اخبار آرشیوی
پایگاه برهان در گزارشی با عنوان "اسلام واقعی چیست؟" به تشریح تفاوتهای میان "اسلام واقعی" و "اسلام التقاطی" از نگاه رهبر معظم انقلاب پرداخت
قاسم صفایینژاد در سایت برهان نوشت: انقلاب در مقابل اسلام التقاطی ایستاد روایات و احادیث اسلامی در آخرالزمان جامعه را آبستن فتنههای گوناگون دانستهاند. ایامی که هر چه به آن نزدیکتر شویم، فتنهها سختتر و نگه داشتن ایمان در آن به مثابه نگه داشتن آتش در کف دستان است. البته این فتنهها برای خالص کردن مؤمنین و آمادگی بیشتر آنان برای دوران ظهور است. در عین حال احادیث امیدبخشی وجود دارند که مؤمنین و دوستداران اهل بیت (ع) به وضوح مانند دیدن آفتاب وارد شده به یک خیمه، حق و باطل را از هم تشخیص میدهند؛ این امکان ندارد مگر در سایه شناخت درست دین. با توجه به اینکه پس از فتنه 88، بزرگان دین و کشور از بروز فتنه دینی در آینده نزدیک خبر دادند، برآن شدیم تا تفاوتهای میان «اسلام واقعی» و «اسلام التقاطی» را از منظر رهبر معظم انقلاب به عنوان نایب امام زمان (عج) بیان نماییم. باشد که فهم دقیق و عمل ما بدان راهگشا باشد. اسلام واقعی چیست؟ امروز به رغم تهمتها و تحریفهایى که به وسیلهى مراکز تبلیغى صهیونیستى و استکبارى، سیلآسا به سوى اسلام و منادیان شجاع و فداکارش جارى است، تفکر اسلام ناب محمدى(ص) چهرهى خود را براى مردم جهان
بتدریج آشکار ساخته است: - اسلام دین عدل و آزادى و رستگارى است. - دین خرد و اندیشه و دانش است. - اسلام، دین زندگى است، اما زندگى تهى از شرف و آزادگى و عزت را مرگ میشمارد. - دین عقلانیت است، اما با نفسانیتى که خود را عقلانیت مینمایاند و دستمایهى همان کسانى است که پیامبران خدا را مجنون میخواندند، مبارزه میکند. - دین اتحاد و برادرى و صلح جهانى است، اما اتحاد ظالم با مظلوم و فشردن دست جلاد بر سر جنازهى شهیدان عدالت را خیانت میشمرد. - دین واقعبینى و حسابگرى است، اما توجیه ستمهاى جهانى بنام واقع بینى را گناه میداند. - دین احکام جاودانه است، اما جمود و قشرى گرى را نمىپذیرد. - دین اجتهاد و نواندیشى است، اما بدعتگذارى و التقاط را رد میکند. - دین گذشت و اغماض است، اما ظلمپذیرى و ذلت را مجاز نمیداند. - دین تمدن و علم و آبادانى است، اما علمى را که وسیلهى بردگى و کشتار ملتها و تمدنى را که دستاویز تحقیر انسانها باشد، جهل و وحشیگرى میشمرد. - دین جهاد است، اما جنگ بىمنطق و قدرتطلبانه را جهاد نمىنامد. - دین عزت و قدرت و حاکمیت است، اما این را دستمایهى توجیه وسائل ناشرافتمند نمىسازد.[1] دشمن درونی: هم
تحجر و هم التقاط دشمن درونی و قدیمی امت اسلامی عوامل زیرند: - کج فهمى و جمود و تحجر - خودباختگى - التقاط - نومیدى و ضعف نفس - تردید و وسوسهى فکرى؛ یا مجموعهای از اینها و امثال آن. - ملت رشید و پیشرو ایران به رهبرى امام خمینى (ره)، دشمن درونى را شکست داد و بر آن فائق آمد تا توانست در جبهههاى سیاسى و نظامى پیروز شود.[2] دین عقلانیت است، اما با نفسانیتى که خود را عقلانیت مینمایاند و دستمایهى همان کسانى است که پیامبران خدا را مجنون میخواندند، مبارزه میکند. دین اتحاد و برادرى و صلح جهانى است، اما اتحاد ظالم با مظلوم و فشردن دست جلاد بر سر جنازهى شهیدان عدالت را خیانت میشمرد. ورود غیرمتخصصین به حوزه دین، التقاط را به دنبال دارد؛ مطالب کوچک را عمده نکنید - بزرگترین و نفیسترین و مؤثّرترین و گرانبهاترین امانتى که خداى متعال به ما داده است، معارف الهى و حقایق الهى است. - اینها را بایستى به صورت ناب و به صورت خالص، هرچه نزدیکتر به واقع به دست بیاوریم و آن را به مخاطب برسانیم. - یکى از موانع در این راه، عبارت است از سهلانگارى؛ یعنى هر حرفى که به ذهن کسى برسد و به عنوان دین بگوید؛ هر غیرمتخصّص و ناواردى، آنچه
را که به سلیقهى خودش خوب مىآید، به دین نسبت دهد و منعکس کند. - این آفت است که به اشتباهها، به انحرافها، به التقاطها، به کجرویهاى فکرى و علمى و به دنبال آن به فاجعههاى اجتماعى منتهى مىشود. -آفت دوم: تحجّرها، بدفهمیها، تشخیص ندادن مطالب مهم و عمده کردن مطالب کوچک است. -بین این دو، صراط مستقیم الهى را بایستى پیدا کرد و این کار، کارِ شما جوانان است؛ کار شما فضلاى حوزه است.[3] التقاط یکی از دو آفت دینداری؛ راهکار جلوگیری از این آفتها: مسئولین دیندار و بدون التقاط - دو آفت، هم دیندارى را تهدید مىکند و هم سیاست را ،یکى از آفتهاى دیندارى این است که دیندارى یک جامعه یا یک شخص، با انحراف یا بىمبالاتى یا تحجر و جمود یا فراموش کردن نقش عقل یا التقاط و از این چیزها همراه شود ، آفت دیگر دیندارى این است که دین به زندگى شخصى محدود شود؛ عرصهى وسیع زندگى جمعى انسانها و جامعه را فراموش یا دربارهى آن سکوت کند و از آن کناره بگیرد. راه کار چیست؟ بهترین شکل و راه کار این است که در رأس سیاست و ادارهى امور جوامع، کسانى قرار گیرند که دیندارى و سیاستگذارى آنها این دو آفت را نداشته باشد؛ * یعنى کسانى ادارهى امور جوامع را بر
عهده گیرند که دیندار و داراى معنویت باشند؛ * فکر دینى آنها بلند باشد؛ * از انحراف و خطا و التقاط و کجبینى در دین مصون باشند؛ * از تحجر و جمود و متوقف ماندن در فهم دین برکنار باشند؛ * دین را ملعبهى دست زندگى خود نکنند؛ * از لحاظ سیاست، انسانهاى باکفایت و باتدبیر و شجاعى باشند و سیاست را از معنویت و اخلاق و فضیلت جدا نکنند. * اوج چنین وضعیتى کجاست؟ آنجاست که یک انسان معصوم از خطا و اشتباه در رأس قدرت سیاسى و دینى قرار گیرد. امام یعنى این.[4] اسلام سیاسی، ضد اسلام التقاطی در طول دوران استعمار، دشمنان اسلام و دشمنان بیدارى ملتهاى اسلامى، تبلیغ مىکردند که اسلام معنوى و اسلام اخلاقى از اسلام سیاسى جداست.امروز هم دستگاههاى تبلیغاتى دشمن سعى مىکند اسلام سیاسى و اسلام عدالتخواه و اسلام اجتماعى را به عنوان چهرهاى خشن در دنیا معرفى کند و مردم را به اسلام منزوى، اسلام تسلیمطلبانه و اسلامى که در مقابل متجاوز و ظالم و زورگو هیچ عکسالعملى از خود نشان نمىدهد، سوق دهد.امام این را شکست و این انگارهى دروغین از اسلام را باطل کرد و اسلام ناب را مطرح نمود.اسلام نابى که امام مطرح کرد، یعنى ضد اسلام متحجر و خرافى و
همچنین ضداسلام رنگ باخته در مقابل مکاتب بیگانه و التقاطى.[5] یکى از آفتهاى دیندارى این است که دیندارى یک جامعه یا یک شخص، با انحراف یا بىمبالاتى یا تحجر و جمود یا فراموش کردن نقش عقل یا التقاط و از این چیزها همراه شود.آفت دیگر دیندارى این است که دین به زندگى شخصى محدود شود؛ عرصهى وسیع زندگى جمعى انسانها و جامعه را فراموش یا دربارهى آن سکوت کند و از آن کناره بگیرد. راه کار چیست؟ بهترین شکل و راه کار این است که در رأس سیاست و ادارهى امور جوامع، کسانى قرار گیرند که دیندارى و سیاستگذارى آنها این دو آفت را نداشته باشد . هدف نظام یک کشور اسلامی است، اسلام بدون التقاط - هدف این نظام چیست؟ هدف این ملت چه بود؟ هدف این بود که این کشور با این نظام بتواند از همهى خوبىها و پیشرفتها و خیرات و برکاتى که خداى متعال به ملتهاى مؤمن وعده داده است، برخوردار شود؛ یعنى یک کشور اسلامى بشود. - کشور اسلامى یعنى کشورى که اسلام حیاتبخش، اسلام نشاطآور، اسلام تحرکآفرین، اسلام بدون کجاندیشى و تحجر و انحراف، اسلام بدون التقاط، اسلام شجاعتبخش به انسانها، و اسلام هدایت کنندهى انسانها به سوى علم و دانش بر آن حاکم است؛ - اسلامى
که با همان شکلى که در قرن اول اسلامى به آن عمل شد، توانست یک مجموعهى پراکنده را به اوج تمدن تاریخى و جهانى برساند و تمدن و دانش او بر دنیا سیطره پیدا کند؛ -سیطره و تسلط علمى به دنبال خود عزت سیاسى هم مىآورد؛ رفاه اقتصادى هم مىآورد؛ فضایل اخلاقى هم مىآورد؛ اگر کشور به معناى واقعى کلمه اسلامى شود.[6] انقلاب، در مقابل اسلام التقاطی ایستاد؛ روحانیون با برجسته کردن اصول فقاهت، راه را بر التقاط ببندند در انقلاب اسلامى: -اسلام کتاب و سنت، جایگزین اسلام خرافه و بدعت؛ -اسلام جهاد و شهادت، جایگزین اسلام قعود و اسارت و ذلت؛ -اسلام تعبد و تعقل، جایگزین اسلام التقاط و جهالت؛ - اسلام دنیا و آخرت، جایگزین اسلام دنیاپرستى یا رهبانیت؛ -اسلام علم و معرفت، جایگزین اسلام تحجر و غفلت؛ -اسلام دیانت و سیاست، جایگزین اسلام بىبندوبارى و بىتفاوتى؛ - اسلام قیام و عمل، جایگزین اسلام بىحالى و افسردگى؛ -اسلام فرد و جامعه، جایگزین اسلام تشریفاتى و بىخاصیت؛ - اسلام نجاتبخش محرومین، جایگزین اسلام بازیچهى دست قدرتها؛ - و خلاصه اسلام ناب محمدى(ص)، جایگزین اسلام آمریکایى گردید؛ - مطرح شدن اسلام بدین صورت و با این واقعیت و جدیت است که
موجب خشم سراسیمه و دیوانهوار دشمنانی شده است که از روز اول هیچ فرصتى را براى تهاجم و ضربه زدن و توطئه و بدخواهى نسبت به جمهورى اسلامى و کانون حرکت جهانى اسلام - یعنى ایران - از دست ندادهاند؛ - موضعگیریهاى دشمنان، بدرستى همان حقیقتى را براى مردم آگاه و جامعهى روحانیت متعهد و انقلابى آشکار مىسازد که امام حکیم و روشنبین ما بارها آن را بیان کردهاند: * اول؛ اینکه قدرشناسى از روحانیون بزرگوار و تبعیت از آنان، وظیفهیى دینى و ملى و انقلابى است که هیچگونه غفلت از آن جایز نیست. * دوم؛ اینکه تحجر و واپسگرایى در میان روحانیون و یا خداى نخواسته توجه به منافع شخصى و دنیاطلبى و روى آوردن به زیورهاى مادى و سوء استفاده از مکانت اجتماعى، خطرش براى روحانیت، کمتر از حملات دشمن نیست؛ بلکه به مراتب از آن بیشتر است. * سوم؛ وضعیت دوران انقلاب و توجه روزافزون به اسلام در خارج از مرزهاى کشور اسلامى، ایجاب مىکند که علماى دین، با بینشى کاملا نو و با استفاده از ذخیرهى بىپایان معارف دین و با اسلوب فقاهت سنتى و اجتهاد زنده و پویا، راه جامعهى اسلامى را هموار نمایند و حوزههاى علمیه با تحولى اساسى، خود را با نیازهاى امروز
جهان تطبیق دهند و نوآورى را جهت و سمت برنامههاى خود قرار دهند و البته با اعمال دقت لازم و برجسته کردن اصول و مبانى فقاهت، راه را بر التقاط و کجروى ببندند. * چهارم؛ انزوا و دورى از فعالیت سیاسى را - که خواست دشمنان و خلاف وظیفهى اسلامى است - بههیچوجه در زندگى خود و حوزههاى علمیه راه ندهند و همواره مخصوصا در مواقع خطر، پیشاپیش صفوف مردم، به تلاشى مخلصانه و خستگىناپذیر مشغول باشند و علم را با عمل و تفقه را با جهاد و معرفت را با تبلیغ قولى و عملى همراه سازند و هر سه سنگر: مدرسه، مسجد و جبهه را پر کنند.[7]o مقابله مستمر با مستکبران - پیدایش و رشد اندیشههاى نوین اسلامى در چارچوب مبانى و اصول اسلام و نوآورى در عرصه سیاست و علم، بالندگى و پویایى مکتب اسلام را در عمل به اثبات رسانده و میدانى وسیع در برابر متفکران و روشنبینان جهان اسلام گشوده است. وضعیت دوران انقلاب و توجه روزافزون به اسلام در خارج از مرزهاى کشور اسلامى، ایجاب مىکند که علماى دین، با بینشى کاملا نو و با استفاده از ذخیرهى بىپایان معارف دین و با اسلوب فقاهت سنتى و اجتهاد زنده و پویا، راه جامعهى اسلامى را هموار نمایند و حوزههاى علمیه با تحولى
اساسى، خود را با نیازهاى امروز جهان تطبیق دهند و نوآورى را جهت و سمت برنامههاى خود قرار دهند و البته با اعمال دقت لازم و برجسته کردن اصول و مبانى فقاهت، راه را بر التقاط و کجروى ببندند - استعمارگران دیروز و مستکبران امروز که با سیاستهاى مکارانه خود مىخواستند جوامع اسلامى را در تعارض دایمى میان جمود و تحجر از سویى و خودباختگى و التقاطىگرى از سوى دیگر سرگردان کنند، اکنون خود را در برابر این پویایى دلیرانه فکر اسلامى مىبینند. - در دنیاى اسلام، اندیشه و حرکت، ایمان و عمل صالح، در حال رشد و جوانه زدن و بارورى است و این پدیده مبارک، مراکز قدرت استکبارى را به وحشت افکنده است. - اکنون امت اسلامى باید خود را آماده مقابله با مجموعه اى از واکنشهاى عصبى و شرارت آمیزى کند که مراکز قدرت استکبارى در برابر این پدیده عظیم، نشان خواهند داد. - شک نیست که در مصاف حق و باطل، پیروزى از آن حق و شکست و زوال، سرنوشت باطل است، مشروط بر آنکه جبهه حق از نیروى مادى و معنوى خویش به گونه اى درست بهره بگیرد و با خردمندى و تلاش شایسته و با استقامت و امید و با توکل به خدا و اعتماد به نفس، راه درست را بجوید و بپیماید.[8] یکی از
ویژگیهای خط امام - خط امام، یعنى آن مسلک و سلوک حکومتى امام امت. یعنى چیزى که تفسیرکنندهى نظام جمهورى اسلامى است. - یکی از ویژگیهای آن اصرار بر شکستن حصار تحجر و التقاط در فهم و عمل اسلامى و التزام به اسلام ناب است. - هم تحجر، از دیدگاه امام - در بیان و عمل - مردود بود، هم التقاط.[9] یک نمونه از تفکر التقاطی - قبل از پیروزى انقلاب، کسانى که تفکرات چپ و التقاطى داشتند، از اینکه کسى به فقرا و مستمندان کمک و احسان کند، ناراحت و ناراضى بودند . به ما مىگفتند: چرا وقتى که زمستان مىشود، مىآیند به شما ذغال مىدهند که به فقرا بدهید و شما هم قبول مىکنید و به آنها مىدهید؟! آن وقت در مشهد معمول بود که آدمهاى اهل خیر مىآمدند و حوالههاى ذغال را به امثال ما مىدادند و ما هم به فقرا مىدادیم که بروند بگیرند و استفاده کنند.مىگفتند: چرا این کار را مىکنید؟! بگذارید اینها سرما بخورند تا در سایهى سرما خوردن، از دستگاه عصبانى بشوند و انقلاب جلو بیفتد! یک تحلیل ابلهانهى غلط و متکى به تفکرات مادى، و درست دور از واقعیات و حقایق اسلامى.[10] الگوهای مبارزه با التقاط -مرحوم شهید مطهرى (رض) در میدان مبارزهى با افکار
التقاطى فعال بود؛ حقیقتا هم پهلوان این میدان بود.اما شهید مطهرى چرا موفق شد؟ چرا این اثر عمیق و گسترده را از جهت ایجابى و سلبى در جامعهى فکرى ما گذاشت؟ چون براى آمادهسازى خود، تلاش فراوان علمى کرده بود؛ بعد هم براى خرج کردن این ذخیرهى علمى، به هیچوجه سستى و کوتاهى نکرده بود.[11] - ایشان با قوت فکرى و اندیشه صائب خود در دهههاى 50-1340 وارد میدانهایى شد که تا آن زمان هیچ کس در زمینه مسائل اسلامى وارد آن نشده بود و با تفکرات وارداتى غربى و شرقى به چالش علمى عمیق، وسیع و تمام نشدنى پرداخت؛ - در جبهه مقابله با مارکسیسم و تفکرات غربى و لیبرالیسم دست به یک جهاد هوشمندانه زد. - با توان علمى و ایمان راسخ و اعتماد به نفس، موفقیتهاى بزرگى به دست آورد. - با قدرت اجتهاد و انصاف و ادب علمى، روشى متقن و بدور از تحجر و التقاط براى معرفى اسلام و مقابله با کجاندیشى و انحراف ایجاد کرد. - پایههاى افکار مورد نیاز جامعه اسلامى و انقلابى را تأسیس نمود و نقش مؤثرى بر جریان فکرى اسلامى و شکلگیرى نظام اسلامى بر جاى گذاشت. - بصورت سنگرى امن براى جوانان طالب و علاقمند فکر اسلامى در حوزهها و دانشگاهها درآمد تا بتوانند زیر
سایه این تفکر عمیق و مستحکم دین خود را حفظ کنند و دستآوردهاى نوین فکرى داشته باشند و از آن دفاع نمایند.[12] (*) پی نوشت [1]- پیام رهبر معظم انقلاب به حجاج بیتالحرام 1/12/1380 [2]- پیام رهبر معظم انقلاب به حجاج بیتالحرام 28/12/1377 [3]- بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار روحانیون و مبلغان در آستانهى ماه مبارک رمضان 23/9/1377 [4]- بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت علىبنموسىالرضا (ع) 12/12/1380 [5]- بیانات مقام معظم رهبری در چهاردهمین سالگرد رحلت بنیانگذار جمهورى اسلامى ایران حضرت امام خمینى(ره) 14/3/1382 [6]- بیانات رهبر معظم انقلاب در خطبههاى نماز جمعهى تهران 28/5/1384 [7]- پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینى(ره) 10/03/1369 [8]- پیام مقام معظم رهبری به کنگره عظیم حج 08/11/1382 [9]- بیانات رهبر معظم انقلاب در مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام(ره) 14/3/1371 [10]- بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با جمعى از مسؤولان و کارکنان نهادها و سازمانهاى خدماتى و حمایتکننده از مستضعفان و محرومان 12/7/1368 [11]- بیانات در دیدار علما و روحانیون کرمان 11/2/1384
[12]- پیام به همایش جهانى حکمت مطهر 6/12/1383 *تهیه و تنظیم؛قاسم صفایینژاد/انتهای متن/