با امدادگران هلال احمر از کرمان تا هرمزگان

طلوع خورشید مهربانی در جنوب ایران

کدخبر: 2020642

گزارش «نسیم آنلاین» از فعالیتهای امدادگران هلال احمر در استانهای هرمزگان و کرمان در نوروز ۹۵

گروه جامعه «نسیم آنلاین»: تعطیلات نوروز فرصتی پیش آمد تا بتوانیم در یک اردوی جهادی خود جوش به منطقه جیرفت برویم و در روستاهای اطراف این شهر خدمات داوطلبانه انجام دهیم. در این سفر که ۱۲ روز به طول انجامید میهمان دو استان کرمان و هرمزگان بودیم. در بین مسیر به برخی از پایگا ه‌های امداد و نجات وپست ایمنی و سلامت مسافرین نوروزی سر زدیم تا با آنان گفت‌و‌گویی داشته باشیم تا شاید بتوانیم قطره‌ای از دریای بیکران خدمت بی‌منت آنان را به نگارش درآوریم .

استان کرمان، جمعیت هلال احمر جیرفت

هوا گرم و آفتابی بود. دو ساعت از سال جدید می‌گذشت، همه جا تعطیل بود اما کار امدادرسانی امدادگران و کارکنان هلال نه تنها تعطیل نبود بلکه اوج کار و شوق خدمت در میان آنان موج می‌زد. در ابتدای مسیر به جمعیت هلال احمر جیرفت رفتیم. یکی از پیشتازان عرصه انساندوستی و فعالیت‌های خیرخواهانه مسئول شعبه جمعیت هلال احمر جیرفت آقای عبدالرضا رشیدی است که چهار ماه می‌شود که این سمت را بر عهده گرفته است. وقتی از حضور ما برای اردوی جهادی و فعالیت داوطلبانه ما در سطح روستاهای کشور مطلع شد، با استقبال گرم خود و حتی در اختیار گذاشتن مهمانسرا عزم ما را در این امر دوچندان کرد. رشید ی۲۷ سال در آموزش و پرورش در پست‌های مختلف آموزشی، مشاوره، کار‌شناس مسئول و مدیریت دبیرستان خدمت کرده است. در زمان زلزله بم از آموزش و پروورش به مناطق زلزله زده اعزام شده و کارهای داوطلبانه انجام می‌داد، وی با مشاهده از خود گذشتگی و فداکاری‌های امدادگران به فعالیت‌های جمعیت هلال احمر علاقمند شده است. او روحیه خود را در راستای اهداف هلال احمر و خدمات داوطلبانه می‌بیند، به طوری که یکی از آرزو‌هایش خدمت در هلال احمر بوده که خوشبختانه خداوند این توفیق را نصیبش کرده که در سالهای پایان خدمت در راه بشردوستی و خدمات انساندوستانه گام بهای موثر بردارد .

رشیدی یک دختر ویک پسر دارد. همسرش کارمند دانشگاه علوم پزشکی جیرفت است. چهره باوقار و متین وی و موهای جو گندمی‌اش نشان از تجربه و روحیات والای انسانی اوست. حضور او در هلال احمر آن هم در دومین روز از تعطیلات نوروز و اینکه هر لحظه با تلفن همراه خود در حال هماهنگی کار‌ها بود نشان از اخلاص در کارش داشت. این مرد تلاشگر، عاشق هلال احمر است و می‌گوید تا کنون ۲۷ سال برای دانش آموزان تدریس کرده‌ام، اما در حال حاضر در هلال احمر هر روز درس تازه‌ای فرا می‌گیرم. از خدمت به خلق لذت می‌برم و خدمت د رهلال احمر را بزرگ‌ترین نعمت زندگیم می‌دانم و خدا را شاکرم که این نعمت بزرگ را به من عطا کرده است. او می‌گوید جاده پایگاه فاریاب و جیرفت غیر استاندارد است و تصادفات زیادی در طول سال رخ می‌دهد. او اشاره می‌کند که کار اصلی هلال احمر در تصادفات رهاسازی است. رشیدی از خاطراتش چنین می‌گوید: یک شب که در جیرفت سیل آمده بود ما در مسیر حادثه بودیم، یک خانواده سه نفری با ماشین خود گرفتار سیلاب شده و آنان در بین درختان گیر افتاده بودند، آب لحظه به لحظه بیشتر می‌شد، من با کمک چند تن از امدادگران توانستیم آنان را نجات دهیم، آن لحظه حتی از تولد اولین فرزندم برایم شیرین‌تر و به یاد ماندنی‌تر بود، آرامش آن لحظه به واقع قابل وصف نیست .

