رجبی دوانی: زنان قریش پس از پیروزی در غزوه احد بدن تمامی شهدا را مثله کردند
این استاد تاریخ اسلام در گفتگو با «نسیم» با تشریح تمام حمایتهای حمزه سیدالشهدا از پیامبر اسلام گفت: وحشی در میدان احد ماموریت داشت ابتدا پیامبر، سپس امیرالمومنین و پس از آن حمزه را به شهادت برساند
15 شوال سالروز وقوع یکی از بزرگترین جنگ های صدر اسلام است که از جمله غزوات پیامبر به حساب می آید که در آن با مشرکین جنگیدند. این جنگ اگرچه در انتها منجر به شکست مسلمانان شد اما به جهت اتفاقات خاصی که در این غزوه افتاده و بحث عبرت آموزی آن نمی توان به راحتی از کنار این اتفاق بزرگ عبور کرد. در همین راستا و برای بررسی ابعاد این غزوه مهم به گفتگو با محمدحسین رجبی دوانی استاد تاریخ اسلام و عضو هیأت علمی دانشگاه امام حسین (ع) پرداختیم که مشروح آن را از نظر می گذرانید.
نسیم: جنگ احد در چه شرایطی اتفاق افتاد؟
رجبی دوانی: جنگ احد در پی پیروزی غیر قابل تصور سپاه اسلام در جنگ بدر اتفاق افتاد. به این معنا که وقتی مسلمانان در پی ماجراجویی ها و گردنکشیهای قریش مجبور شدند که در بدر در مقابل آنها بایستند و به رغم کم بودن امکاناتشان پیروز بشدند، قریش که از جنبه های مختلف ضربه های سختی خورده بود؛ درصدد گرفتن انتقام بر امد.
در جنگ بدر هفتاد نفر از بزرگان قریش به هلاکت رسیدند. هفتاد نفر هم اسیر شده بودند و اعتبار انها به عنوان مهمترین و محترم ترین قبیله عرب به شدت اسیب دیده بود و راه مهم تجارتی انها به طرف شمال که از حاشیه مدینه می گذشت؛ بسته شده بود. لذا انها به قصد اعاده حیثیت از دست رفته و انتقام کشته شدگانشان در جنگ بدر و باز شدن راه تجارتی شان و کشتن پیامبر اسلام و در نهایت از بین بردن مسلمانان این لشگر کشی را اغاز کردند که هزار نفر نیروهای قریش و 700 نفر هم سواره نظام داشتند.
پیامبر از چنین توطئه ای اگاه شد و مردم را گرد هم اورد. نظر پیامبر این بود که در مقابل ورودی شهر با دشمنان بجنگند و زنان و کودکان و پیر مردان بر فراز برج های مشرف به شهر باشند و دشمن را سنگ باران کنند و رزمندگان از پایین با انها بجنگند. برخی از مسلمانان ان حضرت را مجبور کردند که به میدان جنگ بروند چون در بدر پیروز شده بودند می گفتند که برای ما عار است که بخواهیم کنار خانه های خودمان با دشمن بجنگیم و حضرت هم به ناچار پذیرفت به میدان احد واقع در دامنه کوه احد و شمال مدینه رفتند و دشمن هم در انجا موضع گرفته بود.
این جنگ در ابتدا با دلاوری های امام علی(ع) به پیروزی سپاه اسلام منجر شد؛ به این معنا که 9 پرچم دار دشمن که به میدان امده بودند و مبارز طلبیده بودند کشته شدند و در جنگ سراسری هم مسلمانان که روحیه خوبی برخوردار بودند، قوای دشمن را در هم شکستند. حال آنکه مسلمین بیش از 700 نفر نبودند اما نافرمانی عده ای از مسلمانان از دستور پیغمبر که انها را مامور حفظ «تنگه عینین» که تنها منطقه اسیب پذیر اردوی سپاه اسلام بود، باعث شد این پیروزی تبدیل به شکست سختی شود.
به این معنا که پیامبر 50 نفر را مامور حفاظت از ان تنگه کرده بود و دستور داد که ما چه پیروز شویم و چه شکست بخوریم تا فرمان من نرسید شما این منطقه را ترک نکنید. با پیروزی اولیه محافظان این تنگه از ترس اینکه غنائم به اینها نرسد فرمان پیغمبر و دستور فرمانده خود عبدالله را رها کردند و پایین امدند.
مسلمانان هم که فکر کرده بودند که دشمن شکست خورده و عقب نشسته؛ از حالت نظامی بیرون امدند تا بتوانند غنایم را جمع اوری کنند.«خالد بن ولید» که فرمانده قوای احتیاط دشمن بود و وارد جنگ نشده بود حس کرد که اگر در این تنگه ای که پشت سر سپاه اسلام است؛ محافظی وجود نداشته باشد؛ امکان هجوم اوردن برر مسلمین هست و با قوای خودش حمله کرد و 5 نفر که در ان تنگه بودند را کشتند و از پشت سر به مسلمانان حمله ور شدند.
مسلمانان هم که انتظار حمله از پشت سر نداشتند؛ روحیه شان از دست رفت و شکست خوردند. فراری های مشرکین هم وقتی فهمیدند خالد موفق شد؛ روحیه گرفتند. لذا مسلمانان از دو سو محاصره شدند و ان پیروزی بزرگ به شکستی تبدیل شد و مومنین به شهادت رسیدند. البته مشرکان نتوانستند به همه اهداف خود نائل شوند.
ماموریت وحشی در میدان احد فراتر از قتل حمزه عموی پیامبر بود
این توضیح را هم بدهم که سران مشرکان برای اینکه بتوانند روحیه قوای خورد را بالا ببرند؛ چند تا از بتهای خود را وارد میدان احد کرده بودند و تعدادی زنان سرشناس و بدسابقه مکه به سرپرستی هند زن ابوسفیان هم امده بودند که با خواندن اشعار باعث تقویت انها شوند. در ارتباط با حضرت حمزه خلاف انچه مشهور است که گفته شد هند زن ابوسفیان «وحشی »را مامور قتل حضرت حمزه کرده بود؛ ماموریت او فراتر از این مسائل بود.
هند که در این عرصه حضور داشت وقتی متوجه شد خالد بن ولید موفق شد و مسلمانان دارند شکست می خورند به وحشی گفت که اگر بتواند خواسته اورا براورده کند می تواند اقدام به ازادی او کند. خواسته هم این بود که در درجه اول پیامبر را بکشد؛ چون از منظر هند و سران قریش پیغمبر باعث این اختلاف و دو دستگی در مکه شد و و ان همه کشته های خود در جنگ بدر را به سبب اقدام پیغمبر می دانستند .
و گفت اگر نتوانستی پیغمبر را بزنی حضرت امیر را بزن. چون حضرت علی در جنگ بدر پدر و برادر و فرزند هند زن ابوسفیان را به هلاکت رسانده بود و کینه شدید از حضرت علی (ع) داشت و گفت اگر علی (ع) را نتوانستی بزنی؛ حضرت حمزه را بزن. چرا که در جنگ بدر عموی او را کشته بود. بنابر این کینه ای که هند نسبت به پیغمبر و امیرالمومنین داشت به مراتب کمتر از کینه ای بود که به حمزه داشت.
منتها وحشی در این عرصه امد و همان طورکه خودش می گوید و در تاریخ هم ثبت شده است چندین نوبت خواست پیغمبر را مورد هدف قرار دهد. اما دید که پیغمبر کاملا مراقب اطراف است و موفق نشد و سراغ علی (ع)رفت و دید که ایشان هم کاملا هوشیار است و از اطراف مراقبت می کند و باز هم موفق نشد.
و این بار به سراغ حضرت حمزه رفت و از یک لحظه غفلت ایشان استفاده کرد و ایشان را به شهادت رساند. البته بعد از پایان جنگ مسلمانها گریخته بودند و پیغمبر را رها کرده بودند و جز حضرت علی(ع) و سه چهار نفر کسی در عرصه باقی نمانده بود و انقدر فشار دشمن شدید شده بود که موقعیتی شده بود که جز حضرت امیر کسی در عرصه نماند و دلاوری های حضرت امیر باعث شد که قریش نتواند به پیغمبر دست پیدا کند که بخواهند ایشان را به قتل برسانند و یا به اسارت بگیرند.
گرچه قریش پیروز میدان احد شد اما به تمام خواسته های مهم خود نرسید
اگر چه مسلمانها شکست خوردند و 70 اسیر دادند اما پیغمبر باقی ماند و مدینه که مرکز اسلام و ام القری بود در دست مسلمانها باقی ماند و هیچ مسلمانی به اسارت در نیامد و راه تجاری قریش هم بسته ماند و یعنی انها تا حدی توانستند اعاده حیثیت کنند و بخشی از انتقامشان را بگیرند.
لذا که انها هنوز زخم شدید جنگ بدر را احساس می کردند و معتقد بودند که هنوز نتوانستند به درستی انتقام ان جنگ را بگیرند؛ چند روز بعد به پیامبر پیغام دادند و گفتند که وعده ما با شما سال اینده در منطقه بدر و انجا با شما مواجه می شویم و انتقام جنگ بدر را از شما می گیرم و پیامبر سال بعد حضور پیدا کرد. ولی ابوسفیان بر اساس بهانه هایی در عرصه حضور پیدا نکرد و آن جنگ که وعده داده بودند اتفاق نیفتاد.
نسیم: در تاریخ، شهادت حمزه سیدالشهدا برای پیامبر بسیار دردناک و اندوهناک روایت شده. جایگاه حمزه نزد پیامبر و کمک وی در گسترش اسلام چگونه بوده است؟
رجبی دوانی: حضرت حمزه در بین عموهای پیغمبر بعد از حضرت ابوطالب بیشترین نقش را در دفاع از پیغمبر و خدمت به اسلام ایفا کرد. حمزه دارای یک زندگی مستقل و مناسبی بود، اما وقتی مسلمان شد و به آن حضرت گروید؛ خود را وقفه ان وجود مقدس کرد و در دفاع از ان حضرت حتی وقتی که پیش از هجرت پیغمبر در مکه بود و شنید ابوجهل به ساحت مقدس پیامبر اهانت کرد؛ با اینکه ابوجهل از بزرگان و اشراف مکه و دارای موقعیت مهمی بود ؛حمزه به سراغ او رفت و ان ملعون را مضروب کرد.
حمزه سیدالشهدا خود را کاملا مهیای جان فشانی برای اسلام کرده بود
اعلام کرد که من به دین برادرزادم در امده ام و در برابر شما از او دفاع خواهم کرد و حمایت های حمزه باعث تقویت اسلام و پیغمبر شد و بعد رنج مهاجرت به مدینه را تحمل کرد و از خویشان خود دور شد و کس و کاری را جز پیامبر و حضرت علی(ع) و معدودی از بنی هاشم در مدینه نداشت و لذا خود را کاملا مهیای جان فشانی برای اسلام کرده بود.
در اولین رویارویی که مسلمانان با مشرکان مکه داشتند؛ در همان ماههای اول ورود پیغمبر به شهر مدینه و تشکیل دولت اسلامی این حمزه است که در مقابل اولین تحرک نظامی قریش با 30 نفر به مقابله انها می رود و مانع رسیدن انها به اهدافشان می شودند و این اولین رویارویی که مسلمانان سلاح به دست گرفتند با فرماندهی حمزه بود که به نام او« سریه حمزه بن عبدالمطلب» خوانده می شود.
در جنگ بدر هم حضور داشت و انجا هم از خود حماسه هایی نشان داد و در احد مظلومانه به شهادت رسید و چون کسی را در مدینه نداشت؛ پیغمبر بعد از شهادت ایشان منقلب شد که سایر شهدا گریه کنندگانی از خویشان دارند تا بر قبرشان گریه کند ولی عموی ایشان کسی را نداشت و وقتی زنان انصار و مردان مدینه متوجه این نکته شدند بر پیکر حضرت حمزه گریستند.
زنان قریش از بینی و گوش و لب شهدای احد برای خود گردن بند درست کردند
والبته بعد از شهادت حضرت حمزه هند زن ابوسفیان همراه با ان زنانی که شبیه خودشان بودند؛ سراغ پیکر شهدای احد امدند و جز شهیدی به نام حنظله غسیل الملائکه همه شهدا را مثله کردند؛ یعنی گوش و لبها و بینی شان را بریدند و برای خود گردنبند درست کردند.
منتها حمزه همانطور که می دانید؛ هند سینه او را شکافت و جگر او را از بدن او بیرون اورد و به دهان گذاشت و خواست بخورد که نتوانست ولی خون ان را مکید. از این جهت است که به او در لسان اهل بیت «اکله الاکباد» یعنی خورنده جگر ها گفته می شود.