معامله نابجا و سقوط کلنل

کدخبر: 1032547

شاید بتوان سرنوشت قذافی و صدام را مشابه یکدیگر دانست؛ دیکتاتورهایی که مدتی به مهره غرب تبدیل شدند اما پس از سرآمدن تاریخ مصرف‌شان، از لباس‌های فاخر و کاخ‌های مجلل به چاه‌هایی در بیابان‌ها پناه بردند و سرنوشتی یکسان پیدا کردند

گروه بین‌الملل «نسیم» - دیکتاتور سابق لیبی که بیش از چهار دهه حکومت در این کشور را در دست داشت و در جهان با اخلاق‌های عجیب و غریبش شناخته می‌شد، در روز بیست اکتبر ۲۰۱۱ میلادی پس از اینکه کاروان خودرو‌هایش در خارج از زادگاهش - شهر سرت- توسط بمب‌افکن‌های ناتو هدف قرار گرفت به دست نیروهای انقلابی کشته شد. دیکتاتوری که به گواه تاریخ، تحت تاثیر اندیشه‌های "جمال عبدالناصر" رئیس‌جمهور وقت مصر بود. روابط لیبی دوران قذافی یا آنگونه که وی آن را نامگذاری کرده بود، ‌ "جماهیری عربی سوسیالیستی خلق بزرگ لیبی" با بیشتر کشورهای جهان تعریف ثابتی نداشت. برخی کشور‌ها به دلیل نامتعادل بودن تصمیم‌ها و رفتارهای قذافی روابط خود را کاهش یا افزایش می‌دادند؛ بعضی اوقات نیز شخص رهبر لیبی و عملکردش باعث این اتفاق می‌شد. هر چند که قذافی در دوران حکومت خود دوستانی داشت اما پس از رسین زبانه‌های آتش خیزش مردمی از تونس به لیبی، هیچ یک از کشورهای دنیا حاضر به حمایت از وی و حکومت همیشگی‌اش نشدند. شاید وقتی "محمد بوعزیزی" دست فروش تونسی در اعتراض به توقیف چرخ دست فروشی‌اش خود را آتش زد، فکر نمی‌کرد این عملش پایه‌های برخی رژیم‌های دیکتاتوری منطقه را متلاشی و برخی دیگر را وارد جنگ کند.

دوران سرهنگ

پیش از کودتای ۱۹۶۹ میلادی که توسط گروهی از دانشجویان افسری لیبیایی به رهبری قذافی انجام شد و در نتیجه آن، حکومت پادشاهی جای خود را به جمهوری عربی داد روابط گسترده اقتصادی میان این کشور و دولت‌های دیگر به خصوص انگلستان برقرار بود. پس از تغییر و تحولات در این کشور پهناور آفریقایی، سیاست خارجی آن نیز دستخوش تغییر می‌شود و روابط طرابلس با کشورهای غربی به خصوص ایالات متحده رو به سردی می‌گذارد. قذافی نتوانست بیش از ۱۰ سال عنوان نخست‌وزیری را با خود داشته باشد و دو سال پس از تغییر نام جمهوری عربی به جماهیر عربی سوسیالیستی اعلام کرد که از این پس رهبر لیبی است. دیکتاتور سابق لیبی تا زمان فرار از "باب‌العزیزیه" و پناه بردن به زادگاه خود نیز عنوان رهبر لیبی را با خود داشت و در یکی از نطق‌های تلویزیونی خود خطاب به کسانی که خواستار استعفای وی بودند اعلام کرد که "من نخست‌وزیر نیستم که از سمت خود استعفا دهم".

قذافی از سال ۱۹۷۷ تا زمان تسلیم شدن یا دستگیری به دست نیروهای انقلابی، با شیوه خودش بر اساس "کتاب سبز" حکومت و ثروت بی‌پایانی از فروش نفت در خزانه‌ انباشته کرد. هر چه از حکومت دیکتاتور سابق لیبی می‌گذشت، افکار ضد آمریکایی وی نیز بیشتر نمایان می‌شد و هیچ‌گاه نیز رژیم حاکم بر تل‌آویو را به رسمیت نشناخت. بر اساس اسناد موجود و ادعاهای بین‌المللی، طرابلس صحنه گردان چند عملیات تروریستی بود که اولین آن‌ها باعث بمباران لیبی توسط هواپیماهای آمریکایی شد.

در سال ۱۹۸۶ میلادی بمبی در یکی از کلوپ‌های شبانه‌ برلین منفجر و در نتیجه آن سه نفر کشته و بیش از ۲۰۰ نفر زخمی شدند. این عملیات مانند کبریتی بر بشکه باروت واشنگتن بود که تا چند سال قبل با این توجیه که قذافی فردی ضد اندیشه‌های کمونیستی است به تغییر و تحولات لیبی واکنشی نشان نمی‌داد. بیش از نیمی از تلفات انفجار تروریستی برلین سربازان ارتش ایالات متحده و همین دلیل کافی بود تا ایالات متحده که در آن دوران ابرقدرت غرب بود، ‌تصمیمی علیه لیبی بگیرد. ۱۰ روز بعد از انفجار آلمان، ‌بمب‌افکن‌های ایالات متحده در عملیاتی با اسم رمز "درّه ال دورادو" با هدف انهدام پنج موقعیت استراتژیک در طرابلس و بنغازی به لیبی حمله کردند. از این برهه زمانی به بعد روابط طرابلس با کشورهای غربی به خصوص آمریکا و بریتانیا رو به تیرگی گذاشت و عمق آن هیچ وقت ترمیم نشد.

روابط طرابلس و لندن دو سال پیش از وقایع برلین قطع شد. قذافی شبکه‌ای برای پیدا کردن و حذف مخالفان خود در کشور‌ا ایجاد کرده بود که بخش زیادی از آن‌ در بریتانیا فعال بود. بسیاری از لیبیایی‌ها که از شیوه حکومت سرهنگ خسته شده و خواستار زندگی بهتر بودند به بریتانیا می‌رفتند و این کشور به نوعی به مرکزی برای معترضین تبدیل شده بود؛ هر چند لندن به دلیل منافع سرشار اقتصادی که می‌توانست از لیبی به دست بیاورد در فکر محکم‌ کردن روابط نیز بود. در سال ۱۹۸۴، در جریان تظاهرات اعتراضی مقابل سفارت لیبی در لندن ماموران حفاظتی این سفارتخانه به دلیل آنچه بعد‌ها حفاظت از این مکان خواندند، به طرف معترضان تیراندازی کردند که در جریان آن یک افسر پلیس انگلیس کشته و بیش از ۱۰ نفر از معترضان مجروح شدند. دولت بریتانیا به دلیل این عمل دولت لیبی روابط خود را با طرابلس قطع و این وضعیت را تا زمان قبول مسئولیت و پرداخت غرامت به خانواده فرد کشته شده توسط لیبی در سال ۱۹۹۹ حفظ کرد.

انفجار لاکربی و آغاز روند سقوط

بمباران لیبی و تلاش واشنگتن برای نابودی زیرساخت‌های نظامی این کشور بهانه‌ای شد تا سرهنگ قذافی برنامه دیگری را نیز کلید بزند. ۲۱ دسامبر ۱۹۸۸ پرواز شماره ۱۰۳ هواپیمای خطوط هوایی پان آمریکن که از فرانکفورت به لندن آمده و فرودگاه هیث‌رو را به مقصد نیویورک ترک کرده بود، بر فراز لاکربی در جنوب اسکاتلند منفجر شد. در نتیجه این عملیات تروریستی، ۲۷۰ کشته شدند که اکثر آنان اتباع انگلستان و آمریکا بودند. لندن و واشنگتن بلافاصله لیبی را مسئول این حمله معرفی کردند و آمریکا خواستار تحویل دو مامور امنیتی لیبیایی به این کشور شد. کشاکش میان لیبی و کشورهای مدعی در خصوص پرونده لاکربی تا دهه ۱۹۹۰ میلادی کشیده شد. برخورد این کشور‌ها با انفجار لاکربی مانند بمب‌گذاری برلین یا تیراندازی لندن نبود؛ این‌بار شورای امنیت سازمان ملل متحد وارد عمل شد و در تاریخ ۲۱ ژانویه ۱۹۹۲ با صدور قطعنامه دولت لیبی را ملزم به همکاری با آمریکا کرد. دو ماه بعد شورای امنیت با صدور قطعنامه‌های ۷۳۱ و ۷۴۱ به لیبی هشدار می‌دهد که با قبول مسئولیت انفجار لاکربی، خود را از معرض تحریم‌های شدید اقتصادی و سیاسی نجات دهد اما هنوز هم قذافی تمایلی به انجام این کار ندارد و در ‌‌نهایت با صدور قطعنامه ۸۸۳ در نوامبر ۱۹۹۳، جماهیر لیبی تحت شدید‌ترین تحریم‌های بین‌المللی قرار می‌گیرد.

