اخبار آرشیوی

کدخبر: 592149

مرتضی نبوی در برنامه "شناسنامه": بعد از رحلت امام جریان چپ گرفتار تجدیدنظرطلبی شد/ مجلس ششم به دنبال رفراندومی برای تبدیل جمهوری اسلامی به یک جمهوری عرفی بود/ برخی جریانات اصولگرا می‌خواستند جریان دیگر اصولگرایی را به عنوان "ساکتین فتنه" حذف کنند

به گزارش خبرنگار «نسیم» مهمترین محورهای سخنان مرتضی نبوی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در برنامه شناسنامه شبکه سه سیما بدین شرح است: - قبل از انقلاب خدمت بعضی بزرگانی مثل آقایان هاشمی و آیت‌الله مهدوی کنی رسیده بودم و با بعضی از این بزرگان آشنایی داشتم. - آقای رجایی زمانی که نخست وزیر بودند، یک سری مشکلات در وزارت پست و شرکت مخابرات وجود داشت. زمانی که آقای رجایی متوجه شدند من در سپاه با آقای محسن رضایی کار می کنم، به ایشان گفته بودند چه خوب است که نبوی به وزارت پست بیاید و در اینجا به آقای دکتر قندی (وزیر وقت) کمک کند. - مبدا تقسیم بندی های سیاسی از حزب جمهوری اسلامی و همچنین دولت اول آقای موسوی شروع شد. - در آن دوران دیدگاه‌های اقتصادی مطرح شد که عده ای طرفدار اقتصاد دولتی بودند و عدالت را در دولتی بودن اقتصاد می‌دیدند، و ما هم به جامعه مدرسین و روحانیت مبارز نزدیک‌تر بودیم و اعتقاد داشتیم دلیلی بر دخالت زیاد دولت در اقتصاد وجود ندارد. - در واقع در دولت آقای موسوی این دو طیف مستقر شدند. بعدها همین دوستان مجاهدین انقلاب خودشان را جریان چپ نامیدند و مارا هم جریان راست. البته در کابینه جریان غالب، همین جریان چپ بود. - آقای موسوی در زمان معرفی دولت دوم بنده را به مجلس معرفی نکرد. در واقع دولت ایشان در دوره دوم نخست وزیری شان یک دست شد البته آقای ولایتی یا آقای رفیق دوست به دلیل حساسیت های حضرت امام در کابینه حضور داشتند که از طیف ما بودند. - بعد از پذیرش قطعنامه آن نگاه که اقتصاد دولتی اصلاح شد و جناب آقای هاشمی رفسنجانی هم که در دوران جنگ از این تفکر حمایت می کرد، 180 درجه تغییر جهت دادند و در نتیجه تفکری که ما طرفداراش بودیم، در کشور رایج شد. - بعد از رحلت امام جریان چپ گرفتار تجدید نظر طلبی شد و در خیلی از اصول مثل ضدیت با آمریکا، پایبندی اصل ولایت فقیه، مسائل فرهنگی تجدید نظر کرد. - جریان چپ که سال 76 تحت عنوان اصلاحات ظهور کرده بود در اکثر امور سیاست داخلی، خارجی، فرهنگی و اقتصادی تجدید نظر کرده بود. - من در سال 84 به طور شخصی در مرحله اول از هیچ کاندیدایی حمایت نکردم چون معتقد بودم باید به یک کاندیدای واحد برسیم اما چون تلاش هایمان در این مسیر بی نتیجه بود، بنده در مرحله اول از کاندیدای خاصی دفاع نکردم. - جامعه مهندسین عضو یکی از تشکل های پیروان خط امام و رهبری بود، آن ها از آقای لاریجانی حمایت کردند. وقتی انتخابات به مرحله دوم کشیده شد هم جامعه اسلامی مهندسین از آقای احمدی نژاد اعلام حمایت کرد. - اینکه چرا اصولگرایان نتوانستند احمدی‌نژاد را در چهارچوب های خود مدیریت کنند باید به حساب ضعف تشکیلاتی کشور بگذاریم. این اشکال در اصلاح طلب ها هم وجود دارد - در مورد آقای احمدی نژاد واقعیت این است که تشکل ها از آقای احمدی نژاد در مرحله اول حمایت نکردند،بلکه ایشان مورد حمایت بدنه ای از مردم و نیروهای حزب اللهی قرار گرفتند و به طور مشخص آیت الله مصباح یزدی و بدنه حزب الله پشت آقای احمدی نژاد قرار گرفتند. - احمدی نژاد هم بعداً اعلام کرد که من عضو هیچ حزب و تشکیلاتی نبودم و به هیچ کس مدیون نیستم. در واقع ایشان می خواست بگوید پایگاه تشکیلاتی ندارد و انتخاب هایش به دلیل سهمیه دادن به تشکیلات نیست. - احمدی نژاد به نوعی از تشکیلات فاصله گرفت و حتی بعد از مدتی برخی از دوستانش بحث عبور از اصولگرایی را مطرح کردند.احمدی نژاد از ابتدا بنا را بر این گذاشت که بین خودش و جریان اصولگرایی رابطه ای تعریف نکند اگرچه خاستگاه ایشان جریان اصولگرایی بود و عضو یکی دو تشکل اصولگرایی هم بودند اما خودش در قطع کردن اتکا و ارتباط تشکلاتی خود موثر بود. - من هیچ وقت از جریان انحرافی به عنوان جریان یاد نکرده ام و آن ها را در حد یک گروه چند نفره دیده ام. - توسط این جریان حاشیه سازی های قابل توجهی برای کشور انجام شد که قابل تامل بود و باید روی آن دقت می شد. اما قبول دارم که در مورد این جریان یک مقدار غلو شد. - در مورد گروههای تندرو در جریان اصولگرایی و اصلاح طلبی باید بگویم که در جریان اطلاح طلبی بعد از رحلت امام با یک نوع تجدید نظر طلبی روبه رو شدیم. به طوری که از خط قرمزها عبور کردند و در حقیقت اصول مسلم قانون اساسی را هم به نوعی زیر سوال بردند. - اصلاح طلبان در مجلس ششم به دنبال رفراندومی بودند که در ادامه آن جمهوری اسلامی به یک جمهوری عرفی تبدیل شود. تکیه گاه شان هم روی سکولاریسم بود و می خواستند وانمود کنند این موضوع برای دنیا هم قابل قبول است. - محدوده رقابت در اصولی که امام و قانون اساسی تبیین کرده اند، نیست. - جریان های سیاسی وقتی به افراط کشیده می‌شوند که اصول و مبانی مشروعیت نظام زیر سوال برود. - در مورد جریان اصولگرایی هم شاهد افراط هستیم. اما نه به صورت تجدید نظر در اصول بلکه برخورد بر اساس یک سری گمان ها و برخوردهای تند و آشتی ناپذیر و حذفی که از ویژگی‌های جریان های افراطی اصولگرا بود. - در مقطعی برخی از جریان های اصولگرا می خواستند برخی دیگر از گروه های اصولگرا را به عنوان ساکتین حذف کنند. - نتیجه انتخابات 92 برای اصولگرایان یک فرصت است و در این موضوع تردیدی نیست. اصولاً جابه جایی قدرت و انتخابات برای مردم، نظام و جریان های سیاسی یک فرصت است. - جریان ها باید از کار و اشکالات خود در انتخابات ارزیابی داشته باشند. اینکه برخی از جریان های اصولگرا به سمت ساز و کارهای وحدت حرکت نمی کنند باعث بروز چنین نتایجی می شود. - فکر می کنم از دقایق اولیه اعلام پیروزی آقای روحانی اصولگرایان خیلی خوب عمل کردند. - همه کاندیداهای اصولگرا بعد از اعلام نتایج بدون هیچ شک و تردیدی به کاندیدای منتخب مردم تبریک گفتند. این یک نمایش خیلی خوب اخلاقی است. - فکر می کنم این صداقت در جریان اصولگرایی وجود دارد که این تعامل را با دولت یازدهم ادامه دهند. - تعامل وقتی موثر و سازنده است که طرفین حقوق یکدیگر را رعایت کنند و به توانایی های هم احترام بگذارند. - اصل بر این است که دولت باید تقویت شود. انشالله این مقطع نقطه خوبی باشد که دیگر به اجماع نرسیدن نخبگان که برای پیشرفت کشور مضر است را تجربه نکنیم. کسی که رای آورده مورد حمایت اصولگرایان و جریان اصلاح طلبی است و این نقطه خوبی است. - چون در هیات عالی حل اختلاف قوا هستم، زیاد در فعالیت های تشکیلاتی جریان اصولگرا نیستم و از اینکه آیا اصولگرایان پیشنهادی در مورد هیات دولت به آقای روحانی ارائه دادند یا خیر بی خبرم. - فکر می کنم نخبگان اصولگرا باید به سمت طراحی ساز و کاری باشند که در مواقع لازم بتواند اصولگرایان را به وحدت برساند. - در مورد فاصله گرفتنم از مسولیت های اجرایی سیاسی باید بگویم که این کار را به اراده خودم انجام دادم. من هم تجربه دنیا را دیدم و هم حس کردم در داخل کسانی که چندین سال فعالیت اجرایی داشتند، وقتی به یک سنی می رسند بهتر است از تجربیات خود برای کارهای فکر استفاده و خلاء فکری را پر کنند. - یک بخشی از چالش های کارآمدی ما به خلاء های فکری بازمی گردد. در واقع فکر خوب نداریم که بتوانیم آن را تبدیل به برنامه های راهگشا کنیم. - تلاش من این بود که به سمت کارهای فکری و مطالعاتی بیایم و بتوانم گوشه ای از این خلاء را پر کنم. فکر می کنم جامعه هم انتظار دارد که با چهره های جدید تری در مسولیت های اجرایی آشنا شوند. - فکر می‌کنم دیگر نوبت نسل اول انقلاب گذشته و باید مسولیت های اجرایی به نسل های بعدی تحویل شود. نسل های بعدی هم باید از تجربیات نسل اول انقلاب استفاده کنند. - جایگاه مشورت و منزلت را باید ارتقا دهیم تا نسل های جدید متکی بر تجربه افراد باتجربه به سمت جلو حرکت داشته باشند. - فکر می کنم تاسیس هیات عالی حل اختلاف ابتکار به موقعی بود که از سوی رهبر معظم انقلاب اندیشیده شد. این هیات زیاد در مقام اطلاع رسانی نبوده چون طبیعت آن حل اختلافات است. - نامه های زیادی از طرف رئیس جمهور محترم برای این هیات نوشته شد که در مورد آن بررسی صورت گرفت. نظرات اطراف شنیده شده و در نهایت به نظر رسیدیم و آن را به خدمت رهبری ارائه دادیم و ایشان این نتایج را به روسای مختلف قوا ابلاغ می کردند. - بنای ایشان بر این بود که این مسائل اطلاع رسانی نشود. هیات فعال بود و مسائل را به نتیجه رسانده و نتایج را هم ابلاغ کرده است اما اطلاع رسانی نکردیم تا اختلاف جدیدی پیش نیاید.
ارسال نظر: