اخبار آرشیوی
آیتالله هادوی تهرانی در گفتگو با «نسیم»: اینکه ولایت فقیه را یکی از نهادهای حکومت اسلامی فرض کنیم، تصوری ساده است؛ حکومت اسلامی یعنی تحقق ولایت فقیه در تمام نهادهای حکومتی/ شاخص اصلی دولت اسلامی آباد کردن دنیای مردم و تأمین آخرت آنها بر اساس مکتب اسلامی است
مهمترین محورهای گفتگوی آیت الله هادوی تهرانی، استاد خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم در گفتگو با «نسیم» در خصوص شاخصهای دولت اسلامی به شرح زیر است: - در خصوص دولت اسلامی که در واقع، امتداد دولت نبوی محسوب میشود، معتقدیم حکومتی که نبی خاتم صلیاللهوالیهوآلهوسلم در مدینه تشکیل دادند برخاسته از متن دین، به امر الهی و یک حکومت به معنای کامل کلمه بود که بعد از آن بزرگوار، به دست اهل بیتعلیهمالسلام منتقل میشود و در دوران بعد از غیبت باید به دست فقیه جامعالشرایط باشد؛ چنین حکومتی باید همان شاخصهای حکومت نبی خاتم صلیاللهوالیهوآلهوسلم را داشته باشد. - هدف اصلی و غایی این حکومت، گسترش دینداری وتوسعه هدایت است که البته ممکن است این امر در هر زمان و مکان، با توجه به شرایط آن زمان و مکان در فالبهای خاصی تحقق پیدا کند که به لحاظ نظری، بنده بحث این مسئله را در نظریه اندیشه مدون در اسلام توضیح دادم؛ اسلام دارای فلسفه، نظام و مکتب در حوزههای مختلف از جمله سیاست و حکومت است. - عناصر نظام، مکتب و فلسفه به شرایط زمان و مکان بستگی ندارند اما تحقق آنها در قالب یک سازوکار، با توجه به بعد زمان و مکان شکل میگیرد. -
بنابراین، بزرگترین شاخص در دولت اسلامی و بزرگترین معیار برای ارزیابی یک دولت اسلامی این است که چقدر در توسعه هدایت و گسترش دینداری موفق بودهاست. - البته از منظر اسلام، دین در حالی که آخرت ما را تأمین میکند، دنیای ما را هم آباد میکند؛ یعنی، اسلام معتقد است که دین به بهای تخریب دنیا، آخرت را برای ما تأمین نمیکند بلکه از طریق اصلاح امور دنیا و سامان دادن آن، آخرت ما را تأمین میکند. - بنابراین، وظیفه و شاخص حکومت اسلامی، توانایی حکومت در اداره امور دنیاست که میتوانیم از آن به عنوان شاخص کارآمدی یاد کنیم. - حکومت اسلامی باید حکومتی کارآمد در سامان دهی امور دنیایی مردم اعم از اقتصاد، فرهنگ، سیاست و سایر ابعاد زندگی در این دنیا باشد. - البته باید توجه داشت که ساماندهی امور دنیا از سوی حکومت اسلامی در راستای آبادانی آخرت، معنادار میشود؛ یعنی هر حکومتی به دنبال سامان دادن دنیای مردم است اما تاوت حکومت اسلامی با سایر حکومتها در این است که دنیای مردم را به گونهای سامان بدهد که اخرت مردم را تأمین کند. - مثلاً اگر در حوزه اقتصادی است در عین حال که معیشت مردم را تأمین میکند، ضوابط و معیارهایی را که در اقتصاد
اسلامی به عنوان اهداف مکتب اقتصادی اسلام مطرح شدهاست رعایت میکند. مثلا همان طور که در کتاب نظام اقتصادی اسلام توضیح دادم یکی از عناصر مکتب اقتصادی اسلام که از اهداف نظام اقتصادی اسلام نیز است، رفع فقر است و بر همین اساس، یکی از وظایف حکومت اسلامی این است که در راستای کاهش و رفع فقر گام بردارد. - فقر در هر زمان، با توجه به شرایط آن زمان تعریف میشود و رفع فقر به این است که همه مردم از حداقل امکانات معیشتی در ابعاد مختلف بهداشتی، آموزشی و زندگی در شرایط خاص اجتماعی برخوردار باشند. - در عین حال هدف دیگر اقتصاد اسلامی این است که مجموعه عناصر دخیل در نظام اقتصادی به گونهای سامان داده شود که در نهایت، فاصله بین اقشار توانمند و نا توان اقتصادی، فاصلهای قابل تحمل برای اقشار فقیر باشد و احساس فقر در جامعه نباشد. - در عین اینکه اسلام تفاوت بهرهمندی از امکانات را میپذیرد، به دنبال تساوی بهرهمندی از امکانات اقتصادی نیست اما در این بهرهمندی از امکانات باید به گونهای رفتار بشود که نوعی تعادل در بهرهمندی تحقق پیدا کند؛ یعنی، با استفاده از ابزارهای مختلفی که در نظام اقتصادی اسلام مانند مالیاتهای اسلامی مثل خمس و
زکات و مالیاتهایی که دولت آنها را ضرورت میبیند، قرار داده شده است، بخشی از ثروت اقشار ثروتمند، بین اقشار ناتوان اقتصادی به شکل مناسب توزیع شود تا توانمندی اقشار ناتوان افزایش و فاصله بین غنی و فقیر کاهش یابد و احساس فقر در جامعه از بین برود. - از بین رفتن احساس فقر در جامعه، زمینه را برای امنیت اقتصادی و اجتماعی به صورت پایدار فراهم میکند. - بنابراین اگر بخواهیم شاخص دولت اسلامی را در چند جمله خلاصه کنیم این است که: هدف غایی دولت اسلامی، توسعه هدایت و گسترش دینداری از طریق ساماندهی امور دنیای مردم بر اساس معیارها و ضوابط و ساختارهای تعریف شده در اسلام است. اگر حکومت بتواند بر اساس آن چه که در فلسفه، مکتب و نظام اسلامی در حوزههای مختلف اقتصاد، سیاست، فرهنگ و سایر مسائل، امور مردم را سامان دهد، هم دنیای مردم را آباد و هم آخرت آنها را تأمین کردهاست؛ این شاخص اصلی حکومت اسلامی است. - این که ولایت فقیه و تبعیت از آن به این معنای سطحی که ولایت فقیه یکی از نهادهای حکومت اسلامی فرض شود که باید از آن تبعیت کرد یک نگاه و تصور ساده است؛ حکومت اسلامی که امتداد حکومت پیامبر است یعنی حکومت فقیه و این که اصلاً کل
ساختار حکومت اسلامی تحقق ولایت فقیه شود نه این که ولایت فقیه در خود شخص فقیه است و اطاعت در اطاعت از شخص فقیه است؛ نه، فقیه در واقع مصدر مشروعیت یک حکومت اسلامی است و تمام مسئولیتهای حکومت به صورت مستقیم و غیرمستقیم به فقیه برمیگردد و سایر نهادهای حکومت اسلامی به منزله جانشین و نایب فقیه در امور مختلف عمل میکنند. - اگر قوه قضاییه اقدام به کار قضا میکند و قوه مجریه وظیفه اجرا را برعهده میگیرد و قوه مقننه به تقنین و قانونگذاری میپردازد، همه اینها از وظایف ولی فقیه و حکومت اسلامی است که در مقام تحقق خارجی با توجه به شرایطی که ما امروز با آن مواجه هستیم، به این صورت تقسیم شده است وگرنه سازوکار حکومت پیامبر و اهل بیت به این شکل دارای هیئت وزرا، مجلس شورا و یا قوه قضاییه به این شکل که امروز در ساختار حکومت میبینیم، نبود. - وجود این شاخصها در حکومت ما به این معنا نیست که حکومت ما اسلامی نیست؛ حکومت اسلامی ظرفیت این را دارد که در شرایط مختلف قابل تطبیق با شرایط و ظهور در اشکال مختلف است. - شکل حکومت اسلامی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بیان شدهاست، شکلی متناسب با شرایط و روزگار ماست که بر اساس
مبانی که بنده در نظریه اندیشه مدون در اسلام توضیح دادم، کاملاً با مبانی اسلام سازگار است.