خاطره دیگر: شب سال بود که یک فردبومی برای چیدن خرما از درخت بسیار بلندی بالا رفته بود وگیر کرده و با لباسش از درخت آویزان شده بود که حتی آتشفشانی نیز نتوانسته بود آن فرد را نجات دهد یکی از امدادگران ما بدون تجهیزات و با امکانات محدود و با طناب معمولی توانسته بود به تنهایی از درخت بالا رفته و آن فرد را نجات دهد و ما آن رارا در شب تحویل سال به فال نیک گرفتیم چرا که این امدادگران از جان گذشته به خاطر جان دیگری خطر کرده تا بلکه بتواند لبخندی بر لبان خانواده‌ای بنشانند. عشق به خدمت در رگهای آنان جاری است .

هنگام تحویل سال

او در هنگام تحویل سال در کنار امدادگران بود و با آنان پای سفره هفت سین سال جدید را آغاز کرد او خدمت در هلال احمر را خیلی متفاوت‌تر از آموزش و پرورش می‌داند و می‌گوید کار در کنار داوطلبان برایم لذت بخش‌تر است. در پاسخ به سوال من که آیا از اینکه در تحویل سال، عدم حضور شما در کنار خانواده مشکلی نبود، می‌گوید نه تنها ناراحت نشدند بلکه دخترم به من گفت بابا خودت برو که خدایی نکرده سبب نشود کسی احتیاج به کمک داشته باشد و جان کسی در خطر باشد .

از دفتر آقای رشیدی که بیرون آمدم حضور چند امدادگر در راهرو توجهم را جلب کرد که در تدارک شام بودند، در آبدارخانه قابلمه‌ای متوسط روی گاز بود و کمی مرغ و سیب زمینی سرخ کرده کنارش بود به سمت آنان رفتم بوی مطبوع و عطر برنج دم کرده تمام فضا را پرکرده بود و نشان از شام لذیذی را که دست پخت خودشان بود می‌داد. جلو رفتم وبا سلام و احوالپرسی در خواست گفتگو کردم آنان مرا به شام دعوت کردند و من برای تکمیل گفتگویم پذیرفتم، با هم به سمت اتاق کشیک رفتیم سفره را چیدند و صمیمانه دور سفره نشستند و در حال با شوخی و خنده از خاطرات خود گفتند. دست پخت خوب و شام خوشمزه‌ای داشتند و من از اینکه فرصتی پیش آمد تا در میان امدادگران با صفای جیرفتی حضور داشته باشم. خدا را شکر کرده و از جمع آنان مشعوف شدم .

محسن مارانی ۲۶ ساله امدادگری که قرار بود اولین فرزندش امشب متولد شود همسرش را به خانه پدرش خانمش برده بود تا خود به مردم خدمت کند به او می‌گویم چطور توانستی در این شب حساس خانواده را‌تر ک کنی او می‌گوید بر اساس برنامه ریزی امشب شیفت من است و من در راستای وظیفه‌ام قانونمندم اما لحظه به لحظه با تلفن در تماس هستم و در جریان امورات هستم از اومی پرسم فرزندت پسر است یا دختر؟ با لهجه شیرین و محکم می‌گوید پسر. امداگری که حتی حاضر نیست برای تولد اولین فرزند خود شیقت را ترک گوید خبر ندارد که خود او نیز یک شیر دل است .

علی کارمند دولت و معلم ابتدایی است او چهار سال است به عنوان داوطلب با جمعیت هلال احمر همکاری می‌کند از تلخی و شیرینی خاطرات خود می‌گوید که در یک صحنه بسیار دلخراش تصادف جاده‌ای، وقتی سر صحنه حادثه رسیدیم بلافاصله اقدامات اولیه امدادو نجات و‌‌ رها سازی را انجام دادیم، هشت نفر به طرز فجیع جان خود را از دست داده بودند، جنازه‌ها داخل ماشین له و لورده شده بود هیچکس حاضر نبود آن جنازه را از ماشین در بیاورد من جلو رفتم جنازه‌ها را یکی یکی با کمک چند امدادگر بیرون درآوردیم به طوری که با دیدن آن صحنه تا چند روز نمی‌توانستم غذا بخورم.

آچار فرانسه

نادر ملایی نجاتگری که آشپزی آن شب را به عهده داشت و خیلی ماهرانه شام خوشمزه را پخته بود. عبدالرضا محمدی نجاتگر پایگاه جبال بارز مسئول شیفت امشب بود۸ سال است که با جمعیت همکاری دارد و لیسانس حسابداری دارد. مصطفی زمانی ۲۸ ساله دانشجوی فوق لیسانس کامپیو‌تر علاقه شدیدی به کار امدادی و کمک به مردم دارد. او می‌گوید شش ماه قبل از زلزله بم با جمعیت آشنا شدم و تا کنون پاگیر شدم او سرشار از معنویت است و عشق به خدمت در چشمانش موج می‌زند وقتی به او می‌گویم برای کارهای جهادی آمدیم خوشحال می‌شود و با علاقه از اینکه دفعه بعد ما را همراهی کند استقبال می‌کند.

حامد میجانی ۲۴ ساله دانشجوی مددکار اجتماعی یکی دیگر از این خدمتگزان است. وحید جبال بارزی مسئول عملیات امداد ۲۱ سال سابقه خدمت داردکه قبل از کارمندی چهار سال داوطلب جمعیت بوده او خدمت در هلال احمر را افتخار بزرگی می‌داند و هلال احمر را خانه اول خود می‌داند. وحید چهار فرزند دارد و نوه تو راهی هم دارد و به زودی پدر بزرگ می‌شود. او می‌گوید اکثر تلاشگران و نجاتگران و امدادگران اینجا لیسانس و فوق و لیسانس هستندکه خالصانه و بدون هیچ مواجب و چشمداشتی کار می‌کنند. حسن پردلی یکی دیگر از کارکنان جمعیت جیرفت با چهر‌های بسیار مهربان و مخلص در خدمت است او چهار فرزند دارد و در سمت انباردار کار می‌کند او خدمت در جمعیت را یک نوع آرامش می‌داند و پنج روز از نوروز را کشیک بود او بار‌ها ما را برای کار به روستا‌ها برد و حتی در خیلی از امورات بشر دوستانه پیشقدم می‌شد .

در اقامت چند روزه‌ای که در جیرفت داشتیم داوطلبان زیادی را در حال خدمت می‌دیدم و خیلی دوست داشتم با تک تک آن‌ها گفتگو کنم و از خاطرات و مشکلاتشان بنویسم اما فرصت اندک بود. این خدمتگزاران مخلص با مشکلات مالی فراوان خدمت به خلق را با اندک بضاعت مالی پذیرفتند و با علاقه زیاد در راه انساندوستی قدم بر می‌دارند تا بلکه هموطنانشان با خاطری آسوده سفر کنند .

در هرمزگان

پنجمین روز از نوروز بود که وارد استان هرمزگان شدیم وبه میناب رفتیم، هوا گرم بود و آفتاب با تمام تلالوئش می‌درخشید آنجا نیز حضور امدادگران با روحیه خوب و خدمت بی‌منتشان حال و هوای دیگری بوجود آورده بود. من به خود می‌بالم که شیفتگان خدمت هنوز در صحنه فعالیت می‌کنند و همچون فرشتگان نجات، بال خود را بر پهنه گیتی پهن کرده‌اند تا شاید اشکی از چهر‌های نیازمند بزدایند. در آنجا با آقای محسنی خزانه دار جوان مینابی آشنا شدیم او فوق لیسانس حسابداری است و به طور همزمان کارهای روابط عمومی، دانشگاه علمی کاربردی و خزانه داری را انجام می‌دهد. ۳۲ سالش بودو ۵ سال از خدمتش را با سازمان جوانان و امداد گران کار کرده است او می‌گوید ما خانوادگی هلال احمری هستیم. محسنی آنقدر علاقه به کار دارد که می‌گوید حتی پنجشنبه و جمعه‌ها نیز داوطلبانه کار می‌کند .

پایگاه امداد و نجات دریایی اسکله شهیدحقانی شهرستان بندر عباس

به محض اینکه به شهرستان بندر عباس رسیدیم برای رفتن به قشم به سمت اسکله به راه افتادیم در آنجا یک کانکس بود که شش امدادگرآقا مشغول خدمت بودند. همه لباسهای متحد الشکل امدادی به تن داشتند کانکس کوچک را از وسط دو قسمت کرده بودند یک قسمت مصدوم پذیرش می‌کردند و در قسمت دیگر تجهیزات و یک میز بود، مهدی تاجیک ۲۱ ساله نجاتگر، دو سال است با جمعیت همکاری می‌کند. محسن مرادی نجاتگر ۶ سال است با جمعیت همکاری می‌کند. حسین دادی‌پور که ۵۱ سالش است و دارای پنج فرزند است و قبلا ناخدا کشتی بوده در حال حاضر با هلال احمر تحت عنوان امدادگر همکاری می‌کند وبا حقوق ۱۵ روز امدادگری زندگی اش را می‌گذراند. وحید زاهدی‌زاده ۲۵ ساله، منصور احمدی‌پور که مسئول شیفت است و ۹ سال است که امدادگر است و ۴۴ سالش است ومیلاد اسلامی جوزانی ۲۴ سال دارد و 10 سال است با جمعیت همکاری می‌کند. گروه شش نفره که صمیمانه در راستای اهداف جمعیت تلاش می‌کنند همگی اذعان دارند عاشق کارشان هستند تعدادی از آن‌ها متاهل و بعضی هامجرد هستند. چهره‌های گندمگون اما متشخص و زحمت کش آنان خبر از دریا دلی و خطه جنوب بودن را می‌داد؛ حضور پر شورو آماده به خدمت آنان ما را به وجد آورده بود.

وقتی از خاطرات آنان می‌پرسم اینطور تعریف می‌کنند: در یکی از سال‌ها که بارندگی فراوان بود و سیل و آبگرفتگی در روستاهای استان هرمزگان شده بود ما از طرف سازمان جوانان برای کمک رسانی به مردم روستا راهی شدیم؛ وضعیت روستائیان خیلی اسفناک ودردناک بود بود چون اکثر خانه‌ها گلی بود یک پیر مرد روستایی که وسط سقف خانه‌اش سوراخ شده بود و چک چک از سقف گلی و کوتاه آب می‌ریخت، یک ظرف بزرگی زیر آن گذاشته بودند و یک شمع روشن بود و دو تا از نوه‌هایش که پدر و مادرشان را از دست داده بودند و پدر بزرگشان سرپرستی آنان را به عهده در زیر نور کم شمع با سمفونی چک چک آب مشق‌هایشان را می‌نوشتند از اینکه آن‌ها در این شرایط سخت فکر درس بودند خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم .

پایان ناامیدی سه روزه

محسن مرادی نیز از خاطرات خود چنین می‌گوید: در پایگاه بودیم خبر دادند یک تیم سه نفره دکتر دارو‌شناس اهل خوزستان در کوههای بین شمیل و احمدی گم شدند یک گروه پنج نفره برای نجات براه افتادیم البته قبلا یکی از آنهابا ارسال پیامک با یکی از اقوام خود ارتباط بر قرار کرده و حدود منطقه را گفته بود وبچه‌های EOC استان اطلاعات اولیه و موقعیت جغرافیایی را پیدا کرده بودند، ما به همراه یکی از بلده‌های راه که تمام آن منطقه را می‌شناخت به سمت کوه‌ها حرکت کردیم امکانات ما حداقل بود حتی تجهیزات انفرادی نداشتیم شب بسیار سردی بود از ۹ شب تا ۴ صبح در جاده‌های تاریک و سخت راهپیمایی کردیم تا نزدیکیهای ۷ صبح به رودخانه اول رسیدیم اما نا‌امید نشدیم سه روز منطقه را می‌گشتیم تا بالاخره ۷ صبح روز سوم گمشدگان را در کوههای احمد آباد پیدا کردیم خستگی و گرسنگی امانشان را بریده بود، پا‌هایشان ورم کرده بود ونا امیدی در چهره‌های آن‌ها نمایان بود وقتی آنان را پیدا کردیم خستگی سه روزه از تنمان بدر شد و انگار به یکباره دنیا را به ما دادند چون توانسته بودیم خانواد ه‌هایی را از نگرانی درآورده و جان آنان را نجات دهیم .

وقتی ایثار و عشق خدمت آنان را نسبت به مردم تشنگی خدمت را در آنان می‌بینم به خود می‌بالم که با نهادی کار می‌کنم که انسان‌دوستی حرف اول را می‌زند و هنوز جوانانی داریم که تا سر حد جان برای ایثار ایستاده‌اند .

با گرقتن عکس یادگاری و دستجمعی از آنان خداحافظی کرده و سوار بر اتوبو س دریایی به سمت قشم حرکت کردیم .

شهرستان قشم، پایگاه امدادو نجات اسکله شهید ذاکری

ساعت حدود ۲ بعد از ظهر را نشان می‌داد که از اتوبوس دریایی در قشم پیاده شدیم ازدحام جمعیت ومسافران نوروزی موج می‌زد. در مسیربین اسکله تا خشکی کانکس امداد نمایان بودو چادر ایمنی و سلامت سازمان جوانان که با سفره هفت سین تزئین شده بود توجه ما را جلب کرد. به سمت چادر رفتیم ۲ امدادگر بسیار جوان یک خانم و یک آقا در چادر نشسته بودند سلام و احوالپرسی کردیم. کمی آن طرف‌تر کانکس امدادبود آنجا امدادگران بندری با چهره‌های دوست داشتنی و مهربان، صمیمانه از ما استقبال کردند و ما را دعوت به نشستن کردند. نیم ساعتی مهمانشان بودیم، با گپ و گوی دوستانه دنیای مهربانی و همدلی را با آنان را تجربه کردیم.

آمنه تنگ سیری با لباس امدادگری و لبانی خندان که سر پرست خانوار هم بود با لبخند می‌گوید که از ۷ صبح تا ۱۲ شب که آخرین لنج حرکت می‌کند در اینجا مشغول کار هستیم او دارای ۴ فرزند بود که ۲ تا از فرزندانش دوقلو بودند آمنه می‌گوید من ماهی ۲۲۰ هزار تومان می‌گیرم که با این پول آب و برق و هزینه تحصیل فرزند دانشجویم را می‌دهم او سر شار از انرژی است آمنه ۱۸ سال است که در جمعیت داوطلبانه خدمت می‌کند و در کار اجرا و پشتیبانی همه فن حریف است و مثل آچار فرانسه عمل می‌کند او نان آور یک خانواده پنج نفری است اما روحیه بالا ی او عشق در کار را برایش مضاعف کرده. چهره گندمگون و نمکین امدادگران با روحیه که بهترین روزهای عمر خود را صرف مردم می‌کنند ما را شرمنده می‌کرد آرزو داشتم می‌توانستم برای آنان کاری انجام دهم. اکثریت آن‌ها متاهل بودند و تنها شغل آن‌ها همین امدادگری بود که با حق الزحمه اندک امدادگری امرار معاش می‌کردند، نوروز جعفر‌پور یکی دیگر از امدادگران بود که ۳۲ سالش بود و از سال ۸۱ وارد جمعیت شده بود یک دختر داشت، عکس دخترش را که در م.بایلش بود به ما نشان داد. جواد تاج الدینی ۳۰ ساله و متاهل دارای ۱ فرزند، حسن ذاکری که متاهل است و سخت کوش، سلیمان ابراهیمی امدادگری که حدود ۳ سال است به جمع امدادگران پیوسته و اصیل قشمی است و از روستای درکویی قشم می‌آید به قول بچه‌ها هنوز تازه نفس است و جانش گرفته نشده است همه این‌ها با عشق و علاقه خاصی کار و تلاش می‌کنند، صفا و صمیمیت در آن‌ها موج می‌زند در پاسخ به اینکه بیشترین مراجعه کنندگان به پایگاه را چه کسانی هستند می‌گویدکسانی که دچارافت فشار، دریا زندگی، سوختگی، شکستگی هستند که موقع پیاده شدن براثر عدم دقت از اسکله دچار می‌شوند. آنان که خود شغلی نداشتند اما متفق القول و عاجرانه در خواست می‌کردندکه اگر می‌شود مسئولین برای آمنه تنگ سیری کاری کنند تا جذب شود چرا که از سن کم کار داوطلبانه در جمعیت را شروع کرده و سرپرست خانوار است .

کوله بار سفر م پر شد از خاطرات تلخ و شیرین امدادگران و همدلان مهربانی که بر آن شدم برای جبران زحمات انان قطر‌های از دریای خدمت بی‌منتشان را به نگارش در آوردم تا شاید بتوانم با قلم فرسایی ذره‌ای از اخلاص و عشق آنان به مردم رایاد آوری کنم .

ارسال نظر: