اخبار آرشیوی
سایت برهان در یادداشتی با عنوان "جنبش سبز در کنار ملت فلسطین و سوریه ایستاده است!"، نوشت: گویا چهره عوض کردن، تحریف حقایق و مصادرهی ارزشها، جزو ماهیت جریان فتنه است
راضیه امیری رز در سایت برهان نوشت: دو سال پیش در چنین روزی خیابانهای تهران شاهد شعار «نه غزه، نه لبنان» بود. این شعار بر تابلوی کسانی نگاشته شده بود که برای باز ستاندن آرای دزدیده شدهی کاندیداهای اصلاحطلب، به خیابانها آمده بودند، امسال نیز در آستانهی روز قدس «شورای هماهنگی جنبش راه سبز امید»، در حمایت از مردم فلسطین و سوریه(؟) بیانیه ای صادر کرد! هنگامی که در مناظرهی مشهور 13 خرداد، «میرحسین موسوی» در مقابل دیدگان 70 میلیون ایرانی، ترجیعبند حملات خود برضد دولت نهم را افراطیگری در سیاست خارجی قرار داد؛ در دقایق اولیه، بیشتر مردم باور نمیکردند که این همه خشم و عصبانیت وی نسبت به دولت که حتی در نحوهی تکلم و حرکات دست و صورت وی نیز منعکس بود، به خاطر مخالفت رییس دولت نهم با رژیم جعلی صهیونیستی و حمایت از مبارزههای حق طلبانهی مردم لبنان و فلسطین باشد. گرچه خود موسوی و مشاوران و تیم هدایت کنندهی جنگ روانی فرقهی سبز، نیز هرگز نخواستند بپذیرند که همین اتهام کافی بود تا بخش مهمی از حامیانشان ریزش کنند. زمانی که موسوی واضح و علنی، «احمدی نژاد» را به دلیل اظهار اینکه رژیم صهیونیستی و آمریکا در حال
فروپاشی اند، به باد استهزا گرفت، هنوز میشد امیدوار بود که وی نه از احتمال فروپاشی این دو رژیم، بلکه از غیرکارشناسی بودن چنین مدعایی خشمگین شده است. اما در لحظهای که وی نظام را خطاب قرار داد که «مگر در ایران مشکلات مردم حل شده است که دنبال حل مسألهی فلسطین هستید»، میلیونها بیننده در مقابل جعبهی جادویی تلویزیون خشکشان زد. برای هیچ کدام از مخاطبان مناظره قابل باور نبود کسی که با ادعای خط امام(ره) و احیای ارزشها، بعد از 20 سال وارد میدان سیاست شده است اینگونه یکی از اصلیترین آرمانهای انقلاب اسلامی را به انتقاد بگیرد و پای بندی نظام به یکی از اصول مترقی قانون اساسی که اتفاقاً از ایدههای الهی حضرت امام(ره) نشأت گرفته بود را افراطی تلقی کند. در آن مناظره خشم و عصبانیت چنان بر موسوی مستولی شده بود که بسیاری از تحلیلگران این بیهوده گویی وی را چندان جدی نگرفتند. اما مردم مخاطب آن چه را که باید، دریافتند. این مردم البته نمیفهمیدند چرا باید موسوی خط امامی که تنها کارنامهی درخشانش نخست وزیری امام(ره) بود، از شعار فروپاشی اسراییل خشمگین شود. این بحث، تناقض گفتمان موسوی را حداقل برای دو گروه از مردم آشکار
ساخت. اول برای آنان که به امید تعلق وی به خط امام و راه و رسم انقلاب، به او اقبال کرده بودند؛ دوم برای مردم عادی که وی را به عنوان یکی از سیاستمداران متعلق به نظام و فارغ از گرایشهای سیاسی، مورد نظر داشتند. شاید برای دستهی اول خروج از آرمانهای امام(ره) گران آمد و این خروج را برنتافتند و از دور موسوی پراکنده شدند؛ اما دستهی دوم کسانی بودند که فارغ از ارزشها و ضد ارزشها، نمیتوانستند این ادبیات یک بام و دو هوا را بپذیرند و اتفاقاً ریزش همین طیف بود که از محاسبات مشاوران کار کشتهی موسوی دور مانده بود و آنان نمیدانستند مواضعی که دل صهیونیسم را به دست آورد، حتی غیرسیاسیترین افراد از جامعهی ایرانی را به موسوی و اطرافیانش بیاعتماد خواهد کرد. کش و قوسهای فردای انتخابات و توهمات روز افزون مهندس، مجال تحلیل دقیق این آرمان زدایی را در جنبش سبز نداد. آشوبهای رمز دار، سناریوی قتلهای ساختگی و ادعای دفنهای شبانه و مراسمهای ختم بدون مرحوم و ... باعث گردید، موضوع برای مدتی در محاق باشد. گرچه یک سال و اندی بعد اسنادی منتشر شد که نشان داد این مقاومت ستیزی موسوی چندان هم بیمزد و اجر نبوده است. وی میبایست به
ازای دست خوش رژیمهای عربی سازشکار و تشکیلات خودگردان که از جیب مردم مظلوم فلسطین کاسته و برجیب جنبش سبز اندوخته بود؛ در مقابل حیرت مردم ایران و مسلمانان جهان به دفاع از جرثومههای تجاوز و غصب برخیزد.[1] اما پس از روز قدس 88، مجدد ماجرا کلید خورد. روزی که حامیان روزه خوار جنبش سبز، بطریهای آب در دست، پای کوبان فریاد «نه غزه، نه لبنان» سر دادند. شعاری که اندکی قبل توسط سایت وزارت خارجهی رژیم صهیونیستی به عوامل داخلی ابلاغ شده بود. اما این شعارها، آن روزها نه تنها با واکنش سران فتنه مواجه نشد بلکه در رسانهها و تریبونها در صدد توجیه برآمدند که؛ مردم از رفتار حکومت خشمگین شده و با روش سلبی مبارزه میکنند. سران فتنه تا یک سال پس از این افتضاح، سکوت تأیید آمیزی کردند و بعد از یک سال هم با تلمیح و تلویح به موضوع پرداختند و از اشاره و محکومیت مستقیم خودداری نمودند. مدعیان خط امام(ره) هرگز به این سؤال پاسخ ندادند که آیا این سکوت یک ساله و اکتفا بر آرمان فلسطین و عدم محکومیت سردادن شعاری که خود صهیونیستها طراحی کرده بودند، با این فرمایش امام(ره) چگونه قابل تطبیق است که فرمودند: «اسراییل باید از صفحهی روزگار محو
شود.» آیا این ادعای جناب موسوی در مناظره که اول باید خود قوی باشیم تا از دیگران حمایت کنیم، با این فرمودهی امام همخوانی دارد یا نه فلسطین را از اولویت اول خارج نموده و مجوز «نه غزه، نه لبنان» را صادر میکند. راستی چرا بعد از فتنهی 88 سران رژیم صهیونیستی آشکارا اعلام کردند که: «جنگ با جمهوری اسلامی، از داخل مرزهای ایران آغاز میشود و اپوزیسیون سبز به نیابت از ما با جمهوری اسلامی میجنگد و بنابراین ما از آنها حمایت میکنیم[2] و یا جریان سبز سرمایهی بزرگ اسراییل است.»[3] گویا چهره عوض کردن، تحریف حقایق و مصادرهی ارزشها، جزو ماهیت جریان فتنه است. پس از گذشت دو سال از شعار نه غزه، نه لبنان، این بار فتنهگران در لباس حمایت از فلسطین ظاهر شده و از تحریف حقایق مسلم و مصادرهی آن ابایی ندارند. پس از مضحکهی 25 بهمن که قرار بود در حمایت از مردم مصر و تونس به خیابان بیایند و البته با رپرتاژ تبلیغاتی آمریکا و صهیونیسم، جمعی از اسلاف منافقین، بهاییان و ... در موعد بهمن به هم رسیدند؛ اما تنها چیزی که مردم آن روز نشنیدند حمایت از تونسیها و مصریها بود. اگر در روز قدس آمدند و بنیان مرصوص امام(ره) در حمایت از فلسطین
را له کنند، 25 بهمن آمدند به نام بیداری مسلمانان، بنای جمهوری اسلامی را که اساس اندیشهی امام(ره) بود به محاکمه بکشانند و به مردم بیدار شدهی منطقه مخابره کنند که این جمهوری اسلامی چیزی نیست که بخواهید دنبال تکرارش باشید. میدان داران مسخ روز قدس، امسال بیشرمانه حامی فلسطین شدهاند. از این رو به تازگی بیانیهای از سوی شورای موهوم «هماهنگی جنبش راه سبز امید» در حمایت از مردم فلسطین و سوریه(؟) صادر شده است. جریانی که تا دیروز مرگ بر «چین» را جایگزین مرگ بر «اسراییل» کرده بود و به جای آتش زدن پرچم این رژیم جعلی، پرچم جمهوری اسلامی را لگد مال میکرد امروز دنبال مصادرهی این روز است. شاید در نگاه کلی این بیانیه و تحرکات اخیر فرقهی سبز برای آشنایان با ادبیات آنها، غیر قابل باور باشد. اما شناخت ماهیت این جریان کمک میکند که متوجه شویم هیچ عملی از این جریان بعید نیست. برای آنان فقط یک اصل وجود دارد و آن حذف اندیشهی جمهوری اسلامی از عرصهی حکومتداری و کسب مسند قدرت است. آن روز تضعیف گفتمان انقلاب اسلامی در مقابله با رژیم صهیونیستی را رمز حمایت غرب از خود میدانستند؛ امروز تضعیف گفتمان جمهوری اسلامی در حمایت از
بیداری اسلامی و همراه با آن حفظ و حمایت از خط مقدم مقاومت را. میدان داران مسخ روز قدس، امسال بیشرمانه حامی فلسطین شدهاند. از این رو به تازگی بیانیهای از سوی شورای موهوم «هماهنگی جنبش راه سبز امید» در حمایت از مردم فلسطین و سوریه(؟) صادر شده است. جریانی که تا دیروز مرگ بر «چین» را جایگزین مرگ بر «اسراییل» کرده بود و به جای آتش زدن پرچم این رژیم جعلی، پرچم جمهوری اسلامی را لگد مال میکرد امروز دنبال مصادرهی این روز است. جریانی که «نه غزه، نه لبنان» سر میداد برای مصر و تونس آمدند و آشوب کردند و اکنون سینه چاک مردم سوریه شدند و اتفاقاً بیانیهی روز قدس نه برای فلسطین که برای حمایت از آشوبهای سوریه است. گویا اساساً این جریان به مفهوم مقاومت، آلرژی دارد. یکی از نکات شگفت انگیز تحولات منطقه، اشتراک شعار و عمل دو گروه از معترضان است؛ آشوبگران ایرانی و شورشیان سوری؛ چنان که عوامل سوری رژیم صهیونیستی، این بار «نه ایران، نه حزب الله» را جانشین «نه غزه، نه لبنان» کردند. فتنهگران داخلی ایران، تا همین دیروز ادعا میکردند ایران گاز و نفت مجانی به سوریه میدهد. اگر به واقع شورشیان سوری به قول بیانیهی سبزها مردم
سوریهاند، چرا باید برضد ایرانی شعار دهند که نفت و گاز مجانی از آن میگیرند یا مگر سوریه چه منابعی دارد که ایران بخواهد آن را چپاول کند و خشم مردم سوریه را بر انگیزد که شعار «نه ایران» سر دهند؟ اینکه جمهوری اسلامی در کنار حمایت از خواست مردم سوریه برای استقرار حکومت مطلوب از حکومت سوریه هم پشتیبانی میکند، امر مخفی نیست و تمامی مخالفان و معاندان اذعان دارند که این حمایت دو دلیل دارد: - قرار گرفتن سوریه در خط مقدم مقاومت برضد رژیم اشغالگر قدس؛ - حمایت بیدریغ سوریه از ایران در موقعیت دشوار تاریخی یعنی در دوران جنگ 8 سالهی تحمیلی و زمانی که تمامی مرتجعان عرب و سران استکبار به حمایت از عراق برخواسته بودند. بنابراین فتنهگران واقفاند که حمایت از سوریه در مرحلهی اول حمایت از آرمان فلسطین است و در مرتبهی دوم برای حفظ منافع ملی. کدام یک از این دو مقوله میتواند به معنی خروج نظام از آرمانهای اولیه باشد. آیا منطقی است که جریانی بخواهد از فلسطین و آشوبگران سوری با یک هدف و منظور حمایت کند. مگر این که به نام فلسطین به دفاع از موجودیت اسراییل برخیزد که با تحولات منطقه و سقوط مبارک، در آستانهی انفجار است و در
میانهای که همه دست در دست هم دادهاند تا سقوط حکومت سوریه جای سقوط مصر را پرکند، فتنهگران سبز ایرانی به داد صهیونیسم میرسند. از این رو در تحلیل علل رویکرد جدید فتنه در عقب نشینی از «نه غزه و نه لبنان» و حمایت از آرمان مردم مسلمان منطقه باید دو عامل را در نظر گرفت: 1- بیداری منطقه و به خطر افتادن منافع رژیم صهیونیستی: در این شرایط جنبش سبز در حد امکان رسالت همراهی ظاهری با بیداری منطقه را برعهده گرفته است تا در صورت مساعد بودن فضا نوک پیکان این تحولات را از سمت رژیم جعلی و حامیانش برضد جمهوری اسلامی و کشورهای حامی مقاومت برگرداند و از طرف دیگر بتواند ژست دموکراسی خواهی و مخالفت با دیکتاتوری را حفظ کند. ژستی که تنها سلاح براندازان برای ایجاد اجماع جهانی برضد جمهوری اسلامی است. 2- قرار گرفتن در آستانهی انتخابات، جریان فتنه با مشاهدهی وضعیت سیاسی و اجتماعی خود و نگرانی از عدم اقبال مردمی در انتخابات، چرخش در مواضع را به عنوان ابزار فریب افکار عمومی برگزیده است. بر همین اساس مشاهده میکنیم چهرههای پشت پردهی فتنه یکی یکی ظاهر شده و متفاوت از قبل به دفاع از اسلام و انقلاب و حتی رهبری بر میخیزند که نمونهی
آن صحبتهای شگفتانگیز مرد خاکستری فتنه است. موسوی خویینیها در یک عقب نشینی تاکتیکی در سایت «آهنگ راه»، مینویسد: «(اصلاح طلبان نه تنها با شعار علیه رهبری مخالفند) بلکه آنان در چارچوب نظامی دست به کار سیاسی زدهاند که تمام اصول قانون اساسی آن و از جمله (اصول مربوط به رهبری، همگی یک کل منسجم را تشکیل میدهند و از یک اعتبار برخوردارند.)» بنابراین چنین ادعاهایی در حمایت از قدس و فلسطین را نیز باید از همین زاویهی انتخاباتی دید. شگفت است که بیانیهی شورای هماهنگی راه سبز امید برای اولین بار در تاریخ انقلاب ادعا کرده است که روز قدس محصول پیشنهاد «منتظری» به امام(ره) بوده است. انگار یادشان رفته است که همین پارسال بود که مجمع روحانیون در بیانیهی خود آورده بود: «امام خمینی(ره) چند روز پس از صدور پیام دربارهی روز قدس، در سخنرانی مهمی درجمع اقشار مختلف مردم به تاریخ ۲۵ مرداد ۱۳۵۸ در شهر قم با تکیه بر آموزههای دیناسلام بهویژه وصیت امیرالمؤمنین علی بنابیطالب(علیهاسلام) مبنی بر ضرورت دشمنی با ظالم وحمایت از مظلوم و با تأکید بر این که «روز قدس» یک روز جهانی است»، فرمودند: «روز قدسروزی نیست که فقط اختصاص به قدس
داشته باشد، روز مقابلهی مستضعفین با مستکبرین است ... روزی است که باید مستضعفین مجهز بشوند در مقابل مستکبرین و دماغ مستکبرین را به خاکبمالند. ... روز قدس روز اسلام است.»[4] البته این ادعا به حدی بیمنطق است که موجی از حملات را برضد صادر کنندگان بیانیه به راه انداخته است. نمونهی آن دعوای کابران و اعضای سایت «بالاترین» است. جایی که تبدیل شده است به مکانی برای پوزخند اعضای فرقهی سبز به سخنان بیهودهی جبههی براندازان؛ به طوری که برخی از آنان معتقدند شورای هماهنگی راه سبز امید که از ایجاد کمترین هیجان سیاسی در هواداران جریان سبز ناتوان است با این قبیل ادعاها نشان داده است که دست ساختهی جمهوری اسلامی برای بیاعتباری جنبش سبز است. پینوشتها [1] - زمستان 89 الجزیره فاش کرد:«محمود عباس برای همراه کردن جریانی در ایران که حامی سازش با اسراییل بودند، یک تاجر فلسطینی را راضی کرد تا پنجاه میلیون دلار برای راه اندازی یک شبکهی رادیویی یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ایران یعنی میرحسین موسوی پرداخت کند.» [2] ـ شیمون پرز، رییس رژیم صهیونیستی [3] - نتانیاهو، نخست وزیر رژیم [4] - بیانیهی مجمع روحانیون مبارز به
مناسبت روز قدس 1389