اخبار آرشیوی

کدخبر: 505690

بهار فاطمی// قادر طهماسبی: "گلخانه مزار تو را عاشقی نیافت/ ای جان عاشقان حسینی فدا تو را/ پهلو شکسته‌ای و علی با فرشتگان/ با گریه می‌برند به دارالشفا تو را/ دارالشفای درد جهان، خانه علی ا‌ست/ زین خانه می‌برند ندانم کجا تو را"

به گزارش «نسیم»، در سروده شاعر آمده: آن شب که دفن کرد علی بی صدا تو را خون گریه کرد چشم خدا در عزا تو را در گوش چاه، گوهر نجوا نمی‌شکست ای آشیانِ درد، علی داشت تا تو را ای مادرِ پدر، غمش از دست برده بود همراه خود نداشت اگر مصطفی(ص) تو را زین درد سوختیم که ای زُهره ی منیر کتمان کند به خلوت شب، مرتضی تو را ناموسِ دردهای علی بودی و چو اشک پیدا نخواست غیرتِ شیر خدا تو را دفن شبانه ی تو که با خواهش تو بود فریاد روشنی‌ است ز چندین جفا تو را تا کفرِ غاصبان خلافت عَلَم شود راهی نبود بهتر از این، مرحبا تو را! یک عمر در گلوی تو بغض، استخوان شکست در سایه داشت گرچه علی چون هما تو را دزدید ناله‌های تو را اشکِ سرخ‌روی از بس که سرمه ریخت به شیون، حیا تو را ای مهربان، کنیزک غم تا تو را شناخت دامن رها نکرد به رسم وفا تو را خم کرد ای یگانه سپیدارِ باغِ وحی این هیجده بهارِ پر از ماجرا، تو را تحریف دین، فراق پدر، غربتِ علی(ع) انداخت این سه دردِ مجسّم ز پا تو را نامت نهاد فاطمه(س)، کان فاطرِ غیور می‌خواست از تمامی عالم، جدا تو را در شطّ اشک، روح تو هر چند غوطه خورد رفع عطش نکرد، فراتِ دعا تو را دادند در بهای فدک آخر ای دریغ گلخانه‌ای به گستره ی کربلا تو را گلخانه ی مزار تو را عاشقی نیافت ای جان عاشقان حسینی فدا تو را پهلو شکسته‌ای و علی با فرشتگان با گریه می‌برند به دارالشفا تو را دارالشفای درد جهان، خانه ی علی ا‌ست زین خانه می‌برند ندانم کجا تو را؟! غافل مشو «فرید» از این مژده ی زلال کاین حال هدیه‌ای‌ است ز خیرالنسا تو را
ارسال نظر: