اخبار آرشیوی

کدخبر: 409447

یک کارشناس مسائل سیاسی طی یادداشتی در پایگاه"برهان": با برگزاری اجلاس تهران ناکارآمدی توان غرب، مشخص و اثبات شد که جمهوری اسلامی همچنان به عنوان یک قدرت منطقه‌ای و حتی جهانی روبه جلو حرکت می‌کند و انزوای مورد نظر غرب در جهت معکوس عمل کرده است

راضیه امیری‌رز در پایگاه برهان نوشت: با برگزاری موفق اجلاس جنبش عدم تعهد در ایران، ارزیابی ابعاد و جنبه‌های مهم این رویداد مورد توجه تحلیل‌گران قرار گرفت. در این میان، ارزیابی اثرگذاری این اجلاس در معادله‌ی قدرت بین جمهوری اسلامی ایران و آمریکا از ابعاد اساسی تحلیل در این زمینه است. طبق اعتراف بسیاری از کارشناسان، محصول برگزاری این اجلاس، پیروزی جمهوری اسلامی در عرصه‌ی دیپلماتیک بر غرب و آمریکا و به چالش کشیده شدن فشارهای غرب برای انزوای بین‌المللی ایران بود. به همین جهت اجلاس میدان مبارزه‌ای شد بین ایران و غرب و این ایران بود که پیروز از این میدان بیرون آمد! اما چگونه این عرصه تبدیل به صحنه‌ی نبرد دیپلماتیک گردید؟ مقام معظم رهبری در دیدار اخیرش با نمایندگان مجلس خبرگان، عوامل مؤثر در شکل‌گیری این تقابل را تبیین نموده و فرمودند: «اجلاس سران عدم تعهد در تهران، می‌توانست همانند سایر اجلاس‌های بین‌المللی، به‌صورت معمولی برگزار شود؛ اما شرایط سیاسی دنیا، زمان و مکان برگزاری اجلاس و همچنین حماقتی که بدخواهان ملت ایران انجام دادند،‌ موجب شد که این اجلاس به پدیده‌ای تأثیرگذار و مورد توجه در دنیا و یک جنگ دیپلماتیک با جمهوری اسلامی ایران،‌ تبدیل شود.» جنگی که نتیجه‌ی آن شکست مفتضحانه‌ی دشمن بود. باید دید عناصر این جنگ دیپلماتیک کدامند و چگونه یک رویداد دیپلماتیک به نبرد همه جانبه تبدیل گردید؟ اگر در یک تحلیل مختصر مؤلفه‌های جنگ دیپلماتیک غرب با کشورمان در این چند روز را برشماریم، سه سلاح عمده در این سطح از منازعه مورد توجه قرار خواهد گرفت: ابزار رسانه‌ای، فشار سیاسی و تهدید امنیتی. برای رسیدن به اهداف این منازعه‌ی دیپلماتیک، غرب تمام همت خود را صرف کرد تا اجلاس با عدم اقبال کشورهای عضو مواجه شود و این تلاش‌ها چنان بود که نمی‌توانست از چشم ناظران دور بماند و لذا سه سلاح فوق پیش از برگزاری، حین و همچنین بعد از برگزاری اجلاس با تمام قوا به کار گرفته شدند. رسانه‌های غربی؛ از هجمه‌ی سنگین علیه عدم‌تعهد تا بایکوت خبری ناکام از مدت‌ها پیش، جریان رسانه‌ای غرب بسیج شده بودند تا در دو سطح، جنگ روانی علیه اجلاس را دنبال کنند؛ از یک‌سو القا می‌شد کشورهای عضو، اشتیاقی برای حضور در ایران ندارند و سیاست انزوای ایران موفق عمل کرده‌است! از سوی دیگر کوشش می‌شد جنبش عدم‌تعهد و تجمع اعضای آن در یک اجلاس بین‌المللی با توجه به شرایط کنونی بی اهمیت تلقی شود؟ در مدت زمان فراهم‌سازی مقدمات اجلاس، این رسانه‌ها با تمام توان سعی در القای این بی‌اهمیتی و عدم شرکت مؤثر اعضا داشتند . شگردهای «تبلیغاتی‌- رسانه‌ای» در این‌خصوص، پوشش کاملی داشته و جنگ رسانه‌ای تمام عیاری به راه افتاده بود. در طول برگزاری اجلاس هم، تلاش گردید سکوت خبری توسط این رسانه‌ها در پیش گرفته‌شود که با توجه به اهمیت موضوع و رقابت رسانه‌ای، این تحرک نیز با شکست مواجه گردید. هجمه‌ی سیاسی علیه اجلاس؛ مؤلفه‌ی دیگر برای این جنگ دیپلماتیک، فشارهای وارده به مدعوین اجلاس بود. گذشته از فشارهای پشت‌پرده به سران و مقامات کشورها، مواضع رسمی غربی‌ها و صهیونیست‌ها حکایت از این داشت که برنامه‌ی مفصلی برای منصرف‌سازی مدعوین سرشناس اجلاس، در خصوص حضور در ایران وجود دارد. حرکتی که برای عدم حضور دبیرکل سازمان ملل صورت گرفت، بخشی از این طرح بود. در این راستا یک مقام مسئول در وزارت امور خارجه‌ی آمریکا هم ضمن مخالفت با سفرِ بان کی مون به تهران، برای حضور در نشست سران جنبش عدم‌تعهد مدعی شد: «واشنگتن توجیهی برای چنین سفری به تهران نمی‌بیند، به‌ویژه در شرایط فعلی که تهران تعهدات بین‌المللی خود را نادیده می‌گیرد و از تروریسم حمایت می‌کند.» وی با اشاره به احتمال سفر بان کی مون به تهران گفت: «چنین اقدامی پیام اشتباهی را به ایران مخابره می‌کند.»[1] در بعد سیاسی شکست جبهه‌ی غربی خیلی سریع محقق گشت؛ چراکه به‌رغم همه‌ی طراحی‌ها و فشارها، حضور سران و مقامات در اجلاس تهران به مراتب پر رنگ‌تر از اجلاس‌های قبلی بود و دبیرکل به احتمال زیاد برای حفظ جایگاه خود، سازمانش و اثبات استقلال عملش به ایران آمد؛ بنابراین مرحله‌ی دوم از جنگ رسانه‌ای با تمسک به حاشیه‌های بی‌اهمیت در دستور قرار گرفت. «شکست پروژه‌ی ناامن‌سازی ایران»، هم‌راستا با جنگ روانی رسانه‌ای و سیاسی؛ جنبه‌ی دیگر این جنگ، ناامن‌‌سازی تهران بود. این پروژه نیز در دو بعد «تحرکات پنهان امنیتی- تروریستی» و «تدارک اعتراضات خیابانی» را در برمی‌گرفت؛ با اشراف اطلاعاتی و امنیتی جنبه‌های ضد‌امنیتی تحرکات دشمن چه از لحاظ امکان وقوع اقدامات تروریستی و چه از لحاظ کنترل دامنه‌ی تهدیدات رژیم صهیونیستی به خوبی مدیریت گردید. تلاش برای به خیابان آوردن بقایای فتنه نیز، با بی‌توجهی عوامل داخلی دشمن که البته ناشی از هیمنه و هیبت عوامل امنیتی و اطلاعاتی کشور و با وقوف بر بی‌توجهی عمومی بود، بی‌نتیجه ماند. بنابراین می‌توان گفت غرب و هم‌پیمانانش سه سلاح مؤثر جنگ دیپلماتیک را در هنگامه‌ی اجلاس به کار گرفته و رسماً وارد نبرد صریح با جمهوری اسلامی شدند، در حالی که حاصل آن به اعتراف خود تحلیل‌گران غربی پیروزی ایران بود؛ چنان‌که روزنامه‌ی آمریکایی «نیویورک تایمز» در تفسیری به قلم «توماس اردبرینک» نوشت: «120کشور عضو جنبش غیرمتعهدها در تهران در پایان گفت‌و‌گوهای فشرده‌ی خود یک پیروزی دیپلماتیک نصیب میزبان کنفرانس کردند.» [2] بنابراین، این ادعا بی‌جا نیست که در آوردگاه دیپلماتیک فوق، ناکارآمدی توان غرب مشخص گردید و اثبات شد جمهوری اسلامی همچنان به عنوان یک قدرت منطقه‌ای و حتی جهانی روبه جلو حرکت می‌کند و انزوای مورد نظر غرب در جهت معکوس عمل کرده است. چرا‌که اگر با محاسبات مرسوم به تبیین دستاورد‌های اجلاس عدم‌تعهد بپردازیم، می‌توانیم اثبات کنیم که این غرب است که منزوی است و با به‌کارگیری تمام قوا نتوانست خللی در برگزاری اجلاس ایجاد نماید. در حالی که جمهوری اسلامی در چند سطح اقدامات و تحرکات قدرت غرب و تهدیدات و فشارهای آن را به چالش کشید. نخست، با ورود 120 هیئت از کشورها و 20 هیئت از سازمان‌های بین‌المللی اثبات شد که بیش از یک سوم از جهان، هنوز با ایران تعامل و مراوده دارند. دوم اینکه، به مدعوین و میهمانان قدرت اقتصادی، تکنولوژیکی و فرهنگی خود را به نمایش گذاشت و نهایتاً اینکه فرصت بی‌بدیلی برای ارزیابی و تجدید تعاملات خود با جهان غیر‌متعهد، به دست آورد. البته برای ارزیابی دستاوردهای جمهوری اسلامی و شکست مفتضحانه‌ی غرب در این عرصه، نمودهای مختلفی وجود دارد که تحلیل‌گران در حوزه‌های مختلف به تبیین آن پرداخته‌اند. اینجا فقط به یک جنبه‌ی جالب توجه اشاره می‌گردد و آن ورود خنده‌دار، به برخی حاشیه‌های معمول و بی‌اهمیت رسانه‌ای است. حاشیه‌سازی که ممکن است برای چند روز انفعال رسانه‌ها و مقامات غربی را پوشش دهد؛ اما نخواهد توانست پیامدهای این اجلاس را تحت‌الشعاع قرار دهد. یکی از حواشی مورد علاقه‌، سخنان دبیر کل سازمان ملل و رئیس‌جمهور مصر در اجلاس بود. این‌که بر چه مبنایی این قبیل حاشیه‌ها به متن غلبه می‌کند و از بین مواضع شفاف تعداد پرشماری از مقامات جهان، نظر دو نفر و آن‌هم در بخش‌های خاص، پر رنگ می‌گردد خود جای تأمل دارد؛ اما مناسب است اشاره گردد نه سخنان «محمد مرسی» و نه سخنان دبیرکل برای مقامات جمهوری اسلامی غیر‌منتظره نبود. چنان‌که «مارتین نسیرکی» سخنگوی دبیرکل، پیش از حضور وی در ایران رسماً اعلام نمود که وی -در سفر به تهران- نگرانی شفاف و انتظارات جامعه‌ی جهانی درباره‌ی برنامه‌ی هسته‌ای ایران،‌ تروریسم، حقوق بشر و جنگ سوریه را منتقل خواهد کرد. بنابراین سخنان تلویحی «بان کی مون» برای ایران غیر‌منتظره نبود. بویژه اینکه جمهوری اسلامی در ابتدای اجلاس در حضور وی بسیاری از سیاست‌های غربی و ماهیت رژیم اشغال‌گر صهیونیست را بدون تلویح و به‌صراحت به‌ چالش کشیده بود. از سوی دیگر مواضع مرسی درباره‌ی سوریه نیز، برای ایران مخفی نبوده و ایران از اختلاف خود در این موضوع با مصر آگاه بود. چنان که در طرح مرسی برای حل بحران سوریه، ایران در کنار سه کشور ترکیه، عربستان و مصر قرار دارد و لزوماً در رایزنی‌های مربوط‌ به دو طرف، از دیدگاه‌های هم‌دیگر آگاهند. از سوی دیگر طرح یک موضع متفاوت با ایران چگونه می‌تواند چالشی برای ایران باشد در حالی که جمهوری اسلامی منادی اتخاذ چنین مواضعی است و در طول این سال‌ها بارها و بارها از تریبون‌های جهانی، غرب، رژیم صهیونیستی، شورای امنیت و‌... را به چالش کشیده است. چنانکه در همین اجلاس مقام معظم رهبری، در حضور 120 کشور، رژیم صهیونیستی و غرب را به صراحت مورد مؤاخذه قرارداد. یقیناً این‌گونه حاشیه‌سازی‌ها تنها نمایان‌گر انفعال غرب از موفقیت اجلاس است. در حالی که انتظار می‌رود دامنه‌ی این انفعال، از حاشیه‌سازی‌های ناکام فراتر رود و غرب برای اثبات خود، دست به فرافکنی‌های دیگری هم بزند که یک نمونه از آن، اقدام اخیرکانادا در خصوص رابطه با ایران بود. پیام این اقدام نه خطاب به ایران، بلکه خطاب به یک سوم جهان است و اکنون غرب، آن‌ها را در ائتلاف مقابل خود می‌بیند و برای چاره‌اندیشی، فشارهای یک جانبه را بسط می‌دهد.
ارسال نظر: