یادداشت «نسیم آنلاین» بر فیلم "ابد و یک روز"

مرثیه ای بر انسان فلاکت زده ایرانی!

کدخبر: 2027279

ابد و یک روز بر خلاف دوسه المان کلیشه ای پسر نابغه، خواهر فداکار،کورسوی نور در پایان فیلم به هیچ عنوان امیدی را به مخاطب انتقال نمی دهد بلکه مرثیه ای در رثای انسان های فلاکت زده ای است که در جامعه ی ایرانی زیست می کنند.

گروه فرهنگی « نسیم آنلاین »، فاطمه معصومی- خانه ی متلاشی شده، اعتیاد، دختران بی سرپناه، مادر ازکار افتاده و... همه و همه یافته های مناسبی برای تولید یک فیلم اجتماعی هستند. مسائل اجتماعی آن قدر مدام دهان به دهان می گردند و آن قدر عیان و پیش چشم ما هستند که برای دیدن آن ها نیاز نیست سختی زیادی به خود بدهیم. "ابد و یک روز" از آن دست مواردی است که به کمین این اوضاع فلاکت بار رفته و آن را برای ما تصویر می کند.

صحنه های فیلم پر از بازیگر، پر از سر و صدا و شلوغی است که بیشتر ذهن را به فیلمی مثل "درباره ی الی" یا "سعادت آباد" نزدیک می کند. کارگردان هیاهوی خود را به پا می کند، بازیگر ها به خشونت با یکدیگر دست به یقه می شوند و زن ها جیغ می کشند انگار همه چیز خیلی بیشتر از آن چه در فیلم نشان داده می شود هست. درست است شاید همه خیلی خوششان بیاید و لذت ببرند از این که در حال مشاهده یک دعوا هستند ولی در حقیقت این آش خیلی شور تر از آن است که به نظر می رسد.

بازی های این فیلم مثل نقش پیمان معادی، پریناز ایزدیاز، شبنم مقدمی و دیگران شاید مقداری بیشتر یا کمتر از چیزی که نشان می دهند هستند. برای مثال در سکانس بقالی که دو خواهر و محسن و مرتضی حضور دارند و درگیری لفظی بین مرتضی و محسن رخ می دهد ؛پیمان معادی تلاش فراوانی می کند برای این که بگوید من هم اینقدر لات و پر سرو صدا هستم ولی واقعا در مرتضی چنین چیزی نمی بینیم. شاید اگر بازی نوید محمد زاده روبروی او نبود بیشتر این نقص به چشم می آمد.

پریناز ایزد یار در نقش آدم خوبه ی داستان و دختر فداکار حسی را القا نمی کند که اهمیت داشته باشد که او سرآخر با بیگانه ها خواهد رفت یا برخواهد گشت. شاید از موارد با اهمیت دیگر در این زمینه که ضربه نهایی را در بازگشت خواهر به مخاطب نمی زند؛ مشخص نبودن تکلیف سمیه و بازگشت او به دلیل ایستادن چند دقیقه ای روبروی آرایشگاه و دیدن برادر کوچک است. شبنم مقدمی، به هیچ عنوان نمی تواند از امکانات بازی خود استفاده کند، درصورتی که بازیگر بسیار توانایی است و درحقیقت این مساله به فیلم نامه بر می گردد ، که نقش پوسته ای از یک زن بیوه است که ترجیح داده می شود بیش از این به او پرداخته نشود و اساسا بودن یا نبودن این بازیگر چه تفاوتی برای نقشی ایجاد می کند که همواره در رفت و آمد است.

سعید روستایی کارگردان جوانی است که از پس فیلمنامه خودش برآمده است. این نکته ی مثبتی است که در شاید بیشتر مواردی که فیلم تحسین برانگیز توصیف شده است ، مرهون همین قضیه باشد. لیکن در حقیقت اگر بهترین فیلم و پر جایزه ترین فیلم جشنواره فجر 94 ابد و یک روز باشد شایسته است که نگران سینمای ایران باشیم. جریان ایجاد شده پیرامون این فیلم از همان قاعده جو و موجی که همواره دنبال هر پدیده ی نوظهوری به راه می افتد پیروی می کند. مدتی که از این هیاهو عبور کنیم شاید بتوان دوباره به ابد و یک روز رجوع و درباره آن صحبت کرد.

گاهی اوقات کنایه هایی در ابد و یک روز وجود دارد که به قد و قواره ی فیلم نمی آید و می توان آن را به حساب شیطنت های جوانانه ی کارگردان گذاشت. برای مثال مرد سایه ای، شوهر شهناز ، زن و بچه اش را برده است وسط بیابان (پرند) و در خانه های مسکن مهر سکنی داده است. به دنبالش هزاران بدبختی برای زن به ارمغان آورده و هنگامی که از زن پرسیده می شود پاسخ به این مضمون می دهد که حداقل صاحب خانه شده ایم. شاید بتوان متذکر شد توهمی برای سازنده ایجاد شده که من می توانم با طرح چنین مساله ای به قامت یک مصلح دربیایم اما این مسائل از فیلم بیرون زده است.

مادر پیر و بیمار فیلم در هیئت یک شارلاتان به تمام معنا که مشخص نیست در طول عمرش چه می کرده که حاصل زندگیش چنین فرزندانی شده اند اکنون که به پیری رسیده نیز دست از کار های عجیب و غریبش بر نداشته و مدام از سمت بچه هایش توهین و تحقیر می شود. گاهی فیلم مانند بیانیه حمایت از حقوق زنان می شود چندین دختر و مادر از کار افتاده ای که در وضعیت ذلت باری قرار دارند و شاید علت بسیار مهم این است که زن هستند. معلوم نیست فیلم های اجتماعی چه زمانی می خواهند دست از سر این اداهای نخ نما شده ی حمایت از حقوق زنان بر دارند.

با نگاه به این مسائل شاید ساده لوحی می نماید اگر بگوییم پیام فیلم محصور در این خانواده است و ابد و یک روز قصد ندارد حرف بزرگتری بزند. ضمنا اگر دیدگاه رئالیستی این فیلم را درست بدانیم و در آن خدشه وارد نکنیم. این فیلم هم جز آن دسته فیلم هایی می شود که گرد یاس در جامعه می پاشند و هر آن چه امید و اعتقاد به آینده روشن است را نابود می کنند.

ابد و یک روز خانواده ی ایرانی نابود شده بر اثر اعتیاد را با یک خانواده ی افغانستانی مقایسه می کند. محسن سعی می کند که اجازه ندهد تا خواهرش برود. وضع محسن و خانواده اش با تمام فلاکت و بدبختی ها بد تر از خانواده ی افغانستانی است. و این یعنی ما خانواده افغانستانی را ملاک بدبختی فرضکرده ایم.این گزاره بسیار نژاد پرستانه است که از بسیاری جنبه ها فیلم را دچار خدشه کرده است.

نگاه پر از ناامیدی مدت هاست که بر پیکره فیلم های اجتماعی غالب شده است و تفاوتی نمی کند که این خانواده اهل نعمت آباد باشد یا سعادت آباد. در یکی اعتیاد و فقر سبب نابودی شده یا در دیگری بی اعتمادی و ثروت . ابد و یک روز بر خلاف دوسه المان کلیشه ای پسر نابغه، خواهر فداکار،کورسوی نور در پایان فیلم به هیچ عنوان امیدی را به مخاطب انتقال نمی دهد بلکه مرثیه ای در رثای انسان های فلاکت زده ای است که در جامعه ی ایرانی زیست می کنند. اگر سیمین جدایی نادر از سیمین توانست مهاجرت کند و خوشبخت شود سمیه اینجا زندانی ابد و یک روز است.

ارسال نظر: