مجلس ترحیمی برای رؤیای اروپا

کدخبر: 2013424

نیویورک تایمز نوشت: حملات تروریستی، سیل مهاجران، بدهی‌های یونان، اوج‌گیری ناسیونالیسم در سرتاسر اتحادیه اروپا، نگرانی‌ها و تفرقه‌هایی را به دنبال خواهد داشت که از دهه ۱۹۴۰ تابه‌حال بی‌سابقه بوده است و "اتحادیه" را به فروپاشی می‌کشاند.

گروه بین‌الملل « نسیم آنلاین » - نیویورک‌تایمز در یادداشتی در رابطه با گسترش تنش‌های بین فرانسه و آلمان و نیاز مبرم اروپا به همبستگی و اتحاد این دو کشور می‌نویسد:

حمله افراط‌گرایان، سیل مهاجران، بدهی‌های یونان، اوج‌گیری ناسیونالیسم در سرتاسر اتحادیه اروپا، نگرانی‌ها و تفرقه‌هایی را به دنبال خواهد داشت که از دهه 1940 تابه‌حال بی‌سابقه بوده است.

مواجهه با این مشکل، اروپا را فلج کرده است، بااین‌همه موضوعی که بیش از هر چیزی برای اتحادیه اروپا خطرآفرین است و نادیده گرفته می‌شود؛ این است: شکاف رو به افزایش بین فرانسه و آلمان در مورد نحوه پیگیری رفاه و امنیت.

اگر فرانسه و آلمان نتوانند با یکدیگر کار کنند، اتحادیه اروپا شکست خواهد خورد. در دهه 1950، صدراعظم وقت آلمان، کنراد آدناور و رئیس‌جمهور فرانسه، شارل دوگل، اروپا را به یک درک تاریخی رساندند و آن اینکه همکاری فرانسه و آلمان اساس احیای اروپای غربی است. فرانسه، سیاست اروپایی را احیا خواهد کرد درحالی‌که آلمان غربی اقتصاد آن را قدرتمندتر می‌کند.

بعد از ویرانی‌های جنگ جهانی دوم، این دو کشور، قدرت‌های برابری داشتند و برای 30 سال برای بازار و سیاست ویزای گسترده اروپا همچنین برنامه‌هایی برای پول رایج مشترک، تلاش کردند. اما در دهه 1990، با اتحاد دوباره آلمان، این تعادل به هم خورد. با تبدیل‌شدن آلمان به غول اقتصادی، نفوذ فرانسه روبه‌زوال رفت. فرانسه با مسئله جهانی‌شدن و رد تبادل منافع اجتماعی برای افزایش بازدهی؛ دست‌به‌گریبان شد. بنابراین آلمان تبدیل به یکه‌تاز بازار اروپایی گشت.

پول مشترک در حالی از راه رسید که بانک‌های آلمان در صدر بودند اما فروپاشی مالی سال 2008، شکاف‌های اقتصادی و خصومت‌های سیاسی بین اروپای شمالی که توسط آلمان رهبری می‌شد و اروپای جنوبی ایجاد کرد.

بدتر از شکاف اقتصادی خصومت‌های سیاسی بود اما زیاد موردتوجه قرار نگرفت، فروپاشی مالی، شکاف بین فرانسه و آلمان و نگرش‌ها به یکدیگر در موضوعاتی مانند نیروهای کاری، سیاست‌های رفاهی و دیپلماسی را نمایان ساخت. اختلافاتی که مشکلات تروریسم و بحران پناه‌جویان خاورمیانه‌ای اخیر این شکاف‌ها را دوباره عیان کرده است.

حالا زمانی که رئیس‌جمهور فرانسه، فرانسوا اولاند و صدراعظم آلمان، آنگلا مرکل در مورد همبستگی صحبت می‌کنند، از مواضع بسیار متفاوتی به این واژه نگاه می‌کنند. آقای اولاند فرانسه را در "جنگ با داعش" معرفی می‌کند درحالی‌که رهبران آلمانی با "تروریسم" می‌جنگند. فرانسه عملیات نظامی در مالی، عراق و سوریه انجام می‌دهد، این درحالی‌که است که آلمان ترجیح می‌دهد عملیات بشردوستانه بین‌المللی انجام دهد. آلمان از جنگ‌طلبی فرانسه ناخرسند است درحالی‌که بسیاری از فرانسوی‌ها عطوفت و دلجویی را نمی‌پسندند و اکنون شعار آلمانی‌ها این است: " دوباره جنگ، نه...دوباره آشویتس (اردوگاه کار اجباری آلمان نازی) نه"

در حوزه اقتصادی، آلمان مرکز قدرت لیبرالیسم بازار آزاد است، قوی در ریاضت اقتصادی و مغرور ولخرجی‌های بودجه‌ای. کشوری که برای برنامه "رفاه کشورهای اروپایی" مشارکت می‌کند. اما در تعریف دیگری از قدرت، فرانسه در سوی دیگر طیف است. با مداخله آن‌ها در آفریقا و خاورمیانه، فرانسه قدرت نظامی و سیاسی خود را به رخ اروپا می‌کشد. برای آلمان قدرت بیشتر در حوزه اقتصاد تعریف می‌شود تا سیاست، که در قسمت شرقی در حوزه قدرت روسیه و همسایگان قرار دارد.

بااین‌همه، درگیری‌های خطرناک‌تر ممکن است با سیل پناه‌جویان و دیگر مهاجران به سمت اروپا اتفاق بیفتد. سال گذشته آلمان، بار این مسئولیت را به‌تنهایی به دوش کشید و بیش از یک‌میلیون مهاجر را به کشور دعوت کرد درحالی‌که فرانسه تنها چند هزار نفر از آن‌ها را به داخل کشور راه داد. فرانسه قصد بستن مرزهای قاره را داشت اما آلمان از ترکیه برای پذیرش پناه‌جویان بیشتری درخواست کمک کرد. آلمان طالب کارگران بیشتری است زیرا جمعیت این کشور سالخورده است و میان کشورهای سالخورده در رده دوم بعد از ژاپن قرار دارد، این درحالی‌که است که فرانسه با خیل عظیمی از جوانان بی‌کار مواجه است و نرخ تولد نیز در بین کشورهای اروپایی بالاترین میزان را دارد.

فرانسه همچنین این کار را یک چالش بزرگ اجتماعی می‌بیند و اختلاط میلیون‌ها مسلمان را با جامعه سکولار به صلاح خود نمی‌بیند و معتقد است که بحران هویتی برای هر دو قشر به وجود خواهد آمد. این نوع از نگرانی‌ها، مسائلی نیستند که آلمان را به‌صورت محسوسی با تنش مواجه کند.

البته تا چند هفته قبل، شهروندان آلمانی تقابل‌های فرهنگی زیادی را تجربه کردند که باعث بیداری آن‌ها شد و متوجه شدند تا ابد نمی‌توان یک کشور مغرور بین همسایگان باقی ماند. و با این احوالات آنگلا مرکل علیرغم اینکه باعث به انزوای وی در برابر قانون اساسی و اتحادیه اروپا شده است اما هنوز هم دروازه‌های کشور را به روی مهاجران باز گذاشته و با طولانی شدن این مشکل بی‌لیاقتی اروپا در پیدا کردن یک رویکرد واحد برای مواجهه با مشکل را نشان می‌دهد که اخیراً در بروکسل نیز جلسه‌ای به این موضوع اختصاص‌یافته بود.

بنابراین گام بعدی چیست؟ آیا می‌توان باور کرد که اروپا از این شوک خارج خواهد شد؟ آیا آن‌ها قادر خواهند بود از خاطرات شرم‌آور" نبرد وردن" در 100 سال گذشته را فراموش کرده و باهم همکاری داشته باشند؟ باورپذیر نیست.

مسئله، مسئله رهبری است. در دهه 1990 فرانسوا میتران، اولین رئیس جمهور فرانسه و هلموت کوهل، صدراعظم وقت آلمان نیز همانند آدناور و شارل دوگل نیز توانستند که به‌خوبی با یکدیگر همکاری کنند زیرا هر دو وحشت‌های جنگ را تجربه کرده بودند، اما آن‌ها نیز عرصه را ترک کرده‌اند. امروز نه برنامه راهنمای جامعی وجود دارد و نه یک همبستگی واقعی و خاطرات تاریخی بسیار کمرنگ شده‌اند. آنگلا مرکل و فرانسوا اولاند هرکدام سرگرم مسائل داخلی خود هستند. اولویت برای فرانسه، نحوه کنترل تروریسم و برای آلمان؛ نحوه مواجهه با پناه‌جویان است.

کاری که مقامات اروپایی انجام ندادند درحالی‌که باید انجام می‌شد این است که شهروندان خود را ملزم به اتحاد بیشتری می‌کردند، یک گام بلند برای وفاداری و خوش‌بینی، حتی در زمان‌های هراس و یا قدرت. اما به‌جای این کار، آن‌ها مردم خود را علیه همدیگر بدبین کرده و شرایط را وخیم‌تر کردند.

ارسال نظر: