اخبار آرشیوی
پایگاه "برهان" در یادداشتی نوشت؛ اگر در گذشته اقتصاد مهمترین محور استواری بنای اتحادیه اروپا تلقی میشد شاید امروز با تداوم بحران، اقتصاد به عاملی برای سقوط این اتحادیه مبدل شود
گروه بین الملل برهان نوشت: سعید شکوهی/ این روزها سخن از احتمال فروپاشی اتحادیهی اروپا به گوش میرسد. با توجه به وجود بحرانهای متعدد و چند لایه در بین اعضای این اتحادیه هر چند ادعای واگرایی آنها گزاف نیست اما ادعای جسورانهای است که باید با دلایل و شواهد متقن به چرایی و احتمال وقوع آن پرداخت. در این مجال در پی آن هستیم تا به گوشهای از این دلایل و شواهد اشارهی مختصری داشته باشیم. اخبار و تحلیلها از وضعیت اتحادیهی اروپا حکایت از آن دارد که این اتحادیه در مقطع فعلی در شرایط دشواری قرار گرفته و این مسأله بسیاری از سیاستمداران و تحلیلگران عرصهی همگرایی اروپا را به این فکر انداخته آیا آرمان اتحاد کشورهای اروپایی پس از چند دهه رو به افول نهاده است. [1] بررسی وضعیت اتحادیهی اروپا نشان میدهد که اروپا اکنون با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم میکند و هر یک از چالشهای فرا روی این اتحادیه به حدی بزرگ و حساس هستند که میتوانند کشورها و دولتها را به راحتی دگرگون سازند. حوزههای فرهنگی، وضعیت اقلیتها، بحث سیاست خارجی و دفاعی مشترک اتحادیهی اروپا، حاکمیت برخی قدرتهای داخلی و نفوذ کشورهای خارجی بر سیاستهای
منطقهی یورو، مشکلات امنیتی، چالشها و بحرانهای اقتصادی تنها گوشهای از مسایل پیش روی کشورهای اروپایی هستند که آیندهی مبهمی را برای یورو رقم زده است.[2] در همین ارتباط مجلهی صاحب نام «تایمز» در شمارهی ماه آگوست 2011 در تحلیلی با عنوان «پایان اروپا» به قلم «رعنا فروهر»، اعتراف کرده است که معضلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی باعث شده است که روزهای اوج همگرایی در اتحادیهی اروپا به آخر خط برسد و این روند مسیر عکس را در حال پیمودن است. [3] در همین ارتباط روزنامهی آلمانی «دیولت» نوشت، «آنجلا مرکل» صدراعظم آلمان در پارلمان این کشور ضمن ارایهی تصویری نامطلوب از وضعیت اقتصاد اروپا، نسبت به فروپاشی این اتحادیه به دنبال بحران مالی هشدار داد. مرکل یادآور شد شکست یورو مساوی با شکست اتحادیهی اروپا خواهد بود. [4] روزنامهی «فرانکفورتر آلگماینه» هم در تحلیلی با اشاره به افزایش شک و تردیدها به پروژهی اروپایی در محافل عمومی و سیاسی این اتحادیه، دیوارهای خانهی اروپایی را در چنین شرایطی در حال فروریختن ارزیابی کرد و نوشت: «تقریباً در همه جای اروپا شک و تردید به این اتحادیه به بحثهای روزمرهی سیاسی در بین احزاب تبدیل
شده است.» نویسنده در بخش دیگری از این مطلب خاطر نشان کرد: «مسایل بسیار جدی برای اتحاد و وحدت اروپا به وجود آمده است. تا به حال موضوع فقط این بود که آیا اتحادیهی اروپا میتواند قدمهای بعدی برای هماهنگی بیشتر را خلق کند؛ اما حالا ستونهای محکم خانهی اروپایی در معرض خطر فرو ریختن قرار گرفته است و این اتحادیه باید دربارهی نفاق و دودستگی ایجاد شده در اروپا توضیح دهد. [5] بحران سیاسی «یوشکا فیشر» وزیر خارجهی پیشین آلمان نیز طی مقالهای در روزنامهی آلمانی «زود دویچه سایتونگ» نوشت: «منطقهی یورو در معرض خطر شکست قرار دارد.» وی بحران اقتصادی در اروپا را یک بحران سیاسی میداند و تصریح میکند: «اگر اتحادیهی اروپا نتواند به یک اتحادیهی سیاسی و منسجم برسد، یورو خواهد مرد.» اروپاییها بعد از جنگ جهانی دوم یک روند همگرایی اقتصادی و سیاسی را طی کردند و به توفیقات خوبی هم دست یافتند. «یورو» نتیجهی این روند همگرایی اقتصادی و سیاسی بود. اما امروز سیاستمداران اروپایی و استراتژیستهای اقتصادی اروپا ناباورانه شاهد زوال آن هستند. ابتدا احساس میشد که بحران جاری اروپا فقط یک مشکل اقتصادی است اما امروز دو تن از
سیاستمداران برجستهی اروپا در آلمان و انگلیس خبر از بحران سیاسی و بروز مشکل سیاسی در این حوزه میدهند. هشدار دو سیاستمدار اروپایی یعنی «فیشر» و «استراو» از این جهت با اهمیت است که آنها ورای بحران اقتصادی یک بحران سیاسی گسترده را در اروپا پیش بینی میکنند. بحرانی که همهی سازههای نیم قرن اخیر در فرآیند همگرایی را مورد تهدید قرار میدهد. امروز غرب به طور اعم و اروپا به طور اخص گرفتار بحرانهایی در داخل خود هستند که کمتر میتوانند در دیگر کشورها بحران آفرینی کنند. [6] بحران اقتصادی «پاتریک مینفورد»، استاد اقتصاد کاربردی در انگلیس در خصوص بحران اقتصادی منطقهی یورو و معضلات کنونی اتحادیهی اروپا گفت، رهبران اتحادیهی اروپا و کشورهای منطقهی یورو، جهتگیری مناسب و یکپارچهای در خصوص دستیابی به راه حلی برای مقابله با بحران اقتصادی اروپا ندارند و همین مسأله به ادامهی مشکلات اقتصادی این منطقه دامن زده است به حدی که کشورهای اروپایی در شرف فروپاشی کامل اقتصادی قرار گرفتهاند. وی تأکید کرد، طولانی شدن برههی بازگشت وضعیت نرمال اقتصادی به اروپا ممکن است منجر به فروپاشی کامل واحد یورو در این منطقه شود. البته اگر
تمامی کشورهای اروپایی با همکاری یکدیگر، دست به دست هم دهند، ممکن است بتوانند از فروپاشی منطقهی یورو و واحد پکپارچهی پولی اروپایی جلوگیری کنند، اما شرایط کنونی، حاکی از ناتوانی رهبران اروپایی از دستیابی به چنین اتحادی در سیاستگذاری اقتصادی و نبود یکپارچگی لازم در عمل است. با وجود این که برخی مقامها و روزنامهها در اروپا شرایط را بحرانی ندانسته و آن را مشکلی قابل حل تعریف میکنند اما بسیاری از رسانهها از وخامت اوضاع خبر میدهند به گونهای که نه تنها این بحران حل نمیشود بلکه کشورهای دیگری را در خود خواهد بلعید. «وال استریت ژورنال» نوشت: «موضوع بانکها و بدهیهای یونان، ایرلند و .... موضوعی است که اتحادیهی اروپا را در آستانهی فروپاشی قرار میدهد. سیاستگذاران اروپا باید با بحرانهای بعدی مقابله کنند.» باز پرداخت بدهیها برای ایرلند، پرتغال و یونان بسیار سخت است ضمن اینکه بحرانهای سیاسی هم این کشورها را تهدید میکند. «بلومبرگ» هم نوشت: «اتحادیهی اروپا در آستانهی فروپاشی اقتصادی قرار دارد و یونان نقطهی آغاز آن است، این بحران گسترش مییابد چرا که نظام مالی اتحادیهی اروپا همچنان آسیب پذیر است.»[7]
اگر سالهای گذشته، اقتصاد مهمترین محور و ستون استواری بنای اتحادیهی اروپا تلقی میشد و انتظار میرفت این ستون باعث ارتقای همکاریها میان کشورها و در نهایت رفع درگیریهای سیاسی شود به نظر میرسد با تداوم بحران، اقتصاد به عاملی برای شکست و سقوط اتحادیهی اروپا مبدل شود. در نهایت اینکه: بسیاری از کارشناسان بر این عقیده هستند بحران مالی که اکنون یونان، پرتغال و ایرلند را تا مرز ورشکستگی پیش برده است در آینده کشورهای دیگر منطقهی یورو را نیز درگیر خواهد کرد و این فرآیند آغازی بر فروپاشی همگرایی و نقطهی عزیمت واگرایی در اتحادیهی اروپا خواهد بود.[8] بحران فرهنگی رویکردها در حوزههای فرهنگی یکی از مشکلات عمدهی اروپا است که به جامعهی اروپایی اجازه نمیدهد به شکلی متحد و یک پارچه مانند یک کشور عمل و اقدام مشترک در قبال دیگر کشورها را دنبال کند. جامعهی اروپایی در دوران اوج خود سعی داشت تا هویتهای ملی اتباع خود را کم رنگ کند و در عوض به آنها هویت محلی ببخشد اما این سیاست شکست خورد و حتی مقامهای عالی رتبهی کشورهایی همچون آلمان و انگلیس به این موضوع اقرار کردند و همین موضوع مانعی برای شکلگیری یک جامعهی
همگن شد. سایت خبری «یورو اکتیو» نوشت: «دیوید کامرون» نخست وزیر بریتانیا در فوریه 2011 در کنفرانس امنیتی مونیخ، چند فرهنگی را در اروپا شکست خورده عنوان و گفته است دیدگاههای فرهنگی و اجتماعی برای ساخت یک جامعه که بتواند در مردم حس تعلق ایجاد کند ناتوان بوده و جامعه به درستی هدایت نشده است. «آنجلا مرکل» صدراعظم آلمان نیز سال گذشته در سخنانی اذعان کرده بود: «سیاست چند فرهنگی در اروپا شکست خورده است و ما نباید به فرهنگهای دیگر با زمینههای متفاوت اجازه دهیم که بدون ادغام در جامعه در کنار ما زندگی کنند.»[9] تشدید ناسیونالیسم و ادعای حاکمیت ملی «چارلز گاتی» استاد دانشگاه و کارشناس «مرکز تحلیل سیاستهای اروپایی» با برشمردن برخی چالشهای این اتحادیه (در سالهای 1954، 1965 ، 1992، 2005 و 2007 )، حکومتهای ملی و تصمیمهای بعضی کشورها را در شکل دهی به آنها دخیل میداند و معتقد است در هریک از این موارد، کشورها یا میخواستند حاکمیت ملی خود را تقویت کنند و یا تلاش کردند سرعت همگرایی را کم کنند و یا مانع آن شوند. ولی در هر مقطع، همگرایی بر حاکمیت ملی کشورها ارجح تلقی میشد زیرا خاطرههای جنگ جهانی دوم همه را متقاعد
میکرد که جنگ در این قاره به دلیل قطبی شدن کشورهای قاره و توجه صرف به حاکمیتها رخ داده است و تنها همگرایی میتواند احتمال وقوع جنگ را کم کند زیرا ناسیونالیسم و عوارض آن را کاهش میدهد و باعث سعادت اروپا میشود. وی بحران فعلی را بسیار مهمتر و تأثیرگذارتر عنوان کرد و گفت:«در سال 2011 میلادی اروپا از نظر ذهنی تغییر کرده است، این یک بحران سیستماتیک است که تمامی جوانب اتحادیهی اروپا را در بر میگیرد. این بحران ناشی از عدم اطمینان به نخبگان سیاسی و اقتصادی اتحادیهی اروپاست. وی بر آن است که تا به حال ایدهی اتحادیهی اروپا به وسیلهی نخبگان هدایت میشد و نه مردم. بسیاری از اقلیتها خود را درگیر همگرایی نمیدانند و موضوع همگرایی اکنون از حمایت حتی متوسط مردم اروپا برخوردار نیست و تنها به وسیلهی نخبگان حمایت میشود. در عین حال موجی از ناسیونالیسم بهویژه در شکل مالی و اقتصادی کشورهای اتحادیهی اروپا را در بر گرفته است.» [9] در همین ارتباط «استفن والت» استاد برجستهی روابط بین الملل دانشگاه هارواد در یادداشتی در نشریهی «فارین پالیسی» معتقد است یکی دیگر از حوزههای بحران زا در اتحادیهی اروپا تشدید احساسات
ناسیونالیستی در بین مردم این کشورهاست. وی بر آن است که رهبران کشورهای اروپایی با کم اهمیت شمردن حس وطن دوستی و ناسیونالیسم مردم کشورهای عضو در پی نزدیکتر کردن جوامع و مردم به یکدیگر بودند اما گذشت چندین دهه از عمر این اتحادیه نشان میدهد محاسبات آنان دقیق نبوده و ناسیونالیسم همچنان عنصری تعیین کننده در جوامع اروپایی است و همین امر هم باعث میشود نه تنها همگرایی بیشتر در بین اعضا امکان ناپذیر باشد بلکه با وقوع مشکلات متعدد مردم این کشورها به سمت واگرایی پیش بروند تا همگرایی. [10] تشدید شکاف فقرا و اغنیا در دو بعد داخلی و قارهای شکاف اجتماعی ـ طبقاتی ریشهدار در اروپا در روزها و ماههای گذشته و پس از بروز اعتراضهای مردمی و اسلامخواهانه در منطقهی خاورمیانه سبب شده است تا موجی جدید از اعتراضها و آشوبهای مردمی دامن قطب ضعیف اروپا را فرا بگیرد به نحوی که اسپانیا، پرتغال و یونان شاهد اعتراضهایی جدی و تحول خواهانه در این منطقه از اروپا بوده است. دامنهی این اعتراضها به کشورهای دیگر اروپایی هم کشیده شد و لندن طی ماه گذشته شاهد اوج این اعتراضها بود و در آتش فقر و فلاکت مردم میسوخت. این در حالی است که
سیاستمداران این کشورها نیز در روزهای اخیر از استعمار جدید اتحادیهی اروپا نسبت به کشورهای ضعیف اتحادیه به ستوه آمده و آشکارا از سیاستهای کشورهایی همچون انگلیس، آلمان و فرانسه در قبال دیگر کشورهای اروپایی و سودجویی این کشورها از کشورهای ضعیفتر انتقاد کردهاند. به نظر میرسد شکاف فقیر ـ غنی بهوجود آمده در اتحادیهی اروپا به حدی عمیق شده است که امروز و با جدیتر شدن بحرانهای مالی در این منطقه باید شاهد به خیابان کشیده شدن اعتراضهای مردمی برضد تبعیض و استعمار اروپایی بود. چندی پیش رییس جمهور سابق پرتغال که اکنون کشورش پس از یونان و ایرلند سومین کشوری است که اعلام ورشکستگی کرده، شرایط کنونی اتحادیه را بدترین شرایط از آغاز تشکیل این اتحادیه توصیف و آیندهی اروپا را به «غدهی آپاندیس» آسیا تشبیه کرد! «سو آرز» در قسمتی از مصاحبهی خود با یورونیوز شرایط فعلی اتحادیه را حاصل تفکری دانست که معتقد به تسلط پول بر سیاست است و اول بار از آمریکا آغاز شده است و البته اکنون دامان اروپا را گرفته است. در ادامهی مصاحبهی سو آرز فاز دیگری از اختلافات عمیق درون اتحادیه را افشا نمود. اختلافاتی که یک سر آن کشورهای ضعیف
اتحادیه و سوی دیگر آن کشورهای قدرتمند اتحادیه بودند. سخنان او حاوی انتقادهای شدیدی به عملکرد دولتهای راست گرای فرانسه و آلمان بود که به اعتقاد او گمان میکند «میتوانند به کشورهای دیگر اتحادیه دستور بدهند.»[11] «استفن والت» در تحلیلی مدعی است که به چند دلیل روزهای اوج و عظمت اتحادیهی اروپا به پایان خود رسیده است و از این به بعد باید منتظر افول این اتحادیه باشیم. از نظر وی این دلایل از این قرار هستند: 1- نبود دشمن خارجی مشترک: وی معتقد است که داشتن یک تهدید خارجی مشترک برای اعضا انگیزهی مهمی را برای همگرایی به وجود میآورد. همان طور که احساس تهدید مشترک از اتحادیهی جماهیر شوروی بعد از جنگ جهانی دوم سبب نزدیکی و همگرایی کشورهای اروپای غربی شد. اما در حال حاضر اتحادیهی اروپا از جانب هیچ موجودیت مشخص و مشترکی تهدید نمیشود و همین امر هم همگرایی بیشتر آنها را با مشکل مواجه میکند. 2- سیستم تصمیمگیری در این اتحادیه: وی بر آن است که سیستم تصمیمگیری و سیاستگذاری در اروپا با مشکلاتی مواجه است چرا که 27 کشور با جمعیت، ثروت، منابع، قدرت سیاسی و نظامی متفاوت مجبور هستند برای رسیدن به توافق در خصوص موضوعی
خاص به اجماع برسند که همین امر هم پروسهی رسیدن به یک تصمیم واحد را به درازا میکشد. اوج این اختلاف در تصمیمگیریها را میتوان در جریان حملهی آمریکا به عراق مشاهده کرد که برخی از کشورهای مهم از جمله آلمان و فرانسه مخالف این حمله بودند و برخی دیگر موافق و همراه آمریکا. همین امر هم باعث شد اروپا نتواند به تصمیم واحدی در این خصوص رسیده و نقش آفرینی مؤثری داشته باشد. 3- فقدان نهادهای مالی قدرتمند: سومین مورد از دلایل والت برای اثبات افول اتحادیهی اروپا این است که این اتحادیه سیاست مناسبی را برای اتخاذ یک واحد پولی مشترک در پیش نگرفته است و از طرف دیگر نهادها و مؤسسههای قدرتمندی که بتوانند از این واحد پولی حمایت و پشتیبانی کنند را بهوجود نیاوردهاند و اعضای این اتحادیه در نهایت مجبور میشوند برای حل مشکلات مالی خود دست به دامن بانک جهانی و صندوق بین المللی پول شوند که عمدتاً تحت نفوذ آمریکا هستند و استقلال اتحادیه را زیر سؤال میبرد. 4- تشدید احساسات ناسیونالیستی: دلیل چهارم برای ادعای یاد شده، دست کم گرفتن احساسات ناسیونالیستی در جوامع این کشورهاست که همین امر باعث اتخاذ سیاستهای نادرست شده است که نتایج
نامطلوبی را هم به دنبال داشته و باعث سلب اعتماد مردم به سیاستمداران شده است و حتی باعث به خشونت کشیده شدن برخی گروههای ناسیونالیست شده و گروههای متعدد افراطی در این خصوص ظهور پیدا کردهاند که نمونهی آن را میتوان در جریان حادثهی تروریستی نروژ جستوجو کرد.[12] باید گفت که اتحادیهی اروپا در وضعیت بسیار حساس و تعیین کنندهای قرار دارد که تمامی رسانهها و صاحبنظران حتی روزنامهی چپگرای «گاردین» هم دربارهی فروپاشی اتحادیهی اروپا هشدار داده است. به نظر میرسد پس از گذشت 20 سال از زمان فروپاشی دیوار برلین در 1989 که این خود آغازی برای فروپاشی نظامهای توتالیتری در شرق اروپا شد، امروز غرب و شرق اروپا پس از 20 سال دل دادگی برای ساخت قدرتی جدید در عرصهی بینالمللی با این واقعیت تلخ روبهرو گشتهاند که برای نجات خود لازم است از خیر اتحاد بگذرند و به فکر بازسازی اقتصاد داخلی خود باشند. به ظاهر رهبران اروپا باید تصمیمی مهم، مانند آنچه که روسها در سال 1991 اتخاذ کردند، در پیش بگیرند در این سال «گورباچف» و یارانش برای نجات منافع روسها قید شعارهای همبستگی خلقها را زدند و با امضای سند فروپاشی اتحاد جمهوریهای
شوروی، مسیر جدیدی را در پیش گرفتند. با این تفاوت که اتحاد جمهوریهای شوروی با زور بود و اما اتحاد کشورهای اتحادیهی اروپا داوطلبانه و بر اساس منافع متقابل انجام گرفت. [13](*) پینوشتها: 1- http://irna.ir/NewsShow.aspx?NID=30468026 2-Ibid 3-http://www.time.com/time/magazine/article/0,9171,2088040,00.html 4- http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8902300234 5- http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1297458 6- http://anbarloee.blogfa.com/post-83.aspx 7-http://www.econews.ir/fa/NewsContent.aspx?id=143953 8-http://irna.ir/NewsShow.aspx?NID=30468026 9-Ibid 10-http://walt.foreignpolicy.com/posts/2011/08/18/the_coming_erosion_of_the_european_union 11- http://www.rajanews.com/detail.asp?id=91190 12- http://www.powerandpolicy.com/2011/08/23/the-coming-erosion-of-europe/ 13- http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=4182 *سعید شکوهی؛ دانشجوی دکترای روابط بینالملل /انتهای متن/