احیای سلطنت؛ رویای مشترک ترکیه و داعش
"داعش" به عنوان یکی از آخرین نسخههای سلفیت نوین و "اندیشه نوعثمانی"، دو مدعی احیاء خلافت اسلامی با انگیزههایی متفاوت و تعلقاتی مبهم، مرکز توجه جهانیان شدهاند
«خلافت» و «خلیفه» دارای ریشههای عمیقی در تاریخ اندیشه سیاسی اسلام است. این اندیشه در دورههای مختلف تاریخی کاربردهای متفاوتی داشته که با آخرین نقش خود در نود سال پیش (۱۹۲۴م) با الغای حکومت خلافتی توسط مجلس ملی ترکیه وداع کرد. موضوع خلافت همواره در اندیشه دینی جهان اهل سنت از ابتدا تاکنون با فراز و فرودهایی همراه بوده است.
محمد هادیفر: «داعش» بعنوان یکی ازآخرین نسخههای سلفیت نوین واندیشه نوعثمانی، دومدعی احیاء خلافت اسلامی با انگیزههایی متفاوت و تعلقاتی مبهم مرکزتوجه جهانیان شدهاند درحالیکه دررفتارهای آنان کمترشباهتهایی به سلف دیده میشود.
مقدمه
«خلافت» و «خلیفه» دارای ریشههای عمیقی در تاریخ اندیشه سیاسی اسلام میباشد. این اندیشه در دورههای مختلف تاریخی کاربردهای متفاوتی داشته که با آخرین نقش خود در نود سال پیش (۱۹۲۴م) با الغای حکومت خلافتی توسط مجلس ملی ترکیه وداع کرد. موضوع خلافت همواره در اندیشه دینی جهان اهل سنت از ابتدا تاکنون با فراز و فرودهایی همراه بوده است. یکی از آخرین تلاشهای دست یابی به خلافت در منطقه شامات (عراق و سوریه) در نیمه سال ۲۰۱۴میلادی بود. زمانی که مناطقی از عراق و سوریه توسط نیروهایی که خود را دولت اسلامی عراق و شام مینامیدند اشغال گردید. انگیزه پرداختن به موضوع خلافت و کاربردهای تاریخی این اندیشه و نقش آن در شکل گیری جریانات فرق و مذاهب اسلامی وخصوصا اندیشههای سلفیت نوین و احیاء این اندیشه توسط گروه افراطی داعش میباشد. رفتارهای دین گریزانهای که این گروه افراطی در این مقطع زمان مرتکب شدند بدترین چهره از اندیشه دینی را به جهانیان ارائه دادند که نه تنها غیرمسلمانان بلکه مذاهب و فرق مسلمانان را به واکنش وادار نمود این رفتارها و اقدامات تکفیری بدترین ضربه را در طول تاریخ به اندیشه خلافت وارد نمود بطوریکه در عصر علم و
عقلانیت اندیشه خلافت را به بن بست منتهی خواهند نمود. مقاله حاضر مروری کوتاه بر مراحل تاریخی این اندیشه و ریشههای تعلقی این گروه افراطی نو ظهورمیباشد.
تاریخچه خلافت
«خلیفه» یا جانشین جزء اولین مسائل بین مسلمین بود که منشأ اصلی پیدایش فرق و مذاهب اسلامی گردید. به طبع «خلافت» به حکومتی موروثی اطلاق میگردید که عموماً خود را وصی و وارث پیامبر گرامی اسلام (ص) میدانستند. پس از تاریخ پر فراز ونشیب نیم قرن اول تاریخ اسلام، امویان اولین بنیانگذاران سلسله خلافتی بودند که ازسال ۴۱هجری تا ۱۳۲ با ۱۴خلیفه با استفاده از عنصر وصیت حکومت خلافتی را ادامه دادند. پس ازخلافت امویان، عباسیان با تمسک به انتصاب به عباس ابن عبدالمطلب عموی پیامبر (ص) با بیش از چهار قرن حکومت، بخش زیادی از تاریخ سیاسی اسلام را به خود اختصاص دادند. در اواخر قرن پنجم هجری قوای خلافت عباسیان روبه تحلیل رفت و اعراب همزمان با حمله مغولان برای همیشه با خلافت خداحافظی کردند. پس از انتقال مرکز خلافت از شام به بغداد ساکنین سرزمین آناتولی به دربار خلافت رسوخ کرده و بهتدریج عمده شغلهای دیوانی دستگاه خلافتی را در اختیار گرفته وازاوایل دوره خلافت با سازوکارهای خلافتی آشنایی یافتند. بنابراین با شروع ضعف در بدنه خلافت عباسیان بفکرجایگزینی برای خلافت و انتقال آن به سرزمین قسطنطنیه در اندیشه ترکها شکل گرفت. با این ذهنیت
عثمان پسر ارطغرل از گماردگان و وابستگان دولت سلجوقی بنیان حکومت خلافتی را در سرزمین آسیای صغیر پایه گذاری کرد که بعدها آن را به پاس احترام عثمان ابن ارطغرل بنام خلافت عثمانی نام نهادند (وجه تسمیه خلافت عثمانی بدین سبب بوده وارتباطی با عثمان ابن عفان از خلفای راشدین ندارد) این سلسله با ۱۳۲خلیفه و حکمران از ۱۲۹۹الی ۱۹۲۲به مدت شش قرن ردای خلافت را بر تن داشتند. هرچند رقابت متقابل بین خلافت حنفی مذهبان عثمانی درمنطقه آسیای صغیروخلافت شیعه مذهبان فاطمی در نواحی شمال افریقا همواره وجود داشت اما خلافت عثمانی به علت فتوحات سلاطین آن به یکی ازامپراطوریهای قرون وسطی تبدیل شده بود و صیانت از کیان دین مبین اسلام را از افتخارات خود میدانست. خلافت عثمانی باقدمت پنج قرن فرمانروایی بر سرزمینی که به وسعت بیش از ۶/۵ میلیون مترمربع از مناطق مرکزی آسیا وسواحل مدیترانه وشمال افریقا تانواحی مرکزی اروپا را در برمیگرفت و به امپراطوری تبدیل شده بود.
انتخاب خلیفه در جهان اهل سنت به چند طریق زیر موضوعیت پیدا میکرد. یا با انتخاب مستقیم مردم ویا توسط توصیه خلیفه قبلی و یا بعضا از طریق غلبه بر اوضاع جامعه و یا با انتخاب توسط شورای حل وعقدبنیابت از طرف مردم، خلافت جاری میگردید. عرب بودن و قریشی بودن برای جانشینی پیامبر (ص) ازعمده شرایطی بود که منشأ بسیاری از اختلاف سلایق در صدر اسلام گردید که در قاموس فرق و مذاهب تجلی یافت. خلافت عثمانی از طریق غلبه بر اوضاع به قدرت رسید واژهمان ابتدا به دلایل غیر قریشی و غیر عرب بودن با چالش جدی مواجه بود که نحوه انتخاب هم مزید بر علت گردید. تنها مستمسکی که برای خروج از بحران مشروعیت خلافت عثمانی قید شده سند ضعیفی است که یکی از سلاطین عثمانی بنام سلطان محمد دوم مبنی بر اذن شفاهی اخذ خلافت از اخرین خلیفه عباسی در مصر بنام متوکل به سلاطین عثمانی منتقل گردیده است که اعتبار سندیت آن در تاریخ همچنان در ابهام میباشد. عثمانیها بیشتردرقالب یک نظام سیاسی نظامی در تاریخ ظاهر شدهاند و تا انتهای عمر خلافت خود توجیهی مستند بر مشروعیت خود نتوانستند ارائه دهند با این وصف از همان ابتدای خلافت مقاومتهایی دال بر اختلاف نظربرمشروعیت
آن در محافل اندیشه سیاسی جامعه اسلامی وجود داشت و شاید تنها نقطه قوتی که به کمک این خلافت رسید، اشتراک لفظی بین عثمان ابن ارطغرل بنیان گذار این خلافت با عثمان ابن عفان ازخلفای راشدین دانست که میتوانست همپوشانی خاصی داشته و مزید جلب آراء عصر خود باشد.
فروپاشی خلافت عثمانی
مدتها قبل از جنگ جهانی اول زنگ پایان (بقول غربیها) امپراطوری مریض عثمانی نواخته شده بود و در اثنای این جنگ ویرانگر توسط دو متفق بزرگ جنگ یعنی بریتانیا و فرانسه، عبدالحمید دوم بعنوان آخرین سلطان عثمانی را در زندان افکنده بودند. دول متفق به بهانههای متعدد از جمله کشتار ارامنه درسالهای ۱۹۱۵ توسط دولت ترکیه با انعقادقراردادهای متوالی چندین دولت جدید از پیکره این امپراتوری خسته به وجود آوردند. ازجمله پیمان استعماری سایکس ـ پیکو (دوکارشناس خاورمیانه در دستگاه دیپلماسی بریتانیا وفرانسه) ازباقیماندههای سرزمین عثمانی نقشه منطقه خاورمیانه جدید راطراحی نمودند. یکی دیگر از اهداف استعماری آنان استقلال بخشیدن به جزایر ممالک استعماری با محوریت و انگیزههای زبانی و نژادی و مذهبی بود. ازدیگر این قراردادها، پیمانی بود که در سال ۱۸۹۷ بین دولت روبه ضعف عثمانی وغربیها با محوریت یهود در شهر بال سویس بسته شد که پس ازپنج دهه از این اقدامات هدفمند آنان زمینه بوجود آمدن اسرائیل در سال ۱۹۴۸ در منطقه خاورمیانه فراهم کردند. همانقدر که اعراب در ابتدای شکلگیری این امپراتوری خلافتی عثمانیها مقاومت نشان میدادند بهمان اندازه در
فروپاشی آن کم واکنش بودند اگر نداهایی هم در این زمینه دیده میشود بیشتر در ضرورت حفظ نظام خلافتی و استمرار و بازگشت آن به جامعه اعراب بود ولی از تعصب در بقاء خلافت درانحصارعثمانیان کمتر واکنشی دیده شده است.
عصرجنبشهای سلفی
با فروپاشی امپراطوری عثمانی بعنوان آخرین پایگاه خلافت اسلامی در عصر حاضر به تعبیری میتوان گفت به پایان نگاه سنتی به اندیشه سیاسی اسلامی نیز نزدیک شدیم چونکه این فروپاشی بیشترین جریانات نوگرایی واصلاحات دینی را درجهان اسلام بدنبال داشت در این عصری تحولات علمی وظهور قدرتهای نوین جهانی شکل گرفته بود قدرت سلاطین عثمانی بعنوان نمایندگان خلافت اسلامی بر اثر رکود فکری وضعف دستگاه خلافتی روبه افول نهاده بود شکل گیری اندیشههای فلسفی جدید وتحولات علمی وصنعتی در غرب وظهوردیدگاههای سوسیالیزم واشتراکی در اندیشه شرقی موجی از تحولات اجتماعی را بدنبال داشت. جامعه اهل تسنن که با سقوط خلافت عثمانی دچارخلاء رهبری گردیده بود درمواجهه با تجدد ونوگرایی چارهای جز ارائه الگویی برای مدیریت جامعه نداشت براین اساس اندیشمندان دینی اهل تسنن علل عقب ماندگی مسلمانان وناکامیهای آنان در عصر حاضر را دور بودن از افکار واندیشههای سلف دانسته ورهایی از این وضعیت رابازگشت به عقاید قرون اولیه میدانست. ورود تفکر بازگشت به اندیشه سلف منشاء تحولاتی دراندیشه سیاسی اسلام گردید. سیدجمال الدین اسدآبادی در زمره این نواندیشان ومتفکران دینی است که در
سفرهای متعدد خود به کشورهای مصر وترکیه وایران وافغانستان وحتی دول اروپایی به ترویج اندیشههای بیداری خود پرداخت که بعنوان یکی از اولین وموثرترین بنیانگذاران اندیشه بازگشت به سلف محسوب میگردد اوتلاشهای زیادی برای استمرار خلافت عثمانی نمود تاجایی که حتی حکومت شیعی وقت ایران را دعوت به پشتیبانی از خلافت سلطان عبدالحمید عثمانی نمود هرچند که بدلایلی بعدها مغضوب همین سلطان گردید وبمرگ مشکوکی در استانبول درسال ۱۲۷۵ ازدنیا رفت. سیدجمال در این دوران شاگردانی را تربیت کرد که شاخصترین آنها محمد عبده بود که با انتشار مجله عروه الوثقی به اتحاد جامعه مسلمانان همت گماردند وی از نواندیشان اصلاح گرای سلفیت محسوب میشوند که با اندیشههای استاد خود تفاوتهای ماهوی داشت. سید محمدرشیدرضا شاگرد برجسته محمد عبده بود که اولین اندیشههای سلفی سیاسی را پایه گذاری نمود وبا انتشار مجله المنار افکار سلفی خود را وارد جهان اسلام نمود.
الغای امپراطوری عثمانی در سال ۱۹۲۴ به تصویب مجلس ملی ترکیه رسید ودر سال ۱۹۲۶ اولین تشکل اندیشه سیاسی دینی سازمان یافته بنام اخوان المسلمین به ریاست حسن البناء وعدهای از همفکرانش پایه گذاری گردید. در سال ۱۹۲۸ رسما سازمان اخوان المسلمین وارد چرخه سیاسی مصر گردیدو درسال ۱۹۳۰ اولین شعبات اخوان درکشورهای سوریه واردن ایجاد گردید وبدین سان تشکل اخوان المسلمین با گسترش منطقهای خود را به مرکز خلافت فروپاشیده عثمانی (استانبول یا اسلام بول به معنی مرکز اسلام) نزدیک کرد. علی رغم تلاشهای سید جمال الدین بعنوان معمار تجدید بنای این اندیشه بعلت آفتها وموانع اجرایی توفیقات چندانی نداشت ولی رشید رضا (متوفا ۱۹۳۵) بعنوان خلف ایشان تاثیرات چشمگیری را در اندیشه سیاسی اسلام بجای گذاشت. او امکان دولتهای مستقل با انگیزههای انسجام دینی برای احیاء اندیشه سیاسی اسلام را میسر میدانست. ولی مابقی اندیشمندان نوظهوربه احیاء خلافت اسلامی معتقد بودند وعمدتا خلافت عثمانی را جزء آمال خود میدانستند. ترورحسن البناء بعنوان نماد سلفیت فکری مدنی در سال ۱۹۴۹ اندیشه اخوان سلفی را وارد مرحله جدیدی کرد سید قطب (۱۹۰۶ ـ ۱۹۶۶) با الهام از
اندیشههای خلافت اسلامی رشید رضا واسلام حداکثری حسن البناء وعقیده دارالاسلام ودارالحرب وحاکمیت الله وطاغوت ابوالاعلاء مودودی وتکفیر اهل قبله محمد ابن عبدالوهاب در کتابی بنام «معالم فی اطریق» (نشانههایی در راه) بعنوان منشور سلفیت نوین که سند اعدام سید قطب تلقی میگردد، تاثیر گذارترین جریان فکری در اندیشه سیاسی اسلام معاصر محسوب میشود. جنبش اخوان المسلمین مصر بعنوان جریان اندیشه سلفیت سیاسی در آرزوی رسیدن به حاکمیت تلاشهای زیادی کرد ودر این راه تلفات زیادی را متحمل شد که بدلایل فقدان بصیرت کافی نتوانست در پروسه دولت ـ ملت سازی توفیقاتی داشته باشد. بدنبال فروپاشی دولتهای مستبد منطقه درسال ۲۰۱۲ اخوان المسلمین بعنوان نماد اسلام سیاسی در جهان اهل تسنن تنها یکسال مدیریت ضعیف کشور مصررا در اختیار خود گرفت که متاسفانه براثر فقدان تدبیر ودوراندیشی ودکترین حکومت داری خیلی زود مغلوب وارثان ناسیونالیستهای نظامی گردیدند ویکبار دیگر درتاریخ اخوان المسلمین شاهد پدیده نقطه سرخط» میباشیم.
از شاخصههای اصلی جریانات نوپدید سلفی اتفاق نظر برضرورت اتحاد کشورهای اسلامی تحت نام خلافت میباشد حجم زیادی ازتالیفات ومکتوبات اندیشمندان سلفی در آن دوران به علل انحلال خلافت عثمانی و انحطاط مسلمانان صورت گرفت. هرچند همواره در طول تاریخ اسلام جنبشهای دینی در جهان اهل تسنن تحت نام احیاء خلافت اسلامی بودهایم بطوری که کمترجایی در سراسر تاریخ اسلام سراغ داریم که شاهد این تلاشها نباشیم.
تحولات ترکیه پس ازفروپاشی خلافت عثمانی
دولت جدید ترکیه درسال ۱۹۲۳ درسرزمین عثمانی براساس عرفی سازی ونظام لائیکی ونهایت جدایی نظام سیاسی از خلافت عثمانی تشکیل گردید. در سال ۱۹۲۸ رهبراصلاحگرا ونواندیش ترکیه جدید با ابلاغ خط نوشتاری لاتین با آخرین میراث امپراطور خلافتی خداحافظی کرد خطی که ارتباط فرهنگی گذشته وحال ترکیه را به چالش میکشید. تغییر پوسته ظاهری خط یکی از مظاهرتعلق تغییر در روح فرهنگی ترکیه از شرق مداری به غرب گرایی میباشد کما اینکه اخیرا تغییر خط از نوشتاری لاتین به خط عثمانی در دستور کار دولت جدید ترکیه قرارگرفته که نوعی رویکرد سلفیت تاریخ فرهنگی محسوب میشود. علیرغم زوال امپراطوری خلافتی همچنان جریاناتی درجهان اسلام درآرزوی بازگشت به عظمت گذشته بودند این انگیزه سبب گردیده بود که اقتدار خلافتی به یکی از آرمانهای عمده اندیشههای سلفی در عصرحاضر تبدیل گردد. پس از فروپاشی نظام خلافتی تفکر احیاء ویا تجدید بنای آن در اندیشه متفکران اسلامی در حوزه اهل سنت بعنوان یک موضوع روز قرارگرفت بعضی از همین نواندیشان از فروپاشی خلافت عثمانی چندان ناخرسند نبودند با این ذهنیت که قبلهگاه سیستم خلافت را سرزمین حجاز میدانستند. دقیقا زمانی که رویکرد
جدید ترکیه با تغییر خط واستقرارحکومت غیر دینی آخرین میخها را در سال ۱۹۲۸ به تابوت خلافت میکوبید درهمان سال تولد اندیشه دینی سیاسی با گرایش احیاء خلافت دربلاد عربی توسط حسن البناء در شهر اسماعیلیه مصرجشن گرفته شد.
وضعیت اندیشه دینی ترکیه در هشتاد سال حکومت ناسیونالیستهای ترک
جریانات دینی در کشور ترکیه بعنوان خاستگاه آخرین نظام خلافت اسلامی در مدت هشتاد سال پس از فروپاشی همواره در سودای بازگشت به عظمت گذشته بودند دولتهای لائیک ترکیه در این چند دهه حاکمیت بدون توجه به مطالبات این جریانات، با هدف تجدد نگری همه افتخارات ملی خود را قربانی رسیدن به آستان اقتصادی اتحادیه اروپا نمودند. از طرف دیگرپذیرش ترکیه بعنوان میراث قرون وسطایی امپراطوری عثمانی برای اروپای جدید چندان خوشایند نبود. شاید اروپائیان خاطرات لشکرکشیهای سلاطین عثمانی به قلب اروپا را درقرون وسطی که به تحقیر آنان انجامیده بود را از یاد نبرده بودند. بهمین خاطر چندان اقبالی برای پیوستن ترکیه به این اتحادیه نشان داده نشد. درطول هشت دهه از تاریخ سیاسی ترکیه چندین جریان دینی بوجود آمدند که عمدهترین آنها شخصیت برجسته علامه ملاسعید نورسی مشهور به بدیع الزمان از کردهای اهالی بدلیس ترکیه (۱۸۷۸ ـ ۱۹۶۰) میباشد که میتوان گفت حلقه وصل بین نسل قدیم اندیشمندان مسلمان ترکیه با نسل جدید میباشد. دو شخصیت برجسته که تقریبا بصورت موازی در دهه هفتاد منشاء اثرتحولات فکری قرار گرفتند نجم الدین اربکان (۱۹۲۶ ـ ۲۰۱۱) بعنوان نماد اندیشه سیاسی
دینی وفتح الله گولن (متولد ۱۹۴۱ ساکن امریکا) بعنوان چهرهای اجتماعی دینی بودند که دراوج اقتدار دولت لائیک ترکیه تشکل دینی ـ سیاسی را راه اندازی کرد ند. اولین جایگاه سیاسی اجتماعی در قالب حزب رفاه وفضیلت توسط شاگردان مکتب اربکان وگولن در سال ۲۰۰۲ توسط روشنفکران جوان با شعار اصلاح ساختار اقتصادی وتوسعه سیاسی پابه عرصه سیاسی اجتماعی ترکیه گذاشت. جریان سیاسی جدید که با گرایشات دینی همراه بود با تدوین راهبردهای داخلی وخارجی سعی در احیای اقتدار روبه زوال ترکیه نمودند. جامعه ترکیه در این چند دهه خصوصا چند سال اخیر در راه رسیدن به جامعه اروپا ازهیچ تنزلی فروگذار نکرد ودر سودای توسعه تا حد تحقیر به پیش رفت ولی هربار اروپا به بهانهای این وصال را به تعویق میانداخت. احمد داوود اوغلو (متولد ۱۹۵۹) از رهبران تحولات اخیر ترکیه با ارائه رساله دکترای خود بنام» عمق استراتژی ترکیه»، تجدیدبنای ترکیه نوین با تئوری جریان نوعثمانی وبا هدف تلویحی احیاء امپراطوری عثمانی را پایه گذاری نمود. ملت ترکیه خصوصا ناسیونالیستهای این کشورکه سالها از کم توجهی جامعه اروپا نسبت به خود احساس حقارت کرده وغرور ملی آنان خدشه دار شده بود علیرغم
انتقاداتی که به حاکمیت جدید این کشور داشتند اما با سیاستهای خارجی آن نسبتا همراهی کردند هرچند که دولت اسلامگرای ترکیه با اجرای طرح گشایشاقدام به رسیدگی به مطالبات سیاسی واجتماعی اقوام ومذاهب وجریانات فکری داخل کشور نمود ولی بیشتر با اجرای اصلاحات اساسی در سیاستهای خارجی سعی در مدیریت سیاستهای داخل کشور نمود. عملکرد سیاستهای دولت عدالت وتوسعه (ا. ک پ) قابل تامل میباشد ولیکن تئوری اندیشه نوعثمانی که تاثیرات عمیقی در منطقه خاورمیانه داشته است از بسیاری جهات قابل بررسی است.
گرایشات خلافتگری یا نوعثمانی
گفتمان دولت اسلامگرای ترکیه با گرایش به جریان فکری اخوان المسلمین درچندسال اخیر، با تاصی ازمشرب سلفیتوبا نگاه آرمانگرایانه واندیشه آکاد میکی وارد فضای سیاست منطقهای گردید. دولت نوظهور ترکیه در ابتدای فعالیت خود با نزدیک شدن به جنبشهای بیداری منطقه و با طرح عجولانه تئوری نوعثمانی فضای سیاسی منطقه را تحت شعاع قرار داد. قبل ازشروع این جنبشها دولت ترکیه با دول منطقهای تعامل نسبی داشت ولی با شروع جنبشها بلافاصله با پشتیبانی از بعضی از جریانات گزینشی و با استفاده ازدو هویت عضویت ناتو و هم راستایی با اندیشههای سلفی کشورهای منطقهای به این جنبشها نزدیک شد. جنجالیترین تئوری تحریک آمیزدر این مقطع توسط احمد داوود اوغلو مطرح شد که محافل سیاسی داخل وخارج را تحت تاثیر قرار داد وی درواکنش به چشم انداز تحولات جنبشهای منطقه ایاعلام داشت هشتاد سال تاریخ گذشته ترکیه مانند پرانتزی بود که باز شد حال وقت آن رسیده که این پرانتز بسته شود». درزمانی این موضوع مطرح گردید که جریانات افراطی با شعاراحیاء خلافت اسلامی که مورد علاقه نوعثمانیهای ترکیه بود، بخشهایی از سرزمینهای سوریه وترکیه را به تصرف خود درآورده بودند متعاقب این
رویداد شائبه پشتیبانی ترکیه از جریانات افراطی در منطقه قوت گرفت و از تلفیق اندیشه فعال سلفیت درصحنه مبارزه با اندیشه پشتیبانی دولتی منطقهای موجب تقویت رفتارهای خشونت آمیز گردید.
دکترین امکان همزیستی گفتمانهای سکولاریستی وملی گرایی در اندیشه نوعثمانی گرایی ترکهابا الهام ازالگوی اخوانی منعطف (اسلام فرهنگی)، ترکیه را وارد عرصه رقابتهای دیپلماسی جدید منطقهای نمود. تحولات سوریه درهمسایگی ترکیه یکی از آزمونهای مهم دکترین سیاست نو عثمانی ترکیه بود که موجب شعله ورشدن خشونتهای فرقهای گردید. اگرمدیران سیاست خارجی ترکیه شرایط فعلی سوریه را پیش بینی میکردند شاید هرگز به این عرصه وارد نمیشدندتصور دولت مردان ترکیه این بود که سوریه نیز مانند دیگر نظامهای منطقهای سقوط کرده وگروههای مخالف را سامان دهی کرده وبه یکی از آرزوهایش که رسیدن به سرزمین شامات میباشد خواهند رسید بزعم دولتمردان ترکیه قدرت نرم نوعثمانی توان بازگشت به بخشهایی از سرزمینهایامپراطور خلافتی عثمانی را دارد. مقاومت سوریه وخشونتهای بیبدیل گروههای مدافع خلافت اسلامی (داعش) سیاست خارجی ترکیه را در سوریه وعراق عقیم جلوه داد. با این وصف استفاده ابزاری از داعش تبدیل به یک بن بست در سیاست خارجی ترکیه وبالطبع چالشی بزرگ در پیش روی دکترین نوعثمانیگری گردیده است. اصرار بر تغییر درساختاردولت سوریه با پشتیبانی از گروههای مخالف این دولت
ازجمله جبهه النصره و داعش و ارائه سرویسهای لجستیکی وخدمات درمانی به مصدومین مخالف دولت سوریه، ترکیه را رسما درپشت ناآرامیهای سوریه قرارداد. میزبانی نشستهای مخالفین سوری درخاک ترکیه وتلاش در راستای ساماندهی و آرایش مخالفین این کشور حاکی ازاهمیت تحولات سوریه درسیاست خارجی ترکیه میباشد. نه تنها تاکنون اقدامی در راستای تبری جستن ویا محکوم کردن خشونتهای گروههای تکفیری از دستگاه دیپلماسی ترکیه شنیده نشده است بلکه در برخورد با معترضین به سیاستهای منطقهای ترکیه چندین نفر در خیابانهای شهرهای کردنشین این کشور بقتل رسیدهاند که حاکی از پیمان نانوشته سیاستهای خارجی ترکیه با جریانات تکفیری فعال در منطقه میباشد. اقدامات مکمل فرهنگی دیگری که بیانگر تعلق خاطردولتمردان اسلامگرای ترکیه مبنی بربازگشت به عصرخلافت عثمانی محسوب میشود تغییر زبان نوشتاری از لاتین به زبان دوران عثمانی (بازگشت به خط نوشتاری دوران عثمانی) و احیاء ادبیاتی مانند «رافضیان صفوی» در افواه جنگجویان سلفی یاد آور خاطرات دوران عثمانی است.
