در حال و هوای روز چهارم جشنواره؛

فکری کنید به حال سانس‌های نیمه شب

کدخبر: 2008937

آن روز که بهروز غریب پور مدیر کاخ جشنواره شد برایش نوشتیم پای در راهی گذاشته که فقط یک لغزش از سوی وی موجب در حاشیه قرار گرفتن تمامی کارنامه تئاتریش خواهد شد.

گروه فرهنگی « نسیم آنلاین »؛ حامد مظفری- آن روز که بهروز غریب پور مدیر کاخ جشنواره شد برایش نوشتیم پای در راهی گذاشته که فقط یک لغزش از سوی وی موجب در حاشیه قرار گرفتن تمامی کارنامه تئاتریش خواهد شد.

برای او نوشتیم مدیریت کاخ جشنواره خیلی متفاوت است از مدیریت در فلان فرهنگسرا و آدمی را می خواهد که ذره ای از اصولش کوتاه نیاید.

غریب پور اما بجای آن که این توصیه ها را بکند چراغی برای روشنی مسیرش کوشید با گفتگوهایی به شرح دوباره رزومه ای بپردازد که از او در ویکی پدیا موجود است... آن زمان قطعا غریب پور حتی به ذهنش هم خطور نمی کرد که چینش غلط برنامه و قرار دادن نمایش فیلمی چون "لانتوری" در انتهای شب ممکن است چه بلایی را بر سر اهالی رسانه بیاورد. آنچه در روز چهارم جشنواره و در جریان نمایش "لانتوری" رخ داد نشان داد که غریب پور واقعا تجربه مدیریت چنین فضاهایی را نداشته.اینکه به ناگاه در ساعات انتهایی پنجشنبه شب دربهای برج باز میشود تا همه دوستان، آشنایان و اقوام دست اندرکاران و کارمندان نهادهای مختلف فرهنگی وارد کاخ شوند فقط و فقط به سوءتدبیر مدیر کاخ بازمیگردد. این حواشی به کنار، روز چهارم روز خوبی برای مخاطبان کاخ جشنواره نبود چون تقریبا به جز یک مورد که همان "لانتوری" حاشیه ساز باشد هیچ فیلمی نتوانست توجه مخاطبان را جلب کند. خیلیها منتظر بودند "نفس" تازه ترین ساخته نرگس آبیار بتواند گرمابخش جشنواره باشد اما فیلمسازی که با "شیار143" مورد توجه قرار گرفته بود نشان داد که خوابیدن در باد موفقیت یک اثر تا ابد نمی تواند به کار آید و روز نو، اثری نو را می طلبد اما صدحیف "نفس" که حمایت ارگانی جالب توجهی را پشت خود داشت و هم موسسه نورتابان وابسته به بنیاد مستضعفان از آن حمایت کرده بود و هم بنیاد سینمایی فارابی آن قدر در متن ضعیف بود که حتی این حمایتها هم کمکی به اثر نکرد. از آن سو "زاپاس" برزو نیک نژاد که تنها کمدی جشنواره بود هم آن قدر بر مدار کلیشه های سریالهای تلویزیونی سازنده اش پیش رفت که جز نیم ساعت ابتدایی آن، قابل تحمل نبود و پس از آن کارگردان در تسلسلی دچار شد که گویا خودش هم راهی برای خروج از آن پیدا نکرد.

"متولد65" مجید توکلی هم اوضاعی بهتر از "زاپاس" نداشت. این فیلم هم با الگوی یک فیلم پرماجرا آغاز شد اما هر چه بیشتر از فیلم می گذشت، مخاطب بیشتر دست کارگردان را میخواند و زودتر از فیلم حدس اتفاقات بعدی را میزد و همین بود که عاملی شد بر ایستایی فیلم. فیلم هنروتجربه ای روز چهارم یعنی "نیم رخها"ی ایرج کریمی هم آن قدر درگیر جلوه های روشنفکرنمایانه شده بود که واقعا نمی شد دریابی آیا این نمادها عاملی است برای ارضای روح خسته کارگردان یا صرفا پای بندی به قواعد شبه روشنفکرانه.

ارسال نظر: