"هنر و تجربه" در برنامه سینمای ایران بررسی شد
موضوع سینمای هنر و تجربه با حضور رضا درستکار منتقد و نویسنده سینمایی و مسعود امینی تیرانی فیلمساز مورد نقد و بررسی قرار گرفت
به گزارش «نسیم»، مسعود امینی تیرانی در برنامه سینمای ایران که پنجشنبه شب ساعت 23 از شبکه چهارم سیما پخش شد به مقایسه جریان اصلی سینما و جریان سینمای تجربی پرداخت و گفت: در جایی که صحبت از جریان اصلی است، توجه ما به محصول مشخصی است که تولید میشود؛ محصولی که مخاطب دارد و باید بازاریابی بشود و به تولید انبوه برسد. اما جایی که از سینمای تجربی سخن میگوییم، بحث روی فرآیند تولید است و آثاری که به فرآیند خلق اثر ختم می شود.
وی ادامه داد: اینجا اولویت مخاطب حذف میشود. چرا که محصولی مشخص تولید نمیکنیم. آنچه اینجا تولید میشود به خاطر مصرف کننده خاصی نیست. ولی به این معنا نیست که کسی نبیند یا از آن استفاده نکند. در سینمای بدنه منظور از محصول فیلمی است که مخاطب آن را نگاه کند و برگشت هم داشته باشد. سینمای تجربی مخاطب دارد اما الزاما برای جذب مخاطب ساخته نمیشود.
کارگردان فیلم سه روز بیداری اظهار کرد: باید دید مخاطب در چه بازهای تعریف میشود. مثلا فیلم سگ آندولسی در زمان خودش مخاطبی جذب نکرد. اما در طول زمان آن فیلم نسبت به فیلمهای جریان اصلی بیشتر دیده شده. آن چیزی که در سینمای تجربی اتفاق میافتد، به فرآیندی اشاره دارد که در زبان سینما رخ داده و ناظر بر محصول تولید شده نیست. سینمای تجربی مخاطب عمده ندارد چون اصولا اولویت این سینما مخاطب نیست.
امینی ادامه داد: بعد از انقلاب کمپانیهای فیلمسازی از بین رفت و به ارگانهایی تبدیل شد که می توانستند نقش کمرنگی از یک کمپانی را داشته باشند. مثل تلویزیون. بعد از انقلاب، نشانههای جریان یک سینمای مستقل زمانی شکل گرفت که یک نسلی با خروج از زیر بار دریافت سرمایه و پذیرش ایدئولوژی کار خود را آغاز کرد.
وی با اشاره به اینکه سینمای هنری جزئی از سینمای اصلی است، گفت: در سینمای هنری فقط روایتها شکلهای مختلف دارند ولی از بدنه جدا نیستند. در ایران 70 میلیون جمعیت داریم. به طور متوسط 30 میلیون نفر توان رفتن به سینما را دارند. وقتی میتوانیم از جریان عام نام ببریم که حداقل 50% از این 30 میلیون تماشاگر باالفعل باشند. درصورتی که ما فقط 1 میلیون مخاطب داریم. شاید اگر فیلمهای هنر و تجربه شکلهای دیگری به خود بگیرند، شاید آنها هم بتوانند این تعداد بیننده را داشته باشند و به بدنه اصلی سینما بپیوندند.
این کارگردان سینمای تجربی درباره موفق بودن گروه هنر و تجربه عنوان کرد: بودن هر چیز بهتر از نبودن آن است. به نظر میرسد که در این یک سال هم برآیند نتایج آن مثبت بوده و آن چیزی که مهم است، هنر و تجربه هم مثل هر ایده خام میتواند شکلهای بهتر و نتایج بهتری به دست آورد. امیدوارم شرایطی که هنر و تجربه نیاز دارد تا به یک اکران جدی و دائم تبدیل شود را به دست آورد. یکی از مهمترین نکات تبلیغات است و یاری نهادهایی مثل تلویزیون که از اکران آن حمایت کنند.
*رسالت سینمای تجربی، نجات سینمای اصلی از اشباع است
رضا درستکار، منتقد سینما نیز در این برنامه اظهار کرد: جریان کلی سینمای جهان دو بخش عمده تقسیم می شود؛ در هر جای دنیا وقتی صبحت از سینما به شکل کلان میشود، دو بحث مختلف پیش میآید. یک جریان اصلی فیلمسازی و دیگری جریان تجربی یا هنری.
وی یادآور شد: درحال حاضر خواستگاه جریان اصلی در هالیوود و کمی هم در بالیوود تعریف میشود. امروزه در سایر کشورهایی که صنعت فیلمسازی دارند، جریان اصلی سینما از بین رفته. چرا که سینمای ملی جریان اصلی آنها تحت تاثیر سینمای امریکا قرار دارد.
این منتقد سینما درباره سازوکار جریان اصلی سینما افزود: در سینمای جریان اصلی، یک جریان تولید یا کمپانیهایی وجود دارد که فیلم میسازند و روند فیلمسازی آنها در طول این 100 تا 120 سال عمر سینما شکل گرفته و نظام تولید به وجود آمده. که به سه بخش کلی تقسیم میشود: تولید، توزیع و عرضه یا اکران. در بخش تولید کمپانی بعد از قبول یک فیلمنامه، تمام عوامل درجه یک و ممتاز را برای کار دعوت میکند. بعد از ساخت فیلم، شبکه توزیع که یک شبکه بین المللی است، اقدام به پخش و صادرات فیلمها میکند. قسمت پایانی جایی است که سینما عرضه میشود. سالنهای مجهز و در کل بهترین شیوهها برای جذب تماشاگر.
درستکار با اشاره به اینکه جریان سینمای تجربی متصل و وابسته به جریان اصلی است، تصریح کرد: جریان اصلی فرمول مشخصی دارد که در حداقل 450 فیلم سالانه تکرار میشود. با این اتفاق، یک دلزدگی در تماشاگر ایجاد میشود. اینجاست که رسالت سینمای تجربی یا هنری آغاز میشود. جریان دوم سینما میآید و از طریق ارائه فرمهای جدید و تجربههای تازهتر، آن دلزدگی را از بین میبرد.
وی به مقایسه سینمای ایران با جریان حاکم بر جهان پرداخت و گفت: جریان اصلی در ایران از بین رفته زیرا هیچ تهیهکننده ای از جیب خودش خرج نمیکند، استودیو نمیسازد، تجهیزات وارد نمیکند و در زمینه صنعتی که در آن فعال است، هیچ فعالیتی نمیکند.
این نویسنده سینما توضیح داد: جریان تجربی یا مستقل سینمایی در ایران از اواخر سال 48 شکل میگیرد که همان آغازگر حیات سینمای ایران نیز هست. این جریان بزرگترین خدمت را به جریان اصلی میکند. به صورتی که در سال 50 و 51 آمار فیلمسازی از 30 و 40 به 90 و 91 فیلم میرسد و باعث میشود سینما قوت بگیرد. بعد از انقلاب هم جریانی شکل میگیرد تا به فرتوتی و خستگی سینما کمک کند. انقلاب و جریانهای وابسته به آن سدها را شکسته و فیلمسازان جوان جدیدی را وارد عرصه میکند.
درستکار در مورد مخاطب محور نبودن سینمای تجربی بیان کرد: اساسا سینما یعنی مخاطب و بدون این مکانیزم تعریف نمیشود. وقتی جریان کلی سینمای ما بر تمام موضوعات احاطه دارد و خودش را بازکاوی نمیکند و مدام به سمت فیلمهای نازل میرود، برای فیلمسازان نسل جدید چارهای نمیماند جز اینکه به سمت تجربههای تازهتر میل کنند تا به بیان هنرمندانه برسند و گرامر سینما را در حد توان خودشان تغییر دهند.
وی درباره فعالیت گروه هنر و تجربه اظهار کرد: گروه هنر و تجربه مهمترین دستاورد 10 تا 15 سال گذشته بود. خیلی به جریان اصلی سینمای ما کمک میکند خصوصا الان که فیلمهای نازل بسیاری ساخته میشود و هیچ سرمایه گذاری در هیچ بخشی از آن صورت نمیگیرد.
*من جغرافیایی برای انسان نمیبینم
هوتن زنگنه پور نیز در ادامه برنامه سینمای ایران و در بخش نقد و بررسی فیلم ذوب شدن پادشاه درباره کارگردانی این اثر سینمایی اظهار کرد: 5 سال است کار سینما را آغاز کردهام. قبل از آن فیلمنامه مینوشتم و از سال 82 نقد نویسی را شروع کردم. تا الان دو فیلم نیمه بلند کار کردهام و در سال 92 هم اولین فیلم سینمایی، ذوب شدن پادشاه، را داشتم.
وی خلاصهای از نخستین فیلم بلند خود در برنامه ارائه کرده و گفت: فیلم درباره یک متد روان درمانی است که روانکاوی برای یک بیمار روان پریش آن را انجام میدهد. بیمار یک نویسنده است که رمان پرفروشی نوشته و روانکار تلاش میکند بیماری را با یک متد ابداعی و با کمک شخصیتهای رمان معروف خود نویسنده، ذوب شدن پادشاه، او را درمان کند. فیلم در شاخه فیلمهای سایکودرام بوده و بسترش روانکاوانه است. تقابل عینیت ذهنیت در آن فراوان بوده و یکی از جنبههای فیلم نقد هنر مبتذل است. ابتذال به معنای خاص.
کارگردان فیلم ذوب شدن پادشاه با اشاره به جهان شمول بودن فیلم گفت: بحث فیلم، بحث انسان است و من جغرافیایی برای انسان نمیبینم. فیلم واقعا مکان و جغرافیا ندارد.
وی به ایرادات گرفته شده از طرف منتقد به فیلم اشاره کرد و گفت: با نظام نشانهای که در سینمای بدنهای هالیوود شکل گرفته نمیتوانیم به فیلم نگاه کنیم. من معتقدم تمام عناصر روایت مثل تکرار، تعلیق، گره افکنی، بست و ... در فیلم به خوبی پیاده شده.
زنگنه پور واکنش مخاطبان را نسبت به فیلم «با توجه به آمار» خوب توصیف کرد و تعداد سانسها خیلی کم دانست. وی همچنین از شکلگیری گروه هنر و تجربه اظهار خوشحالی کرده و گفت: ما سالها منتظر یک چنین گروهی بودیم که بیاید و شکافی که بین تماشاگر و سینمای خاص وجود داشت را از بین ببرد که هنر و تجربه این کار را انجام داد.
*زندگی بین خیال و واقعیت
درستکار در نقد این اثر سینمایی، ساختار اصلی فیلم ذوب شدن پادشاه را اینطور توصیف کرد: شاید بتوان گفت ساختار اصلی داستان این است که شخصیتهای داستان نویسندهای جان میگیرند و با او به مجادله میپردازند.
وی جریان سیال حاکم بر فیلم را نقطه ضعف آن دانست و گفت: به نظر من علاوه بر رفرنسهایی که برای فیلم وجود دارد و علاوه بر فضای تازهای که فیلم تجربه میکند و پر از جملات پندآموز و ادبی است، به رغم همه اینها فیلم ناموفق است. اولین دلیل هم وجود پرشها است. رفت و آمد فضای واقعی به فضای تخیلی نویسنده، ادغام شخصیتهای غیر واقعی با زندگی حقیقی و اثرات و تبعاتی روی نویسنده میگذارند، به نظر میرسد به مفصلبندی نیاز داشته ولی این مفصلبندی شکل نگرفته. همینطور وجود لانگ تیکهایی که هیچ ضرورتی ندارند.
درستکار ساختار فرم فیلم را هم مورد انتقاد قرار داد و گفت: اول باید قصه از طریق فرم سرپا بایستد. ما قصهای را میبینیم که هویت ایرانی و اینجایی ندارد و من تماشاگر ایرانی هیچ تطابق و تشابهی با زندگی اجتماعی خودم در فیلم نمیبینم. در غیاب اینها باید فیلم یا فرم جذاب داشته باشد یا در انتقال آن چیزی که میخواهد موفق باشد. در فیلم کارگردان یک جایی با ریتم، با کات، با بازی خوب، جملات و خیلی از ارکان فیلم اغناء میکند. اما من در فیلم یک شبحی از یک معنای خیلی بزرگ میبینم که درنیامده است. فیلم یک خالق دارد با مخلواتش. انسانی خلق شده و کارگردان نگاه خدایگانی به او دارد و وقتی مجال پیدا میکند که با خدای خودش خلوت کند، در من همراهی به وجود نمیآورد.
روح الله سهرابی کارگردان فیلم خاکستر و برف نیز در بخش دیگری از این برنامه که اختصاص به نقد این اثر سینمایی داشت به خلاصه رسانهای فیلمش اشارهای داشت و گفت: شخصیتی به نام احسان بعد از 25 سال به ایران برمیگردد تا برای آخرین بار با صمیمیترین دوستش تجدید دیدار کند که در همین حین اتفاقات ناخواسته دیگری برایش رقم میخورد و درگیر آنها میشود.
وی با بیان اینکه دیگر هیچ قصه غیرتکراری وجود ندارد، تصریح کرد: شاید بشود طبق چیزی که در ساختار فیلم و خود فیلم رعایت شده، که زبان نمادین فرمیک فیلم است، به قصه تکراری هم از همان زاویه نگاه کرد. در بعضی از نشستها خاکستر و برف را با فیلمهایی «مثل بوسیدن روی ماه» و« شیار 143» مقایسه میکنند که البته اینها به لحاظ زمانی بعد از خاکستر و برف ساخته شدند.
وی داستان فیلم را موضوعی به دور از جریان حال ندانست و به صحبت افراد جامعه درباره تشییع شهدا اشاره کرد: ما در ملموسترین نقاط زندگیمان نقدهایی از آوردن پیکر شهدا میشنویم. بعضا با این ادبیات که چه لزومی دارد ما احساسات این جامعه را جریحهدار کنیم. شاید این قصه نقدی به آن نگاه و تغییر جای ارزشها و ضد ارزشها است.
سهرابی در توضیح نکاتی که درمورد کمرنگ بودن زندگی اشخاص فیلم آورده شده، بیان کرد: عقیده من این است که چیزی که میشود در فیلم نگفت را نباید گفت. وقتی اساس فیلم و جریان اصلی روی چیز دیگری تمرکز دارد، ضرورتی ندارد از عقبه کسی صحبت شود. به هرحال نکتههایی از زندگی اشخاص در تماسهای تلفنی و دیالوگها باز میشود.
وی شخصیتها و نوع تعلیق و کنش و واکنشها را موتور محرک اصلی درام دانست و گفت: اگر جایی قصه لاغر است میتوان از این تعلیقها بهره گرفت و مخاطب را همراه کرد.
فیلمساز باید جامعه شناسی بداند
درستکار در بخش تحلیل فیلم خاکستر و برف گفت: مشکلی که من در فیلم میبینم این است که فیلم نسبت خیلی کمی با شرایط زیستی ما دارد و آن نسبتهایی هم که برقرار میکند، که همان تبادل نظر و انتقال حرف باشد، در خیلی از فیلمهای دیگر دیده شده. آنجایی که سعی میکند درام را شکل دهد، دیالوگهایی را میشنویم که مثلا در سینمای حاتمیکیا شنیدهایم. تماشاگر این درام را که قرار است یک چیزی را انتقال دهد یا باور نمیکند یا از آن عقب میکشد. چون قبلا مشابه آن را دیده.
وی با اشاره به اینکه مفاصل فیلم از بین رفته و به مینیمال اتکای زیادی شده، بیان کرد: در فیلم به تخیل تماشاگر خیلی اعتماد شده. درحالی که من باید ببینم. در فیلم قهرمانی حضور دارد که ساکت است و تماشاگر باید از طریق پرداخت مینیمال او را باور کند. که در این فیلم ما باورش نمیکینم. او قهرمان نمیشود و همذات پندرای را در ما برنمیانگیزد.
وی افزود: همه قصه ها در جریان اصلی تکراری هستند. اما جریان تجربی سینما این قصهها را از طریق فرم به نحوی بیان میکند که فرم قصه را نگه میدارد. به نظر من قصهای که آقای سهرابی با تماشاگر خودش در جریان میگذارد، آن قدرت لازم را ندارد. به نظر من فیلم موضوع خودش را برای مخاطب مساله نمیکند. فیلمساز باید جامعهشناسی را کامل بداند چون جزو فرستندگان پیام است و باید از طریق فیلم و چیزی که نشر میدهد در تماشاگر یک اعتلای فنی یا فرهنگی به وجود بیاورد که در این فیلم اینطور نیست.
اجرای این برنامه تلویزیونی را امیر شهاب رضویان بر عهده داشت.