با نگاهی پدیدارشناسانه به تحولات سوریه، دینامیکی بودن مطلق آن منطقی به نظر نمیرسد ودرصورتی که این نظریه پذیرفته شود باید بدنبال آمرین آن گشت. با توجه به قرائن موجود اقدامات ترکیه نسبت به انسجام وسامان دهی جنگجویان عراق وسوریه و همراهی با جزیانات تروریستی منطقهای قابل توجیه نمیباشد. خصوصا هنگامی که آتش ناآرامیها دامن عراق همجنس سوریه را نیز گرفت. اهمیت کمک به لشکریان احیاء خلافت عثمانی نزد دولتمردان ترکیه در این ناآرامیها بحدی بود که از اشغال موصل توسط داعش بوجد آمده وتعهدات خود نسبت به اقلیم کردستان عراق را قربانی آن کردند. علیرغم پیمان اقتصادی ترکیه با اقلیم کردستان عراق ومبادلات تجاری ۱۲ میلیارد دلاری با این منطقه با سقوط موصل از همه آنان چشم پوشی کرده واز اعلام خلافت اسلامی توسط گروه داعش خشنود گردید. وبه بهانه ۴۹ گروگان کنسولگری ترکیه در موصل که به اسارت داعش درآمده بودند از همراهی با کشورهای غربی علیه داعش تفره رفت درحالی که این گروگانها در هتلی درشهر موصل همانند میهمان پذیرایی میشدندوپس از مدتی با احترام به کشورشان بازگشتند.
داعش وموضوع خلافت
بنیان واساس اندیشه خلافت ریشه در حدیثی است که ازاحمد ابن حنبل و به روایت از ابن حذیفه نقل کردهاند که نبی مکرم اسلام (ص) فرمودهاند: تازمانی که خدا بخواهد نبوت در میان شما خواهد ماند و پس از آن به اذن خداوند ازمیان برداشته میشود و خلافتی در بین شما به شیوه پیغمبری حاکم میشود و پس از آن پادشاهی ستمگر روی کار خواهد آمد تا باذن الله ازبین برود و سپس خلافتی نوین به شیوه پیامبرانه حاکم خواهد شد. هرچند این حدیث درسندیت دارای مشکل هویتی میباشد وازطرفی با بسیاری ازرویدادهای واقعی جهان اسلام مطابقت ندارد، به صرف چنین حدیث ضعیفی نمیتوان سرنوشت جامعه اسلامی را که از اهم امورات است، بدان سپرد. ازطرف دیگر هیچگونه شباهت وقرابتی بین جامعه نخستین وجوامع کنونی مشاهده نمیشود که آن نوع خلافت را برای اینجامعه پیاده نمود. براساس این حدیث میبایست چرخش خلافت ودولتهای جائر استمرارداشته باشد واین دور تا کجا ادامه خواهد یافت جوابی در دست نیست.
گروه افراطی داعش شاخهای از القاعده بود که در کنار نیروهای مخالف دولت سوریه با ارتش این کشورمی جنگیدند. بدنبال تحولات درونی وتغییر رهبریت آن درسال ۲۰۰۶ وبروز اختلافات درجبهه مخالفین دولت سوریه، این گروه با بخشی از افراد بعثی دولت قبلی عراق که در مناطق مختلف سوریه ساکن بودند، ارتباط برقرارکردند این ارتباطماجراجویانه داعش با بعثیان وناراضیان دولت عراق زمینه ورود به شمال وشمالغرب این کشور را فراهم کرد. برای این منظور شهرموصل رابعنوان یک مدخل محوری در نظر گرفتند. موصل یکی از چند شهر تاریخی ومحوری منطقه خاورمیانه است وهمانگونه که از نام موصل برمی آید به معنای محل وصل وپیوند میباشد و ازمنظرتاریخی موصل همواره محل تضارب افکار وثقل تحولات منطقهای بوده است. با این وصف نمیتوان از نظریه سلفی رشیدرضا، متفکر نواندیش مصری (متوفی ۱۹۳۵) که بیشترین اثر را براحیاء اندیشه خلافت اسلامی در منطقه داشت، در این خصوص نادیده گرفت. او معتقد بود خلافت باید دریک منطقه بینابینی شبه جزیره عربستان وآناتولی که در آنجاعربها، ترکهاوکردهادر کنارهم زندگی میکنند، مثلا موصل که در آن هنگام بین عراق وترکیه وسوریه متنازع فیه بود، برپاشود
وپیشنهاد میکندکه مناطق مجاور آنکه همچون موردادعای سوریه بود، به آن منضم گردد و اظهار امیدواری میکند که وقتی چنین منطقه بیطرفی مقر خلافت اعلام گردد دیگر این کشورها برسر آن منازعه نخواهند کرد و موصل همانگونه که از اسمش برمی آید محل وصل آشتی ورابط معنوی خواهد گردید.» (الخلافه. رشید رضا صفحه ۷۸)
داعش درشهر رقه سوریه بنای تفکرعملی سلفی تکفیری را در خاک این کشور برپاکرد وبدنبال ارتباط با گروههای شورشی مخالف دولت عراق درمناطق استانهای الانبار ونینوا بود. بروزاختلافات بین گروههای مخالف دولت سوریه ازجمله داعش وجبهه النصره وهمچنین سرپیچی داعش از دستورات رهبری القاعده، باعث شد تا سوریه برای این گروه نامناسب گردیده وزمینه ورود آن به خاک عراق مهیا گردد. ناراضیان دولت عراق متشکل از ارتشیها و اعضای حزب منحله رژیم سابق جزء همپیمانان اصلی این جنگجویان بیوطن بودند. دراین مقطع توسعه وگسترش اندیشه همگرایی نوعثمانیگری ترکیه ـ داعش ازسوریه به عراق وارد شد.
ترکیه واندیشه سلفیت
درابتدای این بحث تحولات توسعهای ترکیه را دربسیاری شاخصهها نمیتوان نادیده گرفت. تغییراتی که دولت اسلامگرای ترکیه با شعار راهبردی عدالت وتوسعه اعمال کرد، موجب توسعه وپیشرفتهای چشمگیری در این کشورشد. نقطه قابل توجه این است که اوج این تغییرات درسال ۲۰۱۳ مشاهده میشود. رشد اقتصادی این کشور متکی به سرمایه گذاری خارجی وتجارت وترانزیت وبانکداری وصادرات وگردشگری بوده است. این اقتصاد پویا که در سایه آرامش وملهم از نظامهای اقتصاد لیبرال دموکراسی به ثمررسیده است، پس از شروع ناآرامیهای منطقهای بسیاری از این رویکردها به افول گرائیده بطوری که بدهیهای این کشور در انتهای سال ۲۰۱۴ به ۳۸۶ میلیارد دلار رسیده است که بخش اعظم شکوفایی اقتصاد این کشور درسایه اندیشههای اسلام فرهنگی ومتعامل فتح الله گولن بوده که با این رویکرد جدید دولت ترکیه رو به افول خواهد نهاد.
همانگونه که گفته شد فروپاشی خلافت عثمانی با واکنشهای فکری وسیاسی متفاوتی در نقاط مختلف جهان اسلام خصوصا در جامعه اهل سنت همراه بود. ظهور جریانات فکری درخاورمیانه وشبهه قاره و دولتهای جدید درپیرامون خرابههای امپراطوری عثمانی حاصل این فروپاشی بود. جامعه ترکیه نوین تحت زعامت ترکهای ناسیونالیست و با هدف رسیدن به وضعیت آرمانی ازدرون خلافت امپراطوری بوجود آمد. بگفته احمد داوداوغلو دولت و ملت جدید ترکیه وارد پرانتز هشتادساله ناسیونالیزم ترکی گردیده بودند. ترکیه درهشتاد سال گذشته نتوانست همانند یک نظام متکثرغربی در عرصه بین المللی ظاهرشود. تا اینکه با ورود اسلام گرایان جوان متمایل به اخوان المسلمین انگیزه و زمزمه بازگشت به خویشتن در اندیشه دولتمردان این کشور قوت گرفت. احساس نوستالوژی تئوریسینهای دولت جدید ترکیه توانست در دهه اول قرن بیست ویکم میلادی نقطه عطفی در تحولات جدیدمنطقه گردد. نگاه دولتمردان ترکیه در قبل وبعد از این تحولات اخیر منطقهای مبین این موضوع است. ترکیه به طمع عقبه اعتقادی اخوان واخوان به طمع خاستگاه خلافتی ترکیه در یک معادله نانوشته ودفاکتو به یکدیگر رسیدند. حاصل این اتحاد نانوشته مولودی جز
گسترش وتعمیق ناآرامیها در عراق سوریه نبود.
اشتراکات ترکیه وداعش در دو موضوع سیاسی واعتقادی قابل استحصال میباشد. عقبه وراثتی تمدن خلافت عثمانی ترکیه واندیشه داعش که خودرا حافظ میراث اعتقادی خلافت میداند از موضوعات اعتقادی این اتحاد است. قدرتهای محرک جهانی به تنهایی نمیتوانند نیرویی طغیانگر منطقهای مانند داعش با این حجم وسرعت عمل هدایت کنند، بلکه این نیرو بدون پشتوانه منطقهای قادر به گسترش وضعیت خود نبود وترکیه بدون در اختیار داشتن چنین نیروهای ساختارشکنی نمیتوانست افکار نوعثمانی خود را به منطقه تحمیل کند. نگاه سنتی اندیشه سیاسی اهل سنت خصوصا اخوان المسلمین به ترکیه، ریشه در باورهای این جماعت دارد. ازابتدای شکل گیری جماعت اخوان المسلمین همواره مصر را بعنوان پایگاه فکری وعقیدتی و ترکیه را بعنوان قدرت سیاسی ونظامی و یکی از کشورهای خلیج را به عنوان پشتوانه مالی میدانستند. این مثلث اتحادی درتحولات سال ۲۰۱۴ منطقه خاورمیانه بصورت واقعی شکل گرفت وهرچند ناکامیهای اخوان المسلمین درمصروروابط بین عربستان وقطردو ضلع این مثلث را متزلزل کرد ومسئولیت ترکیه سنگینتر شد واین کشور قدم به راهی گذاشت گه بازگشتش مشکل بود ودرصورت قطع همکاری ترکیه که به نوعی به
ناکامیهای این گروه منجرشود مسیر بعدی این ناآرامیها ترکیه خواهد بود. آنوقت ترکیه با دو مسئله مهم داخلی قومی (کردها) ورادیکال مذهبی مواجه خواهد بود. رفتاردوگانه قومی دولت ترکیه با دکترین سیاست خارجی آن همگونی ندارد همراهی ویا سکوت ترکیه با رفتارهای خشن وافراطی داعش با جمعیت کردی که بخش ۲۰ درصدی جمعیت داخلی این کشور وبه زعم دکترین سیاست خارجی این کشوربخشی از جغرافیای نوعثمانی درمنطقه را تشکیل میدهد چالش زا است. فضای عرضه وتقاضای سیاست خارجی ترکیه وقابلیتهای اندیشه سلفی سبب اتحاد این دو جریان گردید؛ بنابراین تنها کشوری که در بین کشورهای منطقه دارای اشتراکات ریشهای وموقعیت سیاسی وجغرافیایی که بتواند بعنوان یک شریک منطقهای این اندیشه واقع گردد، کشورترکیه بود.
برطبق ادلهها وشواهد متعدد همراهی داعش وترکیه از جمله ارائه خدمات درمانی ولجستیکی وپشتیبانیهای جنگی انکار ناشدنی است. روابط ترکیه که مشتاق وعلاقهمند به احیاء خلافت بوده با جریان سلفی که بدنبال پشتیبان سیاسی واقتصادی میگردد، یکی ازدلایل استمرارتحولات اخیر منطقه خاورمیانه میباشد. شاید بتوان گفت ترکیه در ابتدا تنها مسبب تحولات منطقهای نبوده است ولیکن محور قرارگرفتن این کشوردر ادامه تحولات شائبه مدیریت آنها را به یقین تبدیل میکند. سوریه یکی از موانع پیوستگی هلال سلفیت مصر به ترکیه محسوب میشدکه دارای ظرفیت بحران خیزی بود و دراین بین به صحنه تقابل وبرخورد اندیشههای مخالف مبدل شد. طولانی شدن نبرد سوریه چالشهای درونی جبهه مخالفین دولت سوریه را بهمراه داشت که نیازبه تجدیدحیات داشت که دراین مقطع نقش نیمه پنهان سیاسی ترکیه در این تحولات هویدا گردید وانتشار این ناآرامیها به دیگر مناطق مستعد درگیری ازجمله عراق اجتناب ناپذیر بود ودر این مرحله از تحولات بود که داعش بعنوان گروه برگزیده، مقدمات ورود به عراق را بوجود آورد و نقش آن ازاین مقطع برجسته گردید؛ بنابراین میتوان گفت داعش در امتداد اندیشه خلافتی وترکیه با
استفاده ازاین ظرفیت بدنبال اهداف راهبردی خود درمنطقه خاورمیانه پرانتز مبهمی را گشودند که افق بستن آن نامعلوم است.
ورود داعش به عراق
داعش بعنوان یکی از آخرین نسخههای اندیشه سلفیت تکفیری درسرزمینهای عراق وسوریه باهدف ایجاد دولت اسلامی درسال ۲۰۰۶ پایه ریزی شد. ورود داعش به عراق در ۲۰ خرداد ۱۳۹۳ با هدف فروپاشی وتسخیر سریع موصل وکنترل واعلام دولت اسلامی ومعرفی خلیفه در این شهر و درخواست بیعت از دیگرگروههای تکفیری وغیر مشروع دانستن همه گروههای سلفی بجز داعش واعلام خلافت خودخوانده معادلات منطقه را پیچیدهتر نمود. گروگان گیری کارکنان کنسولگری ترکیه درموصل توسط داعش وآزادی آنان بدون هیچگونه گزندی به یک تعامل وهمکاری شبیه بود تا یک رفتارخصمانه. موصل یکی ازچهار ولایت وابسته به دولت عثمانی در دهه ۱۹۲۰ در منطقه شامات وعراق است که بارها ترکیه سودای ورود به آن را در سر داشته است. آخرین بار پس از جنگ اول عراق وامریکا در سال ۱۹۹۴ با طرح این پرونده در مقر اروپایی سازمان ملل یکبار دیگر با کمک انگلیسیها ولابی عشایر کردهای شمال عراق گمانه زنیهایی را شروع کرد که بدلایل کم اشتیاقی دولت ترکیه عقیم گردید. حال پس از دودهه از آن دوران وبا تدوین جدید سیاست خارجی این کشور و نیازبه بسترمناسب جهت اجرای عقیده نوعثمانیگری بسط وگسترش سیاست خارجی ترکیه یک امر
ضروریست. دراین شرایط همپیمانی داعش با سیاست خارجی ترکیه یک رهیافت منطقهای است که بعنوان اهداف مشترک داعش ودولت ترکیه نقش برجستهای را ایفا میکند.
این رویه مدیریت اجتماعی با سیره حکومت داری در صدر اسلام کاملا تناقض دارد. یکی از اهداف حکومت اسلامی آشکارسازی نشانههای دین واصلاح امور جامعه مسلمین بعنوان الگوی مدیریت اجتماعی زمان واحساس امنیت آحاد جامعه اعم از مسلمان وغیر مسلمان طبق شریعت اسلام درظل حاکمیت اسلامی است. چیزی که در اندیشه نوین سلفیت نادیده گرفته شده ودین رحمت را به پدیدهای خشن تبدیل کردهاند.
نتیجه
دولت نوعثمانی گرای ترکیه با سودای بازگشت به عظمت دوران خلافت وبا هدف جبران بخشی از ناکامیهای یک قرن اخیر این کشور، دکترین احیاء خلافت را دردستورکار سیاست خارجی خود قرارداد. همچنین جماعت اخوان المسلمین که خود را میراث دار حاکمیت خلافتی میدانست ازسال ۱۹۲۸ تاکنون علیرغم گسترش سرزمینی در جهان اهل سنت با یکسال مدیریت ضعیف مصر (ازژوئن ۲۰۱۲ تاژوئیه ۲۰۱۳) با کارنامه دولتی خداحافظی کرد و مجددا به» نقطه سر خطبرگشت. اینها بعنوان دو هم رأی وهمراه دراحیاء خلافت و در عصرکنونی مطرح هستند. ترکیه با تصورغلط از دومینه دولتهای عربی وبا ایفای نقش خود درحلقه نظریه سنتی اخوان المسلمین (مصر پایگاه فکری وسیاسی، ترکیه پشتوانه قدرت وکشورهای خلیج بعنوان پشتیبان مالی) وارد عرصه تحولات منطقهای گردید. شرط موفقیت ومشروعیت اندیشه نوین دولت ترکیه همراهی دولتها و ملتهای قبل از نظریه پرانتز احمد داوداوغلو (قبل ازسال ۱۹۲۴) میبود که با گسترش اندیشه سلفیت منطقهای به بخشی از آن میتوانست دست یابد وبا احیاء این رویه هر دوبه اهداف مشترکی دست خواهند یافت. یکی از خصوصیات جماعت اخوان المسلمین انعطاف پذیری اندیشه آن وهمگون شدن با شرایط محیطی
است؛ بنابراین اخوان ترکیه متاثر ازمبانی اعتقادی اخوان مصر، کاملا فرهنگی بوده وبا اخوان سوریه و اردن تفاوتهایی دارد. براین اساس، ترکیه اهداف راهبردی خود را برمبنای حرکت نرم وفرهنگی پایه گذاری کرده بود. مواضع تندروانه دولت ترکیه در قبال تحولات منطقهای، جریان اندیشه دینی فرهنگی که از خصوصیات اخوان المسمین ترکیه میباشد را با چالش مواجه نمود. این رویکرد دولت ترکیه موجب یکی از عمده اختلافات سیاست دولت ترکیه با اندیشه فتح الله گولن بعنوان مبلغان اصلی اسلام فرهنگی گردیده است که اخیرا در شکل تقابل جدی نمودار شده است.
با مقایسه اندیشه نوین خلافت وسنتی خلافت متوجه اختلاف ماهوی آنان میشویم. خلافت سلف بیشتر معطوف به گشودن فضاهای بیرون به داخل بود که مزید غرور عمومی جامعه اسلامی میگردید وحتی در اندیشه متاخرین، قدرت خلافت صرف هم افزایی قدرت مسلمانان میگردید؛ مثلا مقتدرترین وپرآوازهترین خلیفه عثمانی سلطان محمد فاتح بود که قدرت اسلام را به قلب اروپا رسانده بود بطوری که از ویرانههای آن حکومت خلافتی چندین کشور وملت بوجود آمد ولی دراندیشه کنونی خلافت اسلامی جهان اهل سنت غیر از بدبینی ونفرت بیرونی ورعب ووحشت وکشتار داخلی چیز دیگری دیده نمیشود. ضمن اینکه به لحاظ شیوههای مدیریتی وحکومت داری حتی در زمان نبی مکرم اسلام (ص) اصول حکومت داری خود را متناسب با مترقیترین اصول حکومت داری مبتنی برفطرت انسانهای عصر خود پیاده نمودند؛ بنابراینجامعه مسلمان امروز به حکم کتاب وسنت نمیتوانند از پیشرفتهای علمی ودانشهای مدیریت جامعه غافل باشند.
داعش بعنوان یکی ازآخرین نسخههای سلفیت نوین واندیشه نوعثمانی دومدعی احیاء خلافت اسلامی با انگیزههایی متفاوت وتعلقاتی مبهم مرکزتوجه جهانیان شدهاند درحالیکه دررفتارهای آنان کمترشباهتهایی به سلف دیده میشود. کشتاراقشارمختلف مردم با بدترین شیوههای ممکن، جفایی بزرگ در حق دین است. این خشونتها، جامعه جهانی وخصوصا جهان اسلام را دوشقه کرد. یا با نگاه انسانی وآموزههای دینی به موضوع خشونت مینگرند ویا با سکوت وجانبداری درکنار گروههای تکفیری قرار میگیرند. اگرپذیرفته شود که ترکیه بدنبال احیاء خلافت عثمانی در عصرکنونیست وبا سکوت ویا همراهی با گروههای سلفی درپیاده کردن عقاید تکفیری خودبخود بخشهایی ازجامعه اسلامی ازجمله مردمان عراق وسوریه که بخشی ازسرزمین خلافتی را تشکیل میدهند با انفعال جدی مواجه میکند. ازطرفی جامعه کنونی ترکیه با چند مشکل عمده مواجه است، ازجمله جمع بین اندیشه سکولاری حاکم برفضای جامعه داخلی این کشور (طرح گشایش) با مدیریت اندیشه نوعثمانیگری سیاست خارجی که خواسته یاناخواسته به دام گروههای افراطی وتندروی منطقه افتاده است، امری مشکل به نظر میرسد وقطعا در آینده نه چندان دور این تعارض آرامش ترکیه
را نیز تحت شعاع قرارخواهد داد. از طرف دیگرعقبه سیاست خارجی تدوین شده ترکیه که عمدتا نشات گرفته از همان سیاست دولت مردان لائیک هشتاد سال گذشته این کشور میباشد، با روح اسلامگرای سلفی تعارض دارد مگر اینکه گفته شود درقالب پیمان نانوشته مثلث قدرتهای استعماری ـ ترکیه ـ گروههای تکفیری تعبیه شده که بصورت فرمولی پذیرفته شده است ودر این صورت داعیه خلافت کردن متکی برعقاید سلف یک پدیده ناهمگون خواهد بود. بنابراعتقاد سلفیت، سکوت درمقابل کشتارمردم شهرهای عرب وکردستانی سوریه وکردهای ایزدی سنجار وترکمنهای تلعفر و اعراب شیعه وسنی استانهای شمالی عراق نمیتواند نانوشته بماند وسکوت درمقابل کشتار مردم کردتبار شهرکوبانی سوریه که اذان گلدستههای مساجد آن بگوش مرزداران این کشور میرسد، نمیتواند واضع اندیشه خلافتی در قرن حاضر باشد. چون اینها بخشهایی از جامعه خلافتی فرضی آینده میباشد؛ با این رفتارهای دین گریزانه موجب انسداد وبن بست اندیشه خلافتی درعصرکنونی خواهد شد. با توجه به رشد اقتصادی وتوسعه سیاسی وفرهنگی ترکیه در یک دهه اخیرکه افزایش قدرت نرم این کشور را بهمراه داشت میتوانست مقدمات آرمانهای خلافتی را درسایه این آرامش
بدست بیاورد ولی افتادن به دام گروههای افراطی وایجاد جو بدبینی دربین اقوام وملل وکشورهای منطقه بدیهیست که نمیتوانند مستعمرات مطیعی برای حاکمیت خلافت آینده باشند. داعش نیز با عقبههای پیچیده و پیوستگیهای سیاسی ونظامی که هر روزآشکارتر میگردد و رفتارهای غیرانسانی نسبت به سرزمینهای اشغالی نمیتواند تمثیلی از جامعه خلافتی را به جامعه تحمیل کند. این اقدامات افراطی وخشونت آمیز پایانی دردناک خواهد داشت ولی سایه آن همچنان بربخشی ازاندیشه اسلامی همانند جریان خوارج در دهه سوم هجرت برسپهرسیاسی اسلام سنگینی خواهد کرد. ولی عمده اندیشه اسلامی که بخش اعظمی از فرق ومذاهب اسلامی را دربرمی گیرد ازاین انزوای تاریخی مبرا خواهند بود. لاجرم باید گفت عقاید افراطی همانند داعش نقطه عروج وافولی دارد که به نظر میرسد با افشای عقبههای فکریایین گروه تکفیری ومشوقان ومروجان آنان به بایگانی خواهند رفت، چون این کژراهه نه به خلافت اسلامی ختم میشود ونه به صداقت گذشته (سلف صالح) که بتوان برآن تکیه نمود وآرمان خلافت ازنوع نوعثمانی را به بن بست منتهی مینماید وبه یادگاری بدسرشت دردیوارتاریخ معاصرحک خواهد شد.
*ملاحظه
خلافت اشتراک لفظی است که به خلفای راشدین و حاکمان اسلامی پس از آنها اطلاق میشود. ولیکن سیره جانشینان خلفای راشدین به تدریج به سیره ملوکیت تبدیل گردید اگرچه حاکمان جامعه اسلامی علاقهای به استعمال واژه حاکم یا ملوک و یا سلطان نداشتند. ولی امپراتوری عثمانی عمدتاً حاکمان وقت خود را سلطان خطاب میکردند هرچند سیستم حکومتی خود را خلافت مینامیدند.
اگرچه هم نوعثمانیگری و هم داعش در صدد کسب مشروعیت میباشند اما هدف از احیاء اندیشه خلافت توسط نوعثمانیگری همانا بازگشت به اقتدار دوران طلایی عثمانیها بعنوان خلافت سیاسی میباشد. ولی داعش قصد دارد با احیاء بیعت با خلیفه خودخوانده به نوعی بازگشت به دوران خلافت دینی تبدیل گردد که هر دو اندیشه در بازگشت به سلف نوعی معتقدند.