اقتصاد لیبی بر پایه صدور نفت بنا شده و صنعت چندانی برای کاهش اتکای اقتصادی به انرژی‌های فسیلی ندارد. بنابراین، ‌ تحریم نفت لیبی ضربه سختی بر پیکر مالی و اقتصادی این کشور زد و راه فراری برای سرهنگ قذافی نگذاشته بود. زیرا تمام راه‌های تجاری لیبی در نتیجه قطعنامه‌های شورای امنیت بسته شده و کشورهای دیگر حتی کشورهای عربی حاضر به مبادله و مراوده با طرابلس نبودند. سال ۱۹۹۹ لیبی در برابر فشارهای آمریکا تسلیم و متعهد شد که به خانواده هر کدام از قربانیان حادثه لاکربی مبلغ ۱۰ میلیون دلار پرداخت کند؛ مبلغی بالغ بر ۲. ۷ میلیارد دلار برای ۲۶۹ مسافر هواپیما و ۱۱ نفری که بر اثر سقوط آن بر دهکده جان باختند. ضعف لیبی در مواجهه واقعی با کشورهایی مانند انگلستان و ایالات متحده در جریان همین برنامه و پرونده مشخص می‌شود. دولت آمریکا که ۱۸۹ نفر از شهروندان خود را از دست داده خواستار مبلغ بیشتری می‌شود و دیگر از قذافی که با این گونه درخواست‌ها مخالفت می‌کند، خبری نیست.

حکومت بی‌علم و سلاح

تسلیم لیبی در برابر خواسته آمریکا در خصوص پرداخت مبلغی بیشتر به عنوان غرمت به خانواده جانباختگان حادثه اسکاتلند باعث شد تا آمریکا قدم‌های بیشتری بردارد تا این کشور و رهبر عجیب آن را ضعیف‌تر کند. در سال ۲۰۰۳ شورای امنیت تحریم‌های خود را لغو کرد اما واشنگتن به این عمل دست نزد. آمریکا لغو تحریم‌های لیبی را منوط به تعطیلی کامل برنامه‌ هسته‌ای این کشور دانست و قذافی با این خواسته نیز موافقت کرد. به عقیده تحلیل‌گران، حمله آمریکا به عراق در این تصمیم بی‌تاثیر نبود و باعث شد رهبر به اصطلاح مقتدر دیروز تسلیم خواسته‌های ایالات متحده شود تا شاید واشنگتن تحریم‌های خود را لغو کند اما آمریکایی‌ها خواستار اطاعت بیشتر لیبی بودند.

لیبی در ۱۹ دسامبر ۲۰۰۳ میلادی با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که تمام تسلیحات شیمیایی و تجهیزات هسته‌ای خود را تحویل خواهد داد و بازرسی‌های ویژه بازرسان آژانس انرژی اتمی و بازرسان کنترل تسلیحات شیمیایی را می‌پذیرد. طرابلس همچنین اعلام کرد که برد موشک‌های خود را به ۳۰۰ کیلومتر کاهش می‌دهد. مدتی کوتاه پس از صدور بیانیه، دولت لیبی تجهیزات و تسلیحات خود را به آمریکا فرستاد و مورد تحسین سیاستمدارانی همچون «تونی بلر» نخست‌وزیر وقت بریتانیا و «کاندولیزا رایس» وزیر خارجه وقت آمریکا قرار گرفت. سیاست‌مداران غربی اقدام لیبی را نقطه عطفی در تاریخ این کشور و مصادف با باز شدن درهای جهان تعبیر کردند. تعریف‌های که کمتر از یک دهه دوام آورد.

سرهنگ در سراشیبی

سال ۲۰۰۶ میلادی بلر طی سفری به لیبی با قذافی دیدار کرد و چندین قرارداد دفاعی و نفتی میان دو طرف امضا شد. در یکی از این قرارداد‌ها لندن متعهد می‌شود که در صورت حمله نیروهای خارجی به لیبی از حکومت و کشور قذافی حمایت کند. غول نفتی بریتیش پترولیوم نیز که با نام اختصاری BP شناخته می‌شود دوباره به سرزمین وسیع و نفت‌خیز لیبی بازگشت که بر اساس برخی آمارهای تایید نشده، ذخایر نفتی برابر با تمام قاره آفریقا دارد. قذافی به کشورهای طرف معامله خود اعتماد کرد و تمام این اقدام‌ها را انجام داد تا حکومت خود را حفظ کند. سرهنگ رهبر لیبی زمانی متوجه اشتباه خود شد که دیگر نه علمی برای کشورش مانده بود و نه سلاح راهبردی در اختیار داشت که بتواند در برابر تجاوزهای خارجی مقاومت کند؛ مانند آنچه در اثر حملات ناتو در پشتیبانی از انقلاب لیبی دچارش شد.

سال ۲۰۱۱ خیزش‌های مردمی در خاورمیانه به لیبی نیز رسید و هیچ کدام از کشورهای اروپایی دوست قذافی به داد سرهنگ نرسیدند. در حای که میلیون‌ها یورو از صادرات سلاح به لیبی سود بردند. اسنادی که چندی پیش توسط پایگاه خبری "مدیا فرانس" افشا و در رسانه‌های مختلف مانند روزنامه معتبر " گاردین " به چاپ رسید نیز، خبر از کمک ۷۰ میلیون یورویی قذافی به "نیکولای سارکوزی" در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری فرانسه در سال ۲۰۰۷ میلادی می‌دهد. انگلستان نیز طی سال‌های رفع تحریم لیبی تا سقوط حکومت قذافی، سومین صادر کننده سلاح به این کشور بود اما به همراه فرانسه در تصویب قطعنامه علیه قذافی فعال بود و در جریان عملیات ناتو در لیبی خواستار تشدید عملیات هوایی برای نابودی دیکتاتور سابق این کشور شدند.

شاید بتوان سرنوشت قذافی و صدام دیکتاتور سابق عراق را مشابه یکدیگر دانست. صدام توسط کشورهای غربی روی کار آمد و پس از اتمام تاریخ مصرف سیاسی و اقتصادی‌اش به عنوان عنصر نامطلوب و عاملی برای تهدید امنیت جهان معرفی و کشورش نابود شد. پس از حمله نیروهای خارجی، ‌ دیکتاتور فرار کرد و در ‌‌نهایت در چاله‌ای حوالی زادگاهش تکریت دستگیر شد. قذافی نیز با بی‌توجهی کشورهای بزرگ آن زمان بال و پر گرفت و در ‌‌نهایت به معضلی برای آن‌ها تبدیل شد. با توجه به قرار داشتن ابزارهای فشار سیاسی در قالب نهادهای بین‌المللی در دست این کشور‌ها، طرابلس در ‌‌نهایت مجبور به معامله شد و قذافی هم مانند صدام در نزدیکی زادگاهش سرت، ‌در چاه فاضلاب به دست نیروهای مخالف افتاد؛ دیکتاتورهایی که از لباس‌های فاخر و کاخ‌های مجلل به چاه‌هایی در بیابان‌ها پناه بردند و سرنوشتی یکسان پیدا کردند.

کشور قذافی نیز از زمان سقوط و سرنگونی وی درگیر جنگی است که پایان ندارد. شرایط موجود، لیبی را به پایگاهی برای تروریسم نیز تبدیل کرده است و از آنجایی که تجربه‌های افغانستان و عراق نشان می‌دهد، کشوری که درگیر تروریسم می‌شود دیگر روی آرامش نمی‌بیند، ‌لیبی نیز سرنوشت روشنی ندارد؛ زیرا دو دولت در دو پایتخت در یک کشور حکومت می‌کنند که یکی از آن‌ها متعلق به "اخوان‌المسلمین"، مستقر در طرابلس و مورد حمایت قطر است و دیگری، در طبرق با پشتیبانی آمریکا، انگلیس، فرانسه و دیگر کشورهای غربی ادامه حیات می‌دهد؛ کشورهایی که می‌خواستند درهای دنیا را به روی لیبی باز کنند.

محسن صالحی خواه

ارسال نظر: