شعر:: تسبیح بود و پاره شد و دانه دانه شد

کدخبر: 944906

آب فرات لایق نوشیدنش نبود  **  با جرعه ای نگاه از اینجا روانه شد/ عمری به انتظار همین لحظه مانده بود  **  رفع عطش رسید و برایش بهانه شد/ آن گیسویی که باد صبا صبح شانه کرد  **  با دستهای گرم پدر ظهر شانه شد

خورشید بود و جانب مغرب روانه شد

چون قطره بود و غرق شد و بی کرانه شد

آیینه بود و خورد شد و تکّه تکّه شد

تسبیح بود و پاره شد و دانه دانه شد

یک شیشه عطر بود و هزاران دریچه یافت

یک شاخه یاس بود و سراسر جوانه شد

آب فرات لایق نوشیدنش نبود

با جرعه ای نگاه از اینجا روانه شد

عمری به انتظار همین لحظه مانده بود

رفع عطش رسید و برایش بهانه شد

آن گیسویی که باد صبا صبح شانه کرد

با دستهای گرم پدر ظهر شانه شد

او یک قصیده بود ، که در ذهن روزگار

مضمونِ نابِ یک غزل عاشقانه شد

"حجت الاسلام جعفری"

ارسال نظر: