شعر:: در نماز شبت دعایم کن

کدخبر: 945734

کوفیان، شهره ی عرب هستند، مردمانی که دست سنگین اند  **  رسمشان است میوه را در باغ،  با همان شاخ و برگ می چینند/ دور کن از زنان و دخترها، هرچه خلخال در حرم داری  **  خواهرم داخل وسایل خود، روسری اضافه هم داری؟

خواب دیدم در این شب غربت خواب دستی عجیب و خون آلود خواب دیدم که پیکرم خواهر طعمه ی گرگ های وحشی بود اضطرابی به جان من افتاده که بیان کردنش میسر نیست یک جوانمرد با شرف زینب بین این سی هزار لشگر نیست ماجراهای عصر فردا را در نگاه تر تو می بینم راضیم به رضای معبودم تا سحر بوته خار میچیینم شب آخر وصیتی دارم در نماز شبت دعایم کن ظهر فردا به خنده ای خواهر راهی وادی منایم کن باغ سرسبز خاطراتت را غصه پاییز میکند زینب گوش کن شمر خنجر خود را آن طرف تیز می کند زینب عصر فردا از اهل بیت رسول زهر چشمی شدید می گیرند وقت تاراج خیمه های حرم چند کودک ز ترس می میرند
کوفیان، شهره ی عرب هستند مردمانی که دست سنگین اند رسمشان است میوه را در باغ با همان شاخ و برگ می چینند دور کن از زنان و دخترها هرچه خلخال در حرم داری خواهرم داخل وسایل خود روسری اضافه هم داری؟؟؟
عصر فردا بدون شک اینجا می زند گردباد خاکستر با صبوری به معجرت حتما گره ی محکمی بزن خواهر
"وحید قاسمی"
ارسال نظر: