گفتگوی تفصیلی «نسیم آنلاین» با حمید شریف زاده:
پای صحبت جانبازان، عشق میکنم/ حرفهای مسئولین با آدم های جنگ دیده کاملا متفاوت است/ دلم از مسئولان پر است
کارگردان نمایش دفاع مقدسی" من خیال تو نیستم" دل پردردی از بیمهری مدیران این حوزه و وعدههای عمل نشده داشت و شادمان از ارتباطی که مردم و اهل رسانه با نمایش او با وجود تبلیغات اندک برقرار کردهاند. مصاحبه تفصیلی او را با «نسیم آنلاین» از دست ندهید
گروه فرهنگی « نسیم آنلاین »، باید کارنامه تئاتر و سینمای دفاع مقدس را مرور کنیم و با رویکرد آسیب شناسانه برای جذب مخاطب این ژانر را بررسی کنیم تا ببینیم چرا هر وقت در این چند ساله با وجود اینکه مردم ما کاملا با شرایط و احوالات دوران جنگ و دفاع آشنایی دارند و همسران، فرزندان و پدران خود را در این راه از دست داده اند و به نوعی با گوشت و پوست و استخوان خود مزه جنگ و دفاع را چشیده اند، چرا اسم کار دفاع مقدسی که به وسط می آید، در نگاه اول معمولا بازخوردها آن طور که شایسته این آثار است، دیده نمی شود و شاید عده کمی از مخاطبان با این آثار ارتباط برقرار کنند. اشکال کار کجاست؟ کارگردان ها و بازیگران ما نتوانسته اند به خوبی این واقعه را به تصویر کشند و یا مدیران و مدیریت هنری ما در این سال ها فقط یه عده خاصی برای به تصویر کشیدن این واقعه میدان داده و از آنها هم خواسته که فقط چیزی را که ما می گوییم به تصویر و روی پرده بیاید. چه شده که مخاطب معمولی و مردم دیگر با این ژانر ارتباط شایسته ای برقرار نمی کنند؟
در این سال ها هم اگر بر پرده سینما و یا صحنه تئاتر کاری مخاطب پسند در حوزه دفاع مقدس به ثمر رسیده، آن هم حاصل ذوق هنری و دغدغه آن تیم هنری بوده که ماحصل کار جذب مخاطبین و تماشاگران بوده وگرنه مدیریت این سال های سینما و تئاتر کشور ثابت کرده که با ناکارآمدی خود، دلش به حال وصل هرچه بیشتر مخاطبین با این واقعه و رویداد عظیم نتپیده.
این روزها در سالن ناظرزاده مجموعه تئاتر ایرانشهر، نمایش " من خیال تو نیستم " به نویسندگی و کارگردانی حمید شریف زاده اجراهای پایانی خود را تجربه می کند و آنقدر در فرم و محتوا به درستی تمام مهره های کار خود را چیده، که ستایش تماشاگران و اهل رسانه و منتقدین را به همراه داشته و تماشاگران اغلب بعد از اجرا با لبخند رضایت سالن نمایش را ترک می کردند و بازخوردهای خوبی چه در فضای مجازی و در سطح رسانه ها و چه چهره به چهره و با کارگردان و بازیگران این کار، مخاطبین ارتباط خوب و صمیمانه ای برقرار کردند.
آنچه در ادامه می خوانید ماحصل گفتگوی صمیمی و بی پرده حمید شریف زاده، نویسنده و کارگردان نمایش به همراه مهدی فریضه بازیگر نقش اول این کار با سرویس فرهنگی « نسیم آنلاین » بود .
حمید شریف زاده(نویسنده و کارگردان): خبرگزاریها خیلی به ما لطف داشتند و من واقعاً شرمنده آنها شدهام من این روزها با مطبوعات حالم خیلی خوب است این روزها خیلی دوستشان دارم البته همیشه به من لطف داشتند ولی واقعاً سر این کار همه کاری انجام میدهند و همراه کار شدند میخواهم از یک زاویه دیگری راجع به این کار جلو برویم چون به اندازه کافی من گله کردم وخودم هم خسته شدم و حوصله گله کردن ندارم و احساس میکنم که دیگر کافی است. هم کار اجرا شده و من هم همکاران خوب و عوامل همراهی دارم به خصوص بازیگران.
نسیم آنلاین : دو سه سال پیش و وقتی در جشنواره تئاتر مقاومت، این نمایش کلی جایزه برد، مدیران جشنواره قول همه جور همکاری را به شما دادند و ولی بعد از سه سال، دریغ از هیچ حمایتی تا شما به طور مستقل این کار را در ایرانشهر به صحنه ببرید. چرا نمایش های دفاع مقدسی در اجرای عمومی انقدر با بی مهری مواجه می شوند و فقط شده اند بیلان کاری مدیران در جشنواره های مختلف؟ مطبوعات و مردم، دو حامی ما/ دلم از مسئولان پر استشریف زاده: من الآن یک سری حامی برای این کار دارم که مطبوعاتی که به صورت وسیع برای من تبلیغ میکنند در حالی که من اصلاً درخواستی برای این کار نداشتم و فکر میکنم که با کار ارتباط گرفتند که این اتفاق افتاده و دوم اینکه مخاطبان این کار. من دو حامی خیلی خوب در این کار دارم و دلم میخواهد بیشتر راجع به اینها صحبت کنم و اصلاً دلم نمیخواهم دیگر راجع به مسئولین صحبت کنم. به نظر من اینها میآیند و میروند و تنها کسی که میماند ما هستیم چون ما نه میز داریم و نه صندلی. البته یک سری ماشین دارند و یک سری ماشین ندارند آن هم نداشته باشیم، راهمان را میگیریم در این خیابانها و پرسه میزنیم و دستمان را توی جیبمان میکنیم ووقتی که زمین خوردیم دستمان را میگذاریم روی زانویمان و بلند میشویم ولی آنها اگر زمین خوردند نمیتوانند بلند شوند چون آنها میز و صندلی و... و همه چیزشان را از دست دادهاند و ای کاش کاری میکردند که زمین نخورند ای کاش درست عمل میکردند البته امیدوارم هر چیزی که هست اصلاح شود اما ما همچنان هستیم و این مدیرانند که عوض میشوند مثل یک چشم به هم زدن عوض میشوند. البته نا گفته نماند یک سری هم هستند که واقعاً میخواهند کار کنند اما متأسفانه سیستم طوری طراحی شده که نمیتوانند کار کنند.
شریف زاده: من نمیدانم اما ماجرا این است که عقل ناقص من میتواند بفهمد که برگزاری این همه جشنواره در این بی پولی که داد میزنند بی خود است خوب برگزار نکنید بیایید یک سری آثار را ارزیابی کنید و همه آنها را هم ببینید و نه فقط یک سری آدمهای فرمایشی را ببینید و بگویید مثلاً از این هزار کار 200 کار خوب است ولی پشت آن 200 کار بایستید و به آن هزارتا قول ندهید گناه دارند یک سری اصلاً این کاره نیستند یک سری تئاتر کار میکنند ولی خدا وکیلی بلد نیستند و آنان تکلیفشان روشن است و یک جایی به آنها بگویید نه و اصلاً ادامه ندهند که بعداً متوقع شوید و یکی هم که خوب است بیایید پای کار و پولهایتمان را خرج یک سری همایشها و مراسم بی اساس و بی منطق نکنید که بعداً به چهار تا کاری که باید پول بدهید نداشته باشید حرف من این است که سیستمی که تعریف شده از رأس غلط است یعنی حال تئاتر خوب نیست حالا من حرف میزنم و خیلیها حرف نمیزنند و میترسند و میگویند که اگر حرف بزنیم به ما انگ فلان چیز میزنند ولی من هنرمند هستم و نمیترسم فکر میکنم در حرف زدنم هم باید آزادی داشته باشم و هنرمندانه حرف بزنم بر فرض مثال اگر یکی الآن یک چاقو بگذارد زیر گردن من من دیگر نمیتوانم هنرمندانه حرف بزنم آن وقت باید آن چیزی که آنها میخواهند بگویم و راجع به متنها همین مورد صدق میکند و راجع به کارگردانیها همین مسئله صدق میکند و راجع به اجرای نمایشهایی که در سالنها هست خیلیها همین است و آنهایی که بهشان دیکته میشود بودجههای کلان میگیرند
نسیم آنلاین : واقعا این نمایش دغدغه شخصیتان بوده یا همان سه سال پیش به شما سفارش شده بود؟ چرا جنگ را برای عده خاصی جدا کردهاید/ تو رو خدا بگذارید حرف دلمان را بزنیمشریف زاده: من اصلاً حرف عجیب و غریبی نزدم، مثلاً وقتی که کار دفاع مقدس کار میکنیم میگویندکه طرف حزب اللهی است مگر آدم بی دین و ایمان به جنگ نرفت؟ به خدا رفت و جنگید آیا مسیحی و ارمنی و... به جنگ نرفتند؟ ما شهید ارمنی داریم و شهید مسیحی داریم آیا اینها نرفتند آیا اینها حزب اللهی بودند؟ سؤال من این است که چرا جنگ را برای یک عده خاصی میگذاریم؟ چرا محدودش میکنید؟ در حالی که جنگ برای کل مردم بود. حالا تئاتر برای کیست؟ برای مردم است. جنگ هم برای مردم، حالا ما برای مردم اجرا میکنیم، پس مسئول این وسط چه میگوید، مسئول باید بیاید پشت ما که داریم برای مردم کار میکنیم نه اینکه پشت ما را خالی کند و حرفی بزنیم که فقط یک قشر از جامعه خوشش بیاید. ما داریم حرفی میزنیم که تمام اقشار خوششان بیاید اصلاً ما داریم حرف دلمان را میزنیم، شاید یک شخصی خوشش نیاید ولی ما به آن هم احترام میگذاریم چرا باید همه حرفهای ما خوشایند همه باشد یک کمی آزادی بیان برای آدمها بگذارید نه من که در این ژانر این کار را کردم شاید فقط چون دغدغهام است و دوستش دارم.
شریف زاده: اگر این آدمها (مدیران) از آدمهای جنگ بودهاند شاید من این کار را واقعاً میبوسیدم و میگذاشتم کنار، ولی این آدمها نمیدانند جنگ چیست. من پای درد و دل آدمهای جنگ رفته، نشستم و نوشتم. من رفقای جانباز دارم البته از من بزرگتر هستند ولی رفقای صمیمی من میباشند و من عشق میکنم با این آدمها و این حرفهای آقایان الآن مغایر حرفهای این عزیزان است و حرفهای مسئولین کاملاً مقابل است و کاملاً دو جریان متفاوت است حالا من باید از اینها دلخور باشم؟ نه به خدا من شاید در مدیریت این آقایان، شاید کارگردانی نکنم که آنها را نبینم و دلیلم فقط این است که آنها را نبینم وگرنه من باز هم مینویسم و میدهم به دوستان، یا کار کنند یا کار نکنند حالا در مدیریت این دوستان شاید متنهای ما برایشان پذیرفتنی نباشد اما من مینویسم حتی شده برای خودم مینویسم یا اینکه بدهم به رفقایم بخوانند.
ولی واقعاً برای کارگردانی کردن ژانرم را به شدت بعد از این کار تغییر خواهم داد یعنی احساس میکنم میخواهم حرفهای زمینی بزنم ولی روی زمین نمیخواهم حرف بزنم و دلیل دارم روی زمین وقتی حرف میزنی همه به خودشان میگیرند میخواهم بروم یک جای دیگر حرف بزنم که کسی به خودش نگیرد.
