شعر:: تسبیح بود و پاره شد و دانه دانه شد
آب فرات لایق نوشیدنش نبود ** با جرعه ای نگاه از اینجا روانه شد/ عمری به انتظار همین لحظه مانده بود ** رفع عطش رسید و برایش بهانه شد/ آن گیسویی که باد صبا صبح شانه کرد ** با دستهای گرم پدر ظهر شانه شد
خورشید بود و جانب مغرب روانه شد
چون قطره بود و غرق شد و بی کرانه شد
آیینه بود و خورد شد و تکّه تکّه شد
تسبیح بود و پاره شد و دانه دانه شد
یک شیشه عطر بود و هزاران دریچه یافت
یک شاخه یاس بود و سراسر جوانه شد
آب فرات لایق نوشیدنش نبود
با جرعه ای نگاه از اینجا روانه شد
عمری به انتظار همین لحظه مانده بود
رفع عطش رسید و برایش بهانه شد
آن گیسویی که باد صبا صبح شانه کرد
با دستهای گرم پدر ظهر شانه شد
او یک قصیده بود ، که در ذهن روزگار
مضمونِ نابِ یک غزل عاشقانه شد
"حجت الاسلام جعفری"