روی دیگری از قتل نادرشاه افشار در "دو روی روایت نادری"

کدخبر: 1025157

در نمایش از رافت نادری و سخنان عدالت‌خواهانه و فسادستیزانه او سخن به میان می‌آید در حالی که روایت‌های (حداقل مشهور تاریخی) دقیقا خلاف این مساله را بیان می‌کنند

گروه فرهنگی خبرگزاری «نسیم»- این روزها «دو روی روایت نادری»، روی صحنه تماشاخانه سنگلج رفته است. تئاتری از گروه تئاتر نقاب که تیم مشترک خیرالله تقیانی پور و جواد نوری، نویسندگی و کارگردانی آن را بر عهده دارند.

این نمایش که جدیدترین اثر گروه "نقاب" است داستان تعدادی از سرداران دوره نادری را روایت می کند که کمر به قتل نادرشاه بسته‌اند. هم زمان دسته‌ای مطرب، سبب ایجاد تغییراتی در روند قصه می‌شوند.

دو روی روایت نادری را می توان روایتی جدید و ناشنیده از دوران حکمرانی و قتل نادرشاه افشار بدانیم. نادرشاه در این نمایش برخلاف تصور عمومی فردی است علاقه مند به دادگستری که به دلیل جاه طلبی اطرافیان خود کشته می شود و علی قلی خان، برادرزاده او که عامل این قتل بود پس از نادر، به تخت پادشاهی می نشیند.

داستان های کودتا، قتل و نظایر اینها معمولا از تلخی و خشونت مختص خود برخوردار هستند که مخاطبین خاصی را نیز همراه خود می کنند اما "دو روی روایت نادری"، با اضافه کردن چاشنی طنز تا حد زیادی از تلخی قصه کم کرده است. مخاطب در طول اجرای نمایش به موقعیت ها و دیالوگ های مختلف می خندد و جذابیت داستان نیز به او کمک می کند که تا پایان 90 دقیقه اجرای این کار روی صندلی خود بنشیند و از دیدن آن لذت ببرد البته حتی خیرالله تقیانی پور نیز در نمایشنامه ای که نوشته برای خنداندن مخاطبین خود از طعنه ها و شوخی های جنسی بهره جسته است در حالی که این اثر و دیالوگ های سالم آن به اندازه کافی این توانایی را دارد که مخاطب را جذب خود کرده و بخنداند، اپیدمی نحس شوخی های نامناسب دامن گیر "دو روی روایت نادری" نیز شده که این مساله نقطه ضعفی در این تئاتر است.

نکته مهمی که در قریب به اتفاق آثار مشترک تقیانی پور و نوری می توان آن را دنبال کرد وفاداری آنها به متون و داستان های بومی است. در شرایطی که اکثریت قاطعی از اجراهای نمایشی در ایران برگرفته از آثار ترجمه شده خارجی اند تیم "نقاب" تلاش شایسته و در خور تقدیری برای استفاده از ظرفیت های بومی انجام میدهند. در اجرای اخیرشان نیز این وفاداری به متون ایرانی حضور پررنگ و جدی دارد. نویسنده تلاش کرده است که با استفاده از المان های فرهنگی ایرانی داستانی تاریخی مربوط به همین سرزمین را به نمایش در آورد که موفق نیز عمل کرده است اما اکثر قریب به اتفاق آثاری که به حیطه روایت های تاریخی وارد می شوند مشمول اما و اگرها و نقدهای محتوایی نیز می شوند که "دو روی روایت نادری" نیز از این مساله مستثنا نیست.

در طول اجرای کار به مخاطب این گونه القا می شود که نادرشاه افشار در روزهای پایان عمر خود شخصی دادگر و مردم دوست بوده است. در نمایش از رافت نادری و سخنان عدالت خواهانه و فسادستیزانه او سخن به میان می آید در حالی که روایت های (حداقل مشهور تاریخی) دقیقا خلاف این مساله را بیان می کنند.

رضازاده شفق، در کتاب خود به نام "نادرشاه" چنین نقل می کند که:« نادر برای تامین هزینه جنگ‌های خود مجبور بود تا مالیات‌های گزافی از مردم بگیرد، به همین دلیل شورش‌هایی در جای‌جای کشور روی می‌داد. زمانی که نادر برای رفع یکی از این شورش‌ها به خراسان رفته بود، جمعی از سردارانش به رهبری علی قلی خان شبانه به چادر وی حمله کردند و اور ا به قتل رساندند. به گفته لارنس لاکهارت مورخ انگلیسی ماجرا از این قرار بوده: نادر در ماه‌های پایانی عمر در اوج خشونت حکومت می‌کرد و به دلایلی چند به تمامی سردارانش سوءظن داشت. نادر شبی رئیس آنها را احضار کرد و چنین گفت: من از نگهبانان خود راضی نیستم و از وفا و دلیری شما آگاهم. حکم می‌کنم فردا صبح همه آنان را توقیف و زنجیر کنید و اگر کسی مقاومت کند ابقا نکنید. حیات من در خطر است و برای حفظ جان فقط به شما اعتماد دارم. نوکری گرجی این موضوع را به اطلاع سرداران نادر رساند و ایشان مصمم شدند تا دیر نشده، نادر را از میان بردارند. تا پاسی از شب رفت، مواضعین به خیمه چوکی، دختر محمدحسن‌خان قاجار، که نادر آن شب را در سراپرده او بود، رو آوردند. ترس به آنان چنان غلبه کرد که اکثرشان جرات ورود به خیمه را نکردند. فقط محمد خان قاجار، صالح خان و یک شخص متهور دیگر وارد شدند و چوکی تا متوجه آنها شد نادر را بیدار کرد. نادر خشمناک از جای برخاست و شمشیر کشید. پایش در ریسمان چادر گیر کرد و درافتاد. تا خواست برخیزد، صالح خان ضربتی وارد آورد و یک دست او را قطع کرد. سپس محمد خان قاجار سر نادر شاه را از تن جدا ساخت. (بامداد یکشنبه ۱۱ جمادی‌الثانی ۱۱۶۰ قمری/۲۸ خرداد ۱۱۲۶ خورشیدی) این گفته «لاکهارت» کم و بیش به همین صورت از قول جیمز فریزر انگلیسی که شخصاً نادرشاه را می‌شناخته و ماه‌ها همراه او بوده و «بازن» پزشک فرانسوی نادرشاه آورده شده‌است.»

نکته بعدی در این تئاتر آن است که علی قلی (قاتل نادرشاه) را در پایان فردی نشان می دهد که مزورانه به خونخواهی عمویش بر می آید اما باز هم روایت های تاریخی بر خلاف آن چه که "دو روی روایت نادری" نشان می دهد آمده است که عادلشاه (علی قلی) با انتشار اعلامیه ای مسئولیت قتل نادر را بر عهده گرفت و تمام فرزندان او را نیز از دم تیغ گذراند.

هر چند که این تفاوت در روایت را می توان امری قابل درک دانست که از نام تئاتر نیز بر می آید. تقیانی پور و نوری تلاش داشته اند که روی دیگری از روایت نادری را به مخاطب خود نشان دهند.

«دو روی روایت نادری»، تئاتری قابل قبول است به شرط آن که طعنه های جنسی را کنار بگذارد و بخواهد با استفاده از دیالوگ های سالمی که کم هم ندارد، مخاطب را به خود جذب کند.

ارسال نظر: