذاکراتمان ادامه دارد. از من پرسیدند تو با آمریکا چکار میکنی گفتم اگر میخواهد می جنگیم اگر میخواهد حرف میزنیم و اگر نمیخواهد هر کاری که دلش میخواهد انجام بدهد. ما سر جایمان هستیم. من به نوع روابط خیلی نمیپردازم بلکه به آن چیزی که در طول کار عمل میشود این اتفاق میافتد. یعنی آمریکاییها باید در نهایت قدرت سیاسی ایران را به رسمیت بشناسند این که یک دولتی با آنها قهر کند و یک دولتی با آنها آشتی کند اینها وظایف دولتها هست اگر دولتها نتوانند مردم را همراه خودشان داشته باشند چه مذاکره کنند چه نکنند علی السویه است وهیچ اتفاقی نمیافتد.
** گفتگو و تنظیم از علی جمشیدی و آرزو نوروزجم