اخبار آرشیوی
اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل در بیانیهای با اشاره به انتخابات مجلس نهم تاکید کرد: نیروهای انقلاب بایستی آزادانه اجازه حرف زدن و ظهور و بروز داشته باشند/ خط قرمز جنبش دانشجویی قانون است
به گزارش «نسیم» متن کامل این بیانیه بدین شرح است: با انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) فصل جدیدی در تاریخ رقم خورد، انقلابی که چهارمین دهه از رشد و بالندگی خود را سپری میکند. بی تردید هرحکومتی که در دنیا شکل میگیرد با 2 پرسش اساسی مواجه است. اول مشروعیت و حقانیتِ آن حکومت و دوم میزان کارآمدی و پیشرفت. یعنی تنفس در هر حکومت به 2 امر بسیار مهم وابسته است که اولا آن حکومت چه مقدار از مشروعیت برخوردار است و دیگر اینکه این حکومت چه مقدار از کار آمدی برخوردار است و قدرت و توان پیشرفت آن حکومت به چه میزان است؟ وقتی از مشروعیتِ این نظام سؤال میپرسیم و شاخصِ حقانیتِ نظامِ اسلامی و ملاکِ کارآمدی آن را میسنجیم، در مییابیم که در فقه شیعه اصل مشروعیت و ملاکِ کارآمدی نظام اسلامی با مقوله عدالت سنجیده میشود. جای تأکید است که از ابتدای انقلاب، "عدالت" مسئله اصلی بوده و در گفتمان انقلاب و در شعارهای امام(ره) با مفاهیمی چون "فقر و غنا"، "مستضعف و مستکبر"، "کوخ نشینان و کاخ نشینان" تفاوتهای اسلام ناب و اسلام آمریکایی نهادینه شده است. اما پس از جنگ تحمیلی، اتفاق ناگواری رخ داد که اتفاقات دیگر از آن منبعث شد.
ارزش و گفتمان عدالت به گوشهای خزید و ارزشهایی مثل "ثروت و قدرت" به عنوان ارزش عمومی جامعه جایگزیده شد. پس از 2 دهه از انقلاب اسلامی مقام معظم رهبری شعار دهه سوم انقلاب را "نوسازی معنوی با استقرار کامل عدالت" نامیدند که این نامگذاری در حقیقت 2 انتقاد نسبت به شرایط گذشته را در دل خود داشت و این یعنی اینکه انقلاب از 2 نقطه آسیب دید؛ یکی از لحاظ معنوی و دیگری به لحاظ عدالت. و اندکی بعدتر در دوران اصلاحات نیز شیب گرایش به ارزشهای غربی و سرمایهداری همچنان قوت گرفت؛ گفتمان امام را متعلق به موزه ها دانستند و عاشورا را نتیجه خشونت طلبی پیامبر خواندند(!) و در آن ایام تحلیل بسیاری از سیاسیون بر این شد که سیر به سمت ارزشها کم رنگ شده و خواهد شد و دیگر آرمان خواهی و آرمان طلبی در میان این مردم جایی ندارد و حتی لیدرهای جریان تجدیدنظرطلبی امثال سروش معتقد بودند که با پیروزی اصلاحات آخرین میخ بر تابوت جمهوری اسلامی و حکومت های دینی کوبیده شد. و حتی تا انتخابات شورای شهر سال 81 و انتخابات ریاست جمهوری 84 رقابت بر سر این بود که چه کسی پتانسیل آزادسازی تحرکات ساختارشکنانه تر و رادیکال تر برای استحاله فرهنگی جمهوری اسلامی
ایران را دارد! در اوج حملات آن زمانِ تجدیدنظر طلبان، نیروهای انقلاب حتی به بهای خون دل خوردن ها و فحش شنیدن ها و حتی متهم شدن به جانی و قاتل و دگم و متحجر اما توانستند فضای جامعه را به نفع جریان انقلاب تغییر دهند و این نتیجه پافشاری بر اصول و تکرار ارزشهای انقلاب و تکیه به وعده های الهی بود. اما جبهه انقلاب اسلامی به خصوص جبهه فعال در دانشگاه به پیشتازی دانشجویان و البته با رهنمودهای امام خود، توانستند بستر لازم برای ایجاد تغییر در گفتمانِ حاکم را فراهم آورده و گفتمانِ انقلاب را زنده نگه دارند چه اینکه بزرگترین کار را در این زمینه مقام معظم رهبری انجام دادند و بار اصلی این مسئله را ایشان بر دوش کشیدند. و این تغییر گفتمان مرهون هیچ جریان و حزب و فردی نیست جز مقام معظم رهبری و مردم شریف ایران چه اینکه این مقام معظم رهبری و مردم ایران بودند که ایستادند و بر ارزشها پافشاری کردند و فتنه هایی مثل کوی دانشگاه و فتنه 88 را یکی پس از دیگری خنثی کردند. تا اینکه دهه چهارم انقلاب از سوی مقام معظم رهبری به عنوان دهه "پیشرفت و عدالت" نامیده شد. و اکنون در آستانه اولین انتخابات، در آغاز دهه 90 هستیم که به درستی نقطه عطفی
در آغاز این دهه است چرا که مجلس کارآمد و برخواسته از رای حداکثری ملت ایران است که می تواند در پیمودن این سیر صعودی انقلاب تحول ساز باشد. اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر کشور در اولین بیانیه خود نکاتی را در خور توجه می داند: اول : عدالت و نقد واقع بینانه جنبش دانشجویی مفتخر است که در طول این سالها پرچم عدالت و عدالتخواهی را هیچگاه زمین نگذارده است چه اینکه گفتمان عدالت، به عنوان گفتمانی مادر و فرادستی برای ما دانشجویان ارزشی "برتر" است و این گفتمان در شرایط اجتماعی و سیاسی امروز توانسته است از طرف جامعه رأی بگیرد و اقبال عمومی را با خود همراه سازد و میتوان گفت اکنون عدالت یک "ارزش گفتمانی" است که هر چقدر از این میزان و سنجه فاصله بگیریم به همان میزان غیراسلامی و غیر انقلابی خواهیم شد. این گفتمان امروز ارزش مقبول و فراگیر جامعه شده است و جامعه دغدغهها و مطالباتش را با این ارزش محک میزند و اکنون گفتمان عدالت در مرحله اثبات کارآمدی خود رسیده است. جریان دانشجویی از پایگاههای اجتماعی فعالی است که با استفاده از ابزار نقد و نقادی و به دلیل برخورداری از ظرفیت های اجتماعی در فضای
عمومی ظهور و بروز دارد و توانایی تولید گفتمان را نیز دارا است. عطف به این ملاک و سنجه، همانگونه که به شدت باید با هر پدیده "ضدعدالت" مقابله کرد، هر پدیدهای که تبلوریافتهی آرمانِ عدالت باشد، شایستهی تقدیر و تشکر است؛ بنابراین ضمن رعایت عقلانیت در عدالت و لزوم نقد واقعبینانه، خطاب به مجموعههای حکومتی مواردی را در خور توجه میدانیم: الف) مسأله عدالت یک آرمان انقلابی است و عدالت محدود به افراد و اشخاص یا یک گروه سیاسی یا جریان سیاسی نیست چه اینکه ارزش عدالت یک ارزش اصیل است به این معنا که تمام حوادث و وقایع براساس آن تنظیم میشود. ب)مسئله اصلی کشور در عرصه سیاستورزی را امروز عدم نگاه دقیق سیاسیون به وضعیت کشور میدانیم معتقدیم امروز 2 گروهند که نگاهشان نسبت به مسائل کشور غیر واقعی است. نخست گروهی که همه شرایط کشور را سفید و منزه از ایراد میدانند و دسته دیگر کسانی که همه شرایط را سیاه مطلق میدانند. ج) اولین ویژگی در سنت نقادی، جامعنگری و پرهیز از یک سونگری است. نقد باید تلاش کند تصویری واقعی را ترسیم کند. اگر نقاط مثبت و منفی، فرصتها و تهدیدها، ضعفها و قوتها در آن دیده نشود آن نقد، تصویر واقعی را
نخواهد داد. از آفتهای یک سونگری این است که فردی که تمام شرایط را مثبت میبیند به شرایط موجود راضی میشود و حرکتی را صورت نمیدهد. از آن طرف وقتی فردی تمام شرایط را منفی دید این نگاه موجب توقف و رکود خواهد شد. اکنون جریانی فضای کشور را مثبت تلقی کرده و به گونهای تصویر می کنند که همه چیز خوب و مثبت است و جریانی فضای کشور را فقط منفی میدانند. این دو طیف در نقد و سنت نقادی دچار چالش و مشکل هستند و هر 2 آنها با اصلاحطلبی و تحولخواهی مخالفند. د)دومین ویژگی در نقد به اندازه دیدن مسائل است. باید واقعیات را چه مثبت چه منفی آنگونه که هستند دید و بدان پرداخت. بنابراین اگر به این نکته توجه نشود، حساسیتهای اجتماعی و عمومی وجه کاریکاتوری پیدا میکنند. آنجا که باید حساسیت نسبت به موضوعی کم باشد بالا میرود و آنجا که باید آن موضوع به عنوان اصل در نظر گرفته شود به حاشیه میرود. در این وضعیت است که جامعه یک وضعیت نامتعادل در مقابل چالشها پیدا میکند. ه) آنچه که در حوزههایی غیر از حوزه "نقد واقعبینانه" سبب مخدوش شدن انصاف میشود غلبه انگیزههای سیاسی، گروهی و جناحی است که نقد را از انصاف دور میکند چیزی که مقام معظم
رهبری به "قبیلهگرایی در روابط سیاسی" از آن تعبیر کردند. اثر اجتماعی که این مورد دارد این است که چون جریانهای سیاسی با هم مشکل دارند و در رقابتند برای بالا رفتن خودشان محیطی غیر متعادل پدید میآورند که آثار سوء آن متوجه فضای عمومی کشور است. دوم: تکلیف گرایی یا نتیجه گرایی؟ پاسخ به این سوال شاید کلیدی ترین راه حل برای پیش برد مسائل جامعه امروز ما باشد که آیا نگاه جنبش دانشجویی به مسائل پیرامونش یک نگاه منبعث از تفکرات تکنوکراتیک است؟ یا خیر؟ واضح تر اینکه آیا بایستی به مقوله انتخابات و اساسا هر مسئله دیگری در پیشبرد اهداف انقلاب از دریچه "نتیجه" نگریست یا "تکلیف"؟ در کشورهای مختلف جهان و حتی در داخل نیز جریاناتی هستند که اساسا تعاملات سیاسی اجتماعی فرهنگی دیپلماتیک خود را بر اساس "نتیجه" این تعاملات دنبال می کنند. اما جنبش دانشجویی از دیدگاه دیگری قصد واکاویی دارد. و آن از منظر بنیانگذار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) است. حضرت امام خمینی(ره) هر مسئله ای را اینطور تفسیر می کردند که در همه مسائلى که انسان در معرض اقدام است، یک قسم از مسائل این طور است که، فرد باید ملاحظه کند که در این عملى صورت می گیرد،
نتیجه حاصل مىشود یا نمىشود؟ آیا مىرسد به این مقصدى که دارد، یا نمىرسد؟ اگر مطمئن شد که به آن مقصد مىرسد اقدام مىکند، اگر مطمئن نشد اقدام نمىکند. یک قسم از مسائل هم هست که انسان از طرف خدا تکلیف دارد و اصل مطلب یک تکلیفى هست و نتایجى هم احتمال مىرود حاصل بشود، و احتمال هم مىرود حاصل نشود. [صحیفه امام ج5 ص18 سخنرانى در جمع دانشجویان و ایرانیان مقیم خارج] اما انتخابات ها از دسته مسائلی است که در آن تکلیفی بر عهده افراد قرار می گیرد. بدین جهت بایستی به انتخابات در وهله اول به عنوان یک مقوله تکیلف محور نگریست. حضرت امام خمینی(ره) اساسا عمده اقدامات خود را بر اساس یک تکلیف الهی پی ریزی و نهایتا اقدام می کردند که در سیره ایشان و حتی انبیا و اولیا نیز این روش مشهود است. که برای روشن شدن این مثال هایی ذکر می شود. الف) تکلیف گرایی یا نتیجه گرایی در تاریخ اسلام {سیره پیامبر اسلام، امیرالمومنین و سید الشهدا(علیهم السلام)} تکلیف گرایی در سیره ائمه و معصومین یک اصل جاودانه است ولو اینکه نتیجه ای جز شهادت نداشته باشد. تنها ساعاتی پس از شهادت رسول گرامی اسلام(ص) عهدشکنی ها آغاز شد تا اولین ظالمان اسلام تخم پلیدی
و انحراف را بکارند؛ اما دخت گرامی رسول اکرم و حضرت امیر(ع) شبانه تکلیف الهی و وظیفه تاریخی انصار را به آنها یادآوری می کردند و هزاران افسوس که انصار به دلایلی واهی و منبعث از نتیجه اهل بیت رسول گرامی اسلام را یاری نکردند و شد آنچه شد که ولی خدا 25 سال خانه نشین شد و این تنها 25 سال خانه نشینی نبود که کوتاه شدن دست نسل بشر از نعمت ولی خدا تا ظهور حجت بود. پس از 25 سال خانه نشینی حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- پس از آنی که بر اساس تکلیف الهی زمام حکومت را بدست گرفتند بر ضد معاویه قیام کردند چرا که مىخواستند به اینکه معاویه را از مقام خودش به عنوان فردی که فاسق است، کنار بزنند و فرد صحیحى را به جاى او در شامات و سوریه بگذارند. [صحیفه امام ج5 ص19 سخنرانى در جمع دانشجویان و ایرانیان مقیم خارج] امام خمینی(ره) در این باره می فرماید: لکن جلوگیرى از ظلم معاویه یک تکلیف شرعى بود که باید قیام کنند به این امر و به مردم بفهمانند که این ظالم است و باید این طور اشخاص دفع بشوند. و ایشان قیام کردند و منتهى نتیجه به این شد که موفق نشدند... حضرت امیر هم نتوانست. یعنى هجده ماه جنگ خونین کرد که از طرفین عده زیادى کشته شدند و
همه اینها مسْلم بودند، از طرفیْن هم آنها مسْلم بودند و هم اینها مسْلم بودند، آنها مُسْلمِ فاسق بودند اینها مُسْلمِ عدالتخواه بودند، اینها با هم جنگ کردند و ایشان موفق نشدند به اینکه معاویه را از حکومت کنار بزنند... بیشتر از ده هزار نفر، در این جنگها، در این هجده ماه، کشته شدند؛ حضرت امیر باز [به جنگ ادامه داد] و این رویه در زمان پیغمبر هم این طور بود. پیغمبر هم وقتى که یک حکومتى را مىخواست کنار بزند، این کفار قریش را مىخواست کنار بزند، خوب جنگها کرد و در یک جنگهایى موفق شد و در یک جنگهایى شکست خورد و اشخاص بزرگی مثل عموى پیغمبر شهید شد. در جنگ [صِفین] «عمار یاسر» کشته شد؛ آن مرد بزرگوار. آن قدر کشته دادند. [صحیفه امام ج5 ص21] مع ذلک حتى آنهایى که حضرت امیر را به خیال خودشان نصیحت مىکردند که شما یک مدتى معاویه را بگذارید در حکومت شامات باشد و بعد که پایه حکومت شما قوى شد آن وقت او را رد بکنید، به هیچ یک از این حرفها اعتنا نکردند و حجتشان هم این بود که یک نفر آدمى که بر خلاف موازین الهى رفتار مىکند و ظلم را در بلاد راه مىاندازد، من حتى براى یک آن هم نمىتوانم او را حاکم قرار بدهم. [صحیفه امام ج5 ص31]
اما براستی باید اوج تکلیف مداری را در سیره حضرت اباعبدالله الحسین(ع) جستجو کرد؛ در جایی که بزرگ صحابه اسلام حضرت را در آغاز حرکت ایشان به سمت کوفه نهی می کردند و امام را از نتیجه این حرکت انذار می دادند اما حضرت اباعبدالله انجام تکلیف الهی را وظیفه می دانست هرچند که در این راه طفل شیرخواره ای ذبح شود و زنان و کودکانی آواره و اسیر ظالمان شوند. امام خمینی(ره) در شرح این قیام می فرماید: حضرت سید الشهداء بر ضد یزید قیام کردند و اطمینان به این بود که موفق به اینکه یزید را از سلطنت بیندازند نشوند؛ این اخبارش هم این طور است که ایشان بر این مطلب مطلع بودند چه اینکه افراد زیادی نیز ایشان را از سفر به کوفه به علت نتیجه محتوم قتال با ایشان و اسارت خانواده حضرت نهی می کردند اما هربار با این جمله از حضرت که این یک تکلیف الهی است، مواجه می شدند؛ در عین حال براى همین معنى که بر ضد یک رژیم ظالم قیام کنند- و لو اینکه کشته بشوند- قیام کردند و کشته دادند و کشتند و خودشان هم کشته شدند ...از این جهت پیامبر(ص)، حضرت امیر(ع) و امام حسین(ع) قیام کردند، و لو به نتیجه نرسیدند لکن تکلیف را ادا کرد؛ تکلیف این بود که با یک همچو آدمى
باید معارضه و مبارزه بکند. [صحیفه امام ج5 ص18] ب) تکلیف گرایی در نهضت انقلاب اسلامی ایران و کلام امام خمینی(ره) امام خمینی(ره) در تشریح تکلیف محوری در نهضت می فرماید: "وقتى که یک شخصى غاصب یک مقامى شد و همان طورى که ائمه جور این طور بودند- مثل معاویه و امثال اینها- و تکلیف مسلمین بود بر اینکه این را از آن مقامى که دارد کنار بزنند و حکومت را دست آن کسى که باید و شرع مقدس تعیین کرده است تسلیم بکنند، الآن هم بر مسلمین این مطلب واجب است؛ لازم است. ما هم یکى از افراد مسلمین هستیم که بر ما هم واجب است که جدیت کنیم و این را از این مقام پایین بیاوریم. احتمالش را هم مىدهیم که موفق بشویم؛ لازم نیست یقین بکنیم. ما احتمال این معنى را مىدهیم. بلکه بیشتر از احتمال الآن هست در کار که با این نهضتى که مسلمین کردهاند و همه با هم فریاد مىزنند که ما نمىخواهیم این را، این مطلب درست بشود و سقوط پیدا بکند ان شاء اللَّه. و بر فرض اینکه حالا ما نتوانیم، زورمان به او نرسد، همان است که حضرت امیر هم نتوانست... ما از اینکه یک عدهاى از ما کشته بشود یا ما یک عدهاى از آنها را بکشیم باکى نداریم، براى اینکه ما روى تکلیف داریم عمل
مىکنیم. خداى تبارک و تعالى ما را مکلف کرده که با این طور اشخاص، با این طور ظَلَمه، با اینهایى که اساس اسلام را دارند متزلزل مىکنند و همه مصالح مسلمین را دارند به باد مىدهند، ما مکلفیم که با اینها معارضه و مبارزه بکنیم... در این اصل هیچ اشکالى براى ما نیست که ما کشته مىدهیم... و بعضیها نق مىزنند که ... [این همه] کشته دادید، چه؟ ما تکلیفمان این است... ما دنبال این مطلب هستیم و آن قدرى هم که از قوهمان مىآید ما دنبال این مىدویم. اگر توانستیم که کار را انجام بدهیم که الحمد للَّه توانستیم و یک خدمتى به این ملت کردیم؛ اگر نتوانستیم تکلیفمان را ادا کردیم؛ یعنى پیش خدا دیگر چیزى نیست که ما بگوییم ما نکردیم این کار را. عذرتراشى نکردیم. واقعاً یک مطلبى را عمل کردیم، و دستمان نرسیده نتوانستیم این یک چیز کمى نیست." [صحیفه امام ج5 ص23] ایشان در یک قیاس تاریخی نتیجه گران را با خوارج مقایسه کرده و می فرماید: "و حالا اینکه مىخواستم عرض بکنم این است که شما خیال نکنید که اگر یکوقت ما نرسیدیم به مقصد، گفته بشود که خوب چه شد؟ خونها ریخت و از بین رفت و چه شد؟ اولًا شده است خیلى چیزها. ...یک تکلیف را ادا کردیم. این
همان است که «خوارج» ممکن بود به حضرت امیر بگویند خوب چه شد؟ شما هجده ماه جنگ کردید چه شد؟ «چه شد» یعنى چه؟ خوب تکلیف ماست. ما حالا نماز داریم مىخوانیم، یک کسى بگوید خوب شما بیست- سى سال نماز خواندید چه شد؟! خوب من بیست سال نماز، اطاعت خدا کردم. «چه شد» کدام است؟! من اطاعت خدا را کردم. خدا گفته بکن، من هم کردم. «چه شد» مال این است که یک مسئلهاى باشد که تکلیف شرعى نباشد و یک مسئله خودمانى باشد، آدم بخواهد روى مقصد [شخصى] یک کارى بکند، وقتى نشد مىگوییم چه شد؛ اما وقتى که جلوگیرى از یک بنگاه ظلمى، یک بنگاهى که مىخواهد اصلًا اساس اسلام را از بین ببرد، اساس روحانیت را از بین ببرد، اساس ملیت را از بین ببرد، مصالح مردم و مسلمین را به خطر انداخته است و از بین برده است، تکلیف مسلمین این است که قیام کنند و این را بَرش گردانند از این حرفهایى که مىزند؛ یعنى این را بیرونش کنند از این مملکت... این یک چیزى است که لازم است بر ما. بر مسلمین است که این کار را بکنند. منتها توانستیم این کار را انجام بدهیم که الحمد للَّه؛ هم تکلیفمان را ادا کردیم هم به مقصد رسیدیم. نتوانستیم عمل بکنیم به تکلیفمان عمل کردیم؛ ...خون دادیم؛
خون گرفتیم؛ همه این کارها را کردیم اما تکلیف بوده است که کردیم. رسیدیم به مقصدْ الحمد للَّه، نرسیدیم به مقصدْ تکلیفمان را ادا کردیم. هیچ باکى از این مطلب نداریم و ان شاء اللَّه مىرسیم؛ ان شاء اللَّه." [صحیفه امام ج5 ص24] پیشتر به حضرت امام که در پاریس سکنی داشته اند پیشنهاد مىکردند به اینکه خوب است قدم قدم جلو برویم؛ حالا شاه را نگهش داریم و سلطنت بکند و حکومت نکند، بعدش مجلس درست کنیم و بعدش اینها را از بین ببریم. حضرت امام خمینی در جواب این افراد می فرماید: "و من هر کس که آمد از اینهایى که همچو یواش یواش مىخواستند راه بروند و میانهروى کنند، به آنها گفتم که ما تکلیف خدایى [داریم]، تکلیف من نیست که [مسامحه] بکنم؛ با من نیست که یک قدرى آسان راه بروم. من یک تکلیف الهى دارم و مطابق تکلیف الهى عمل مىکنم. کشته بشوم، عمل کردم به تکلیف الهى؛ پیش ببرم، عمل کردم به تکلیف الهىام." [صحیفه امام ج7 ص214] ایشان با ذکر ویژگی این افراد می فرماید: این هم باز در پاریس مکرر اتفاق مىافتاد، که اشخاص دلسوز، اشخاصى که هواخواه بودند، اینها به من کراراً مىگفتند که نمىشود، حالا که نمىشود باید یک جوریش کرد که مثلًا به
تدریج پیش برود؛ و قدم بقدم مثلًا پیش برویم و بعضى هم از اینجا پیغام مىدادند به من که قدم بقدم پیش برویم. حالا انتخابات را درست کنیم؛ بعد از انتخابات هم، یک مجلس خوبى درست بکنیم و بعد از مجلس خوب و کذا، و کم کم. من به بعضیشان گفتم به اینکه این نهضتى که الآن پیدا شده است و همه مردم بزرگ و کوچک الآن توى خیابان دارند. فریاد مىزنند، اگر این نهضت خاموش بشود، شما دوباره مىتوانید یک همچو نهضتى درست کنید؟ نه! پس قبول دارید که نمىشود. شما مىتوانید یک همچو قولى بدهید و همچو اعتقادى پیدا کنید که این آقاى «آریامهر» به قول خودش عمل مىکند؛ و آمده است مىگوید که ملت، علماى اعلام، اى مراجع عظام، من اشتباه کردم! شما احتمال نمىدهید این معنا را که فردا همین آدمى که آمده است مىگوید «علماى اعلام»، فردا باز همان قُلْدُر باشد و قلمهاى شما را بشکند؟ جواب نداشتند دیگر. گفتم حالا که ما این نهضت را درست کردیم و این را هم از اینها مىدانیم که اگر اینها قدرت پیدا بکنند تمام ما را از بین خواهند برد، حالا ما باید عمل بکنیم." [صحیفه امام ج9 ص409] مکرر در کلام حضرت امام هست که فرموده اند: و عمده مطلب این است که ما یک تکلیفى داریم،
ما مکلفیم، خدا به ما تکلیف کرده است، که با این مخالفین اسلام و مخالفین ملت اسلام معارضه کنیم، یا پیش مىبریم، یا نمىبریم. اگر پیش بردیم، که الحمد للَّه هم به تکلیفمان عمل کردهایم و هم پیش بردیم، و اگر هم مُردیم و کشته شدیم، به تکلیفمان عمل کردیم، ما چرا بترسیم؟ ما شکست نداریم. شکست براى ما نیست، براى اینکه از دو حال خارج نیست؛ یا پیش مىبریم، که پیروز هم شدیم. یا پیش نمىبریم، که پیش خدا آبرومندیم. اولیاى خدا هم شکست مىخوردند. حضرت امیر در جنگ معاویه شکست خورد، این حرف ندارد، شکست خورد. امام حسین- سلام اللَّه علیه- هم در جنگ با یزید شکست خورد و کشته شد. اما به حسب واقع پیروز شدند آنها. شکستْ ظاهرى، و پیروزى واقعى بود. اگر ماها هم که براى خدا مىخواهیم کار بکنیم، شکست هم بخوریم، تکلیف را عمل کردیم؛ و به حسب واقع هم پیروزى با ما خواهد شد." ج)تکلیف گرایی پس از نهضت انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و صلح شرایط حساس تاریخی پس از انقلاب اسلامی حکایت از آن دارد که اتفاقا در مقاطعی که همه شرایط علیه "نتیجه" بسیج شد ملت ایران با عمل به تکلیف الهی خود نتیجه را هم تغییر داده است و جنگ تحمیلی هشت ساله همه ی جهان علیه ایران
نمونه بسیار روشنی است که در آن نیز مدیریت امام خمینی(ره) یک مدیریت تکلیف محور است. ایشان در تبیین این واقعیت می فرماید: من عرض مىکنم که وقتى بنا شد که ما به تکلیفمان عمل بکنیم، و ما آن راهى را که خداى تبارک و تعالى پیش پاى ما گذاشته است آن راه را برویم، براى ما شکست هیچى نیست. براى اینکه از دو حال خارج نیست: یا این است که ما پیش مىبریم که شکست هیچ نیست، و یا این است که نه، مىآیند و ما را عقب مىزنند، ما تکلیفمان را عمل کردهایم، چه شکستى است؟ سید الشهدا هم شکست خورد در کربلا، اما شکست نبود این. کشته شد و زنده کرد یک عالَمى را. امیر المؤمنین هم در جنگها، در جنگ صفین شکست خورد، لکن شکست نبود این. او به خدمت اسلام بود و براى خدا کار مىکرد. کسى که براى خدا کار بکند، هیچ وقت شکست تویش نیست، بُرد همیشه با آنهاست." [صحیفه امام ج12 ص350] امام خمینی در مبارزه با صدام می فرمود: ما با او مصالحه نداریم. یک آدمى است که کافر است، یک آدمى است که فاسد است، مفسد است و مفسد را ما نمىتوانیم با او مصالحه کنیم. ما تا آخر با آنها جنگ خواهیم کرد و ان شاء اللَّه تعالى، پیروز خواهیم شد. و هر یک از دُوَل هم که با او همراهى
بکند، ما هیچ ابداً اعتنایى نداریم به این؛ براى اینکه ما هدفمان این است که تکلیفمان را عمل بکنیم. تکلیف ما این است که از اسلام صیانت کنیم و حفظ کنیم اسلام را. کشته بشویم تکلیف را عمل کردهایم، بکشیم هم تکلیف را عمل کردهایم. این همان منطقى است که ما در اول هم، که با این رژیم فاسد پهلوى مخالفت مىکردیم، منطق ما همین بود. منطق این نبود که ما حتماً باید پیش ببریم، منطق این بود که براى اسلام مشکلات پیدا شده است. احکام اسلام دارد از بین مىرود، مظاهر اسلام دارد از بین مىرود و ما مکلّفیم که به واسطه قدرتى که هر چه قدرت داریم، مکلّفیم که با آنها مقابله کنیم. کشته هم بشویم اهمیتى ندارد، بکشیم هم، که ان شاء اللَّه، موفق خواهیم شد، به جنّت و به بهشت ان شاء اللَّه. [صحیفه امام ج13 ص251] ایشان در جای دیگری نیز می فرماید: من در طول این مبارزه از قبل از 15 خرداد تا وقتى که بساط شاهنشاهى به هم خورد، هیچ وقت نگران نبودم؛ براى اینکه من دیدم که ما مقابل هستیم با یک دستگاه جبار ظالم و اجنبیها و ما هم مکلفیم کوشش بکنیم؛ براى اینکه این مسائل تبدیل بشود و اگر هم پیش نبردیم، پیش من هیچ اهمیتى نداشت؛ براى اینکه، ما به تکلیفمان عمل
کرده بودیم و پیش خدا مسئولیت نداشتیم. بعضى آقایان هم که در پاریس مىآمدند و اظهار مىکردند که نمىشود این کار انجام بگیرد و شما- مثلًا- بخواهید بعضى اینها را، اجازه بدهید بعضى اینها بیایند و فلان. بعد از رفتن شاه هم من به آنها مىگفتم که ما یک تکلیفى داریم، داریم عمل مىکنیم. کسانى که تکلیف را عمل مىکند دنبال این نیستند که ببینند آیا غلبه مىکنند یا مغلوب مىشوند. ما غلبه بکنیم خوب بهتر، اگر مغلوب هم شدیم که حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- هم مغلوب شد در جنگ با معاویه، امام حسین هم کشته شد و مغلوب شد، اما تکلیف را عمل کردند و ما هم تکلیف را عمل مىکنیم. من در تمام این طول مدت از باب اینکه مقابله بین ما و دستگاه جبار و کفر و اینها بود نگرانى نداشتم."[صحیفه امام ج12 ص412] ایشان در دیدار نمایندگان مجلس تکلیف محوری را مقدم بر هر چیزی حتی کسب مناصب می داند و می فرماید: لکن آن که باقى است خداست و اعتماد به خدا، شما این اعتماد را حفظ کنید و مشکلات را با تدبیرهایى که دارید حل کنید. و امیدوارم که خداوند همه را تأیید کند، وقتى براى خدا باشد تأیید مىکند. وقتى کار براى خدا باشد، ما چه پیروز بشویم چه نشویم، کارمان براى
خداست، ما تکلیف ادا کردیم. ما مىخواهیم تکلیفمان ادا بشود، دنبال این نیستیم که یک منصبى به دست بیاوریم.[صحیفه امام ج20 ص280] امام خمینی حتی صلح را نیز یک اقدام تکلیف محور دانسته و می فرماید: من در اینجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیلهاى غلط این روزها رسماً معذرت مىخواهم و از خداوند مىخواهم مرا در کنار شهداى جنگ تحمیلى بپذیرد. ما در جنگ براى یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم. راستى مگر فراموش کردهایم که ما براى اداى تکلیف جنگیدهایم و نتیجه فرع آن بوده است. ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود. و خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند، آن ساعتى هم که مصلحت بقاى انقلاب را در قبول قطعنامه دید و گردن نهاد، باز به وظیفه خود عمل کرده است، آیا از اینکه به وظیفه خود عمل کرده است نگران باشد؟ نباید براى رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهار نظرها و ابراز عقیدهها به گونهاى غلط عمل کنیم که حزب اللَّه عزیز احساس کند جمهورى اسلامى دارد از مواضع اصولىاش عدول مىکند. تحلیل این مطلب که جمهورى اسلامى
ایران چیزى به دست نیاورده و یا ناموفق بوده است، آیا جز به سستى نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمىشود؟! تأخیر در رسیدن به همه اهداف دلیل نمىشود که ما از اصول خود عدول کنیم. " [صحیفه امام ج21 ص284 پیام(منشور روحانیت)] این مثال های تاریخی حاکی از آن است که با توجه به بافت جامعه ایران و سیره عملی امام خمینی(ره) نتیجه گرایی با گفتمان انقلاب اسلامی همخوانی ندارد و اساسا محکوم به شکست است. چرا که اگر نتیجه اصل شد باقی ابزارها نیز در خدمت نتیجه قرار می گیرد نه تکلیف الهی! ما دانشجویان تابع و پیرو آن مردانى هستیم که به حسب روایات هر چه که در روز عاشورا سید الشهدا- سلام اللَّه علیه- به شهادت نزدیکتر مىشد، افروختهتر مىشد. جوانان او براى اینکه شهید بشوند، مسابقه مىدادند. همه هم مىدانستند که بعد از چند ساعت دیگر شهیدند. اما براى اینکه آنها مىفهمیدند کجا مىروند، آنها مىفهمیدند براى چه آمدهاند. آگاه بودند که برای اداى وظیفه خدایى آمده اند و آمدهاند تا اسلام را حفظ کنند. اسلام از همه چیز عزیزتر است. پیغمبر اسلام و تمام ذرّیه او و تمام پیروان او، همه دنبال این بودند که اسلام را نگهش دارند. اسلام امانت خداست؛ امانتى
است از جانب خدا. پیغمبر اسلام مکلف بود که این امانت را حفظ کند و از روزى که این امانت را به دست او دادند تا روزى که رحلت فرمودند، در تمام اوقات، دنبال همین مقصد بودند و هیچ روزى و هیچ آنى یک سستى- نعوذ باللَّه- به خودش راه نمىداد. اولیاى ما هم همه این طور بودند. لذا اگر که ادعا داریم پیرو هستیم، اگر که ادعا داریم دنباله رو اولیا و انبیا هستیم، ما هم باید این طور باشیم. و همانطوری که امام خمینی(ره) فرمود: افتخار براى ملت ایران است که از اینجا و از ایران این نداى الهى و این نداى پیغمبر اکرم به همه جا خواهد رفت، ما نیز مصممیم و ما همه فداى اسلام باید بشویم. بنابراین عمده این است که ما حالا چه بکنیم؟ و تکلیف چىست؟ نه اینکه نتیجه چه خواهد شد. امام خمینی(ره) در توصیه ای به کاندیداها می فرمود: آن کسى که مىخواهد در انتخابات شرکت کند و کاندیدا مىشود، آن کسى که کاندیدا مىکند کسى را، آن کسى را که فعالیت انتخاباتى مىکند، آن کسى که تبلیغ مىکند براى خودش یا براى غیر، این آزمایشاش همان جاست. تویى که خودت را کاندیدا انتخابات کردى، قدرت این را دارى که براى کشورت درست خدمت بکنى، و قدرت خودت را بالاتر از دیگران
مىدانى؟ تویى که دیگرى را کاندیدا مىکنى، دیگران که غیر از این هستند لایق نمىدانى؟ این را لایقتر و احسن مىدانى؟ تویى که فعالیت مىکنى و تبلیغ مىکنى براى انتخابات، تبلیغ خودت را مىکنى یا تبلیغ براى اسلام مىکنى؟ اگر براى رسیدن به مجلس است، دلت مىخواهد مجلس بروى و مىگویى مجلس یک مقامى است، شما تبلیغ براى خودت مىکنى که همان تبلیغ براى شیطان است. و اگر تبلیغ مىکنى که بروى خدمت بکنى، من چون مىتوانم خدمت بکنم چرا کنار باشم، بروم خدمت بکنم، این شخص چون لایق است چرا کنار باشد، بیاید خدمت بکند، اگر این طور باشد این براى خداست. و این گاهى وقتها به خود آدم اشتباه مىشود. [صحیفه امام ج18 ص311 مشارکت در انتخابات با انگیزه الهى] سوم: تکلیف امروز چیست؟ بنابراین تکلیف گرایی مسئله اصلی ما است و در این بین اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل تفسیرهای مختلفی که گروه ها، اشخاص و احزاب در باب تکلیف گرایی مطرح می کند را مورد قبول نمی داند چه اینکه تکلیف گرایی و اساسا هر حرکت دبن مدارانه در عرصه نظام مردم سالاری دینی مثل انتخابات تنها و تنها در سایه تمسک به مبانی دین و نظرات مقام معظم رهبری امکان پذیر است. جریان
دانشجویی، افراد، گروه ها، جریان های سیاسی و نه هیچ کس دیگر نه توان این را دارد که در این برهه حساس و پیچیده تکلیف و ترجمان فعلی تکلیف خود را مشخص کند و نه چنین استحقاق و جایگاهی دارد. از نظر ما دانشجویان در شرایط کنونی فقط و فقط مقام معظم رهبری که از همه واقف تر به امور، از همه دلسوزتر نسبت به انقلاب اسلامی و از همه مسلط تر به صلاح انقلاب اسلامی هستند می تواند تکلیف امروز را مشخص نمایند و اساسا اعتقادات ما حکم می کند در عصر غیبت در همه مسائل و به ویژه مسائل اصلی کشور مثل انتخابات پا جا پای رهبری بگذاریم و گوش به فرمان ایشان باشیم و طبعا آنچه که ایشان در عرصه انتخابات می فرمایند عین تکلیف ما خواهد بود و تا این لحظه ایشان چند نکته و چند کلید واژه را معرفی کرده اندو البته ممکن است ایشان به فراخور شرایط نکاتی را مطرح کنند و ما بایستی حرکت خودمان را بر آن اساس تنظیم کنیم. آنچه که ولی امر مسلمین تا این لحظه تاکید کرده اند شامل مشارکت حداکثری، احترام به قانون و احترام به رای ملت ایران است و ما به عنوان جنبش دانشجویی تکلیف خود می دانیم که در این راستا گام برداریم و هر آنچیزی که به تحقق این سه شاخص کمک می کند را
تقویت و هر آنچیزی که بخواهد کوچکترین خدشه ای به این سه آیتم وارد سازد با تمام قوا مقابلش خواهیم ایستاد و ذره ای اهمال در برخورد با آنها نخواهیم کرد. الف) ملزومات مشارکت حداکثری 1) اولین پارامتر ایجاد مشارکت اکثر آحاد ملت ایران در انتخابات این است که هر جریانی که در دایره نظام اسلامی و در چهارچوب قانون فعالیت می کند و به ویژه نیروهای انقلاب اسلامی بتوانند در فضایی منطقی، آزاد و شفاف حرفهای خود را بگویند و هیچ جریانی حق ندارد جریان دیگری را از این حق منع کند و این شاخصه و وجه بارز و فاخر جمهوری اسلامی و نظام مردم سالاری دینی است که گروه ها بتوانند حرف های خود را آزادانه بگویند. البته ما اعتقاد داریم فضای انتخابات جایی نیست که معاندین و معارضین و کسانی که اصل نظام و گفتمان انقلاب اسلامی را قبول ندارند بیایند و حرفهای ساختار شکنانه خود را مطرح کنند و این قاعده شامل حال کسانی می شود که تا کنون نه تنها به دنبال ارتقاء سطح جمهوری اسلامی نبوده اند بلکه به دنبال منویات ساختارشکنانه خود هستند و فضای انتخاباتی نباید جولانگاه کسانی شود که نشان داده اند منافع جریانی را به صلاح نظام ترجیح می دهند و از جریان انحرافی گرفته
تا مدعیان اصلاح طلبی تا کنون مصداق این رویه بوده اند و ما همین جا از شورای نگهبان می خواهیم اجازه حضور به که کسانی را که وابستگی شان به این دسته مسجل است را در عرصه ای که نقطه عطف جمهوری اسلامی است را ندهد چه اینکه برای ما دانشجویان معلوم شد که این ها هدفی جز استحاله جمهوری اسلامی را ندارند. به شدت از شورای نگهبان می خواهیم که از نفوذ این دو عامل خطرناک یعنی اصلاح طلبان رادیکال و کسانی که علنا با این افراد ارتباط دارند و جریان انحرافی که اساسا اعتقادی به ارتقاء سطح و کارآمدی نظام ندارند را ندهند. اما نگرانی دیگر ما در داخل نیروهای انقلاب است که اینها بایستی آزادانه اجازه حرف زدن و ظهور و بروز داشته باشند. 2) دومین آیتم ایجاد مشارکت حداکثری رسانه ها هستند. رسانه ها بایستی اطلاع رسانی دقیق، شفاف صادقانه و اخلاقی را سرلوحه کار خود قرار دهند و وابستگی های جریانی را در پای صلاح نظام ذبح نسازند. اعلام می کنیم رسانه هایی که خلاف این منش رفتار می کنند و نیروهای انقلاب را سانسور می کنند چه بخواهند و چه نخواهند آب به آسیاب دشمن می ریزند و ما در اینجا هشدار می دهیم که در این مقطع زمانی که همه آحاد ملت در آزمونی بزرگ
قرار گرفته اند، رسانه ها از قافله پیشتازی مردم عقب نیافتند. 3) مشارکت حداکثری زمانی محقق خواهد شد که آحاد ملت ایران نقش خود را در انتخابات ایفا کنند لذا بایستی نخبگان، حوزویان، دانشگاهیان و مردمی که سرمایه های اجتماعی این انقلاب هستند با پذیرفتن نقش خود در عرصه تجلی تکثر آرا حضور پیدا کنند و زمینه را برای تشکیل مجلس کارآمد فارهم سازند. بنابراین ما از تمام این بدنه اجتماعی متخصص می خواهیم که با پذیرفتن نقش تاریخی خود را در معرض انتخاب ملت ایران قرار دهند. ب) قانون گرایی: جمهوری اسلامی ایران سابقه برگزاری انتخابات های مختلفی را در کارنامه خود دارد و مردم ایران و ساختار قانونی نشان داده اند که ظرفیت برگزاری انتخابات های پرشور را دارد لذا قانون موجود علی رغم اینکه ممکن است ضعف هایی نیز داشته باشد بایستی میثاق مشترک همه گروه ها در انتخابات باشد و اساسا هر کسی که قانون و داور این انتخابات را قبول ندارد حق ندارد در این انتخابات شرکت کند. منطقی نیست که کسی که شورای نگهبان، مجریان انتخابات شامل صدها هزار فرهنگی و معتمدین مردم را قبول ندارد، در انتخبات شرکت کند و این در هیچ کجای جهان حتی لائیک ترین و سکولارترین کشورها
هم دیده نمی شود. لذا اعلام می کنیم برای نیاز های فعلی و در همین چهارچوب موجود، این قانون، قانون خوبی است چه اینکه انتخابات های قبلی نیز این را ثابت کرده که حتی اگر مشکلی بوجود آمده است از سوی کسانی بوده است که در برابر قانون سرکشی کرده اند. هر کسی که بنای آن دارد که نماینده مجلس شورای اسلامی شود خودش بایستی در وهله اول میزان تقیدش به قانون را نشان دهد و ما هشدار می دهیم که خط قرمز جنبش دانشجویی قانون است و هر جریانی بخواهد قانون را زیرپا بگذارد از تیغ برنده دانشجو در امان نخواهد بود. قانون شکن برای ما قانون شکن است و در آن برهه ما به سابقه گروهی و حزبی و جریانی و حتی سوابق درخشنده انقلابی افراد نیز بی توجهایم و با تمام قوا مقابلش خواهیم ایستاد که آنجا دیگر نقطه مسامحه نیست. اعلام می کنیم احترام به قانون تنها به ایام تبلیغات انتخابات و ایام روز برگزاری انتخابات و شمارش آرا و اعلام نتیجه محدود نیست و از همین اکنون میزان پایبندی افراد به قانون معلوم می شود. هشدار می دهیم با قانون شکنان تسامح نکرده و به وظیفه انقلابی خود عمل خواهیم کرد و آن نقطه نقطه ای نیست که جنبش دانشجویی بیانیه دهد و یا با مصاحبه به قانون
شکنان هشدار دهد در آن زمان جنبش دانشجویی خود وارد عمل خواهد شد. ج) احترام به رای ملت: پس از اینکه عده ای از تصفیه خانه شورای نگهبان عبور کردند و با حضور ملت در صحنه عده ای نیز رای آوردند، پس از رای گیری همه بایستی به رای ملت ایران احترام بگذارند و این لازمه مردم سالاری دینی است و کسی حق ندارد به خاطر اینکه فرد مورد نظرش یا گروه مورد نظرش برنده انتخابات نشد بخواهد رای ملت را نادیده بگیرد. چیزی که فتنه 2 سال قبل را ایجاد کرد و پیروزی ملت ایران را به سمت چالش امنیتی پیش برد این بود که کاندیدای بازنده در مقابل رای ملت ایستاد و چهره زیبای انتخابات را مخدوش کرد. ما از گروه ها می خواهیم منافع ملی را فدای منافع حزبی و جریانی نکنند چرا که این نظام به سادگی به دست نیامده است و حاصل سال ها مجاهدت های مردان خدا و حاصل خون صدها هزار شهیدی است که در پای این انقلاب پس از هزار و اندی سال از تشکیل حکومت اسلامی به ثمر رسیده است. حضرت امام خمینی(ره) در باب مسائل انتخابات می فرمود: از مسائلى که ما در پیش داریم، الآن قضیه انتخابات است... من خودم یک رأى دارم به هر که دلم مىخواهد مىدهم، شما هم همین طور. اما اگر بخواهید در مقابل
دنیا اظهار حیات بکنید که بگویید ما بعد از گذشتن چندین سال زنده هستیم، باید مشارکت کنید. اگر- خداى نخواسته- از عدم مشارکت شما یک لطمهاى بر جمهورى اسلامى وارد بشود، بدانید که آحاد ما، که این خلاف را کرده باشیم- خداى نخواسته- مسئول هستیم؛ مسئول پیش خدا هستیم. مسأله، مسئله اسلام است؛ مسأله، مسئله قواعد اسلام است؛ مسأله، مسئله حیثیت اسلام است و مسئلهاى است که باید ما همه به آن اهمیت بدهیم و بیشتر از هر وقت و بیشتر از هر سال و هر دوره باید ان شاء اللَّه، شرکت بکنیم و امیدوارم که همه شرکت بکنند. و شما بدانید که از مرکز ایران، اسلام پرتوش در تمام دنیا رفته است؛ همه جا هست. [صحیفه امام ج19 ص329 اظهار حیات در مقابل دنیا با شرکت در انتخابات] ایشان می فرمود: همه ملت بىاستثنا به پاى صندوقها بروند. بىعنایتى نکنند به یک مطلبى که کشور آنها به آن احتیاج دارد. سرنوشت ملت و اسلام به او بسته است. همچو نباشد که اگر یک کسى مثلًا میل داشت رئیس جمهور بشود و حالا احتمال مىدهد که نشود، کنار برود. یا اشخاصى که با او رفیق هستند کنار بروند و رأى ندهند. بهتر این است که آنهایى که مىدانند که نمىشوند، آنها متصل بشوند به بعض آنهایى
که مىدانند مىبرند. تا اینکه ان شاء اللَّه یک رأى کافى تحقق پیدا کند و ما سرشکسته نشویم به اینکه ملت اعتنایى به این مسائل ندارد. اعتنایى به سرنوشت خودش و سرنوشت اسلام ندارد. همه با هم به پاى صندوق بروید. مطلب دیگر اینکه پاى صندوقها که مىروید این طور نباشد که با هم اختلاف پیدا بکنید یک مسئلهاى است که براى کشور است. هر یک از اینها که ببرند، براى کشور لا بد خدمت خواهند کرد. و اگر خدمت نکنند ملت هست و آنها را بر کنار خواهد کرد. از این جهت به طور خصمانه با هم رفتار نکنید. برادر باشید با هم. اگر یکى رئیس جمهور شد، شما هم به او اعانت کنید. این طور نباشد که قبل از اینکه رئیس جمهور بشود بریزید به جان هم. فردا پاى این صندوقها بریزید به جان هم. یا بعض از قشرها شرکت نکنند. من از همه قشرهاى ملت، چه فارس، چه ترک و چه کرد و چه بلوچ و چه ترکمن و چه بختیار [ى] و چه سایر قشرهایى که و طوایفى که هستند در ایران، از اینها تقاضا مىکنم، عاجزانه تقاضا مىکنم که طورى نکنید که در خارج منعکس بشود که شما یک مردمى هستید که تربیت اسلامى ندارید. شما یک مردمى هستید که با هم سر دنیا نزاع مىکنید. ریاست جمهور [ى] چیزى نیست که شما به آن
اهمیت بدهید. اگر ریاست جمهور خوب باشد، آن است که خدمت به ملت مىکند و اگر بد باشد، آن است که راه جهنم را باید بپیماید. خیلى در صدد این نباشید که براى خاطر اینکه یکى بیشتر مىخواهد رأى ببرد، یکى کمتر مىخواهد رأى ببرد به هم بریزید و جنگ و نزاع باشد، و اسباب ناراحتى همه را فراهم کنید. و من هم که اینجا هستم و در بیمارستان هستم از این جهت، ناراحت و ناراضى باشم. یکى دیگر اینکه بعد از اینکه رئیس جمهور به مبارکى ان شاء اللَّه تعیین شد، هر کس باشد، دیگران قهر نکنند و عقب بنشینند. کشور، کشور خود شماست. رئیس جمهور باشید، کشور است. پاسبان باشید، کشور است. طلبه مثل من باشید، کشور خود شماست. بعد از اینکه رئیس جمهور تعیین شد همه اعانت کنید از او. همه وارد بشوید در کار و اعانت کنید از او. کنار ننشینید. قهر نکنید و رشد خودتان را نشان بدهید به دنیا که شما رشید هستید، و شما مىتوانید که یک مملکتى را با هم اداره بکنید. [صحیفه امام ج12 ص126] ما امروز مواجه هستیم با مشکلاتى که از خارج براى ما تهیه مىکنند و صادر مىکنند و در داخل هم بعضى عناصر وابسته به خارج، تهیه مىکنند و ما را در مشکلات مىگذارند. با این وجود در کشورى که
قانون حکومت نکند، خصوصاً، قانونى که قانون اسلام است، این کشور را نمىتوانیم اسلامى حساب کنیم. کسانى که با قانون مخالفت مىکنند اینها با اسلام مخالفت مىکنند. کسانى که با مصوبات مجلس بعد از اینکه شوراى نگهبان نظر خودش را داد باز مخالفت مىکنند، اینها دانسته یا ندانسته با اسلام مخالفت مىکنند. اگر همه اشخاصى که در کشورمان هستند و همه گروههایى که در کشور هستند و همه نهادهایى که در سرتاسر کشور هستند به قانون خاضع بشویم و قانون را محترم بشمریم، هیچ اختلافى پیش نخواهد آمد. اختلافات از راه قانونشکنیها پیش مىآید و این نصیحتی است که امام خمینی نسبت به آن انذار می داد: قانون براى تهذیب تمام جامعه است. البته دزدها از قانون بدشان مىآید و دیکتاتورها هم از قانون بدشان مىآید و کسانى که مخالفتها مىخواهند بکنند از قانون بدشان مىآید، لکن قانونى که مال همه ملت است و براى تهذیب همه ملت است و براى آرامش خاطر همه ملت است و براى مصالح همه ملت است، باید محترم شمرده بشود. نباید چنانچه یک قانونى بر خلاف نظر من بود، من بیایم بیرون و هیاهو کنم که من این قانون را قبول ندارم، این قانون خوب قانونى نیست. قانون خوب است، شماها باید
خودتان را تطبیق بدهید با قانون، نه قانون [خودش را] با شما تطبیق بدهد. اگر قانون بنا باشد که خودش را تطبیق بدهد با یک گروه، تطبیق بدهد با یک جمعیت، تطبیق بدهد با یک شخص، این قانون نیست. قانون در رأس واقع شده است و همه افراد هر کشورى باید خودشان را با آن تطبیق بدهند. اگر قانون بر خلاف خودشان هم حکمى کرد، باید خودشان را در مقابل قانون تسلیم کنند، آن وقت است که کشور کشور قانون مىشود. اگر یک جایى عمل به قانون شد و یک گروهى در خیابانها بر ضد این عمل بخواهند عرض اندام کنند، این همان معناى دیکتاتورى است که مکرر گفتهام که قدم بقدم پیش مىرود، این همان دیکتاتورى است که به هیتلر مبدل مىشود انسان، این همان دیکتاتورى است که به استالین انسان را مبدل مىکند. اگر قانون در یک کشورى عمل نشود، کسانى که مىخواهند قانون را بشکنند اینها دیکتاتورانى هستند که به صورت اسلامى پیش آمدهاند یا به صورت آزادى و امثال این حرفها. اگر همه این آقایان که ادعاى این را مىکنند که ما طرفدار قوانین هستیم، اینها با هم بنشینند و قانون را باز کنند و تکلیف را از روى قانون همهشان معین کنند و بعد هم ملتزم باشند که اگر قانون بر خلاف رأى من هم بود من
خاضعم، اگر بر وفاق هم بود من خاضعم، دیگر دعوایى پیش نمىآید؛ هیاهو پیش نمىآید. اگر بنا باشد که یک جایى دادستان بخواهد روى قوانین عمل بکند، ما بخواهیم بگوییم که خیر، ما دادستان را قبول نداریم، این معناى دیکتاتورى است. دیکتاتورى همان است که نه به مجلس سر فرود مىآورد، نه به قوانین مجلس و نه به شوراى نگهبان و نه به تأیید شوراى نگهبان و نه به قوه قضائیه و نه به دادستانى و نه به شوراهاى دادستانى و همین طور به همه ارگانها. قانون معنایش این است که [همه] چیزها [را] به حسب قانون اسلامى، به حسب قانون کشورى که منطبق با قوانین اسلام است، همه را، وظیفهشان را قانون معین کرده. بعد از آنکه قانون وظیفه را معین کرد، هر کس بخواهد که بر خلاف او عمل بکند، این یک دیکتاتورى است که حالا به صورت مظلومانه پیش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پیش خواهد آمد و بعد این کشور را به تباهى خواهد کشید و این کشور وقتى به تباهى کشیده شد و این مردم متفرق و مختلف با هم شدند، این همان وظیفهاى که براى ابرقدرتها باید انجام بدهد این آدم انجام داده، و لو خودش نمىفهمد، اگر بفهمد که دیگر مصیبت بالاتر است، لکن خودشان ملتفت نیستند. اگر من این نصیحتها
را مىکنم که شما همه به قانون عمل کنید، از هیاهو و جنجال دست بردارید، روزنامهها از هیاهو و جنجال دست بردارند، قلمدارها از هیاهو و جنجال دست بردارند، نویسندهها دست بردارند، گویندهها دست بردارند، اگر این طور بشود، یک کشور قانونى ما پیدا مىکنیم که همان کشور اسلامى است و دیکتاتورى از این کشور بیرون مىرود. [صحیفه امام ج14 ص412 سخنرانى در جمع انجمنهاى اسلامى وزارت بهدارى(ارزش کار اطبا و پرستاران)]