اخبار آرشیوی
یک کارشناس مسائل بینالملل در مقالهای با بررسی تنشهای اخیر پاکستان، "تنها راه نجات" این کشور از فقر و تحقیر را "رهایی از بند وابستگی" به آمریکا دانست
معضلات پاکستان از وابستگی به آمریکا: برای اینکه معلوم شود روابط پاکستان و آمریکا چه سختیهایی را برای پاکستانیها ایجاد کرده باید به تناقضات موجود در این کشور توجه کرد. تناقضاتی که ریشهی آن در وابستگی به آمریکاست. الف) پاکستان رقیب یا به تعبیر دقیقتر، دشمن هند است و همین میزان خصومت از سوی هند نیز علیه پاکستان وجود دارد. پاکستان در سال 1947 از هند جداشده و به یک کشور مستقل تبدیل شد. حتی نام پاکستان به نوعی توهین به مردم هند است. چرا که به دلیل وجود ادیان خرافی و منحرف در هندوستان همچون گاوپرستی، موشپرستی و از این قبیل، مسلمانها که در کشور جدا شده مستقر شدند، به تحریک انگلیسیها نام آن را «پاکستان» نهادند. البته بدرفتاریها و حتی کشتار مسلمانان در هند، یکی از دلایل اصلی جدایی مسلمانان و تشکیل کشور پاکستان بود، هرچند انگلیسیها نیز در فروپاشی هندوستان بزرگ به هفت کشور نقش اساسی داشتند. تناقض دشمنی پاکستان با هند آنجاست که آنها با آمریکا دوستی در حد وابستگی دارند. یعنی پاکستانیها به دوست دشمن خود وابستگی دارند. این تناقض زمانی عجیبتر میشود که بدانیم آمریکاییها سالهاست هند را به پاکستان ترجیح داده و
کمک کردهاند به جمع کشورهای دارای اقتصاد قوی بپیوندد. آمریکا در حال واگذاری افغانستان به هند است و در همهی عرصهها پاکستان را در مقابل همسایهاش تحقیر میکند. اکنون باید پرسید آیا «نواز شریف»، زرداری یا ارتشیها چگونه میخواهند با ادامهی وابستگی به آمریکا، از این تحقیر همیشگی رها شوند. ب) پاکستانیها روی حاکمیت ملی به شدت حساس هستند. دو سوم پایگاههای ارتش پاکستان در مرز هند تعبیه شده و به شدت روی مرزهای خود نظارت دارند. با این حال متحد کشوری هستند که بارها، این حاکمیت را نقض کرده است. آمریکا طی سالهای اخیر بارها استقلال پاکستان را زیر سؤال برده و به خاک این کشور تجاوز کرده است. وابستگی به آمریکا، ریشهی این تناقض بزرگ است. ج) مردم پاکستان شدیداً به اهل بیت (علیهمالسلام) ارادت دارند. این وضعیت علاوه بر شیعیان، در مورد اکثریت اهل سنت نیز صادق است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، پاکستانیها اولین ملتی بودند که واکنش مثبت نشان دادند و پس از سفر حج به دیدار امام خمینی آمدند. این مسأله در سفر رییسجمهور وقت ایران (حضرت آیت الله خامنهای) بیشتر نمایان شد. استقبال خیابانی بینظیر مردم پاکستان از رهبر معظم انقلاب
در آن سفر، برای هیچ شخصیت ملی و بینالمللی دیگر تکرار نشده است. سرود ملی پاکستان به زبان فارسی است و در آن ذکر شهادت امام حسین (علیهالسلام) وجود دارد. علاقهی شدید ملت پاکستان به امام خمینی و انقلاب اسلامی، نگرانی آمریکاییها را برانگیخت و آنها را واداشت تا سلفیهای سعودی را به بهانهی جنگ افغانستان با شوروی وارد این کشور کنند. تأسیس حدود 250 مدرسه علوم وهابی با اجازه دولتهای پاکستان و تحت فشار آمریکا امکانپذیر شد. فارغالتحصیلان این مدارس، بعدها به طالبان مشهور شدند و معضلات بسیاری برای پاکستان، افغانستان و حتی ایران بهوجود آوردند. این در حالی است که اکثر رهبران پاکستان، شیعه بودهاند. «محمدعلی جناح»، «ذوالفقار علیبوتو»، «بینظیر بوتو» و ژنرال «مشرف» شیعه بودهاند و زرداری هم یک شیعه است. علاقهی شدید ملت پاکستان به انقلاب اسلامی، آمریکایی ها را واداشت تا سلفی های سعودی را به بهانه ی جنگ افغانستان با شوروی وارد این کشور کنند. تأسیس حدود 250 مدرسه علوم وهابی با اجازه دولت های پاکستان و تحت فشار آمریکا امکانپذیر شد. فارغالتحصیلان این مدارس، بعدها به طالبان مشهور شدند و معضلات بسیاری برای پاکستان،
افغانستان و حتی ایران بهوجود آوردند. مبنای ادبیات پاکستان، اشعار «اقبال لاهوری»، شاعر توانای فارسی زبان شیعی، است. در قضایای اخیر که آمریکاییها ایران را تهدید به حمله کردند، اهل سنت پاکستان با انتشار بیانیههایی آمادگی خود را برای دفاع از ایران اعلام نمودند. در چنین کشوری وجود گروههای سلفی، حاکی از وجود تناقض است و حاصل آن محاصره شدن شهری به نام «پاراچنار» و ناآرامی، بمبگذاری و هرجومرجی است که در کل پاکستان وجود دارد، حال آنکه ملت پاکستان، ملتی نجیب و ارادتمند اهل بیت (علیهمالسلام) هستند و تناسبی با سلفیها ندارند. د) درآمد سالانهی پاکستان حدود 15 میلیارد دلار است. چنین درآمدی برای کشوری با 180 میلیون نفر جمعیت، حاکی از فقر شدید ملت آن است. در چنین فضایی دو سوم درآمد ملی در این کشور، صرف ارتش میشود. کمکهای مالی آمریکا نیز بیشتر در اختیار تجهیز ارتش و خدمات این نیرو به آمریکاییها قرار میگیرد. پاکستان ظرفیتهای اقتصادی بالایی داشته که از دست داده است. این کشور در دهههای 1970 و 1980، جز کشورهای اول منطقه به لحاظ اقتصادی بهویژه در تولید کالا بود. دانشگاههای این کشور، معتبر بودند و پزشکان
پاکستانی در کل منطقه، از جمله در ایران، طبابت میکردند اما اکنون پزشک وارد میکنند. به لحاظ فناوری دفاعی، سطح بالایی داشتند اما اکنون از همهی کشورهای منطقه عقب افتادهاند. همهی این مشکلات پس از 11 سپتامبر و حمله آمریکا به افغانستان که با کمک دولت وقت پاکستان انجام شد، بهوجود آمد. حالا که آمریکا از طالبان ایجاد کرده خود، شکست خورده است؛ پاکستان به عنوان میزبان طالبان باید تاوان بدهد و تحقیر و فقر را تحمل کند. وقتی کشوری با ظرفیتهای بسیار بالا به چنین وضعی میافتد، چهره زشت وابستگی بیشتر نمایان میشود. هـ) با وجود اینکه دوسوم بودجهی ملی برای ارتش هزینه میشود اما پاکستان امنیت ندارد. ترور، بمبگذاری و کشتار، سهم هر روز پاکستانیها از زندگی است. در شهرهایی مثل کراچی، مردم صبح که از خانه بیرون میآیند میدانند که بسیار ممکن است در بمبگذاریها یا عملیاتهای انتحاری کشته شوند. این تروریستها با حمایت آمریکا در پاکستان تربیت یافتهاند و برخی از آنها وابسته به دستگاه اطلاعاتی پاکستان (ISI) هستند. و) ملت پاکستان، اسلامگرا و اسلامخواه هستند اما دولتهای حاکم، همواره غربگرا بودهاند. علاوه بر مسایلی که در
بند «ج» این نوشتار به آن اشاره شد، در ماجرای «سلمان رشدی»، پاکستانیها، اولین ملتی بودند که واکنش منفی نشان داده و حکم حضرت امام را تأیید و تبعیت کردند. مردم پاکستان، از سنی و شیعه، با آمریکا مخالف هستند حالا آنکه حاکمانشان، همواره به کاخ سفید وابسته بودهاند. ز) یکی از تناقضهای مهم پاکستان که «حامد میر»، روزنامهنگار مشهور پاکستانی، هم به آن اشاره کرده، وجود بمب اتمی در این کشور و عدم بازدارندگی آن است. بمب اتم، در همه کشورهایی که این نوع سلاح را دارند، نوعی اسلحه بازدارنده محسوب میشود تا دیگران خیال حمله را از سر بیرون کنند؛ اما با وجود اینکه پاکستان بمب اتم دارد، آمریکا به راحتی، خاک این کشور را در مینوردد و شهروندانش را میکشد. نکتهی دیگر اینکه از زمان افشای وجود بمب اتم در پاکستان، ترورها در این کشور افزایش یافته است. به این ترتیب، بمب اتم دردی از پاکستانیها درمان نکرده و حتی بر مشکلات این کشور افزوده است. نیاز پاکستان به خروج از دور باطل قدرت توجه به مشکلاتی که وابستگی به آمریکا برای پاکستان ایجاد کرده نشان میدهد، دعوای زرداری با مخالفان، نوعی فریبکاری است. همهی آنهایی که زرداری را به
وابستگی متهم میکنند، خود بیش از «مرد 10درصدی»- لقب زرداری در پاکستان- به کاخ سفید وابستهاند و گرفتن ژست ضدآمریکایی، عوامفریبی است. ملت پاکستان برای رهایی از تحقیر و فقر نیاز دارد که از بند وابستگی به آمریکا نجات یابد بهویژه اینکه حال آمریکاییها هم با مقامات پاکستانی و سلفیها به مشکل برخوردهاند. آنها که خود سیستم نظامی را بهوجود آورده و تقویت کردهاند، اکنون با آن به جنگ برخاستهاند. زرداری با حمایت آمریکا، رییسجمهور شد اما اکنون مورد تنفر کاخ سفید است و خودش هم دل خوشی از آمریکاییها ندارد. سلفیها خواهان قدرت بیشتری در پاکستان هستند اما آمریکا موافق نیست. اکنون آمریکا با آنها که روزگاری با حمایت کاخ سفید وارد پاکستان شده و رشد کرده نیز دچار مشکل شده است. میبینیم که ریشهی تمام مشکلات پاکستان به آمریکا ختم میشود، آن هم در کشوری که تحقیر شده، ناامنی کل آن را فراگرفته، ملتش هر روز فقیرتر میشوند و حتی نمیتوانند مسلمان زندگی کنند. چنین ملتی حکم آدم آب از سرگذشته دارد و آمادهی انفجار است. باید منتظر ماند و دید آیا یک «بوعزیزی» به این انبار باروت جرقه میزند یا ظهور یک «دیویس»[1] دیگر!