اخبار آرشیوی

کدخبر: 318340

محمد هاشمی رفسنجانی: دلیل اینکه آقای هاشمی این‌گونه رفتار می‌کند این است که از اول نهضت و پیروزی انقلاب، واقعا نقش مادر را نسبت به نظام داشته است/ جاهایی که لازم است ایشان از خود مایه بگذارد واقعا از خود می‌گذرد/ هاشمی معتقد بود اگر آقای مهدوی‌کنی شکست بخورد شکست من است

به گزارش «نسیم»، برخی از محورهای گفتگوی محمد هاشمی رفسنجانی با روزنامه شرق بدین شرح است: * این دوره مجمع مانند همه ادوار آن، پنج‌ساله است و همان‌طور که اشاره کردید، از هشتم اسفند 85 آغاز شده و در هشتم اسفند 90 به اتمام می‌رسد. تقارن این پنج سال با مسایل سیاسی خاص، از حساس‌ترین مقاطع عمر این نهاد عالی به شمار می‌رفت. در این دوره مجمع در اجرای وظایف خود در بخش تدوین سیاست‌های کلی، حل اختلافات میان مجلس و شورای نگهبان و حل معضلات نظام، 56 مصوبه داشت بنابراین بسیار فعال عمل کرده است. * دلیل اصلی ارایه تفسیر جدید از اصل 44 قانون اساسی که اقتصاد کشور را به سه بخش دولتی، خصوصی و تعاونی تقسیم کرده است، این بود که دولت ناظر باشد اما به نظر می‌رسد این اتفاق همچنان رخ نداده است. بله، قرار بر این شد تا دولت سیاست‌های حاکمیتی را اعمال کند و خودش عامل نباشد. زمانی که مجمع تشخیص، این سیاست‌ها را تهیه و تصویب کرد و برای رهبری نظام فرستاد، رهبری اعلام فرمودند یک انقلاب اقتصادی در کشور اتفاق می‌افتد. اما اینکه این سیاست‌ها در مرحله اجرا به چه راهی رفت، بحث‌هایی است که به مجمع مربوط نمی‌شود. *مجمع تشخیص مصلحت‌نظام وظیفه بن‌بست‌شکنی دارد. همان طور که اشاره کردم قبل از پیروزی انقلاب، حکومت‌های دینی به مخالفت با فن‌سالاری و روش‌های عقلی متهم بودند. می‌گفتند دین رابطه بین انسان و خداست و در اجتماع وجود ندارد. استدلال این بود که وقتی مساله نوظهور پیدا می‌شود، دین برای آن پاسخی ندارد و این دانش است که پاسخ آن را می‌یابد. می‌گفتند شما وقتی بیمار می‌شوید، به دعا می‌پردازید اما ما آسپرین را کشف کردیم و شما آن دارو را مصرف می‌کنید و شفا می‌یابید اما با دعا، چه مشکلی از شما حل می‌شود؟ آنها تلاش می‌کردند با مثال‌های ملموس، پایگاه دین در جامعه را از بین ببرند. * کاری که امام کردند، این بود که انقلاب را بر پایه دین صورت دادند. وقتی من در ماه‌های منتهی به پیروزی انقلاب، در پاریس خدمت ایشان بودم، در هفته‌های پایانی ایشان اعلام کردند که قصد دارند به ایران بازگردند. خبرگزاری‌های غربی از من می‌پرسیدند امام سوار هواپیما می‌شوند؟! یعنی در دین شما می‌شود سوار هواپیما شد یا با روش سنتی و با چهارپا می‌روند؟! ببینید به اندازه‌ای ذهن جوامع غربی و به تبع آن مشرق‌زمین را مشوش کرده و این تفکر را جا انداخته بودند که یا باید از غرب تقلید کرد، یا همراه جوامع کمونیستی شد که دین را افیون توده‌ها می‌دانستند. مجمع تشخیص اما پاسخگوی نیازهای جدید و پدیده‌های نوظهور شد که فقه رایج نمی‌تواند به آنها پاسخ دهد. مجمع بر مبنای عقل، فن و فقه، بن‌بست‌شکنی می‌کند. * معمولا پشت‌سر این‌گونه اظهارنظر‌های غیرکارشناسی، اغراض سیاسی نهفته است و مشخص است که آنها، ساختار قانون اساسی و نظام را نمی‌شناسند و به دنبال بهره‌برداری از فضاهای غیرکارشناسی هستند. آنها این را درک نکرده‌اند که اهمیت مجمع در چیست و فکر کردند نقش آن مانند مجلس سنای زمان شاه یا برخی دیگر از کشورهاست. آنها این موضوع را درک نکرده‌اند که اهمیت این میراث و ابتکار امام در کجاست. * در این دوران اخیر ببینید چه خرافه‌هایی مثل بحث جن‌گیری و رمالی و این مسایل که دستگاه قضایی برای برخورد با آن وارد شد یا مساله امام عصر(عج) را که یکی از مسایل مهم در فلسفه مهدویت است به گونه‌ای به سخره کشیدند که باعث شد در جامعه بازخوردهای منفی داشته باشد. دلیل اینکه ما به این مساله وارد شدیم این بود که قبل از انقلاب وحتی بعد از پیروزی انقلاب عده‌ای می‌آمدند قرائت‌های مختلفی از دین را بیان می‌کردند. اما مجمع با مصوبه خود به این قضایا پایان داد. گفت قرائت ما، اندیشه‌های دینی و سیاسی حضرت امام است و باید معیار اساسی در تمام سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها باشد. * مجمع در بحث‌های طولانی با حضور کارشناسان و فقها سیاست‌هایی را گذراند تا سد‌کننده اقدامات این گروه و انحرافاتی که چه در خارج و در داخل با کج‌اندیشی‌های افراطی در مسایل ارزشی به وجود آوردند، باشد. باز اگر خرافه هست، مجمع ابزار جلوگیری از آن را ندارد اما این مسایل به هر حال در جامعه در زمان خودش اهمیت خود را نشان می‌دهد و می‌گویند دین و جمهوری اسلامی که امام می‌خواستند بر پایه خرافه پرستی بنا نهاده نشده و آنهایی که هر روز اوهامی را در جامعه مطرح می‌کنند به دنبال اهداف دیگری هستند. * دو مساله نیز وجود داشت که هر دو در بحبوحه تحولات بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری مورد بررسی مجمع تشخیص قرار گرفت که واکنش‌های مختلفی را در جامعه برانگیخت. یکی درباره «احقاق حق» بود که باقی مانده مصوبات مجلس ششم و جزو ده‌ها مصوبه این دوره بود که شورای نگهبان آن را رد کرد. قرار بر این بود که اگر در رسانه عمومی به فردی تهمت زده شد، به وی فرصت داده شود تا از همان تریبون از خود دفاع کند. تصویب این قانون، در آن مقطع این امیدواری را ایجاد کرد که از این پس بتوان به روش‌های یک‌سویه در رسانه عمومی پایان داد. مورد دیگر نیز بررسی سیاست‌های کلی انتخابات بود که به بحث حاشیه‌‌ای کمیسیون ملی انتخابات تقلیل داده شد و غیر از بحث تجمیع انتخابات که قانون شد، بقیه آن به محاق رفت. * درباره احقاق حق، مجمع مصوبه داشت و آن را ابلاغ کرد اما آن هم مانند بقیه مصوبات، اجرا نمی‌شود. این مصوبه خوبی است و بخشی هم الهام‌گرفته از نظرات امام بود و وقتی من رییس سازمان صداوسیما بودم مصوبه‌ای بود که اگر در مجلس کسی غایب است و سخنی درباره وی گفته شود باید 15 دقیقه وقت بدهند تا از خود دفاع کند و صداوسیما هم آن را پخش کند. مجمع تشخیص راهکارهای این احقاق حق را در برنامه‌های صوتی و تصویری صداوسیما تدوین کرد و ابلاغ شد اما این هم به سرنوشت اصل 44 دچار شد! * نقش آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی در مجمع به گونه‌ای است که گاهی همه چیز تحت تاثیر حضور ایشان در این نهاد قرار می‌گیرد. از سال 85 که ایشان برای دوره جدید هم منصوب شدند، گروهی حملات جدی را علیه ایشان و به تبع آن مجمع تشخیص مصلحت و البته هر نهادی که همراه آنها نباشد سازمان دادند. * بعدا آن را به اعضای مجمع هم تسری دادند و گفتند اعضایی در مجمع هستند که مشکل دارند و اعلام می‌کردند که ترکیب مجمع باید تغییر کند. * این بحث ریشه‌ای و اساسی است و فارغ از حملات به مجمع یا نهادهای دیگر، اصل مشکل آنها به آقای هاشمی برمی‌گردد. اگرچه امروز به دلیل اینکه آقای هاشمی تنها شده بیشتر مورد هجمه است اما اگر بخواهم ریشه آن را مطرح کنم از همان قبل از پیروزی انقلاب یعنی سال 54 به بعد، آقای هاشمی همواره برای گروه‌های مختلف، هدف بود. حتی منافقین یا سازمان مجاهدین خلق در آن مقطع، برنامه ترور ایشان را در دستور کار داشت. * ایشان چون در زندان شاه بود از دست آنها دور بود. اگر نه منافقین با ترورهای سال 60 نشان دادند می‌توانند ترور کنند. سال 54 از یک طرف شاه و سیاست‌های رژیم پهلوی علیه آقای هاشمی بود که به عنوان طلبه جوانی که همراه امام است و مبارز و خوش‌فکر است و کتاب‌هایی مثل سرگذشت فلسطین و امیرکبیر را نوشته و آدم استثنایی به شمار می‌رفت، تحت نظر دستگاه امنیتی رژیم گذشته بود. از سوی دیگر می‌گفتند اتهام آقای هاشمی در زندان این بود که حکم قتل حسنعلی منصور را او گرفته و به موتلفه اسلامی داده است. ایشان پیش از آخرین بار دستگیری، در سال 53 سفری به نجف برای دیدار با امام داشتند و سپس برای ساماندهی گروه‌های مبارز، به آمریکا و اروپا نیز سفر کردند. در زمان بازگشت، ایشان بازداشت شد و تا چند روز قبل از پیروزی انقلاب، در زندان بود. ایشان به عنوان فردی که توانایی زیادی دارد و فکرش قابل عرضه است همواره مورد هدف بوده است. در اول پیروزی انقلاب که آقایان بهشتی، موسوی‌اردبیلی، باهنر، خامنه‌ای و هاشمی‌رفسنجانی حزب جمهوری اسلامی را تشکیل دادند، این گروه پنج‌نفره به عنوان خاکریز اول نظام محسوب می‌شدند و با تعبیر «یاران امام»، موسس جمهوری بوده و همه هجمه‌ها به سمت آنها بود. بنی‌صدر در 14 اسفند چه الفاظی را نسبت به اینها به کار برد. این دیدگاه وجود داشت که اول اینها را بزنیم و بعد، تخریب امام آسان‌تر می‌شود. در طول زمان آقایان بهشتی و باهنر شهید شدند و آقای خامنه‌ای ترور نافرجام شدند.آقای موسوی‌اردبیلی که به قم رفتند و از فعالیت رسمی فاصله گرفتند و فقط ماند آقای هاشمی. در این سال‌ها نیز همان شیوه بنی‌صدر در مورد تخریب ایشان به کار گرفته شده است. ممکن است افراد عوض شده باشند اما مانند بنی‌صدر می‌گویند که آقای هاشمی نباید هیچ کجا مسوولیت داشته باشد. * دعوای اصلی بنی‌صدر این بود که مجلس و ریاست‌جمهوری در اختیار من باشد و پا را از این فراتر نهاده و مدعی بود که من رهبر سیاسی جامعه هستم و امام رهبر دینی هستند و تز انگلیسی جدایی دین از سیاست را در این قالب مطرح می‌کرد. می‌گفت حزب جمهوری چه کاره است؟ الان می‌بینیم بخشی از مسایلی که آن زمان مطرح بود، باز تکرار می‌شود. مثلا چرا ریاست خبرگان و مجمع باید با آقای هاشمی باشد. وقتی کاندیدای ریاست‌جمهوری در سال 84 شد بیشترین هجمه و تلاش صورت گرفت تا ایشان رییس‌جمهور نشود. پس آقای هاشمی در بستر زمان از 54 تا به حال همیشه هدف بوده و تخریب‌های اخیر هم اتفاق تازه‌ای نیست. اما این گروه‌ها اکثرا بیرون ساختار رسمی بودند. بنی‌صدر که رییس‌جمهور بود به عنوان مقام رسمی، خواستار حذف آقای هاشمی و هیات موسس حزب جمهوری شده بود. درست است که نوع تبلیغات و رسانه‌ها متفاوت شده اما بنی‌صدر به عنوان بالاترین مقام اجرایی کشور، هیات موسس حزب را هدف گرفته بود. یا مثلا مجلس چهارم با شعار حمایت از هاشمی آمدند و علیه آقای هاشمی عمل کردند. اما آنچه می‌گویید درست است. در گذشته رسانه‌های داخلی کمتر به آقای هاشمی و بقیه مقامات حمله می‌کردند. انتقاد داشتیم اما تخریب خیر. این کار را رسانه‌های خارجی و روزنامه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور انجام می‌دادند. الان این نوع رسانه‌ها به داخل منتقل شده و برخی روزنامه‌های داخلی یا گروهی معلوم‌الحال که خودشان به آن انحرافی می‌گویند، این رفتارها را صورت می‌دهند. الان هم رسما می‌نویسند که هاشمی در کجا نباشد. این ریشه در جاهای دیگر دارد. افرادی که با نظام مخالف هستند ممکن است در ظاهر با ریا و حفظ ظاهر خود را موافق نظام جلوه دهند، اما بی‌شناسنامه هستند و هدف آنها ضربه زدن به اصل نظام و آرمان مردم در انقلاب است. آن روز هم می‌ترسیدند امام را بزنند و امروز هم بالا را نمی‌زنند و می‌گویند هاشمی را بزنیم مراتب بعدی خود به خود سست می‌شود. شیوه همان شیوه و هدف همان هدف است. چهره‌ها عوض شده، رسانه‌ها عوض شده و تاکتیک‌ها تغییر کرده است. رهبری در سال‌های اخیر و قبلا بارها گفته‌اند نباید حمله شود اما عملا، این اتفاق افتاده و نهادهای ذی‌ربط جلوی هجمه و اهانت به آقای هاشمی را نگرفتند. * در مورد آقای هاشمی دو دیدگاه جود دارد. گروه‌های منتقد و حتی برخی معتدلان می‌گویند جایگاه ایشان در جامعه بسیار متفاوت از قبل شده و اگر باورهای غلطی در بین مردم رواج داده می‌شد، انتخاباتی مثل خبرگان چهارم ثابت کرد که این‌گونه نیست و ایشان 500 هزار رای بیش از نفر دوم فهرست خبرگان در تهران کسب کرد. این گروه می‌گویند آقای هاشمی مجمع را رها کند اما رییس مجمع تاکید می‌کند که نظام هدف تیرهای زهرآگین است و او سکوت می‌کند. گروه دیگر هم در مقابل این جریان قرار دارد و هاشمی را تغییریافته می‌بیند و او را خارج از دایره نظام محسوب می‌کند. * دلیل اینکه آقای هاشمی این‌گونه رفتار می‌کند این است که از اول نهضت و پیروزی انقلاب، واقعا نقش مادر را نسبت به نظام داشته است. هر کجا که بین نظام و مسایل خود قرار گرفته، آبرو و جان و وقت خود را وقف نظام کرده و آن را مقدم بر مسایل شخصی و خانوادگی و گروهی دانسته است. آقای هاشمی در برابر افراد ظاهرساز مدعی - که دایه هستند- باید نقش مادر را ایفا کند و آخرین مصداق آن، ریاست مجلس خبرگان بود. از شش ماه قبل دیدید که افراطیون، چه کارهایی نکردند چه فعالیت‌هایی نشد تا ایشان از ریاست خبرگان کنار بروند. ما در جریان بودیم چه کسانی کجا می‌روند و چه می‌کنند. اما لحظه آخر آقای هاشمی تصمیمی گرفت که همه مات شدند. ایشان گفتند کیان روحانیت نشکند و خودش رفت و آقای مهدوی را نامزد کرد. اما همان گروهی که به آن اشاره کردید از مدت‌ها قبل، از آقای مهدوی می‌خواستند تا کاندیدای ریاست خبرگان شود. * ایشان اکراه داشتند که کاندیدای آن دسته باشند و مساله آقای مهدوی این بود که تاکید داشت نمی‌خواهم کاندیدای جریان خاصی باشم اما آقای هاشمی گفت من شما را کاندیدا می‌کنم. ایشان سخنرانی کرد و از جایگاه هیات رییسه پایین آمد و به ایشان رای داد. بنابراین جاهایی که لازم است ایشان از خود مایه بگذارد واقعا از خود می‌گذرد. آن موقع هم عده‌ای مصر بودند که حتما ریاست خبرگان را رها نکند. نمی‌خواهم بسیاری از حرف‌ها را بگویم اما تعداد زیادی از اعضای خبرگان -فراتر از اکثریت- تماس گرفتند که اگر کاندیدای ریاست بشوند به ایشان رای می‌دهند. اما ایشان وضع را دید و معتقد بود در معادله‌ای که افراطیون و برخی محافل و رسانه‌های آنها درست کرده‌اند، اگر آقای مهدوی شکست بخورد، شکست من است چون ما در روحانیت مبارز، 50 سال همسنگر بودیم. بنابراین شکست آقای مهدوی را شکست خود می‌دانست. * بحث آقای هاشمی، مصلحت‌ نظام است. در مجمع، نیازی به رای‌گیری نیست و رهبری نظام تصمیم می‌گیرند چه کسانی عضو باشند و چه کسی رییس باشد و تصمیم آن، جمعی نیست پس با خبرگان متفاوت است. نکته دوم این است که محاسبه آقای هاشمی این خواهد بود که اگر نبود وی باعث خسارت به نظام نشود، ایشان داوطلب نمی‌شود. ایشان دو سال قبل در دانشگاه شریف سخنرانی کرد و در پاسخ به سوال دانشجویان که چرا کاری نمی‌کنید؟ گفت من با رهبری بحث دارم اما جمله‌ای که به ایشان می‌گویم این است که من حجت دارم حرف شما را گوش کنم اما شما حجتی ندارید نظر من را بپذیرید. پس آقای هاشمی مثل مادر تصمیم می‌گیرد و مهم حفظ نظام است. اگر ببیند نبودش به حفظ نظام کمک می‌کند که می‌رود. اما اگر تکلیف شد که باشد و به نفع نظام بود، تصمیم به ماندن می‌گیرد. * قبلا مصادیقی درباره فیلترینگ سایت‌ها وجود داشته اما آقای هاشمی هنوز مسوول رسمی هستند اما برای داشتن رسانه در حد یک سایت محدودیت دارند. بسیاری می‌گویند این یک پیام روشن است که به ایشان داده شده است. این بخش صحبت شما در مورد نکته‌ای است که من فکر می‌کنم، اهمیت کمتری دارد. من مشتری سایت دیگران نیستم اما سایت آقای هاشمی چه محتوایی دارد؟ تاریخ، خاطرات، خطبه‌های نماز جمعه، یا نامه‌های ایشان است یا سخنرانی‌های ایشان در جمع گروه‌های مختلفی که به دیدارشان می‌آیند. * همه اینها مواردی است که بارها پخش شده و اولین بار نیست که روی پایگاه اطلاع‌رسانی ایشان آمده باشد. مواردی است که مسبوق به سابقه بوده و قبلا در رسانه‌ها منتشر شده است. جایگاه آقای هاشمی رییس مجمع تشخیص مصلحت ‌نظام و در راس سازمانی است که مصلحت ‌نظام را باید تشخیص دهد. اینکه گفته شود مطالب سایت آقای هاشمی، عناوین مجرمانه بوده اصلا قابل هضم نیست. چطور می‌شود کسی که باید شاخص باشد و اینکه مصلحت ببیند امروز چه حرفی زده شود، این مساله را نداند؟ یا فرض کنند خطبه‌ای که ایشان در نماز جمعه تاریخی بعد از انتخابات خوانده که بارها پخش شده است چرا باید حذف شود؟ * در این نوع موارد قرآن سفارش می‌کند «استعینو بالصبر و صلوه.» نکته دوم از نکته اول مهم‌تر است. گفته‌اند سایت به نام آقای محسن هاشمی است. خب آقای محسن هاشمی رییس دفتر نشر انقلاب، انتشارات آقای هاشمی است و همه چیز به نام ایشان است. * نمی‌دانم اما آقای هاشمی دفاتر جداگانه دارد. دفتر مجمع، دفتر مجمع است و من به عنوان رییس دفتر مجمع، مواردی را که مربوط به مجمع است بررسی می‌کنم. سایت مجمع تشخیص هم در اختیار ما نیست بلکه در اختیار دبیرخانه است. بنابراین آقای هاشمی برای این مسایل اصلا از امکانات مجمع استفاده نمی‌کند. سربرگ دفتر آقای هاشمی مشخص است و اگر مکاتباتی بخواهد انجام دهد، در آن دفتر صورت می‌گیرد. اتفاقا دقیقا اینها از هم جداست یعنی مجمع، دفتر نشر، دفتر شخصی آقای هاشمی و دفتر ریاست هیات امنای دانشگاه آزاد، همه از هم تفکیک شده و هر کدام در قالب خودش استفاده می‌شود. * به هر حال این تشخیص خوبی نیست که آقایان داده‌اند. ممکن است در مقطع کوتاهی هم جواب بدهد. وقتی سال گذشته آن رفتار را در تشییع جنازه و دفن همسر برادر ایشان انجام دادند و آن رفتار غیرانسانی را صورت داده و به دختر آقای هاشمی اهانت و فحاشی کردند، حضرت آیت‌الله سیستانی که ایران نیستند و در نجف ساکن هستند اعلام کردند رفتاری که با خانواده آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی انجام شد بسیار زشت بود و متجاوزان باید حد بخورند. بعضی روزنامه‌ها هم نوشتند وقتی یک مرجع در حد آقای سیستانی بگوید رفتاری که با دختر آقای هاشمی شده بسیار بد بود و باید حد بخورند دیگر چه می‌توان گفت؟ به هر تقدیر قضاوت‌های تاریخی می‌ماند و اینها متاسفانه در تاریخ انقلاب نوشته می‌شود و افراد را به جایی نمی‌رساند.
ارسال نظر: