اخبار آرشیوی
حجت الاسلام مهدی طائب: نمیتوانید فتنهای در ایران پیدا بکنید که منشأ خارجی نداشته باشد/ اگر میبینیم مثلا جریان اصلاحات آمده فتنه کرده، باید برویم ببینیم چرا آقای مهدی هاشمی هم اکنون در انگلستان و تحت حمایت دولت این کشور، زندگی میکند
عضو شورای مرکزی جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی تاکید کرد: ما در فتنهها زمانی خطر خواهیم داشت که اهل بصیرت نباشیم؛ چه در زمان امام و چه در زمان کنونی، باید بدانیم که عبور از فتنهها بهخاطر بصیرت ملت ماست.
به گزارش «نسیم»، هفته نامه "دانشجویان" در مصاحبهای با حجتالاسلام مهدی طائب، عضو شورای مرکزی جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی به واکاوی موضوع رهبری حضرت آیت الله خامنهای پس از رحلت امام خمینی (ره) پرداخته است که متن کامل این گفتگو بدین شرح است: بیش از 20 سال از آغاز رهبری مقام معظم رهبری میگذرد، به نظر شما رهبری و هدایت انقلاب و کشور، در این دو دهه اقتضائات خاصی داشته که با 11 سال پیش از آن، یعنی با سالهای آغازین انقلاب متفاوت باشد. نظرتان در این خصوص چیست؟ نوع تدبیر مقام معظم رهبری در سیاست و امور، ذرهای با نوع تدبیر امام تفاوت ندارد. این را بارها در مصاحبههایم گفتهام. به این دلیل که تدبیر فقیه ناشی از مبانی فقهی است و مبانی فقهی ناشی از کتاب و سنت است، بنابراین اگر دو فقیه بر مسند امور قرار بگیرند و بر اساس فقه امور را تدبیر کنند مجموعه تدبیرها همسان میشود. به همین جهت ما میتوانیم حاکمیتی را که در رأسش ولایت فقیه است، به عنوان یک مجموعهای در نظر بگیریم که با نقشهای، در حال ساخت یک بناست و این نقشه مورد قبول مهندسینی است که میخواهند این بنا را بسازند. بنابراین هر مهندسی کار را به مهندس بعدی
واگذار میکند و کار نیز همانطور و طبق همان نقشه جلو میرود. مهندس عوض شده، اما نقشه ثابت است. مهندس فقط کارش خواندن نقشه و پیاده کردن آن است. ولی فقیه در حقیقت مجری فقه است. فقه یک امری است که در شاکله و ذات خود ثبات دارد، اگر در بعضی جزئیات هم تغییراتی صورت بگیرد، اصول و شاکله ثابت است. بنابراین حضرت امام به عنوان یک فقیه، جامعه را مدیریت میکرد و براساس همان نقشه فقهی، ساختمان حکومت را میساخت که این در یک مقطعی واگذار شد به ولی فقیه بعدی که مقام معظم رهبری بودند و ایشان نیز همان نقشه را ادامه دادند. اگر گاهی هم تفاوتهایی به نظر دیگران میآید، تفاوت در اجرای نقشه نیست. بلکه مثل آن است که ما از یک مرحله ساختن، وارد مرحله دیگری شده باشیم و این شکل جدید به اقتضای خود آن نقشه است. مثلا اگر حضرت امام در سال 88 به جای مقام معظم رهبری بودند، همان کاری را انجام میدادند که مقام معظم رهبری انجام دادند. اگر که در سال 60 هم در جایگاه ولایت فقیه، حضرت آقا بودند، ایشان نیز همان کاری را انجام میدادند که حضرت امام انجام دادند. بنابراین اگر چیزی به نظر متفاوت جلوه میکند، این تفاوت نیست و این تفاوت در ساخت در مرحله
جدید است. میشود گفت در دوره حضرت امام، نظام اسلامی بیشتر در مرحله تثبیت خود و ایجاد ساختارها بوده، ولی در دوره مقام معظم رهبری در حالی که نظام باید حفظ شد و از خطر فروپاشی آن جلوگیری میشد، جمهوری اسلامی باید به یک مسأله دیگر، یعنی کارآمدی هم پاسخ داده و جهتگیریهای نظام نیز در این راستا قرار میگرفت و این خود شاید یکی دیگر از پیچیدگیهای دهه دوم و سوم و البته دهه پیشرفت و عدالت، یعنی دهه چهارم از حیات انقلاب است. ببینید من اصلا با این تعبیر اولویتها موافق نیستم. این شاید نوعی نگاه مکانیکی، به معنای غیر قابل انفکاک بودن و البته استاتیکی، به معنای ثلب و جامد بودن به انقلاب است؛ در حالی که ماهیت انقلاب اسلامی یک ماهیت پویاست و شما اگر بخواهید یک ساختمان را بسازید، بدون اینکه پایه ستونها را درست کرده و بتونریزی کنید و یا دیوارهای پایه را بگذارید، نمیتوانید سقف را بسازید. بحث این نیست که ما ابتدا ستون بزنیم و بعد سقف بزنیم، بلکه تا وقتی که شما ستون نزنید، اصلا سقف زدن امکان ندارد. آن چیزی که امروز میگویند، امام استقرار داد و آقا باعث ریشه دواندن و توسعه دادن انقلاب، اصلا غلط است. وقتی انقلاب پیروز
شد، باید این نقشه پیاده میشد، شما اول کشور را از دست دشمن گرفتید. اما هنوز دشمن در پایههای اینجا هست. شما میخواهید پایههای حکومت را بریزید، ولی این پایهها پر از آجرهای سست و خراب است و بعضی از آنها برای ساختمان شما، حکم مواد منفجره را دارند. لذا شما مجبورید پیها را از این عناصر سست خالی کرده تا بتوانید پیریزی کنید. بعد تاره وقتی که آمدید و پیریزی کردید، باید مواظب باشید که این پیریزی شما توسط عوامل مهاجم خراب نشود. از زمان پیروزی انقلاب تا زمانیکه زمان و فرصت اجازه میداد، حضرت امام این روند را دنبال کردند؛ در مقطعی که ایشان از دنیا رفتند، هنوز بسیاری از همان اموری که برای استقرار لازم بود، باقی مانده بود. وقتیکه حضرت امام از دنیا رفتند، هنوز صدام در حال تهدید کشور بود، به ما میگفت که اروند را واگذار کنید و یا فلان جا و فلان جا را به ما بدهید! لذا مقام معظم رهبری، با کمال اقتدار آن مرحله استقرار را پشت سر گذاشتند. ببینید یک مسئله از آغاز مورد توجه امام بوده و اکنون هم مورد نظر مقام معظم رهبریست منتها همه به اقتضای امکانات زمان ظهور و بروزش متفاوت بوده و آن این است که ما در گذر زمان برای
نظاممان و توسعه آن نیروها لازم را تربیت بکنیم. از آغاز این تربیت بوده و به هر میزان که نیرو تربیت بکنیم، قابلیت برای افزایش بیشتر میشود. مثلا شما در آن آغاز میدانید 5 میلیون نفر برای این نظام و کار آمدی آن تربیت بکنید، ولی کل اساتیدی که دارید 50 نفر است. بنابراین از آن 5 میلیون در آغاز، تعداد کمی را میتوانید تربیت کنید؛ وقتی وارد تربیت شدید و تعداد اساتید شما از 50 به تعداد بیشتری رسید حالا قابلیت شما بالا میرود و میتوانید مثلا 5 میلیون را تربیت کنید. به همین میزان با افزایش نیروهای تربیت شده، قابلیتها نیز بالا میرود. وقتی هم که قابلیتها نیز بالا برود ظهور و بروز بیشتر میشود. بنابراین همه این اقدامات که مقام معظم رهبری انجام میدهند، همان منویاتی بوده که حضرت امام از آغاز میخواستند، منتها اقتضائات آن زمان به برخی از امور در چشم ما ظهور و بروز میداد و برخی هم نمیداد. به همین جهت است که امروز آقا همان تدابیر امام را ادامه میدهند البته به اقتضای زمان بار محوری روی تربیت نیرو گذاشته شده و به دلیل اینکه اقتضائات بیشتر خواهد شد. در واقع مقام معظم رهبری در حال مهندسی نظام با همان شاخصههایی هستند
که امام میفرمودند، اما به شکلی پویا. عدهای منویات درونی خود و زوایایی را که با نظام و انقلاب داشتند، اما بنا به دلایلی در دهه اول نتوانسته بودند یا نخواسته بودند بروز دهند، در دهه دوم و سوم بروز دادند، یا عدهای از انقلابیون دچار استحاله شدند و از انقلابی بودن خود نادم شدند و این خودش به پیچیدگیهای شرایط افزود. ما در زمان حضرت امام، چند مدل افراد داشتیم که در منشور حکومت ما آمده و جای گرفته بودند.یک عده افرادی که توانشان در یک حدی بود که در آن روز برای یک سری پستها و مقامهامناسب بودند، یک عده افرادی هم بودند که اینها اصلا برای این پستها مناسب نبودند و با رانتها یا به دلایل شرایط ویژه و پارهای اعمال نظرها میآمدند و در منشور حکومت قرار میگرفتند. آن افرادی هم که برای حکومت در آن زمان لازم بودند، خودشان به دو دسته تقسیم میشوند، یک دسته کسانی که وقتی وارد قدرت شدند، توانستند بفهمند که این قدرت و مقام مربوط به آخرت است و باید در آن برای آخرت کار کرد، یک عده وقتی آمدند این قدرت، آنها را از واقعیتیکه باید از آن پیروی و بدان توجه کنند دور کرد و وارد دنیا و دنیا گرایی شدند. پس ما دریک منظر سه دسته
افراد را داشتیم: 1- کسانی که مناسب بودند، خدمت کرد و توانستند خود را حفظ کنند؛ 2- کسانی که مناسب بودند، ولی در طول کار و در ادامه نتوانستند خودشان را حفظ کنند و 3- کسانی که با رانت وارد شدند و مناسب نبودند. اغلب گذر زمان آرام آرام باعث بروز و ظهور وقایعی میشود که حقایق را روشن میکند، مثلا در زمان حضرت امام، آقای کروبی مسئول بنیاد شهید بود. ایشان در آغاز که رفته بود در بنیاد شهید، مناسب آن جا بود، اما آرام آرام وقتی یک دفعه اموال بنیاد شهید در اختیارشان قرار گرفت، با توجه به قدرتی که به ایشان داده شده بود، نتوانستند خودشان را حفظ کنند. در نتیجه در زمان خود حضرت امام و در آن اواخر، افراد متدین به ایشان نقد داشته و میگفتند: چرا آقای کروبی این کارها را میکند؟ میگفتند فلان مجلس را چرا گرفته، چرا این ماشین را سوار میشود. یا حتی آقای میرحسین موسوی که در دوره نخستوزیری ایشان، بعضی از اعضای هیئت دولت وقتی که تهران موشک باران میشد اینها میرفتند به شمال در ویلاهای خودشان. طرف وزیر دولت بود، وزیر کار بود و هنگام موشک باران فرار میکرد و میرفت شما در ویلاهای شمالش! ببینید کسانی بودند که اول با نیتهای خوبی
آمدند سرکار اما نتوانستند از گرایش خود به دنیا جلوگیری بکنند. منتها هر چقدر ما از جنگ دور شده و به یک فضای امن خوب رسیدیم، این افراد ماهیتشان بیشتر پیدا و آشکار شد. ولی فقیه در آن بالا ایستاده و در جایگاه مراقبت بود. لذا وقتی میخواست این افراد را از انحراف دور کند، موجب تعارض آنها با ولی فقیه میشد. بنابراین یا باید ولی فقیه را کنار بگذارند یا اینکه خود از گردونه کنار بروند. این تعارض بین خط صحیح انقلاب و این آقایان بود. یک عدهای هم که اصلا از اول با رانت و با نفوذ آمده بودند و اصلا لیاقتی برای کارها نداشتند؛ اینها آمده بودند و در خیلی جاها نیز حضور داشتند. این آقایان در گذر زمان میخواستند قدرت خود را حفظ کنند. در همین زمان نیروهای انقلابی در حال رشد بودند و طبیعتا میآمدند تا که جای این منافقینی را که بارانت آمدند، بگیرند؛ از طرفی آنها هم مقاومت میکردند، در نتیجه این وسط تعارض ایجاد میشد. ولی به هر حال انقلاب راه خودش را میرود. یعنی انقلاب مثل یک بدن سالم است و هر چه بیماریها میشود و میخواهند آن را نابود کنند، این بدن سالم آنها را دور میریزد. لذا آن کسانی که ابتدا در جریان قدرت خوب
بودند، اما بعد منحرف شدند نیز از خود دور میکند و همچنین آن کسانی که با رانت آمدند بالا و پست و مقام گرفتند. به همینخاطر چنین افرادی میروند و بحران ایجاد میکنند، ولی خوب در برابر این قبیل حرکتها، جریان قوی انقلاب مقاومت کرده و پیداست که آنها محکوم به شکست هستند. یکی از موارد دیگر شاید این باشد که در زمان جنگ فضای سیاسی جامعه نمیتوانست خیلی باز بوده و اختلافات گروهها و احزاب، جنبه عام پیدا کند؛ در حالی که در دهه دوم و سوم اینگونه نبود و بسیاری از یاران انقلاب به سبب اختلافات جبهه متحد انقلاب را متشتت و متفرق کردند. ببینید نظام و انقلاب حتی در زمان جنگ و در زمان امام، هیچگاه مخالف حضور نظرهای متفاوت نبوده و اگر در آن موقع آقایان میرحسین موسوی و دیگران در دولت نمیتوانستند نظر مخالف را تحمل کنند، یک داستان دیگری است؛ والا ما حتی آن موقعی که جنگ بود، در جبهه بودیم در گردانها حضور پیدا میکردیم، در همان جا مباحث سیاسی و نظرات مختلف مطرح میشد و جواب هم میگرفت. همان موقع در مجلس شورای اسلامی اختلافها بود، بچهها جبههشان را میرفتند و این مسائل را هم داشتند و منتها آنها در هیئت دولت یک خط
استبدادی را دنبال میکردند و من نمیخواهم خیلی وارد آن مسائل بشوم؛ حضرت امام هم دنبال همین بودند که این آزادی اندیشه باشد، البته جوری که جلوی توطئهگر هم گرفته شود. اگر کسی خواست بتواند برود حرفش را در دانشگاه یا حوزه بزند و هیچ اشکالی هم نداشت؛ چنان که در زمان جنگ هم این مباحث آزاد بود. و البته یک نکتهای درست است، ما در زمان دفاع مقدس، به دلیل اینکه مشغول جنگ بودیم، کمتر وارد نقادی و پاسخ آنها میشدیم، اینها حرفهایشان را میزدند حتی طرفداران نهضت آزادی تا همین اواخر هم به دانشگاهها میرفتند و سخنرانی میکردند، تازه ضد جنگ هم حرف میزدند. حتی رفتند در دانشگاه و آقای منتظری را ضد جنگ معرفی کردند. هنگام توطئه هم حرف خود را میزدند و گمان میکردند که اگر به تبلیغات خود شدت دهند بلایی بر سر نظام میآورند، اما مقام معظم رهبری با سعه صدر کامل ایستادند و گفتند شما حرفتان را بزنید تا موقعی که وارد توطئه عملی و دست به سلاح نبردهاید. انقلاب هیچگاه انقلاب جلوی آزادیاندیشه را نگرفته است، ما از فهم مردم لطمه نمیخوریم، بلکه وقتی مردم ندانند ما لطمه میخوریم. در این بگو مگوهای سیاسی، مردم رشد پیدا میکنند و
آن چیزی که باید جلویش گرفته شود، خدعه و نیرنگ است، یعنی حرفی که در دانشگاه باید زده شود، بیایند و در یک مدرسه ابتدایی بزنند، خوب مدرسه ابتدایی جای این حرفها نیست، خدعه یعنی کارهای جاسوسی و به اصطلاح امروز ضد امنیتی و... والا آزادی اندیشه و گفتمان، از اول جزو خواستههای رهبری بوده و ایشان ایستادهاند که مبادا این قضیه خدشهدار شود، زیرا آن روزی که این امر خدشهدار شود، انقلاب ما خدشهدار شده است. و این هم در زمان امام و هم در زمان مقام معظم رهبری بوده است، البته با مقتضیات زمان خودش و با اعمال مهندسی کلان نظام. شاید این نکته هم مهم باشد که ما در دهه اول، بیشتر با تهدیداتی از جنس سخت مواجه بودیم که در دهههای بعد، جای خود را به تهدیدات نرم داد و این خود پیچیدگیهای مضاعفی را سبب شد، نظر شما در این زمینه چیست؟ ما در زمینه جنگ نرم موفقترینها خواهیم بود. چراکه ما منطقی اسلامی داریم که وقتی بر فطرتها وارد شود، همه را جذب خود میکند؛ همین حرکتهایی که شما در کشورهای اسلامی میبینید و حالا آرام آرام به اروپا نیز رفته، اینها همان مبارزه نرمی است که آنها شروع کردند و البته ما هم از قبل نمونهای را داشتیم.
حضرت امام میفرمودند که ما انقلاب فرهنگیمان را به جهان صادر میکنیم. البته آنها آمدند از و از طرق مختلفی، مثل شبکههای ماهوارهای، ترویج بیحجابی و یا القای یاس در میان مردم وقتی دنیاگرایی در میان مسئولین، این جنگ را دنبال کنند ولی میبینیم که 32 سال است، جواب نداده و ما توانمند بوده و در مقابل این رفتار ایستادهایم. ما به مردم اعتماد به داریم چراکه مردم دیندار و دینباوری هستند، و حالا اگر تظاهری در راستای برخی مفاسد مثلا بیحجابی دیده شود، اینها هم با تذکرات صحیح و البته مبارزه با کسانی که برنامهریزی شده این کارها را کرده و بهعبارتی در جریان امنیت مداخله میکنند، حل میشود. البته این بد حجابیها دو بعد دارد، یک عده از افراد ناآگاهانه اقدام به چنین کارهایی میکند و عدهای دیگر هم حقوق بگیرها و مزدوران دشمن هستند. لذا در هر زمینه با عمل مناسب، همه این توطئهها به راحتی شکست خواهد خورد. ما در عملیات نرم به دلیل قوتی که در منطق داریم و به دلیل باورهایی که بین مردممان داریم، پیروزیم. خب همین مواجهه نرم سبب شده که دو نوع فتنه داشته باشیم، فتنههایی که در دهه اول همه بودند و فتنهها در دهه دوم و سوم
که البته بسیار با هم قرابت دارند، اما نوع فتنههای از سال 68 به بعد از جنس نرم هستند. فتنههایی که از اول انقلاب تا بهحال داشتیم، همه یک مدل است. دو منشا دارند: 1- خارجی و 2 -داخلی. شما نمیتوانید فتنهای در ایران پیدا بکنید که منشأ خارجی نداشته باشد. یعنی همیشه فتنه یک عامل نفوذی بین ما دارد که از عناصر سست، دنیاطلب و یا قدرتطلب، که اینها با هم عجین شده و فتنه درست میشود. بنابراین امروز اگر میبینیم مثلا جریان اصلاحات آمده فتنه کرده، باید برویم ببینیم چرا آقای مهدی هاشمی هم اکنون در انگلستان و تحت حمایت دولت این کشور، زندگی میکند. ما امروز باید دقت کنیم، ببینیم آقای مشایی چه کاره است؟ ایشان با چه کسی مرتبط بوده چرا؟ از کجا آمده و سابقش چه بوده؟ بنابراین اگر ما آن ریشههای خارجی این فتنهها را قطع بکنیم، داخلیها هیچکاری نمیتوانند بکنند. این فتنهها در زمان حضرت امام هم بوده؟ و آیا اگر بوده با فتنههای امروز تفاوت داشته؟ آیا نمونهای برای فتنه جریان انحرافی در زمان امام هم داشتهایم؟ بله بوده و این فتنهها در زمان رهبری و امام ماهیتا هیچ تفاوتی با هم نکرده است. بله ما جریان انحرافی در زمان امام
هم داشتهایم، مثلا فتنه بنیصدر را داشتیم، فتنه جریان انحرافی سید مهدیهاشمی که نفوذ کرده بود در بیت آقای منتظری بود و فتنه اعضای جبهه ملی و... همه آنها هم ریشههای خارجی داشتند؟ بله، همه آنها؛ اصلا ما نداریم که فتنهای در درون کشور و بدون عضو خارجی جریان یافته باشد. درباره جریان انحرافی امروز هم باید دقت کنیم و ریشههای خارجی آن را پیدا کنیم. فتنه جریان انحرافی چه شباهتها و تفاوتهایی با فتنه 88 دارد؟ هیچ تفاوتی ندارد. همیشه نفوذیها میآیند و کار میکنند. مثلا امشب میخوابیم و صبح بیدار میشویم و میبینیم که آقای مهدی هاشمی گذاشته و رفته. ولی دیگر نباید تکرار شود و زمانی از خواب بیدار شویم که آقای الف یا ب از کشور گریخته باشند. ما در فتنهها زمانی خطر خواهیم داشت که اهل بصیرت نباشیم. چه در زمان امام و چه در زمان کنونی، باید بدانیم که عبور از فتنهها بهخاطر بصیرت ملت ماست. بهعنوان آخرین سئوال چند ویژگی شخصیتی حضرت آقا که باعث صلابت و تدام انقلاب شده است، را برای ما بازگو کنید. خدای متعال میداند کجا رسالت خود را قرار دهد. اولا ایشان عالم است؛ ثانیا بصیر است و ثالثا متدین. یعنی تمام آن اوصافی که
در آن نوشته آمد، یعنی «اما من کان من الفقها صاینا، حافظا لدینه، مخالفا لهواه...»، اولا ایشان فقیه و خوددار است و دنیاگرا نیست، مطیع امر مولاست، یعنی نگاه میکند و میبیند که خدا چه میگوید. کاری ندارد که بندگان خدا چه میگوید و... همه این اوصاف را ایشان در حد اعلا دارد. ببینید در تمام فتنههایی که در زمان زعامت ایشان روی داد، همین عوامل بالا در وجود ایشان بود که سبب شد، تمام تهدیدها تبدیل به فرصت شوند و البته امتی هم نگاهشان به اشارت انگشتان ایشان، در مورد جریان انحرافی هم همینطور است و ما نباید جلوتر با عقبتر از ایشان حرکت کنیم.