شعر:: ناز مرا میخرد پدر که بیاید
طورنشین میشوم سحر که بیاید * جلوه ربانی پدر که بیاید/ جار فقط میزنم میان خرابه * یار سفر کرده از سفر که بیاید/ صبح خبر می دهند رفتن من را * از پدر رفته ام خبر که بیاید
طورنشین میشوم سحر که بیاید
جلوه ربانی پدر که بیاید
جار فقط میزنم میان خرابه
یار سفر کرده از سفر که بیاید
صبح خبر می دهند رفتن من را
از پدر رفته ام خبر که بیاید
نوبت ناز من است صبر ندارم
ناز مرا می خرد پدر که بیاید
گریه من مال عمه است، وگرنه
زود مرا می برند، سر که بیاید
حرف کنیزی زدن چه فایده دارد
گریه فقط می کنم اگر که بیاید
طفل، بساطی برای ناز ندارد
مقنعه و گوشواره در که بیاید