دیپلماسی هندوانهای ایوبی با نان و پنیر اضافی!
محمدرضا رضاپور سردبیر مجله "نقد سینما" در شماره پنجم این نشریه که به تازگی به روی کیوسک نشریات آمده به ناآشنایی سازمان سینمایی نسبت به وظیفه دیپلماسی عمومی پرداخته است
به گزارش «نسیم» سردبیر مجله "نقد سینما" در سر مقاله این نشریه آورده: به راستی که ایران سرزمین عجایب است. آنقدر عجیب و شگفتانگیز که گاهی مجبور میشویم به همهی داشتهها و دانستههایِ حتی تئوریک خود هم شک کنیم و سری دوباره به متون دانشگاهی بزنیم تا ببینیم که اتفاق جدیدی در فضای نظریههای علمی افتاده است یا باز ما هستیم که فراموش کردهایم در سرزمین شگفتیها زندگی میکنیم.
بهنظر میرسد این گزارهای بدیهی است که جمهوری اسلامی ایران مهمترین دشمن ایدئولوژیک غرب و بهخصوص آمریکا محسوب میشود. از همین جهت، از بدو انقلاب اسلامی تاکنون، آمریکا اقدامات مختلفی، با ابزارها و در فازهای متعدد، برای نابودی این ایدئولوژی انجام داده است. از ترور کمّی و کیفی مسئولان بلندپایه کشوری و لشگری گرفته تا مشارکت مستقیم در جنگ علیه ایران، تحریمهای سنگین اقتصادی و علمی و تا همین سالها؛ ترور دانشمندان هستهای و ارسال ویروسهای مخرب سیستمی برای نابودی تأسیسات هستهای ایران (که در صورت موفقیت، میتوانست یک فاجعه انسانی و زیستمحیطی در مقیاسی وسیعتر از حادثه اتمی چرنوبیل را به وجود بیاورد). فاز دیگر این اقدامات نیز ساخت دهها فیلم سینمایی و سریال تلویزیونی است برای مجابکردن افکار عمومی جهان در این زمینه که موضوع هستهای ایران و بهطور کلی، ژِن ایرانی، بزرگترین خطر برای صلح جهانی محسوب میشود و 5+1 در صف مقدم این نبرد همهجانبه قرار دارد. البته چند ماهی است که با پیشگرفتن دیپلماسی لبخند از سوی مسئولین جمهوری اسلامی و چنگ و دندان نشان دادن از سوی حریف، این تقابل «لبخند ایرانی» و «چماق آمریکایی» صورتی صریحتر به خود گرفته و به خط مقدم نبرد نرم ایران و غرب تبدیل شده است.
بدیهیات جنگ نرم آمریکا برای برخی از مسئولان رسانه ای جدی نیست
این داستان زمانی جذابتر میشود که بدانیم آمریکا در مواجهه با اتحاد جماهیر شوروی درطول جنگ سرد، یعنی از سال ۱۹۴۵ تا۱۹۹۰ و به مدت ۴۵ سال، تنها سه دکترین عملیاتی در دستور کار داشت که در کنار عوامل دیگری همچون شکست سیاستهای اقتصادی مکتب کمونیسم، وقوع انقلاب اسلامی بهعنوان نمادی از کارآمدی دین در ادارهی جامعه و پایانی بر نظریهی دیالیکتیک تاریخی، باعث فروپاشی این قطب کمونیسم در آغاز دههی ۹۰ میلادی شد. اما به استناد اسناد رسمی ایالات متحدهی آمریکا، در 13 سال اخیر -یعنی از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا پایان سال 2014- حدود ۱۱ دکترین و استراتژی با هدف فروپاشی جمهوری اسلامی ایران به مرحلهی اجرا گذاشته شده است. بنابراین اگر آمریکا در برابر ابرقدرتی مثل شوروی، بهطور متوسط هر پانزده سال، یک دکترین را آزمایش کرده باشد، در برابر جمهوری اسلامی تقریباً هر سال یک دکترین را به اجرا گذاشته و البته در همهی آنها، کمابیش شکست خورده و ناموفق بوده است؛ دکترینهایی که پیوستهای فرهنگی و رسانهای مشخصی دارند و با عناوینی همچون «هویج و چماق»، «پلیس خوب/پلیس بد»، «شوک و بهت»، «چیکن استراتژی»، «آنفلانزای نیویورکی»، «دایم پارادایم»، «هویج سمی»، «آژاکس ۲» و «مِدهآ» در دنیا شناخته میشوند.
اما آنچه محل شگفتی است، این است که این بدیهیات، ظاهراً آنچنان که برای منِ نگارنده و شمای خواننده بدیهی مینماید، برای مسئولان رسانهای و به تعبیری، متولیان دیپلماسی عمومی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران غامضتر از هر عبارت و مفهوم دیگری در این جهان هستی است. حتماً از خوتان میپرسید مگر میشود مسئولین فرهنگی و رسانهای کشور -مخصوصاً در حوزهی سینما- از فهم این اطلاعات عاجز باشند؟ متأسفانه پاسخ این سوال، مثبت است.
دیپلماسی عمومی حلقه مفقوده سازمان سینمایی
اجازه دهید باز هم شگفتزده شویم و برای پاسخ به سوالات بیشماری که در حوزهی طراحی دیپلماسی عمومی ایران در ذهن داریم، به کتابهای مرجع رجوع کنیم؛ کشوری که اینگونه از سوی غرب جدی گرفته میشود و بهعنوان دشمن اصلی، آماج بیسابقهترین طراحیهای رسانهای قرار میگیرد. در بیشتر این متون رسمی و دانشگاهی تأکید شده است که دیپلماسی عمومی، ابزاری باارزش در سیاست خارجی است و شامل مجموعهای از فعالیتهای رسانهای سنتی و نوین میشود که هدف آن تأثیرگذاری بر قلبها و ذهنها و نیز تغییر رفتار حکومتهاست.
«هانس تاک» معتقد است که دیپلماسی عمومی فرآیند ارتباطات یک دولت با عموم مردم خارج از مرزهای خود است؛ بهطوری که بتواند ایدهها، آرمانها و فرهنگهای ملی خود را به همراه اهداف و عملکردهای سیاست خارجی خود به آنها بشناساند و تبیین نماید. «هاروارد فردریک» نیز هدف نهایی دیپلماسی عمومی را متأثر کردن یک دولت خارجی از طریق تأثیرگذاری بر شهروندان آن میداند که از طریق فعالیتهای رسانههای بینالمللی، برنامههای فرهنگی و دیگر موارد محقق میشود. در نمونهای دیگر «دوتا برگمن» بر این اعتقاد است که دیپلماسی عمومی، همان ارتباط با ملتی دیگر با هدف بهبود تصویر آن دولت است. «پیتر ون» نیز در تعریفی جامعتر مینویسد که دیپلماسی عمومی بیش از هر چیز تأکید میکند بر: برقراری ارتباط مستقیم با مردم کشورهای بیگانه، تغییر یک دولت خارجی از طریق تأثیرگذاری بر شهروندان آن و یا ایجاد تصویری دلپذیر از سیاستها، فرهنگ و نظام سیاسی-اقتصادی یک دولت.
بنابراین هر کشوری متناسب با سیاست خارجی خود، با استفاده از این ابزار ارزشمند، مقاصد جزئی خاصی را دنبال میکند که بایستی در ترسیم دیپلماسی عمومی آن کشور مورد ملاحظه قرار گیرد. بنابراین اگر کشوری بدون هدفگیری خاصی، محصولات رسانهای خود را -چه در حوزهی سیاست خارجی و چه در حوزهی سیاست داخلی- تولید کند و موضوعاتی پراکنده و گاه ضد و نقیض را در محتوای برنامههای خود بگنجاند، جایگاه و اهمیت آن مجموعه تولیدات در حوزهی دیپلماسی عمومی از حیّز اعتبار ساقط خواهد بود. از همین رو، برخی از کشورها، همانند پادشاهی شیطانی بریتانیا، تصمیم گرفتهاند اهداف کلی و جزئی دیپلماسی عمومی خود را تبیین نموده و پس از دورههای زمانی خاصی شروع به بررسی تأثیرات فعالیتهایشان کنند تا اگر برنامهای به اهداف کوتاهمدت یا بلندمدت خود نائل شده باشد، آن را ادامه دهند و در غیر اینصورت، راهکاری جدید اندیشیده شود. به همین منظور وزرات خارجهی پادشاهی شیطانی بریتانیا، دربارهی سیاستگذاری و نظارت بر حسن انجام آنها در بنگاه سخنپراکنی «بی.بی.سی» -بهعنوان یکی از ابزار اساسی دیپلماسی عمومی تاج و تخت منحوس ملکه- سختگیرانه عمل میکند. در گزارش مجلس عیان، در بازبینی «منشور سرویس جهانی بی.بی.سی» بهصراحت آمده است: «وزارت امور خارجه، تأمین کنندهی مالی سرویس جهانی است و توافق رسانهای بین بی.سی.سی و وزارت خارجه، تعیین کنندهی اهداف راهبردی سرویس جهانی بی.سی.سی خواهد بود. این توافق، سرویس جهانی بی.سی.سی را متعهد میسازد تا برنامههای تولید و پخش و اولویتهای رسانهای خود را بر اساس قرارداد با وزارت خارجه تنظیم کند. همچنین وزارت خارجه نقش تصمیم گیرنده را دربارهی شیوهی کارکرد سرویس جهانی بی.سی.سی خواهد داشت.»
بی.سی.سی از آن جهت بهعنوان مصداق نمونهای مورد استناد این نوشتار قرار میگیرد که توجه خاصی به ایرانیان و فارسیزبانان در سراسر جهان دارد. این رسانه که تولید محتوای فارسی را برای اولین بار در دی ماه 1387 با پخش یک ساعت برنامهی رادیویی در هفته آغاز کرد، از سال 1379 مشغول ارائهی خدمات گستردهی رسانهای و فرهنگی در قالب دیپلماسی عمومی به مخاطبان فارسیزبان شد (ابتدا بهوسیلهی درگاه اینترنتی و سپس به فاصلهی هشت سال، در قالب یک فرکانس تلویزیونی مستقل). رسانهای که امروز جایگاه ویژهای در میان 170میلیون فارسیزبان در سراسر جهان دارد.
رسانه چه زمانی قرار است داستان ایران را به جهان بگوید
یا بهعنوان نمونه میتوان از برنامههای ویژهی «دستگاه دیپلماسی عمومی آمریکا» در برگزاری نمایشگاههای عکس در سراسر جهان برای نشان دادن مظلومیت آمریکاییان و وحشیگری القاعده -بهعنوان نمادی از اسلام موردپسند غرب- اشاره کرد. این نمایشگاهها که با عنوان «یازدهِ سپتامبر: تصاویری از برجهای مخروبه» معروف گردید، با حمایت مستقیم «کالین پاول» وزیر امورخارجهی وقت آمریکا، برپا شد. دستگاه دیپلماسی عمومی آمریکا هدف از برگزاری این نمایشگاهها را اینگونه اعلام میکند: «زنده نگه داشتن یاد کسانی که در این واقعه کشته شدهاند و ارسال این پیام واضح به تروریستها که آمریکا به دنبال آنان خواهد بود». بر همین اساس بیستوهفت عکسِ برگزیده از این واقعه، به بیش از شصت کشور دنیا ارسال شد تا با همکاری سفارتخانهها و کنسولگریهای آمریکا به نمایش عمومی گذاشته شود. نمایشگاههایی از این دست، در شمار اولین برنامههای فرهنگی پس از یازدهِ سپتامبر بود که با هدف «گفتن داستان آمریکا به جهان» و مقابله با افزایش احساسات ضد آمریکایی به اجرا درآمد.
ایوبی و سِرو عصرانه ایرانی در سواحل کن
زمانی که خبر انتصاب «حجتالله ایوبی» به ریاست سازمان سینمایی در رسانهها منتشر شد، بهعنوان کسی که دانشآموختهی رشتهی «دیپلماسی فرهنگی» هستم، حضور یک رایزن فرهنگی باسابقه در کسوت هدایت سازمان سینمایی کشور را به فال نیک گرفتم. چراکه سینما -حداقل در بیرون از مرزهای ایران- سالهاست که یک هنر-رسانهی استراتژیک در پازل دیپلماسی عمومی کشورها به شمار میرود و وقت آن بود که ایران، بهعنوان یکی از چند کشور صاحب سینما در دنیا، بیش از پیش از ظرفیتهای این هنر پیچیده در روزهای سخت پیش روی خود استفاده کند.
خاطرات ایوبی از حضور پنج ساله در کشور فرانسه، که در قالب کتاب «1970 روز در شماره شش ژان بارت»، بلافاصله پس از انتصاب وی به ریاست سازمان سینمایی از آن رونمایی شد، اطلاعات زیادی را در اختیار مخاطب قرار نمیداد؛ همان کارهای همیشگی و بدون خاصیت رایزنان فرهنگی. ظاهراً راهنمای سفر بودن برای مدیران و میهمانان و قشر خاصی از هنرمندان -بهویژه سینماگران- در کشورهای اروپایی، نخ تسبیح وظایف نانوشتهی همهی رایزنان فرهنگی جمهوری اسلامی در کشورهای محل مأموریتشان است. البته هفتههای فیلم هم آنقدر آشفته و ناامید کننده است که مدتهاست بیش از یک فرصت در دست سیستم دیپلماسی فرهنگی کشور، شمایل تهدیدی نگران کننده را به خود گرفته است.
انتشار اولین بسته سیاستی سازمان سینماییِ تحت مدیریت جناب ایوبی هم چنگی به دل نمیزد. متنی که خواندنش احساس حضور در روزهای پرالتهاب دهههای میانی قرن بیستم در فرانسه را یادآوری میکرد؛ روزهای اوجِ موجِ نوی فرانسه. ظاهراً یک دستور نانوشته مبنی بر احیای کلیات سیاستهای شکست خوردهی سیستم فرهنگ و هنر فرانسوی بر کل سازمان سینمایی سایه افکنده بود. یا شاید استادیار دیروز گروه مطالعات فرانسهی دانشگاه تهران، داشت خط به خط مقالهی «دولت و سینما در فرانسه: راهکارهای ایستادگی در برابر سینمای آمریکایی» را بهعنوان کارورزی دانشگاهی و در مقیاسی به وسعت سینمای ایران اجرا میکرد. هرچه که بود، دلمان به این خوش بود که او یک رایزن فرهنگی باسابقه است و ادعا میکند که فهم درستی از مناسبات دیپلماسی عمومی و فرهنگی و رسانهای دارد؛ گرچه که کارنامهی کاریاش اتفاق ویژهای را پیش روی ما قرار نمیداد.
محموله نان و پنیر و سبزی ایوبی برای بازار کن
اما طولی نکشید که خوشبینی ما به فهم جناب ایوبی از مفهوم تأثیرگذار دیپلماسی عمومی با خبر «سِرو عصرانهی ایرانی در سواحل کن» در سال 93 به پایان رسید. رئیس سازمان سینمایی که اولین پروژهی برونمرزی سازمان متبوعش را تجربه میکرد و بهعنوان هدیه، بسیاری از سینماگران ایرانی را به سفر شهر ساحلی کن فرستاده بود (البته بسیاری از این میهمانان لطف کردند و چند ساعتی از گردش اروپایی خود صرف نظر کردند و حضور در غرفهی سینمای ایران را پذیرفتند)، از برنامههای ویژهی کاروان سینمای ایران در جشنوارهی کن برای معرفی هرچه بهتر فرهنگ ایرانی خبر داده بود. آن برنامهی ویژه چیزی جز سفرهی عصرانه شامل نان سنگک و پنیر و سبزی نبود! یعنی در همان روزهایی که کشور دوست و مهاجم به فرهنگ ایرانی -یعنی ترکیه- مشغول فعالیت حداکثری در زمینهی تبلیغ تولیدات رسانهای خود در همان بازار کن بود، مدیران سازمان سینمایی خبر رسیدن محمولهی نان و پنیر و سبزی خود به کن و پذیرایی شایسته از فیلمسازان مطرح با بستهی شِکمی را به تلکس رسانهها مخابره کردند. ابتکار ویژهای که ظاهراً خبر آن به مذاق «ژیل ژاکوب» رئیس وقت فستیوال هم خوش آمد و برای تشکر از همهی کسانی که در تولید لقمههای نان و پنیر و سبزی مشارکت داشتند، به سبک دیپلماسی عمومی فرانسوی، پیام واضحی را در مواجهه با خانم «حاتمی»، داور بخش اصلی فستیوال در آن سال، به ایرانیان منتقل کرد.
برشهای هندوانه و طالبی ایوبی به جنگ تولیدات هنری ضد ایرانی رفتند
شاید میشد بهعنوان یک اتفاق سادهلوحانه از ماجرای عصرانهی ایرانی در کن گذشت. اگر دیدن چرخ طحافیهای هندوانه و طالبی در افتتاحیهی بخش بینالملل جشنوارهی فیلم فجر در ماه گذشته بار دیگر نقل محافل رسانهای نمیشد. این بار اما داستان شکل جذابتری به خود گرفته بود و انگار با نتایج پرباری که از حضور نان و پنیر و سبزی ایرانی در بازار کن عاید سیستم دیپلماسی عمومی جمهوری اسلامی شده بود، جناب ایوبی تلاش میکرد تا این ایدهی جهانشمول را به نام خود ثبت کند؛ برشهای هندوانه و طالبی و نوازندگانی که قرار بود با نوای سنتی موسیقی ایرانی مشت محکمی باشند بر دهان هزاران قسمت سریال و فیلم سینمایی ضدایرانی! آن هم در حالی که فقط در دو سال گذشته و همزمان با اوج گرفتن «دیپلماسی لبخند» و ممنوعیت هر فعالیت رسانهای مغایر با دیپلماسی سیاسی مثل تابلوهای صداقت آمریکایی ، سیستم رسانهای آمریکا با تولید دهها فیلم سینمایی و سریال تلویزیونی (از رز قرمز ، آسمان قرمز ، رقاص صحرا ، باکرگی ، سپتامبرهای شیراز ، کمپ ایکس-ری ، تحت تعقیبترین مرد ، طبیب تا سرزمین مادری و ان.سی.آی.اس ) روزهای شلوغی را پشت سر گذاشته است. تولیداتی که یکی از آخرین مصادیقش با نام دختری در شب تنها به خانه میرود ، با رونمایی از یک دختر ایرانیِ خونآشام، به تازگی در بازار قاچاق شبکهی نمایش خانگی دستبهدست میشود.
باید از آقای رایزن پرسید تعریف شما از دیپلماسی عمومی چیست؟
اینجاست که احساس میکنیم کمکم باید خوشبینی را کنار گذاشت و از آقای رایزن محترم پرسید که تعریف شما از «دیپلماسی عمومی» چیست؟ برشهای هندوانه و طالبی؟! آیا فرضیات ابتدایی کتابهای مرجع در این حوزه به شما یاد داده است که در اوج درگیری رسانهای با غرب در جریان مذاکرات هستهای، تمام تلاش خود را معطوف اکران فیلمهای سیاهنمای اجتماعی کنید و در مقابل، با نان و پنیر و هندوانه به تبلیغ فرهنگ و تمدن ایرانی-اسلامی بپردازید؟ اصول بدیهی دیپلماسی عمومی به شما یاد داده است که در فضای رقابت فرهنگی و رسانهای با غرب که ارادهی ملت ایران را هدف گرفته است، به اکران فیلمی همچون نهنگ عنبر افتخار کنید که هجو مقاومت در برابر آمریکا و باورهای انقلابی مردم است؟ آیا این مفاهیم به شما القا میکند که خود را در افتتاحیهی بخش بینالملل یک جشنوارهی ملی، دستمایهی تمسخر فیلمسازی خسته و افسردهی جهانوطنی قرار بدهید که با بیهوده انگاشتن مقاومت چندین سالهی مردمش، سالهاست که با ایران بیگانه است و مختصات کشورش را از پشت سیاهی عینکش به نظاره مینشیند؟ یا شاید دیپلماسی عمومی یعنی اینکه همگام با جریان جهانی اکران فیلمهای ضدایرانی، برای اکران فیلمی موهنی همچون عصبانی نیستم در داخل کشور تلاش کنید!
گویا جناب ایوبی دیپلماسی فرهنگی را با روابط فرهنگی اشتباه گرفته اند
جناب ایوبی! به نظر میرسد جنابعالی -در خوشبینانهترین حالت- دیپلماسی عمومی و دیپلماسی فرهنگی را با «روابط فرهنگی» اشتباه گرفتهاید. حتماً میدانید که روابط فرهنگی یک پدیدهی تقریباً خودکار است که در آن حکومتها به دنبال فهم درست از اُفت و خیزهای یک فرهنگ هستند، اما دیپلماسی فرهنگی و دیپلماسی عمومی تحت کنترل سیاستهای کلان یک حکومت بوده و در بهترین حالت، هر دو طرف بیش از هر چیز به دنبال تأثیرگذاری بر طرف مقابل با تکیه بر نقاط مثبت فرهنگی خود هستند. حتی اگر به فهم شما از روابط فرهنگی هم خوشبین باشیم، قطعاً این مهم با بُرشهای هنداونه و طالبی و توزیع نان و پنیر و سبزی محقق نمیشود. همانطور که «مبادلهی متوازن اقتصادی با یک کشور» با واردات بیرویهی پوشاک و البسه و به تعطیلی کشاندن کارگاههای تولیدی داخلی و در مقابل، صادرات خیار چنبر و گوجهفرنگی میسر نمیشود!
پینوشت:
بیش از 40 روز از فوت «حسین احمدی سخا»، ایدهپرداز اصلی پوسترهای «ما میتوانیم» و «ادامه دارند هنوز...» میگذرد. کسی که به سهم خود، بخشی از بار انبوه کارهای ناکردهی دستگاههای عریض و طویل دیپلماسی عمومی کشور را به دوش میکشید. حسین را به فاتحهای میهمان کنید.