اخبار آرشیوی

کدخبر: 315350

پایگاه "برهان" در بازخوانی پیشینه‌‌ نظری و عملی فتنه‌‌ ۸۸ نوشت: در پروژهی تجدید نظرطلبان برای فروپاشی از درون، دو نوع صف‌بندی قابل شناسایی بود؛ یک طرف صف روشنفکران قلم به دست و طرف دیگر، صف نیروهای درون نظام بود که ساختارهای مورد نیاز برای تغییر نظام را فراهم می‌کردند

راضیه امیری رز در پایگاه برهان نوشت: انتشار گزارش کمیسیون اصل 90 مجلس درباره‌ی فتنه‌ی88 و واکنش‌ها و هجمه‌های صورت گرفته، مجدداً اذهان عمومی را به سمت برخی از سؤال‌های بی پاسخ در این زمینه برد، از جمله این‌که آیا فتنه‌ی 88 یک‌شبه و بدون پیشینه رقم‌خورد؟ آیا آن‌گونه که امروز برخی از چهره‌ها و سران اصلاح‌طلب برای زدودن غبار فتنه از دامن‌شان می‌کوشند، سیاست‌های و رویکردهای آن ها به هنگام تکیه بر اریکه ی قدرت زمینه‌ساز رویدادهای تلخ 88 نبود؟ برای پاسخ به این سؤال‌ها «برهان» در نظر دارد به بازخوانی رویکردهای عملی و گفتمانی دوران سازندگی و اصلاحات بپردازد. در بخش قبلی به برخی اقدامات سیاسی دولت اصلاحات و پیامدهای آن اشاراتی شد. در این بخش به ادامه آن ها و همچنین اقدامات اجتماعی صورت پذیرفته توسط آن دولت و تأثیرات مخرب آن در جامعه می پردازم. پیوند دولت و مجلس با روشنفکران برانداز 1- کنفرانس برلین در پروژه‌ی تجدید نظرطلبان برای فروپاشی از درون، دو نوع صف‌بندی قابل شناسایی بود؛ یک طرف صف روشنفکران قلم به دست که قرار بود فرآیند فروپاشی از درون را با روش‌های پیچیده‌ی طرح ریزی شده در سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و اسراییل دنبال کنند و طرف دیگر، صف نیروهای درون نظام بود که در قالب مجلس و دولت، ساختارهای مورد نیاز برای تغییر نظام را فراهم می‌نمودند. کم کم گذر زمان اتحاد استراتژیک دو جریان درون و بیرون حاکمیت را بر ملا ساخت که نمونه‌ی بارز این اتفاق «کنفرانس برلین» بود و توانست پرده از چهره‌ی بسیاری از مدعیان اصلاح‌طلبی بردارد. کنفرانس ضدانقلابی برلین روزهای 20 و 21 فروردین سال 1379 در آلمان برگزار گردید و طیف‌های گوناگونی از اصلاح‌طلبان در آن حضور داشتند. از روزنامه‌نگاران روزنامه‌های زنجیره‌ای گرفته تا نماینده‌ی مجلس و اعضای دفتر تحکیم در کنار اعضای سازمان منافقین و مأموران مخملی سیا و موساد در آن شرکت نمودند. نشست از سوی بنیاد «هاینریش بل» وابسته به حزب سبزها که حزب تندرو و صهیونیستی است، برگزار گردید. موضوع اصلی بحث‌ها متهم نمودن جمهوری اسلامی به خفقان و استبداد بود که نیروهای اعزامی از ایران نیز در این مسیر کم نگذاشتند و شواهد عینی این جلسه محاکمه شدند.[1] از نکات مهم این سمینار حضور یک هفته‌ای شرکت کنندگان ایرانی و دیدارهای خصوصی آنان با مقام‌های وزارت خارجه‌ی آلمان بود. هیأت ایرانی در کنار صهیونیست‌های آلمانی و منافقانی که دستشان تا مرفق به خون ملت آغشته است در کنفرانس نشستند و مباحثه کردند و این پیوند جدیدی بین تجدید نظرطلبان و صهیونیسم را نشان می‌داد. نماینده‌ی مجلس در کنفرانسی با حضور گروهک‌های معاند و براندازی شرکت کرد که در بروشور تبلیغاتی آن تأکید شده بود علت برگزاری سمینار حرکت دانشجویی تابستان گذشته‌ی ایران و سرکوب آن است. حضور اصلاح‌طلبان مرتبط با دولت اصلاحات در این کنفرانس نفرت عمومی را برانگیخت تا جایی که بسیاری از تحلیل‌گران این کنفرانس را نقطه‌ی افول بخت سیاسی اصلاح‌طلبان در ایران می‌دانند. فضاحت اصلاح‌طلبان در جریان این کنفرانس به حدی بود که مدعیان آزادی بیان و شفافیت در عملکرد، مقابل این جریان سکوت نمودند و بعد از افشای پلان‌هایی از آن توسط سیمای جمهوری اسلامی و برخی رسانه‌های اصول‌گرا، حملات و هجمه‌های بی‌سابقه‌ای را برضد افشا کنندگان به راه انداختند و تلاش نمودند با شانتاژهای تبلیغاتی اصل ماجرا را که پیوند اصلاح‌طلبان با بیگانگان بود، پنهان نمایند. موضع‌گیری‌های جریان دوم خرداد در این مورد دور از انتظار بود. «حزب مشارکت» که حزب دولت اصلاحات و طراح اصلی مواضع جبهه‌ی اصلاحات بود در بیانیه‌ی خود حتی یک عبارت در تقبیح کنفرانس و حضور عناصر داخلی در آن نیاورد و در عوض سیما را به دلیل افشای ماهیت کنفرانس و شرکت کنندگان به باد ناسزا و فحش گرفت. آنانی که همه‌ی ارزش‌ها و اصول دینی را با سنگین‌ترین حملات روشنفکری هدف قرار می‌دادند به یک‌باره مدافع دین و ارزش‌ها شدند و صدا و سیما را به دلیل پخش صحنه‌های غیر اخلاقی و هرزه‌ی این کنفرانس به باد انتقاد گرفتند. همان کسانی که عریان‌ترین صحنه‌ها را در سینما رواج و تبلیغ نمودند و در مطبو عات خویش ائمه(علیهم‌السلام) را به خشونت و جنگ طلبی متهم می‌نمودند و برای انحراف افکار عمومی از اصل ماجرا، پخش این تصاویر در ایام شهادت امام حسین(علیه‌السلام) را منافی ارزش‌های دینی می‌دانستند. با این وجود این تلاش‌ها ثمری نداد چون پرده‌ها برافتاده بود و ماهیت اصلی اصلاح‌طلبان برملا شده بود و انزجار عمومی از این طیف سیاسی در قالب نه گفتن در ایام انتخابات خود را نمایان ساخت. مشکل اصلی اصلاح‌طلبان و پشتوانه‌های بیرونی آن‌ها، نداشتن شناختی درست از ملت ایران بود. تمام تلاش دشمن یافتن پاشنه‌ی آشیل نظام برای ضربه‌ی نهایی است. اما همه‌ی تحرکات تا کنون بی‌سرانجام مانده و علت هم این است که دشمن و دنباله‌های داخلی آن‌ها با سبک و سیاق خویش و گزاره‌های اومانیستی و سود محور به دنبال شناخت نظام اسلامی و مردم ایران می‌روند و با این ابزارها هرگز قادر به درک علت پایداری نظام و استواری مردم در طریق انقلاب نخواهند بود. جهان غرب گرچه پی برده ولایت فقیه و رهبری رمز دوام نظام است و تمام تلاش خود را برای کوبیدن آن به کار برده است؛ اما چون از راز و رمز این محوریت نتوانسته پرده بردارد راهکار ضربه به آن را در نیافته است. معاون رییس سابق سازمان امنیت ملی آمریکا «استانلی روم» به این تحلیل رسیده است که، آنچه تا کنون همه‌ی تحرکات ما را برای براندازی نظام جمهوری اسلامی با ناکامی مواجه ساخته، اعتقاد مردم ایران به ولایت فقیه است. ولایت فقیه برای ما و گنجینه‌ی اطلاعاتی ما یک واژه‌ی بی‌تعریف است. ما نمی‌توانیم محل حضور، ظهور و حتی میزان برد آن را پیش‌بینی کنیم.[2] این همان نکته‌ای است که تلاش دشمن دقیقاً بر آن متمرکز شده است. در کنفرانس برلین هم تمام تلاش دشمن معطوف به آن شد تا با اتهام خفقان و استبداد به نظام اسلامی، به هدف نهایی یعنی ضربه به ولایت فقیه برسد. در پروژه‌ی تجدید نظرطلبان برای فروپاشی از درون، دو نوع صف‌بندی قابل شناسایی بود؛ یک طرف صف روشنفکران قلم به دست که قرار بود فرآیند فروپاشی از درون را با روش‌های پیچیده‌ی طرح ریزی شده در سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و اسراییل دنبال کنند و طرف دیگر، صف نیروهای درون نظام بود که در قالب مجلس و دولت، ساختارهای مورد نیاز برای تغییر نظام را فراهم می‌نمودند. 2- رابطه با آمریکا یکی دیگر از بزنگاه‌های اتحاد و همگرایی دو جریان تجدید نظرطلب، برقراری رابطه با آمریکا بود. در یک طرف این حرکت افرادی مثل «امیر انتظام» سلطنت طلب قرار داشت و طرف دیگر دفتر تحکیم و نمایندگان مجلس (هم‌چون میردامادی) و وزرای دولت (مانند مهاجرانی) سینه چاک منافع ملی شدند که تنها با برقراری رابطه با آمریکا تأمین می‌شود و طرف دیگر روزنامه‌نگاران لیبرال مسلک و انقلابیون پشیمان دیروز (عباس عبدی). مذاکره با آمریکا و ارتباط با آن کشور از مباحث مهم در جبهه‌ی دوم خرداد و به ویژه در میان سه تشکل مهم آن یعنی تحکیم وحدت، سازمان مجاهدین و مشارکت به شمار می‌رفت که مذاکراتی را هم هر چند به صورت غیررسمی صورت داده‌اند. مذاکره‌ی «عباس عبدی» با یکی از جاسوسان لانه‌ی جاسوسی، مذاکره‌ی «میردامادی» رییس کمسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس با برخی مقام‌های آمریکایی و شایعه‌ی مذاکره‌ی یکی از معاونین وزارت خارجه در یونان با مقام‌های آمریکا در همین راستا بود. باید گفت جرقه‌ی مذاکره و آشتی با آمریکا توسط ریاست جمهوری وقت آقای خاتمی زده شد که با لحنی آشتی جویانه از دیوارهای بی اعتمادی سخن گفت که می‌توانند فرو بریزند و شروع آن هم با بر قراری روابط میان دو ملت قابل تحقق بود. ایشان در یک گفت‌وگوی رسانه‌ای و تحلیل غیرمنطقی و خلاف مسلمات تاریخی به تجلیل از تمدن آمریکا پرداخت و در مدت ریاست جمهوری هم گاه و بی‌گاه به چنین مباحثی دامن می‌زد. این نرمش در رأس اصلاح طلبان امیدواری بیش‌تری را در میان وادادگان اصلاح طلب ایجاد نمود. دفتر تحکیم پیش گام برگزاری میتینگ در حمایت از رابطه با آمریکا شد. این تشکل که به دلیل نفوذ جریان‌های خارج از دانشگاه، هویت اصلی خویش را مخدوش نموده بود با خط دهی نهضت آزادی که ارتباط و علایق آنان با آمریکا انکار نشدنی است. در مرحله‌ای حتی اعلام کردند در مقابل لانه‌ی جاسوسی تجمع اعتراض آمیز برگزار نخواهند کرد.[3] در میتینگ دفتر تحکیم بود که «هاشم آغاجری» عضو مرکزیت سازمان مجاهدین انقلاب بدون اشاره به ماهیت تقابل ذاتی انقلاب اسلامی و آمریکا می‌گوید: «شعارها و مخالفت باندها با آمریکا با مصرف داخلی و تسویه حساب و ضربه‌ای برای توقف روند جریان دوم خرداد است.»[4] در این موضع‌گیری‌ها به دنبال القای این امر بودند که تداوم عدم ارتباط با آمریکا خلاف منافع ملی است و جریان مقابل آن‌ها با اهداف جناحی مانع برقراری این رابطه است. در حالی که در میان افکار عمومی مردم ایران، آمریکا به دلیل دخالت‌های طولانی در امور داخلی ایران هم‌چون کودتای 28 مرداد و حمایت‌های بی‌دریغ از شاه در سرکوب ملت و پشتوانی و تشویق صدام برای حمله به ایران با نفرت عمومی روبه‌رو است. با این وجود دست اندرکاران اصلاحات در دولت و مجلس و در قالب‌های جریان روزنامه نگاری و روشنفکری تلاش وافری را برای فراهم نمودن زمینه‌ی سازش در برابر آمریکا مصروف داشتند. اما به دلیل این که تصمیم در خصوص این موضوع که جزو مسایل کلان و امنیتی است از حیطه‌ی وظایف آنان خارج بود و در میان افکار عمومی هم نه تنها از خشم و انزجار عمومی نسبت به آمریکا کاسته نشده است بلکه موج جدیدی از اعتراض‌ها و شعارها برضد اقدام‌ها و جنایات آمریکا شکل گرفته است، نتوانستند اقدام‌های عملی و جدی انجام دهند. اقدام‌های اجتماعی همان طور که در مباحث قبلی گویا بود، دولت اصلاحات و تجدید نظرطلبان میدان دار در این دوران، تمام همت و تلاش خویش را به مباحث سیاسی و حزبی معطوف داشته و مسایل مهم و کلان اجتماعی مرتبط با زندگی روزانه‌ی مردم را به محاق فراموشی سپردند، در حالی که مسایلی چون آزادی بیان، توسعه‌ی سیاسی، جامعه‌ی مدنی و چانه‌زنی و فشار برای فتح سنگر به سنگر در اولویت کاری تجدید نظرطلبان قرار داشت، حوزه‌ی مسایل اجتماعی به صورت محسوسی به حاشیه رانده شد. مسایل اجتماعی معمولاً طیف وسیعی از عوامل را در بر می‌گیرد که ذاتاً اجتماعی‌اند و از ساختارهای اجتماعی سرچشمه می‌گیرند و با اراده‌ی اجتماعی همراه‌اند.[5] مسایل عمده‌ای مانند بیکاری، فرار مغزها، ساختار اداری و مسایل مربوط به زنان و جوانان را در این حوزه باید دنبال نمود. تجدید نظر طلبان به نوعی تغافل عمدی در این مسایل را در پیش گرفتند و اندک اقدام‌هایی هم که صورت دادند به منظور بهره‌برداری سیاسی و جناحی بود. در حالی که کشور با قرار گرفتن در دو فرآیند توسعه و انقلاب جمعیتی موقعیتی ویژه دارد، این موقعیت به دلیل پتانسیل رشد و تغییر می‌توانست به وسیله‌ی برنامه‌ریزان مورد دقت قرار گیرد.[6] در حالی که در 8 سال مدیریت اصلاح طلبان این گونه پتانسیل‌های اجتماعی بی استفاده ماند. در این جا به نمونه‌هایی از نتایج این بی‌توجهی و احیاناً برخورد سیاسی پرداخته می‌شود تا مسأله شفاف‌تر دیده شود. 1) بیکاری بیکاری به خصوص در میان تحصیل کرده‌های دانشگاهی از معضلات اقتصادی و سیاسی بسیاری از کشورهای جهان سوم است. مسأله‌ی اساسی در کشور ما این است که با وجود این که میزان بیکاری تحصیل کرده‌ها بالا است؛ عطش ادامه‌ی تحصیل در آموزش عالی علایمی از کاهش را نشان نمی‌دهد. در کشورهای صنعتی شده از عوامل تعیین کننده‌ی تقاضای آموزش عالی شرایط بازار کار و سطح حقوق و دستمزدها است. در چنین شرایطی نظام آموزش عالی پاسخ‌گوی