چگونه "چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت" به اثری واقعگرایانهتر بدل میشد؟
نگاه «نسیم»، به آخرین ساخته وحید جلیلوند که این روزها روی پرده سینماها قرار دارد/ اگر سازندگان اثر میکوشیدند در روایتهای اپیزودیک اتفاق اصلی فیلم قدری هم روشنی و سپیدی را وارد کار کنند قطعا ماندگاری این فیلم بیشتر میشد
گروه فرهنگی خبرگزاری «نسیم»- نمایش "چهارشنبه 19 اردیبهشت" فرصتی را فراهم می کند برای تحلیل و تعمق بر این قضیه که چرا عمده فیلمسازانی که می خواهند به واکاوی اجتماع در دل درامی پراوج و فرود بپردازند اغلب تحت تاثیر نگاه تلخ و پر از دردی هستند که ذره ای از روشنی در آن وجود ندارد.
البته که سهم آن دسته از جشنواره های اروپایی که در دو دهه گذشته تا می توانستند از حضور چنین آثاری در بخشهای اصلی خود استقبال می کردند در اگزجره کردن و به بیان بهتر اغراق آمیز نمودن این تلخی ها قابل کتمان نیست.
اما ماجرا این است که چرا حتی در دهه نود که دیگر جشنواره های الف آن طرفی هم به چنین آثاری روی خوش نشان نمی دهند باز هم پیدا می شوند فیلمسازانی که می خواهند با تاکید موکد بر این تلخیها سینما را تجربه کنند.
مگر نه اینکه درد در مقارنت با درمان است که معنا می یابد و مگر نه اینکه تلخی در کنتراست با شیرینی است که به چشم می آید پس عقلانی آن است که درام واقعگرایانه اجتماعی به اندازه زیر ذره بین بردن بدبیاریهای بشری از خوشبختیها هم سخن گوید.
*آبرومند و موفق از برخی جهات
"چهارشنبه 19 اردیبهشت" البته که فیلم آبرومندی است و از برخی جهات و به خصوص نمایش دغدغه هایی که طبقه متوسط با آن دست و پنجه نرم می کند خیلی خوب می تواند تصویرسازی کند.
کافیست دقت کنیم بر تصویری که فیلم از یک فرهنگی شریف و با وجدان ارائه می کند.
در روزگاری که مدام برخی سعی دارند بر طبل بی معرفت شدن قاطبه جامعه ایران بکوبند اینکه کارگردانی پیدا میشود و یک اپیزود فیلمش را به شخصیت نگاری معلمی اختصاص می دهد که زندگیش را حراج می کند برای کمک به یک تهیدست به قدر کفایت ارزشمند است.
*تصویری منحصربفرد از مامور انتظامی
تصویری که از یک مامور نیروی انتظامی در فیلم ارائه می شود نیز به شدت قابل توجه است؛ سالهاست که عادت کرده ایم ماموران انتظامی را زیادی سهل گیر و منعطف ببینیم و یا زیادی سختگیر و خشن اما تصویری که "چهارشنبه..." از یک مامور انتظامی ارائه می دهد نه این است و نه آن.
درست بر مدار واقعیت ماموری را می بینیم که به اندازه جباریت از رحمانیت هم بهره برده و البته هم کاریزما دارد و هم انعطاف.
*بازیهای درست و بجا
در تصویرسازی درست این شخصیتها فارغ از پرداخت درستی که سناریستهای کار-حسین مهکام، علی زرنگار و وحید جلیلوند- ارائه داده اند، بازیهای جانانه ای که جلیلوند از امیر آقایی و سعید داخ گرفته است جلب توجه می کند.
در روایتی شبه مستند جلیلوند از این دو بازیگر خواسته صرفا کاراکترهای خود را بی کم و کاست زندگی کنند و این دو نیز بعد از سالها تجربه خیلی خوب از پس ایفای نقش برآمده اند.
*افراط در تصویرسازی تلخی تنیده شده در زندگی طبقه سنتگرا
اما اینها را که کنار بگذاریم می رسیم به تلخی بی پایانی که در اغلب سکانسها که چه عرض کنیم حتی اغلب پلانها جای گرفته است. جلیلوند در تصویرسازی زندگی دختری برآمده از طبقه پایین و سنتگرای جامعه شدیدا به وادی افراط افتاده است.
اینکه خانواده مذهبی دختر جوان را این همه متعصب نشان دهیم و در شرایطی آنها را تصویرسازی کنیم که به جای کمک به دختر در شرایط بحرانی بدشان نمی آید او را به پرتگاه ببرند بیش از حد نامنصفانه است.
آن هم در جامعه ما که اتفاقا مذهب در سالهای اخیر بیشتر پناهگاه آرامش و ملجایی امن برای پناه بردن بوده است.
کافیست نگاهی بیندازیم به صفحات حوادث روزنامه ها تا دریابیم تا چه حد دور افتادن از مذهب بوده که اسباب رقم خوردن تراژدیها شده و در نقطه مقابل اعتقادات مانای مذهبی اسباب رفع بسیاری از بحرانها بوده است.
*ای کاش قدری فضا تلطیف می شد تا مشابهسازی با فیلمفارسی پیش نیاید
ای کاش جلیلوند فقط یکی از کاراکترهای خانواده دختر جوان را همراه با وی نشان می داد تا این تلخی بی دلیل قدری تلطیف شود و فضا به سمت واقع نگاری پیش رود.
از آن طرف رفتاری که صاحبان مجتمعی که همسر دخترک به عنوان سرایدار در آنجا مشغول به کار بوده نسبت به او بروز می دهند هم بیش از پیش کلیشه سازی و حتی منبعث شده از فیلمفارسیهایی است که ثروتمندان را ظالم نشان می دهد.
جلیلوند اگر سعی می کرد حداقل در اینجا همراهی صاحبان مجتمع را با دختر نشان می داد نه در درام خدشه ای وارد می شد و نه اشراف فیلمش در قامت قارون درمی آمدند!
*تکانه های تاریخ مصرف دار
اما جلیلوند در فرآیندی خودخواسته تا توانسته بر تلخی تاکید کرده شاید درجه واقعگرایی اثرش را بالا ببرد؛ اما این تمرکز بر تلخیها هرچند به هنگام تماشای فیلم توسط مخاطب می تواند تکانه های عصبی شدیدی را به وی وارد کند اما اغراقهای شکل گرفته در آنها، تکانه ها را دارای اثر کوتاه مدت کرده و همین می شود که فقط کافیست یک روز از تماشای فیلم بگذرد تا کمترین اثری از التهاب فیلم در ذهنتان نمانده باشد.
*امید به محصولات آینده...
اینجاست که می رسیم به بحث ارائه کنتراست خوبی در کنار بدی و تلخی در کنار شیرینی. اگر نویسندگان و کارگردان اثر می کوشیدند در روایتهای اپیزودیک واری که از اتفاق اصلی فیلم ارائه می دهند قدری هم روشنی و سپیدی را وارد کار کنند قطعا هم ماندگاری اثر بیشتر می شد و هم شاید موفقیت "چهارشنبه..." در اکران عمومی بیشتر می شد.
این ماهیت بشر است که اتفاقات بد و خوب را با هم تجربه می کند و ذات زندگیست که سختی و آسانی را با یکدیگر عجین کرده است.امیدواریم جلیلوند جوان که در ابتدای مسیر فیلمسازی خود قرار دهد در آینده بیش از اینها برای نمایش این کنتراست وقت بگذارد.