اخبار آرشیوی

کدخبر: 312669

یک کارشناس مسائل بین‌‌الملل در مقاله‌‌ای با بررسی تنش‌‌های اخیر پاکستان، "تنها راه نجات" این کشور از فقر و تحقیر را "رهایی از بند وابستگی" به آمریکا دانست

معضلات پاکستان از وابستگی به آمریکا: برای این‌که معلوم شود روابط پاکستان و آمریکا چه سختی‏هایی را برای پاکستانی‏ها ایجاد کرده باید به تناقضات موجود در این کشور توجه کرد. تناقضاتی که ریشه‌ی آن در وابستگی به آمریکاست. الف) پاکستان رقیب یا به تعبیر دقیق‌تر، دشمن هند است و همین میزان خصومت از سوی هند نیز علیه پاکستان وجود دارد. پاکستان در سال 1947 از هند جداشده و به یک کشور مستقل تبدیل شد. حتی نام پاکستان به نوعی توهین به مردم هند است. چرا که به دلیل وجود ادیان خرافی و منحرف در هندوستان همچون گاوپرستی، موش‏پرستی و از این قبیل، مسلمان‌ها که در کشور جدا شده مستقر شدند، به تحریک انگلیسی‏ها نام آن را «پاکستان» نهادند. البته بدرفتاری‏ها و حتی کشتار مسلمانان در هند، یکی از دلایل اصلی جدایی مسلمانان و تشکیل کشور پاکستان بود، هرچند انگلیسی‏ها نیز در فروپاشی هندوستان بزرگ به هفت کشور نقش اساسی داشتند. تناقض دشمنی پاکستان با هند آنجاست که آن‌ها با آمریکا دوستی در حد وابستگی دارند. یعنی پاکستانی‏ها به دوست دشمن خود وابستگی دارند. این تناقض زمانی عجیب‏تر می‏شود که بدانیم آمریکایی‏ها سال‌هاست هند را به پاکستان ترجیح داده و کمک کرده‏اند به جمع کشورهای دارای اقتصاد قوی بپیوندد. آمریکا در حال واگذاری افغانستان به هند است و در همه‏ی عرصه‏ها پاکستان را در مقابل همسایه‏اش تحقیر می‏کند. اکنون باید پرسید آیا «نواز شریف»، زرداری یا ارتشی‏ها چگونه می‏خواهند با ادامه‌ی وابستگی به آمریکا، از این تحقیر همیشگی رها شوند. ب) پاکستانی‏ها روی حاکمیت ملی به شدت حساس هستند. دو سوم پایگاه‏های ارتش پاکستان در مرز هند تعبیه شده و به شدت روی مرزهای خود نظارت دارند. با این حال متحد کشوری هستند که بارها، این حاکمیت را نقض کرده است. آمریکا طی سال‌های اخیر بارها استقلال پاکستان را زیر سؤال برده و به خاک این کشور تجاوز کرده است. وابستگی به آمریکا،‌ ریشه‌ی این تناقض بزرگ است. ج) مردم پاکستان شدیداً به اهل بیت (علیهم‌السلام) ارادت دارند. این وضعیت علاوه بر شیعیان، در مورد اکثریت اهل سنت نیز صادق است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، پاکستانی‏ها اولین ملتی بودند که واکنش مثبت نشان دادند و پس از سفر حج به دیدار امام خمینی آمدند. این مسأله در سفر رییس‌جمهور وقت ایران (حضرت آیت الله خامنه‏ای) بیشتر نمایان شد. استقبال خیابانی بی‏نظیر مردم پاکستان از رهبر معظم انقلاب در آن سفر، برای هیچ شخصیت ملی و بین‏المللی دیگر تکرار نشده است. سرود ملی پاکستان به زبان فارسی است و در آن ذکر شهادت امام حسین (علیه‌السلام) وجود دارد. علاقه‌ی شدید ملت پاکستان به امام خمینی و انقلاب