انتظارات بازار کار است ولی در شرایطی که سازوکار بازار نقشی در تعیین حقوق و دستمزدها ندارد و قوانین دولتی در این زمینه اعمال می‌شود؛ نظام آموزشی پیوند ارگانیک خود را با نظام اقتصادی از دست می‌دهد. این روند در کشور ما از معضلاتی است که با افزایش امکان تحصیلات عالی شروع شده است. اما در دوره‌هایی که میزان فعالیت اقتصادی ف سرمایه گذاری در حوزه‌های زیربنایی و ... با کندی حرکت نمود این مشکل چعره بیش‌تری یافت. در دوران 8 ساله‌ی اصلاحات به دلیل مشغول شدن کارگزاران به بازی‌های سیاسی، حوزه‌های اقتصاد و تولید ضربات جبران ناپذیری دید. در این مدت با وجود این که قیمت نفت در حال صعود بود اما تحولی در زیر ساخت‌های اقتصادی صورت نگرفت.[7] بنابراین انتظارات در خصوص ایجاد فرصت‌های شغلی نه تنها بر آورده نشد بلکه روز به روز بر مجموعه‌ی بیکاران به خصوص در میان اقشار تحصیل کرده، افزوده شد. زمانی که تولید ملی و گسترش صادرات پر رونق باشد، نتیجه‌ی منطقی آن رونق اقتصاد و افزایش سطح اشتغال و کاهش نرخ بیکاری است. در حالی که از نکات مهم عملکرد تجدید نظرطلبان در دوران 8 ساله، بی‌توجهی به تولید ملی و برعکس بال و پردادن به واردات بود و حاصل آن بسته شدن درهای بسیاری از واحدهای تولیدی داخلی بود. [8] زمانی که تولید ملی و گسترش صادرات پر رونق باشد، نتیجه‌ی منطقی آن رونق اقتصاد و افزایش سطح اشتغال و کاهش نرخ بیکاری است. در حالی که از نکات مهم عملکرد تجدید نظرطلبان در دوران 8 ساله، بی‌توجهی به تولید ملی و برعکس بال و پردادن به واردات بود و حاصل آن بسته شدن درهای بسیاری از واحدهای تولیدی داخلی بود. بیکاری آن هم در میان اقشار تحصیل کرده بیش از آن که یک پدیده‌ی اقتصادی باشد، یک معضل اجتماعی است. پتانسیل نیروهای جوان تحصیل کرده در طول حضور تجدید نظرطلبان در عرصه‌ی سیاسی کشور به جای این که صرف تولید، رشد و آبادانی گردد؛ تبدیل به نیروی تخریب‌گر در حوزه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی شد. امکان گرفتار شدن در دام‌های بزه اخلاقی و سیاسی در نیروی پر نشاط جوان که از وضعیت هم ناراضی است به مراتب بالا است و این امر دقیقاً در دوران اصلاحات در کشور رخ داد و دامنه‌ی گسترده‌ای یافت. نیروی عظیم جوان تحصیل کرده به جای راه انداختن چرخ‌های توسعه‌ی کشور به دلیل بی تدبیری مراکز مسؤول مانند سیل‌های ویرانگر در مسیر حرکت کشور موانع جدی ایجاد نمود. 2) جوانان و زنان زنان و جوانان دو قشر مهم جامعه‌اند. نوع نگاه جامعه به آن‌ها و تلاش در جهت ارتقای کیفیت زندگی‌شان از مباحث اساسی علوم اجتماعی است. در برنامه‌ریزی کلان حکومت‌ها هرگونه تغافل از این دو قشر، عواقب جبران ناپذیری به دنبال داشته است. تجدید نظر طلبان ضمن وقوف به اهمیت این مسأله، برنامه‌های خاصی در این راستا تدارک دیده‌اند. به رغم بی‌توجهی به مسایل عمده‌ای مثل اشتغال و معیشت ف نیرو وپتانسیل این دو قشر از اولویت اصلاح طلبان بود؛ گرچه بیش‌تر حول بهره‌برداری سیاسی و جناحی دور می‌زد. در این راستا باید از این دو نیرو به صورت سازماندهی شده در جهت خواست‌های سیاسی- فرهنگی بهره‌برداری می‌شد. فعالیت‌های فراوانی برای به صحنه کشاندن آنان و ایجاد جنبش‌های مورد نظر صورت گرفت. عمده‌ی این هدف‌گذاری‌ها برای جوانان دانشگاهی و تشکل‌های دانشجویی بود غ چرا که در این قالب جوانان به صورت ساختارمند بودند و پیگیری مطالبات از زبان آنان به سهولت امکان پذیر بود. این مسأله در اشکال گوناگون نمود یافت به گونه‌ای که بخشی از جریان دانشجویی در دوران اصلاحات به صورت افسار گسیخته پیگیر مطالبات ساختارشکن و غیرقانونی تجدید نظر طلبان شدند که حوادث سال 78 و 82 در همین مسیر به وقوع پیوست. این حرکت‌ها با متدهای خاص تجدید نظر طلبان درون و بیرون حاکمیت شکل گرفت و هزینه‌های سنگینی را هم برای قشر دانشجو و هم برای کشور به همراه داشت. در کنار این بخش دیگر جوانان نیز باید وارد بازی می‌شدند که متناسب با علایق، سطوح فکری و فرهنگی آنان اقدام‌هایی صورت گرفت. برای این حوزه، سینما، موسیقی و کار ویژه‌های عامه‌پسند در نظر گرفته شد. مروری بر فیلم‌های سینمایی، کنسرت‌ها و جشنواره‌های فرهنگی اهمیت این بخش اجتماعی در گفتمان تجدید نظر طلبی را نشان می‌دهد. این اتفاقات دفعی و ناخواسته نبودند بلکه در استراتژی اصلاحات اصلی اساسی بود، مشغول نمودن جوان به نیازهای کاذب جوانی؟ چنان که جناب آقای خاتمی به صراحت می‌گفت جوان باید جوانی کند. در کنار آن گروهی از جوانان نیز در قالب (NGO)ها سازماندهی شدند که به دلیل ساختار این مراکز و ارتباط با محافل بیرونی، نقش مهمی در جذب گروهی از جوانان در این مراکز و اقدام‌های تحریک آمیز داخلی داشتند. ایجاد یأس و ناامیدی نسبت به آینده و ترویج بدبینی نسبت به حکومت از دست‌آوردهای (NGO)ها بود. برای همگامی زنان با تجدید نظر طلبان نیز اقدام‌های متعددی به اجرا گذاشته شد. تلاش برای ایجاد انتظارات جدید در حقوق زنان، شکل دادن به اعتراض‌های اجتماعی زنان و... از آن جمله است تا جایی که مجلس ششم در یک حرکت عجولانه متن کامل کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان را از تصویب گذراند[9] و با وجود اشکالات فراوان شرعی این قانون را از دست‌آوردهای مهم برای زنان تلقی نمودند که با رد آن از سوی شورای نگهبان، هجمه‌ی سنگینی برضد این نهاد ترتیب دادند؛ با این علم که این مصوبه در میان لایه‌های اجتماعی زنان با استقبال مواجه نخواهد شد. تلاش برای سامان دادن به فعالیت سیاسی - جناحی زنان نیز به قالب (NGO)ها رسید که این جا نیز شائبه‌ی بهره‌برداری سیاسی شدید مطرح بود. اصولاً پس از پایان جنگ سرد و در عصر جهانی شدن سازمان‌های چند نفره، (NGO)ها بیش‌تر با هدف استفاده از امکانات سازمان ملل و سازمان‌های دیگر جهانی رشد قارچ گونه‌ای یافتند بنابراین بحث تغییر ساختار از راه این مراکز چندان مورد انتظار نبود. اما تلاش دولت اصلاحات برای سازمان دادن به این گونه مراکز بیش‌تر برای ایجاد وجهه برای تجدید نظر طلبان و در راستای عملی نمودن شعارها بود. «معصومه ابتکار» معاون رییس جمهور اصلاحات ارتباط بسیاری از این تشکل‌ها را با دولت انکار نمی‌کند و حتی آن را طبیعی تلقی می‌نماید. در حالی که آنچه در این سازمان‌ها باید مد نظر باشد، بحث استقلال آن‌ها برای پیگیری مطالبات است.[10] از این گذشته اغلب ارتباط این گونه مراکز با سازمان‌های بیرونی امری طبیعی محسوب می‌شود و همین مسأله به عنوان یک آسیب است که می‌تواند امنیت ملی را مورد مخاطره قرار دهد و سوء استفاده از قشر زنان را امکان پذیر سازد. چنان که استفاده از حضور زنان در فعالیت‌های برون مرزی از ابزارهای فشار برای جمهوری اسلامی بوده است. دریافت جایزه‌ی صلح نوبل توسط «شیرین عبادی» در همین راستا برنامه‌ریزی شده بود. حضور خبرنگاران زن ایرانی تبار هم برای اهداف جاسوسی و تحریک آمیز، ایجاد فشار رسانه‌ای برضد کشور و... از جمله ثمرات نگرش اصلاح طلبان به حضور زن در صحنه‌ی اجتماعی است. در این جهت فعالیت‌های مشکوک برخی از زنان مرتبط با مراکز خارج از کشور، هم‌چون «شهلا لاهیجی، شیرین عبادی، مهرانگیز کار، هاله اسفندیاری و...» افزایش یافته و حتی با هم‌گامی برخی از مسؤولین دولتی و نمایندگان مجلس روبه‌رو شده است که بهره‌برداری سیاسی و جلب توجه بیگانگان در این نوع موضع‌گیری‌ها بی‌تأثیر نبوده است. با این وجود در دوران اصلاحات به لحاظ اجتماعی و سیاسی تفاوت چندانی در به کارگیری زنان در مدیریت‌های کلان رخ نداد. تنها جایگاه مدیریتی زنان در این دوره، معاونت رییس جمهوری بود در حالی که شعارهای رییس جمهور و مجموعه‌ی اصلاح طلبان انتظارات بیش‌تری را در بین زنان فرهیخته و تحصیل کرده ایجاد نموده بود. اصلاح طلبان ترجیح دادند به جای بهره بردن از توانمندی‌های زنان در مدیریت‌ها، به بهره‌برداری از این سوژه‌ی اجتماعی اکتفا کنند. همان طور که اشاره شد دولت اصلاحات و تجدید نظر طلبان برای دست‌یابی به اهداف خویش، به ساختارهای سیاسی و چالش در این حوزه‌ها تکیه کرده بودند و عمده مسایل و مشکلات اجتماعی از دید آنان مغفول ماند و در مواردی هم که به این حوزه‌ها توجه نمودند، متناسب با منافع سیاسی متصور بود و این نگاه گزینشی چالشی‌هایی را به دنبال داشت. 3) مدرنیزاسیون در ساختارهای اجتماعی از مسایل دیگر چالش برانگیز در اقدام‌های اجتماعی اصلاح طلبان، مباحث ساختارهای اجتماعی و اداری و.. بود که قالب‌های مدرن و کپی برداری شده تنظیم گردید، در حالی که شرایط کنونی کشور که در مسیر توسعه قرار دارد، تفاوت‌های اساسی در پارامترهای توسعه و اجتماع با کشورهای مشابه غربی دارد. هرگونه مشابه سازی شرایط سیاسی و فرهنگی کشور با شرایط کشورهای غربی در آستانه‌ی توسعه که مطمئناً اکنون به عنوان یک امر تاریخی است، قیاس مع الفارغ است. چه در حوزه‌های اجتماعی با الگوی (NGO)ها و چه در حوزه‌ی اقتصاد باز از آزاد و مسایل فرا ساختاری. در عصر اصلاحات تلاش بی‌وقفه‌ای صورت گرفت تا شرایط اجتماعی کشور با غرب همانند سازی شود و به این ترتیب مسیری را که آنان به عنوان نسخه‌ی توسعه و دموکراسی تشخیص داده بودند، اعمال گردد. اما گذشت 8 سال از میدان داری تجدید نظر طلبان و شیفتگان الگوی مدرن زندگی سیاسی- اجتماعی، عدم موفقیت این شیوه در جلب توجه مردم و ناتوانی دولت مردان در مینیاتوریزه کردن کشور مشخص گردید. به گونه‌ای که امروزه همان مدعیان مدرنیزاسیون و تقابل سنت و دین با مدرنیته با شعارها و قالب‌های جدیدی از عدالت، فرهنگ و ارزش‌های انقلابی وارد میدان می‌شوند. این تغییر ویترین‌ها و شعارها، شکست پروژه‌ی تجدید نظر طلبان را به صورت عیان به نمایش می‌گذارد. در عصر اصلاحات تلاش بی‌وقفه‌ای صورت گرفت تا شرایط اجتماعی کشور با غرب همانند سازی شود و به این ترتیب مسیری را که آنان به عنوان نسخه‌ی توسعه و دموکراسی تشخیص داده بودند، اعمال گردد. اما گذشت 8 سال از میدان داری تجدید نظر طلبان و شیفتگان الگوی مدرن زندگی سیاسی- اجتماعی، عدم موفقیت این شیوه در جلب توجه مردم و ناتوانی دولت مردان در مینیاتوریزه کردن کشور مشخص گردید. نتیجه گیری: تجدید نظر طلبی به عنوان پدیده‌ی دهه‌های دوم و سوم انقلاب اسلامی، گفتمان جدید معاندان و مخالفان نظام جمهوری اسلامی بود که با هدف تغییر در ماهیت نظام در شیوه‌های نوینی خود را نمایان نمود تا آنچه را به وسیله‌ی کودتاها و جنگ تحمیلی امکان موفقیت نیافته بود به روش پیچیده‌تری قابل حصول نماید. استحاله‌ی فرهنگی و سیاسی هدف اصلی بود. اما به دلیل ماهیت اصلی این اتفاق که تغییر در ساختارهای نظام حکومتی جمهوری اسلامی را جست‌وجو می‌نمود، کارکردهای سیاسی، جایگاه ویژه‌ای در فرآیند این هدف پیدا کردند و دشمن تابلودار در کنار عوامل داخلی چند چهره با یک‌دیگر در قالب یک همگرایی تغییرات مورد نظر را جست‌وجو نمودند. در این میان بخشی از بدنه‌ی دولت اصلاحات و تعدادی از نمایندگان مجلس دست در دست روزنامه نگاران و روشنفکران داده و دشمن را به ایجاد تغییر امیدوار نمودند. دولت اصلاحات در قالب لوایح و موضع‌گیری‌ها و نمایندگان با رفتارهای تنش آفرین چالش‌های عمده‌ای در مسیر نظام ایجاد نمودند؛ با همه‌ی این‌ها، به دلیل پایگاه گسترده‌ی نظام اسلامی که مردم آن را تجلی آرمان‌های مذهبی خویش می‌دانند و حرکت‌های عریان تجدید نظر طلبان در همراهی با دشمنان، همه‌ی تلاش‌ها ناکام ماند و افراطی‌گری تجدید نظر طلبان به حذف دموکراتیک و مردمی آنان از صحنه‌ی سیاسی منجر شد.(*) پی نوشت ها: [1] ـ شبکه‌ی مافیایی و کنفرانس برلین، کیهان، 7/2/1379 [2] ـ از هامبورگ 68 تا برلین 79، کیهان، 2/2/1380 [3] ـ مرتضی قمری وفا، براندازی در سکوت، مؤسسه‌ی پژوهش‌های کیهان ، 1381، ص 83 [4] ـ همان [5] ـ مسایل اجتماعی ایران، گروه مؤلفان، دانشگاه پیام نور، 1383، مقدمه [6] ـ همان، ص 106 [7] ـ سایت ماهنامه‌ی اقتصاد ایران، گفت‌وگوی مهدی تقوی استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی،1384 [8] ـ همان، هادی غنیمی فرد، دبیرکل وقت بورس اوراق بهادار [9] ـ کاظم علمداری ،چرا اصلاحات شکست خورد، ایران امروز، 1384 [10] ـ همان *راضیه امیری رز؛ کارشناس ارشد علوم سیاسی
ارسال نظر: