اخبار آرشیوی
سفیر سابق ایران در شوروی در گفتگوی تفصیلی با «نسیم»: اصلاحطلبان شوروی دائماً میگفتند باید با آمریکا مذاکره کنیم تا مشکلات اقتصادی حل شود/ آمریکا بدنبال "گورباچفیزه" کردن ایران است/ تئوریهای "جرج سوروس" شاید در اوکراین جواب دهد، اما در ایران هرگز!/ موافقتنامه ژنو میتواند استراتژی آمریکا علیه ایران را تسهیل کند
یکی از ویژگیهای توافقنامه ژنو یا به تعبیر دیپلماتها - برنامه اقدام مشترک - این بود که، برخی کارشناسان کارکشته حوزه سیاست خارجی و دیپلماتهای بازنشسته را از عزلت و انزوا خارج کرد و به میدان نقد و مباحثه و چالش کشاند. دیپلماتهایی که سالها عمر خود را در پهنه سیاست خارجی در اقصا نقاط جهان سپری کرده اند، قطعا نگاهی متفاوت به تحولات پرسرعت این روزهای سیاست خارجی دارند که در فضای پر هیاهو و کاذب رسانه ای داخلی و خارجی و اتفاقا محدودیت های جدی و قابل توجهی که از سوی دولت برای منتقدین سیاست خارجی فعلی و مشخصا "توافق ژنو" ایجاد شده است، خود غنیمتی گرانبها و ارزشمند است. ناصر نوبری یکی از همین دیپلماتهای باسابقه است که در دوره جنگ سرد و روزهای پایانی حیات اتحاد جماهیر شوروی، سفیر جمهوری اسلامی در این کشور ابرقدرت بود. وی دیپلمات کارکشته ای است که پس از بازنشستگی از این کسوت، سالهاست به تحقیق و پژوهش و نقد و مباحثه در حوزه سیاست خارجی و دیپلماسی در محیطهای تخصصی و آکادمیک مشغول فعالیت است. ناصر نوبری کارنامه قابل توجهی در حوزه سیاست خارجی دارد؛ رئیس مرکز راهبردی وزارت امور خارجه، مشاور امور استراتژیک وزیر امور خارجه،
سفیر ایران در اتحاد جماهیر شوروی 1365 تا 1370، موسس و اولین رئیس دفتر امور سخنگویی وزارت امور خارجه مدیرکل اطلاعات و مطبوعات و مدیرکل روابط عمومی و انتشارات وزارت امور خارجه از جمله این سوابق است. وی همچنین استاد دانشگاه در گرایش روابط بین الملل، سردبیر اطلاعات هفتگی و مشاور بین الملل وزارت بازرگانی بوده است. متن زیر حاصل گفتگوی تفصیلی خبرنگار «نسیم» با ناصر نوبری است؛ نمایی نزدیک از فروپاشی شوروی، نقدهایی بر پیکره توافق ژنو و بررسی حال و روز این روزهای اوکراین را در این مصاحبه بخوانید: *نسیم: آقای نوبری، اگر ممکن است برای آشنایی بیشتر مخاطبان، مختصری از خودتان، سوابق و اقداماتتان بگوئید. در اوایل انقلاب، کار را با شهید بهشتی شروع کردم. مسئولیت بخش فرهنگی دبیرخانه شورای انقلاب را برعهده داشتم. جزو حلقه اول مدیریت روزنامه اطلاعات، پس از انقلاب بودم. من "اطلاعات هفتگی" را گرفتم و سرمقالهنویسی هم میکردم. با آغاز جنگ و احساس نیاز در کشور به سپاه رفتم. در سالهای 60 تا 61 به دلیل نیازی که در وزارت امور خارجه بود و به دلیل وجود دیپلماتهای قدیمی و بعضا به جا مانده از قبل از انقلاب به آنجا رفتم. در 30 سالگی سفیر
جمهوری اسلامی در شوروی شدم... * نسیم: با توجه به حضور شما در شوروی در زمان فروپاشی، تحلیلی از این واقعه بزرگ سیاسی - بین المللی ارائه کنید. من از اول "پروستریکا" و اصلاحات تا زمانی که گورباچف به سمت سقوط پیش رفت در شوروی بودم. در اواخر این دوران که شوروی به سمت فروپاشی رفت، اصلاحطلبان با محافظهکاران در این کشور درگیر شدند، آن زمان گورباچف گزینهای میانهرو بود که بین دو جریان اصلاحطلب تندرو و محافظهکار تندرو قرار داشت و در واقع وزنه تعادل بین این دو بود، این دو جریان بالاخره در جایی به هم خوردند و این موضوع سرآغاز فروپاشی شد. در آن زمان پایگاه اصلاحطلبان شوروی، جمهوری فدراتیو روسیه بود که یلتسین رئیسجمهور آنجا بود، زمانی که اوضاع در شوروی داشت بهم میخورد، یلتسین جمهوری روسیه را از 15 جمهوری دیگر جدا کرد و وقتی این اتفاق افتاد عملا فروپاشی نیز آغاز شد و این جمهوریها مستقل شدند، به همین دلیل جمهوریهای شوروی "استقلال درونزا" نداشتند و استقلال این اقمار تحت تاثیر جدایی روسیه از اتحاد جماهیر برای آنها ایجاد شد. نکته اساسی در بررسی تحولات در کل اقمار اتحادیه جماهیر شوری این است که در این کشورها استقلال
از بیرون برای آنها ایجاد شده است، و ماجرا در این کشورها نیز از همینجا آغاز میشود که "استقلال" در این کشورها عمق و ریشه درونی ندارد و درونزا نیست. با فروپاشی شوروی آنچه که اتفاق افتاد این بود که این کشورها به ظاهر مستقل شده بودند اما عملا حاکمان آنها افرادی بودند که دستنشاندههای حکومت روسیه بودند و رؤسای جمهور آنها همان افرادی بودند که به عنوان رئیسجمهور از سوی شورای مرکزی حزب کمونیست تعیین شده بودند. البته این توضیحات را هم در ذهن داشته باشید که گورباچف رهبر شورا بود و 15 رئیسجمهور نیز اعضای شورا بودند و یلتسین رئیسجمهور جمهوری روسیه بود، یلتسین و گورباچف هر دو هم طیف و هر دو اصلاحطلب بودند اما یلتسین جزو طیف تندرو اصلاحطلبان این کشور بود. در واقع با فروپاشی، تنها حاکمیت "پولیت برو" برداشته شد اما رؤسای جمهور همان افرادی بودند که از قبل تعیین شده بودند و روح حاکم بر مدیریت این جمهوریها تداوم همان مسیر قبلی بود. مردم در این شرایط میدیدند که کشور آنها مستقل شده اما در عمل همان کسی مدیریت کار را برعهده دارد که در دوره قبل این کشور را مدیریت میکردهاند، در واقع تناقض نیز از همین جا شروع میشود و
جریان حاکمیت بازمانده از زمان شوروی تناسبی با مردمی که ادعای استقلال دارند، ندارد. شما این شرایط را با انقلاب خودمان مقایسه کنید، زمانی که شاه در حال سقوط بود بختیار را که به ظاهر با خودش تعارض دارد بر سر کار میگذارد، اما ریشه و عمق انقلاب ایران این اجازه را نمیدهد تا آن جریان حاکم شود و خیلی زود تعارض بختیار با انقلاب مشخص میشود و ساقط میشود، اما در اوکراین فرد دستنشانده مسکو به دلیل آنکه استقلال در این کشور درونزا نبود بر اوضاع مسلط بود و مردم هم عملا قابلیت چالش با نظام را به همین دلیل نمییافتند. در آنجا رقابت بین مردمی که خواستار تداوم حاکمیت جریان کمونیستها نیستند و جریان حاکمه ادامه مییابد و این تعارضات جدیتر میشود. - اصلاحطلبان روسیه بعد از به قدرت رسیدن، تازه متوجه شدند که باید جلوی آمریکا بایستند تفکر اصلاحطلبان تندرو در روسیه این بود که آنها یک کشور اروپایی بالقوه قوی و پیشرفته هستند و علت عقبماندگی آنها این است که کشورهای ضعیف و بدبختی را به دنبال خود میکشند که برای سرعت گرفتن در مسیر پیشرفت و توسعه باید خود را از این کشورها جدا کرده تا بتوانند در این مسیر شتاب بیشتری بگیرند، این
علت اصلی اختلاف بین اصلاحطلبان و محافظهکاران بود، اما برای محافظهکاران حزب کمونیست اصالت مبارزه با آمریکا بود. البته من تلاش نمیکنم که ایران را با روسیه مقایسه کنم اما در ایران هم افرادی با این دیدگاه وجود دارند که میگویند باید از تقابل با آمریکا دست برداریم و عدهای هم ارتباط با آمریکا را به صورت راهبردی غلط میدانند. بعد از چند سالی که اصلاحطلبان روسیه بر سر کار بودند و از هیجان روزهای اول خود فاصله گرفتند تازه متوجه شدند اگر جلوی آمریکا را نگیرند، ایالات متحده اهل مماشات نخواهد بود و تا خود مسکو جلو میآید. جریان قدرت گرفتن پوتین در روسیه نماد بازگشت این نگاه به مدیریت کرملین است، در واقع با قدرت گرفتن این جریان در مدیریت مسکو آنها تلاش کردند از عناصر خود که همچنان در مدیریت جمهوریها حضور داشتند استفاده کنند تا از پیشرفت بیشتر آمریکا در جمهوریهای شوروی سابق جلوگیری کنند، در واقع رقابت از اینجا شروع میشود و آمریکا نیز این فرصت را یافته بود که در این کشورها مداخله کند. *نسیم: آمریکا نگاه خود را - به عنوان یکی از دو قطب اصلی جهان در جنگ سرد - به شورویِ پس از فروپاشی چگونه تنظیم کرد؟ استراتژی
آمریکاییها همیشه تضعیف و تجزیه روسیه بوده است و این موضوع ربطی به جنگ سرد و قبل و بعد آن نداشته و ندارد، اصولا استژاتژی آمریکا زمانی که در تلاش است تا نظام تک قطبی را مستحکم کند تضعیف سایر قطبهاست، آمریکا ظرفیت بالقوه در روسیه را میبیند، لذا همواره در تلاش برای کوچک کردن آن برآمده است، هرچه جریان غرب به مرزهای روسیه نزدیک شود استراتژی آمریکا بهتر عملیاتی میشود. تیم جدید حاکم بر روسیه نیز این واقعیت را درک کرده و سریعا تلاش کرده از وقوع این اتفاق جلوگیری کند چون به خوبی دریافته اگر از وقوع این قضیه جلوگیری نشود طرف غربی حتی تا خود مسکو هم پیش میآید. *نسیم: تحلیل شما از تحولات اخیر اوکراین چیست؟ اوکراین یکی از استراتژیکترین نقاط روسیه است چون مرز این کشور با اروپا است، اتفاقات اوکراین برای روسیه از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. اما نکته قابل تامل در این میان این است که جریان ضدروسی در این کشور تا حد زیادی طبیعی است، مانند جریان ضد آمریکایی که در ایران وجود داشت. - اوکراین بدلیل نداشتن استقلال، به عرصه کشمکش بین آمریکا و روسیه تبدیل شده است مردم اوکراین حاکمیت چند ده ساله دوران کمونیسم را بر گرده دارند
و طبیعی است که جریان ضد روسی در این کشور شکل بگیرد، این موضوع زمینه را برای آمریکا برای دخالت زیاد فراهم کرده و آنها نیز از این شرایط استفاده میکنند، اوکراین به دلیل نداشتن عمق استقلال به عرصه کشمکش این دو طرف بدل شده است. - درونزایی استقلال در ایران باعث شد به سمت هیچ یک از بلوک شرق و غرب متمایل نشویم در اوایل انقلاب فشار شدیدی بر ایران وارد میشد که به یکی از طرفین "جنگ سرد" بپیوندد، اما "درونزایی" انقلاب جلوی این اتفاق را گرفت، اما اوکراین اینگونه نبود و به محل تاخت و تاز غرب و شرق بدل شد. آمریکا از زمینه ضدروسی در اوکراین استفاده کرده و روسیه هم از قبل در آنجا منافع داشته، لذا این موضوع باعث ایجاد تنازع در آنجا شده است. البته باید به مردم اوکراین برای داشتن روحیه ضدروسی حق داد، چون 60 تا 70 سال آن سیستم با شیوهای تحکمی بر این کشور حاکم بوده و مردم طبعا از روسیه ناراضی هستند. نکتهای که در این میان وجود دارد این است که ما نباید از منظر خودمان به تحولات اوکراین نگاه کنیم، بلکه باید نگاه ملی مردم اوکراین را در ظرف خود ببینیم و آن را درک کنیم، البته این موضوع اصلا به معنای تایید جریان آمریکایی نیست اما
باید واقعیات این کشور را نیز به درستی درک کرد. - انقلاب رنگی در کشوری که "استقلال درونزا" نداشته باشد، پیروز میشود/ تحولات اوکراین بشدت تحت تاثیر غرب است وقتی استقلال یک کشور قوی نباشد طبیعی است که تاثیرات بر این کشور از سوی عوامل خارجی شدید میشود و این دلیل تاثیرگذاری روشهای انقلاب رنگی در این کشور است. ما باید شرایط مردم اوکراین را درک کنیم و در عین حال متوجه نفوذ و استفاده آمریکا از این شرایط نیز باشیم. در واقع تلاش استقلال طلبی در اوکراین به دلیل نداشتن عمق انقلابی، به جولانگاه جریانات شرق و غرب بدل شده است، اما در هر حال خواست ضدروسی در اوکراین طبیعی است. معتقدم نباید لزوما نگاه ضدسمپاتی به وقایع اوکراین داشته باشیم، لزوما هرچه در آنجا اتفاق میافتد به غرب وابسته نیست بلکه زمینه اتفاقات طبیعی است تنها آمریکا موجسواری خود را از آن انجام داده است. اگر از زوایه مشروعیت نگاه کنیم جریان ضدروسی در اوکراین مشروعتر از جریان ضدغربی است. از زاویه خودمان به اوکراین نگاه نکنیم بلکه از زاویه یک جوان اوکراینی که سالها قدرت روسیه را بالای سر خود دیده به موضوعات این کشور نگاه کنیم، اما قبول داریم که آمریکاییها از
این جریان سوء استفاده میکنند و به دلیل ضعف داخلی، این جریان به آمریکاییها بازی میدهد. - تحولات اوکراین سینوسی است؛ این پاسکاری، تا زمانی که "استقلال" در اوکراین ریشه نگیرد ادامه دارد خواستگاه تحولات اوکراین طبیعی است، اما به طور جدی تحت تاثیر غرب است. کلا شرایط سیاسی در اوکراین حالتی سینوسی دارد و این پاسکاری باز هم ادامه مییابد، سیستم اوکراین ثبات ندارد و تحت تاثیر نویزهای خارجی دائما تاثیر میپذیرد. باید تحولات واقعی اوکراین برای مردم و مسئولان تبیین شود. انتهای ماجرا این است که مسکو و غرب دعوای خود را با هم دارند و مردم اوکراین در این میان له میشوند، این جریان تا زمانی که استقلال در اوکراین ریشهدار نشود ادامه مییابد، مردم اوکراین باید هم از غرب و هم از شرق سرخورده شوند تا یک جریان درونی واقعی در کشورشان شکل بگیرد. *نسیم: درباره مقایسه تحولات اوکراین و مشخصا انقلاب رنگی در این کشور و مدلهای مشابهی که در ایران دنبال شده... ببینید! انقلاب اسلامی در ایران یک انقلاب برونزا نیست که به راحتی تحت تاثیر اتفاقات بیرونی قرار بگیرد، از این منظر معتقدم مقایسه اتفاقات اوکراین با اتفاقات ایران درست نیست،
بحرانهایی که در درون کشور ما به دلیل تحولات سیاسی اتفاق میافتد را نباید زود به انقلاب رنگی مشابهت داد، قبول کردن این موضوع نشان از این دارد که ما انقلاب کشور خودمان را درونزا نمیدانیم و این ایراد است. - تئوریهای "جرج سوروس" شاید در اوکراین جواب دهد، اما در ایران هرگز! انقلاب در ایران بسیار عمیق و ریشهدار است و اصلا قابل مقایسه با آن کشورها نیست. معتقدم شاید تئوری های "سوروس" و نظریات او بتواند در کشورهایی مانند اوکراین عمل کند و به دلایل مختلف در این کشورها به نتیجه هم برسد اما این موضوع در ایران جواب نمیدهد، دلیل این عدم توفیق در کشور ما استخوانبندی قوی انقلاب در ایران است، انقلاب ما بسیار ریشهدار تر از این است که با تئوری افرادی مثل سوروس زمین بخورد، به نظرم این برداشت که "آنها دارند همین مدل را بر روی ایران اجرا میکنند" اشتباه است و چه بسا این کار را به عمد انجام میدهند تا ما نیز چنین برداشتی داشته باشیم تا برخورد ما با سران این قضیه در ایران مشابه برخورد با سران انقلابهای رنگی در کشورهای دیگر باشد تا ثبات داخلی ما را به هم بریزند. - غرب قصد دارد با حمایت از موسوی و کروبی، بیشترین بازی را از
آنها بگیرد باید قبول کنیم که عمق انقلاب ما خیلی قوی است و این روشها برای براندازی آن نتیجه نمیدهد. جریانی که در انتخابات این اتفاقات را پیش آورد به هر حال نیروهایی بودند که چه بخواهیم و چه نخواهیم در درون انقلاب قرار داشتند، ما اگر ریشه را غلط تشخیص بدیم در راهبرد هم دچار اشتباه میشویم. برخورد با طمأنینه از سوی انقلاب با این افراد، نشان از فهم دقیق نظام از این جریان داشت، انقلاب به درستی تشخیص داد برای حل مشکل، این جریان باید خود از درون را تصحیح کند و به اشتباه خود پی ببرد. اختلاف ما در سال 88 درون خانوادگی بود اما دشمن خارجی از آن سوء استفاده کرد. غرب میخواهد بگوید نصف جامعه با ماست و اگر این را ما قبول کنیم به معنای مشروعیت دادن به این طیف است. اگر ما در اساس حرکتمان در برخورد با این موضوعات آن را کاملا خارجی تحلیل کنیم حتما باختهایم. این برخورد دقیق رهبری باعث شد موضوع اندک اندک در مسیر حل شدن قرار بگیرد و خود آنها نیز در حال اعتراف به اشتباه خود هستند، انتخابات این دفعه بسیار خوب بود و شمارش دقیق آرا نشان داد نظام صادق بوده و این موجب تصحیح ذهن افرادی شد که نگاهی جز این برای آنها ایجاد شده بود،
اگر ما در سطوح عالی نظام چنین اشتباهی را کرده بودیم نظام ما نیز بیثبات میشد، ما نباید فریب بازی دشمن را بخوریم باید بدانیم انقلاب ما درونزا بوده و ما میتوانیم مشکلاتمان را خودمان حل کنیم. غرب دارد بازی خودش را میکند، آنها خوب میدانند که حمایت آنها از موسوی و کروبی چه اثری دارد اما چون سنجیدهاند که این افراد دیگر سوختهاند باید بیشترین بازی را از آنها بگیرند. * نسیم: اگر اجازه بدهید، برویم سراغ توافق نامه ژنو؛ فارغ از محتوای این توافقنامه - که مشخصا خودِ شما نقدهای جدی به آن وارد کرده اید - رفتار طرف مقابل، بویژه آمریکایی ها و اسرائیلی ها را بعد از این اتفاق چگونه ارزیابی میکنید؟ رفتار طرفهای غربی اعم از رفتار خودِ آمریکایی ها و بویژه دیدگاههای انتقادی رژیم صهیونیستی در مورد توافق ژنو کاملا مدیریت شده است، نباید عصبانی بشویم، هدف آنها از این اقدامات ایجاد شکاف در داخل است. آنها عمدا این اقدمات را انجام میدهند تا از بروز یکپارچگی در ملت جلوگیری کنند. - اینکه بگوییم منتقدان توافقنامه با اسرائیل همنظر هستند یعنی اینکه پیچیدگیهای دشمن را درک نکردهایم از این به بعد در مواضع دشمنان خود دقت کنیم چون
مدیریت شده بیان میشود. باید واقعا ته دل دشمنان را دید، اینکه آنها در مواضع علنی خود چه میگویند مهم است اما آنها مدیریت شده سخن میگویند و پیچیدگیهایی را در این مطالب مدنظر دارند، اینکه سریع بگوییم منتقدان توافقنامه همنظر با اسرائیل هستند به معنای این است که پیچیدگیهای دشمن را درک نکردهایم. گویش دشمن مدیریت شده است، آنها پیچیده عمل میکنند و سخنان خود را براساس تأثیری که بر داخل کشور ما دارد بیان میکنند. - اوباما استراتژی آمریکا در دوره فروپاشی شوروی را در مورد ایران بکار گرفته است؛ استراتژی شکاف در رهبران آنچه که من نگران آن هستم این است که اوباما در یکی از سخنرانیهای اخیر خود گفت؛ من با ایران مشابه رفتاری را انجام میدهم که در اواخر دوران جنگ سرد با شوروی داشتیم و به همان روش مذاکره میکنم. من در آن زمان در شوروی سفیر بودم، نوع مذاکرهای که آمریکا با شوروری داشت بر اساس استراتژی شکاف در رهبران حزب کمونیست طراحی شده بود. استراتژی آنها فروپاشی بود، کدی که اوباما در آن سخنرانی داد همین بود. - اصلاحطلبان شوروی دائما میگفتند باید با آمریکا مذاکره کنیم تا مشکلات اقتصادی حل شود در شوروی آمریکاییها دائما
به اصطلاحطلبان چراغ سبز نشان میدادند و اصللاحطلبان نیز دائما میگفتند باید با آمریکا وارد مذاکرات جدی شویم و به غرب نزدیک شویم، اصلاحطلبان آن زمان روسیه دائما از آمریکا پالس مثبت میگرفتند و در داخل نیز دائما تکرار میکردند که باید با غرب ارتباط بگیریم تا موفق شویم و بر مشکلات اقتصادی خود فائل آییم. آنها با این اقدام شکاف در رهبران را شدت میبخشیدند و این شکاف به سطح جامعه نیز سرایت میکرد. - آمریکا جز "چراغ سبز"، هیچ چیزی به شوروی نداد!/ آمریکا بدنبال "گورباچفیزه" کردن ایران است آمریکا در آن زمان فقط چراغ سبز نشان میداد اما در عمق هیچ چیز به شوروی نداد، همکاری بسیاری سطحی بود. این آن خطر اصلی است، مخصوصا نیز همکاری نمیکردند. آمریکا عمدا از سویی همکاریهای سطحی میکند و از سویی چراغ سبزهای قوی نشان میدهد تا در داخل ایجاد شکاف کند. آنجا آمریکاییها ابزار مالی چندانی نداشتند اما در اینجا پول ما در جیب آنهاست و میتوانند بهتر از این ابزار استفاده کنند. استراتژی دقیقا همان استراتژی فروپاشی شوروری است، آنها عمدا کمکهای خفیف میکنند تا بتوانند با استفاده از آن در حاکمیت ایجاد شکاف کنند. مدل و استراتژی
آمریکا با ما همان مدل شوروی است، مثلا آنجا یکی از مشوقها زدن فروشگاه مک دونالد بود!! این را باید به اصلاحطلبها گوشزد کرد، آمریکاییها نه شما را میخواهند و نه اصولگرایان را، آنها تنها به دنبال فروپاشی هستند، الان گورباچف در خیابان است، استراتژی آمریکا این است که مسئولان کنونی را نیز به خیابان بفرستد. الان استراتژی آمریکا دقیقا گورباچفیزه کردن است، آن زمان که رهبر انقلاب این موضوع را بیان کردند هنوز نشانهها تنها برای ایشان قابل درک بود اما اکنون این نشانهها برای همه آشکار شده است. - نقد مذاکرات هستهای به معنای تضعیف مذاکرات نیست/ موافقتنامه ژنو میتواند استراتژی آمریکا علیه ایران را تسهیل کند غرب با توافقنامه ژنو توانسته یک حلقه ایجاد کند، این هشدار را باید به همه جناحهای سیاسی داد. در حال حاضر استراتژی آمریکا فروپاشی نظام جمهوری اسلامی است. نقد مذاکرات هستهای به معنای تضعیف مذاکرات نیست، بلکه به معنای پیدا کردن نقاط ضعف است. رهبر معظم انقلاب در این زمینه بسیار با هوش عمل کردند، انتقادات درون خانوادگی است و مایه جبههبندی نیست. موافقتنامه ژنو میتواند استراتژی آمریکا علیه ایران را تسهیل کند. - از
این به بعد، باید مهمترین کار ما، بالابردن هوشیاری مردم درباره مذاکرات باشد شعار ما باید وحدت، دقت و امید دادن به ملت باشد. شرط پیروزی هوشیاری مردم است. از این به بعد مهمترین کار ما بالا بردن هوش مردم در مورد مذاکرات است. طرف ایرانی هم باید فشارهای داخلی را بهانهای برای گرفتن امتیاز بیشتر قرار دهد، تیم مذاکرهکننده و دولت باید از فرصت انتقادات استفاده کند. ما باید از طرف غربی این موضوع را یاد بگیریم، آنها جریانات داخلی را وسیلهای برای گرفتن امتیاز در مذاکرات میکنند. رئیسجمهور نباید از منتقدان ناراحت شود و آنها را بیسواد بخواند، دولت اگر باهوش باشد باید از داشتن اپوزیسیون قوی در داخل خوشحال باشد.