اسلامی، نگرانی آمریکایی‏ها را برانگیخت و آن‌ها را واداشت تا سلفی‏های سعودی را به بهانه‌ی جنگ افغانستان با شوروی وارد این کشور کنند. تأسیس حدود 250 مدرسه علوم وهابی با اجازه دولت‏های پاکستان و تحت فشار آمریکا امکان‌پذیر شد. فارغ‌التحصیلان این مدارس، بعدها به طالبان مشهور شدند و معضلات بسیاری برای پاکستان، افغانستان و حتی ایران به‌وجود آوردند. این در حالی است که اکثر رهبران پاکستان، شیعه بوده‏اند. «محمدعلی جناح»، «ذوالفقار علی‏بوتو»، «بی‏نظیر بوتو» و ژنرال «مشرف» شیعه بوده‏اند و زرداری هم یک شیعه است. علاقه‌ی شدید ملت پاکستان به انقلاب اسلامی، آمریکایی ‏ها را واداشت تا سلفی ‏های سعودی را به بهانه‌ ی جنگ افغانستان با شوروی وارد این کشور کنند. تأسیس حدود 250 مدرسه علوم وهابی با اجازه دولت ‏های پاکستان و تحت فشار آمریکا امکان‌پذیر شد. فارغ‌التحصیلان این مدارس، بعدها به طالبان مشهور شدند و معضلات بسیاری برای پاکستان، افغانستان و حتی ایران به‌وجود آوردند. مبنای ادبیات پاکستان، اشعار «اقبال لاهوری»، شاعر توانای فارسی زبان شیعی، است. در قضایای اخیر که آمریکایی‏ها ایران را تهدید به حمله کردند، اهل سنت پاکستان با انتشار بیانیه‏هایی آمادگی خود را برای دفاع از ایران اعلام نمودند. در چنین کشوری وجود گروه‏های سلفی، حاکی از وجود تناقض است و حاصل آن محاصره شدن شهری به نام «پاراچنار» و ناآرامی، بمب‏گذاری و هرج‌و‌مرجی است که در کل پاکستان وجود دارد، حال آن‌که ملت پاکستان، ملتی نجیب و ارادتمند اهل بیت (علیهم‌السلام) هستند و تناسبی با سلفی‏ها ندارند. د) درآمد سالانه‌ی پاکستان حدود 15 میلیارد دلار است. چنین درآمدی برای کشوری با 180 میلیون نفر جمعیت، حاکی از فقر شدید ملت آن است. در چنین فضایی دو سوم درآمد ملی در این کشور، صرف ارتش می‏شود. کمک‏های مالی آمریکا نیز بیش‌تر در اختیار تجهیز ارتش و خدمات این نیرو به آمریکایی‏ها قرار می‏گیرد. پاکستان ظرفیت‏های اقتصادی بالایی داشته که از دست داده است. این کشور در دهه‏های 1970 و 1980، جز کشورهای اول منطقه به لحاظ اقتصادی به‌ویژه در تولید کالا بود. دانشگاه‏های این کشور، معتبر بودند و پزشکان پاکستانی در کل منطقه، از جمله در ایران، طبابت می‏کردند اما اکنون پزشک وارد می‏کنند. به لحاظ فناوری دفاعی، سطح بالایی داشتند اما اکنون از همه‌ی کشورهای منطقه عقب افتاده‏اند. همه‌ی این مشکلات پس از 11 سپتامبر و حمله آمریکا به افغانستان که با کمک دولت وقت پاکستان انجام شد، به‌وجود آمد. حالا که آمریکا از طالبان ایجاد کرده خود، شکست خورده است؛ پاکستان به عنوان میزبان طالبان باید تاوان بدهد و تحقیر و فقر را تحمل کند. وقتی کشوری با ظرفیت‏های بسیار بالا به چنین وضعی می‏افتد، چهره زشت وابستگی بیشتر نمایان می‏شود. هـ) با وجود این‌که دوسوم بودجه‌ی ملی برای ارتش هزینه می‏شود اما پاکستان امنیت ندارد. ترور، بمب‏گذاری و کشتار، سهم هر روز پاکستانی‏ها از زندگی است. در شهرهایی مثل کراچی، مردم صبح که از خانه بیرون می‏آیند می‏دانند که بسیار ممکن است در بمب‏گذاری‏ها یا عملیات‌های انتحاری کشته شوند. این تروریست‏ها با حمایت آمریکا در پاکستان تربیت یافته‏اند و برخی از آن‌ها وابسته به دستگاه اطلاعاتی پاکستان (ISI) هستند. و) ملت پاکستان، اسلام‏گرا و اسلام‏خواه هستند اما دولت‏های حاکم، همواره غرب‌گرا بوده‏اند. علاوه بر مسایلی که در بند «ج» این نوشتار به آن اشاره شد، در ماجرای «سلمان رشدی»، پاکستانی‏ها، اولین ملتی بودند که واکنش منفی نشان داده و حکم حضرت امام را تأیید و تبعیت کردند. مردم پاکستان، از سنی و شیعه، با آمریکا مخالف هستند حالا آن‌که حاکمانشان، همواره به کاخ سفید وابسته بوده‏اند. ز) یکی از تناقض‏های مهم پاکستان که «حامد میر»، روزنامه‏نگار مشهور پاکستانی، هم به آن اشاره کرده، وجود بمب اتمی در این کشور و عدم بازدارندگی آن است. بمب اتم، در همه کشورهایی که این نوع سلاح را دارند، نوعی اسلحه بازدارنده محسوب می‏شود تا دیگران خیال حمله را از سر بیرون کنند؛ اما با وجود این‌که پاکستان بمب اتم دارد، آمریکا به راحتی، خاک این کشور را در می‏نوردد و شهروندانش را می‏کشد. نکته‌ی دیگر این‌که از زمان افشای وجود بمب اتم در پاکستان، ترورها در این کشور افزایش یافته است. به این ترتیب، بمب اتم دردی از پاکستانی‏ها درمان نکرده و حتی بر مشکلات این کشور افزوده است. نیاز پاکستان به خروج از دور باطل قدرت توجه به مشکلاتی که وابستگی به آمریکا برای پاکستان ایجاد کرده نشان می‏دهد، دعوای زرداری با مخالفان، نوعی فریب‌کاری است. همه‌ی آن‌هایی که زرداری را به وابستگی متهم می‏کنند، خود بیش از «مرد 10درصدی»- لقب زرداری در پاکستان- به کاخ سفید وابسته‏اند و گرفتن ژست ضدآمریکایی، عوام‌فریبی است. ملت پاکستان برای رهایی از تحقیر و فقر نیاز دارد که از بند وابستگی به آمریکا نجات یابد به‌ویژه این‌که حال آمریکایی‏ها هم با مقامات پاکستانی و سلفی‏ها به مشکل برخورده‏اند. آن‌ها که خود سیستم نظامی را به‌وجود آورده و تقویت کرده‏اند، اکنون با آن به جنگ برخاسته‏اند. زرداری با حمایت آمریکا، رییس‌جمهور شد اما اکنون مورد تنفر کاخ سفید است و خودش هم دل خوشی از آمریکایی‏ها ندارد. سلفی‏ها خواهان قدرت بیش‌تری در پاکستان هستند اما آمریکا موافق نیست. اکنون آمریکا با آن‌ها که روزگاری با حمایت کاخ سفید وارد پاکستان شده و رشد کرده نیز دچار مشکل شده است. می‏بینیم که ریشه‌ی تمام مشکلات پاکستان به آمریکا ختم می‏شود، آن هم در کشوری که تحقیر شده، ناامنی کل آن را فراگرفته، ملتش هر روز فقیرتر می‏شوند و حتی نمی‏توانند مسلمان زندگی کنند. چنین ملتی حکم آدم آب از سرگذشته دارد و آماده‌ی انفجار است. باید منتظر ماند و دید آیا یک «بوعزیزی» به این انبار باروت جرقه می‏زند یا ظهور یک «دیویس»[1] دیگر!
ارسال نظر: