شعر:: چشمت زدند بس که حَسن صورتی عمو
این سنگها که دور و برت را گرفتهاند * چون تیغ تیز بر بدنت جا گرفتهاند/ دیدند بی زره چو تن نازک تو را * با شدت تمامتری پا گرفتهاند/ چشمت زدند بس که حَسن صورتی عمو * زیبایی تو را به تماشا گرفتهاند
این سنگ ها که دور و برت را گرفته اند
چون تیغ تیز بر بدنت جا گرفته اند
دیدند بی زره چو تن نازک تو را
با شدت تمام تری پا گرفته اند
چشمت زدند بس که حَسن صورتی عمو
زیبایی تو را به تماشا گرفته اند
آنان که تیر گوشه تابوت می زدند
حالا تو را شبیه به بابا گرفته اند
گفتند کوچه باز کنید از سپاهیان
یاد حسن به کوچه ی زهرا گرفته اند
کم دست و پا بزن نفسم بند آمده
خون تو را به صفحه صحرا گرفته اند
تشییع می کنند تنت را به اسب ها
جسم تو را مباح بر آن ها گرفته اند
"حسن کردی"