تخریب "چمران" به بهانه تکریم "چمران"!
نگاه «نسیم»، به نمایش "تکههای سنگین سرب"؛ ارائه شخصیتی مالیخولیایی از قهرمان مبارزه و جهاد و مردی که همه عمر با برکتش را صرف اعتلای حق و حقیقت نموده در قالب یک اثر نمایشی خدمت به فرهنگ و هنر جامعه محسوب نمیشود
گروه فرهنگی «نسیم»- سلمان صالحی-ن مایش "تکه های سنگین سرب" به کارگردانی ایوب اقاخانی از 12 شهریور در سالن چهارسوی مجموعه تئاتر شهر به روی صحنه رفته و اجرای آن تا 16 مهر ادامه خواهد داشت.
ورود جدی مضامین سرداران و شهدای نامدار انقلاب اسلامی به سالنهای اصلی تئاتر شهر به شکلی جدی و نه حاشیه ای رخداد فرخنده ای است که باید به فال نیک گرفت.
چمران اما چهره ای است که همواره جریانهای مختلف سیاسی سعی در مصادره او به نفع خود داشته اند. بر همین اساس قرائتهای مختلفی از ابعاد شخصیتی او انجام گرفته است.
برداشت اشخاص به طور طبیعی از شخصیتهای نادر و نوابغ خالی از فهم و شناخت شخصی نمی تواند باشد. درباره شخصیتی چون دکتر مصطفی چمران این تفاوت شناخت به دلیل پیچیدگیهای شخصیتی او می تواند درجات بیشتری بیاید.
شاید این انتظار بیجایی باشد که درک کنشگری شخصیتهای بزرگی چون چمران که سبب می شود زن و زندگی را برای آرمان فدا کند و تا نثار جان نافابل به معبود سر از پا نشناسد و آرام نگیرد را از همه آدمها با درجات معرفتی متفاوت داشت
روایت کارگردان این نمایش از دکتر چمران نیز برکنار از نگاه شخصی او به سوژه نیست. چمران تکه های سنگین سرب چند ویژگی دارد، یکی ایدئولوژی زدایی از چهره ای است که همه مردم او را به عنوان نمونه ای از یک مبارز مذهبی می شناسند. وجه عرفانی شخصیت چمران نیز در این نمایش کمترین نمودی ندارد. تنها بر وجه مبارزاتی چمران انگشت گذاشته شده و جالب است که لباس خاکی که شاید فقط در چند ماه پایانی عمر شریف وی به واسطه حضور در جبهه جنوب بر تن می کرده برای بازیگر این نقش انتخاب و برای تاکید بر وجه مبارزاتی دکتر استفاده شده است اما این جنبه از شخصیت دکتر هم به نازل ترین شکل ممکن پرداخت و ارائه شده است به گونه ای که یک چریک چپ گرا را بیشتر به ذهن متبادر می کند.
تکه های سنگین سرب نمایشی دیالوگ محور است که داعیه روایت عاشقانه میان دکتر چمران و همسر لبنانی اش را دارد و اگر واقعا پای شخصیتی چون چمران در میان نبود می شد از روایت ساده و جذاب و روان آن در قالب یک نمایش سخن راند اما کارگردان چمران را در حد یک چریک چپ گرا که به دلیل اعمال خشونت در عملکرد مبارزاتی اش دچار مالیخولیا شده به نمایش درآورده است.
احساسات چمران در این نمایش بیش از آنکه معطوف به آرمانی باشد که به خاطر نیل به آن حاضر شده میان او با همسر و 4 فرزندش فرسنگها فاصله بیافتد مدام درگیر گذشته ای است که او را تا حد جنون آزار می دهد.
می توان خوش بینی به خرج داد و با نظر به این مصرع از شعر مولانا که "هر کسی از ظن خود شد یار من" از کنار نمایشی چنین پریشان و جفاکارانه از شخصیتی بی نظیر چون دکتر چمران گذر کرد. گویی که اتفاقی نیافتاده و این حق را به کارگردان داد که روایت و فهم خود را ارائه دهد اما لازم است بار دیگر نسبت به خطر تحریف شخصیت و منش بزرگ مردان انقلاب اسلامی هشدار داد.
عملکرد دکتر چمران در ترک خانه و خانواده اش و حضور در کشوری ملتهب چون لبنان به سادگی هر وجدان آگاه و بیدار را به بزرگی روح و سلوک معنوی چنین شخصیتی دلالت خواهد داد و از توجیه و پردازش وارونه شخصیت این مرد بزرگ باز خواهد داشت.
ایکاش نمایش نامه نویس صرفا به رائه شخصیتی معمولی از چمران اکتفا می کرد اما تکه های سنگین سرب پا را از این هم فراتر گذاشته و چمران را متهم به ترویج خشونتی می کند که دامن خود او را هم گرفته است. ارائه شخصیتی مالیخولیایی از قهرمان مبارزه و جهاد و مردی که همه عمر با برکتش را صرف اعتلای حق و حقیقت نموده در قالب یک اثر نمایشی بی شک خدمت به فرهنگ و هنر جامعه محسوب نمی شود.
کارگردان در انتخاب عبارت "تکه های سنگین سرب" برای عنوان نمایش به وضوح نیت و برداشت خود از شخصیت دکتر چمران را ارائه داده است. سرب استعاره از مبارزه و جهاد است که به زعم نمایشنامه نویس هم ردیف با خشونت قرار می گیرد و برای کسی که به این خشونت دامن بزند مکافات عمل به دنبال دارد.
ارائه دیالوگهای دوپهلو و بازی با واژه های صلح و جنگ را که کنار کاراکتر نامتعادل چمران در نمایش تکه های سنگین سرب بگذاریم آنچه در کلیت در معرض مخاطب قرار می گیرد مفهومی وارونه از ماهیت جهاد و مقاومت بیرون می آید.
البته در فضایی که منش و شخصیت بنیانگذار انقلاب اسلامی از خدشه و تحریف مصون نمی ماند انتظار زیادی است که شاگردان مکتب استاد به ورطه قلب ماهیت گرفتار نشوند.
جالب است که اخیرا دبیر جشنواره پانزدهم تئاتر مقاومت از دعوت این اثر نمایشی برای حضور در این جشنواره خبر داده است.
این را البته می توان به حساب این گذاشت که جناب پارسایی هنوز توفیق تماشای این اثر را پیدا نکرده اند و صرفا بنا بر وجه تسمیه این اثر و نسبت مستقیم آن با مفهوم مقاومت چنین سخنی ایراد کرده اند.