سرطان آمریکایی گریبانگیر خاورمیانه
بحران در خاورمیانه، تضمین ابرقدرت بودن ایالات متحده است. اگر جنگی در خاورمیانه یا هر نقطهای دیگر از جهان سوم وجود نداشته باشد، آمریکای قدرتمند وجود نخواهد داشت.
گروه بینالملل « نسیم آنلاین » - محسن صالحی خواه : حملات سپتامبر ۲۰۰۱، سرآغاز تحولاتی شد که دامنه تبعات آن امروز از آسیا تا شمال آفریقا کشیده شده است. «جرج دبلیو بوش» رئیسجمهوری وقت آمریکا از جرگه جمهوریخواهان که پس از «بیل کلینتون» ساکن کاخ سفید شده بود، پس از وقوع حملات مشکوک ۱۱ سپتامبر باعث شد تا سده بیست و یکم با جنگ آغاز شود و نیروهای نظامی این کشور، افغانستان را اشغال کردند. تنها دو سال بعد، ماشین جنگی آمریکا به بهانه واهی برخورداری رژیم صدام از تسلیحات کشتار جمعی راهی خیابانها و بیابانهای بغداد شد تا دموکراسی! را برای مردم منطقه هدیه بیاورد.
موتور رسانهای غرب پس از حملات تابستان ۲۰۰۱ به قلب تجارت جهانی و مقر پنتاگون در واشنگتن به کار افتاد و کلیدواژه جدیدی به مخاطبان خود ارائه کرد؛ روزنامهها، خبرگزاریها، شبکههای تلویزیونی و سینماگران «تروریسم» را موضوع اصلی تولیدات خود قرار دادند و با استمرار تکرار این کلمه، افکار عمومی آمریکایی را به این سمت هدایت کردند که کشور بزرگ و قدرتمندشان باید کاری برای نجات جان مردم جهان انجام دهد. کلیدواژهای که همزمان با گزارش رسانهها، به ادبیات سیاستمداران ارشد و رئیسجمهوری آمریکا هم رسید و تا امروز رتبه اول دشمنان ایالات متحده را در دستان خود دارد. از این نقطه عطف به بعد، تروریسم صدر اخبار رسانهها و سخنرانیهای سیاستمداران آمریکا از کاخ سفید تا عمارت کنگره را به خود اختصاص داد و به دستاویزی برای لشگرکشی به قلب جهان تبدیل شد. آمریکا نقش ناجی برای خلاص کردن جهان سوم از دست تروریسم را پیدا کرد و برای مبارزه با این پدیده لشگریان خود را به منطقه آورد. در قرن بیست و یکم، کلیدواژه تروریسم جای کمونیسم را گرفت.
باید بحران باشد تا آمریکا بتواند همچنان خود را یگانه ابرقدرت دنیا قلمداد کند؛ تا زمانی که اتحاد جماهیر شوروی بر نقشه جهان جای داشت و دنیا به دو بلوک شرق و غرب تقسیم شده بود، آمریکا به عنوان کدخدای نیمه غربی شناخته میشد اما پس از فروپاشی اتحاد جماهیر و حذف مدل دو قطبی باید بحران دیگری ساخته میشد تا ایالات متحده همچنان بتواند عنوان ابرقدرتی را یدک بکشد. پلن بحران قرن بیست و یک با بازی مهره قدیمی آمریکا برای مقابله با شوروی در افغانستان یعنی "القاعده" چیده و با حادثه ۱۱ سپتامبر کلید خورد. قدم اول آن ورود به افغانستان به بهانه واهی مبارزه با تروریسم و قدم بعدی، اشغال عراق بود. آخرین بخش "سرطان آمریکایی" در خاورمیانه، جنگ نمایشی با تروریسم در قالب ائتلاف بینالمللی ضد داعش است
نیروهای بیگانه به رهبری ارتش ایالات متحده نمیتوانستند بیش از آن مدتی که در خاورمیانه و افغانستان حضور داشتند، به اشغالگری ادامه دهند. زیرا همان افکار عمومی که در سالهای ۲۰۰۱ و ۲۰۰۳ خواستار اقدام عملی دولتهایشان علیه تروریسم خاورمیانهای شدند، با گذشت بیش از یک دهه عملیات نظامی در منطقه و هزینه و تلفاتی که به بار آمد دیگر ادامه اشغال و عملیات را بر نمیتابید. بنابراین دولتمردان برای رهایی از بار سنگین فشار افکار عمومی، یک به یک نیروهای خود را فرا خواندند و مجموعه "آیساف" یا "نیروهای بینالمللی کمک به امنیت" که سال ۲۰۰۱ به درخواست شورای امنیت تشکیل شد، عملیات نظامی خود را به عملیات مستشاری تغییر داد. در خلال همین عملیاتهای ضد تروریسم، با ایجاد بحران میلیونها دلار سلاح و تجهیزات نظامی به کشورهای خاورمیانه فروخته شد و قراردادهایی مانند پیمانهای امنیتی واشنگتن با بغداد و کابل امضا شد. بحرانها، هم منافع اقتصادی و هم منافع سیاسی ایالات متحده را برآورده میکنند.
آمریکا که در دسامبر ۲۰۱۱ خاک عراق را ترک و عملیات نظامی خود در افغانستان را نیز در آخرین روز سال ۲۰۱۴ تعطیل کرد. خروج نیروهای آمریکایی، خیزش دوباره بحران در خاورمیانه را به دنبال داشت و عراق و افغانستان همچنان صحنه آشوبهای خونین داخلی بودند زیرا نیروهای خارجی با ورود خودشان بر تحرکات مسلحانه دامن زدند و از طرف دیگر تا پیش از خروجشان نیز اقدام عملی برای ریشه کردن این پدیده انجام ندادند و همان ریشههای باقی مانده از تروریسم، بحران داعش را شعلهور کرد. آغاز تحرکات داعش ابتدا در سوریه و عراق و سپس در لیبی، صحرای سینا و افغانستان فرصتی مناسب برای آمریکا بود تا با تشکیل ائتلاف بینالمللی به اصطلاح ضد تروریسم بار دیگر سکانداری خود را به رخ جهانیان بکشد. همین ائتلاف نیز پس از اعدام یک شهروند آمریکایی توسط داعش تشکیل شد؛ در زمانی که رسانههای دیداری، شنیداری و نوشتاری بار دیگر بر بحران مورد نیاز واشنگتن برای کسب منافع دامن زدند و برای افکار عمومی خود نیاز تولید کردند؛ نیازی مانند آنچه در پس از یازده سپتامبر ایجاد شده بود.
در آخر ذکر این نکته لازم است که تعدادی از کشورهای قدرتمند جهان که فاتحان جنگ جهانی دوم بودند و عالیترین نهاد تصمیمگیری امنیت جهان را نیز در اختیار دارند، در عمل ثابت کردند که وامدار سیاستهای ایالات متحده هستند و چشم بر دهان رئیسجمهوری آمریکا دارند. این کشورها عضوی از ائتلاف بینالمللی به اصطلاح ضد داعش شدند و ترجیح دادند به جای اینکه اقدامی عملی علیه تروریسم انجام دهند، بخشی از نمایش آمریکایی باشند. ایالات متحده با حضور در خاورمیانه با پوسته جدید ائتلاف ضد داعش، ۳ هدف بزرگ را برای خود محقق میکند؛ اول اینکه با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی و رسانههایی که در اختیار دارد، ژست ابرقدرت بودن خود را همچنان حفظ میکند و در مورد دوم، بسیاری از تسلیحات ساخته شده مورد آزمایش قرار میگیرند و حجم زیادی از تجهیزات قدیمی این کشور به دولتهای منطقه به خصوص کشورهای عربی فروخته میشود. سومین هدف آمریکا، حضور در قلب انرژی جهان و کنترل بحرانهای خارج از برنامه خود است.
آخرین و مهمترین هدف از ایجاد بحران در خاورمیانه، نزدیکی به مرزهای جمهوری اسلامی برای جلوگیری از برهم زدن هزمونی ایالات متحده بر منطقه و تامین امنیت رژیم اشغالگر قدس است. شاید تمام این تحولات و لشگرکشیها از ابتدای قرن بیست و یکم، برای نزدیکی به مرز ایران و جلوگیری از تبدیل شدن ایران به قدرت منطقه بود؛ نکتهای که با نگاه کردن به تحولات ۱۵ سال اخیر و صد البته نقشه خاورمیانه، به ذهن میرسد.