نسیم آنلاین : از متن نمایشنامه احساس می شود که شما به نوعی با متن، زندگی کرده اید و تمام احساسات شما در متن به خوبی و بدون تصنع و کاملا واقعی دیده می شود. چطور به این نقطه رسیده اید که تماشاگر با کار ارتباط دلی برقرار کرده است؟ برای نوشتن این کار پای حرف همسران شهدا و جانبازان بارها نشسته امشریف زاده: من کلاً متن خودم را کار میکنم من حتی از قصههای اقتباسی هم خیلی دریافت درستی ندارم البته شاید چیز خوبی باشد که هست و اقتباسی درست میتواند اتفاق خوبی باشد ولی من مدلم اینطور نیست. من مدلم این است که الآن که داریم با هم حرف میزنیم یک دفعه به یک جریان در ذهنم میرسد البته شاید هم ربطی به گپ الآن ما نداشته باشد ولی یک دفعه من به یک جریانی میرسم و میروم و نمایشنامهام را مینویسم در این جریان اگر یک نفر بگوید برو فلان فیلم را ببین به نوشتهات کمک میکند، نمیبینم یا حتی اگر شخصی بگوید برو فلان رمان را بخوان به نوشتهات کمک میکند اتفاقاً نمیخوانم. یعنی میخواهم اثر کاملاً برای خودم باشد اگر غلط بود مچالهاش میکنم و دور میریزم و اگر درست بود اصلاحش میکنم، به هم میریزم و چکشکاریاش میکنم و دوباره میسازمش. من احساس میکنم که یک کمی بدم نمیآید که ادبیات نوشتاری من ادبیات خودم باشد که فکر میکنم هست که فکر میکنم که اگر متن دیگر من را دیده یا خوانده باشید هر نمایشنامهای یک امضائی دارد و هر نویسندهای یک امضائی برای خودش دارد من فکر میکنم در نوع دیالوگ نویسی من یک امضائی دارم که من آن را در تمام کارهایم رعایت میکنم و اگر من متأثر از جایی بشوم احساس میکنم که به خودم خیانت کردم و خیانت خیلی بدی کردم و احساس میکنم که دیگر دارم کمکاری میکنم و باید بیشتر کار کنم و بیشتر فکر کنم. من برای نوشتن نمایشنامهام بیشتر خاطرات شهدا را از زبان همسرانشان خواندهام و بیشتر پای صحبت جنگرفتهها و جانبازان رفتم. این قصهای که میبینید این قصه خاطره هیچ کدام از آن آدمها نیست اصلاً مشابه خاطره هیچکدام از آن عزیزان هم نیست من فقط گوش دادم ببینم اینها چه جوری بودند و برای چی رفتند چقدر خوب حرف میزنند. خیلی خوب حرف میزنند به خدا خیلی خوب حرف میزنند پای صحبت جانبازان که مینشینید از یک طرف حالت خوبه و از یک طرف حالت بد است میگویی که چقدر خوبی تو، من با تو چقدر حالم خوب است از یک طرف حالت بد است میگویی که تو چرا اینجا هستی چرا ننشستی یک جایی که باید جایت باشد. آدمی که رفته جنگیده و دیده مثلاً بچهاش دو تا دست ندارد به صورت مادرزاد آیا تو نباید به این آدم افتخار کنی؟
مثلاً آدمی که رفته جنگ برگشته و روی ویلچر است و قطع نخاع است و زنش در کنارش مانده یا اینکه زنش رفته خواستگاریاش و گفته که من اصلاً هیچ توانایی ندرم و من همین هستم مثل یک تیکه گوش افتادهام آن آدم میرود خواستگاری آیا اینها عشق نیست آیا اینها خوشگل نیست آیا کسی نباید راجع به این آدمها حرف بزند؟ ولی نمیدانم احساس میکنم که یک سری مدیرانی که متولی این گونه از آثار هستند مثل کبک سرشان را توی برف کردهاند و ما داریم آنها را میبینیم.
من فقط میگویم که ای کاش این رفتارها باعث نشود که من و امثال من در این ژانر کار نکنند من که نمیگویم این کاررا میبوسم میگذارم کنار 11 سال است کارم همین است و کار دیگری بلد نیستم و برای کارم زمان گذاشتم و زندگیام را گذاشتم و وقت هزینهاش کردم عمرم را گذاشتهام یک مسئول این چیزها را نمیبیند و به راحتی شما را دلزده میکند.
نسیم آنلاین : به نظرتان چرا تئاتر دفاع مقدس و اصلا این ژانر به این وادی کشیده شده که هروقت اسم کار دفاع مقدسی به گوش مخاطب می رسد، در ابتدا خیلی مشتاق نیست که آن کار را تماشا کند؟ امروز جوانان روایت بهتری از جنگ دارندمهدی فریضه(بازیگر): شاید حرفهای من برای خیلیها تکراری باشد و میگویم مثلاً یک آدمی متولد دهه 60 احساس میکنم به نظر من جنگ را بهتر از آدمی که درجنگ بوده، درک می کند. امروز جوانان روایت بهتری از جنگ دیدهاند و روایت واقعیتری دیدهاند نسبت به کسانی که در جنگ بودند و فیلم میسازند و به نظر من ژانر دفاع مقدس را سینما نابود کرد با آن آثار عجیب و غریبی که کار کردند ولی میشد حمایت خوبی از این کار شود برای اینکه شما چقدر سخنرانی بگذارید و چقدر بیلبورد بزنید خوب (هفته دفاع مقدس پول پرچمهایی که میزنند را بدهند به این کار ما هزینههای کارمان در میآید) به نظرتان چند روحانی بالای منبر میتواند سوره مزمل بخواند و من یادم بماند که یک بار کمال تبریزی در فیلم شیدا دیالوگ بگذارد و بدهد لیلا حاتمی به عنوان پرستار بالای سر پارسا پیروزفر آیه قرآن بخواند و من تا عمر دارم یادم نمیرود و این تأثیر درام است و الآن ما داریم تأثیر میگذاریم یعنی تماشاگر من 70 دقیقه با من قهقهه میزند و ده دقیقه اشک میریزید خوب این یک اتفاق خوبی است یعنی نه اینکه ما کار کردیم یعنی اینکه پشت این کار زحمت بوده و حالا وقتی که این زحمت دیده نمیشود دلخوری از اینجا شروع میشود میگوییم مگر قرار نبود که فرهنگ 8 سال دفاع مقدس به زعم شما به زعم آقایان برای مردم دوباره زنده شود و اتفاقات خوب روایت شود الآن چی شد اگر نمیخواهید از آن روزها حرف بزنید بگویید که نمیخواهیم از آن روزها حرف بزنیم.
مهدی فریضه: میدانید چرا؟ من تصور میکنم که شما آن آدمهایی که روی صحنه دیدید به شما نزدیک بودند و باور کردید آن آدم واقعی است حالا اگر من بگویم خیر فرماندههای جنگ و کسانی که در جنگ بودند فرشتگانی بودند که شما به گرد پای آنها نمیرسید آنها جوانان آن دور زمانه همه ... چرا به هر دلیلی شما میخواهید آنها را جدا کنید و بگویید که جنگ برای یک سری آدمهای خاص بوده.
اگر امروز شما برای نقد مثلاً در کوچه و خیابان میگویید چرا پوشش دختر و پسرها خوب نیست اولین جملهای که ممکن است بگویید شما جنگ را نمیفهمید اینها هیچ ربطی به همدیگر ندارند من این مثال را چند بار زدهام خیلی نکتهاست و چون ویژه است چند بار گفتهام. برای من در صفحه اینستاگرام، پست گذاشتهاند، یک خانمهایی که اصلاً اگر عکسشان را باز کنید میگویید این کیه؟ و نوشته من یک نمایش دیدم و فهمیدم ما نسبت به خیلی ازآدمها چه دین و وظیفه ای داریم. مثلاً از محمد جواد این تاثیر را گرفته محمد جوادی که همهاش شوخی میکند از حاج رضایی که اصلاً شعار نمیدهد نه اینکه بگویم کار ما هست ولی تلاش کردیم که آدمها واقعی شوند و الآن داریم بازخورد آن را میبینیم و مخاطب آن را باور کرده.
نسیم آنلاین : وقتی آقای شریف زاده از شما برای این کار دعوت کرد، اسم کار دفاع مقدسی، تردیدی در شما ایجاد نکرد و در ادامه چه طور شما خودتان را انقدر با نقش یکی کردید که تماشاگر به شما ایمان می آورد؟ با موجود عجیب غریبی به نام محمدجواد آشنا شدممهدی فریضه: من یادم نمیآید که حمید به من در ابتدا گفته باشد، کار دفاع مقدسی است، قبل از نمایش با هم ارتباط داشتیم حمید یک نقشی در یک کاری به من داده بود یعنی گفت بیایم و بازی کنم و من هم خواندم و گفتم من بازی میکنم ولی این نقش را نه و بعد سر این کار تماس گرفت و من رفتم و با یک موجود عجیب و غریب به نام محمد جواد آشنا شدم و واقعاً شیفتهاش شدم یادم نمیرود همان صفحه اول نمایش را که شروع به خواندن کردم، که الآن در این بازنویسیها و اتودزدنها خیلی از آنها امروز نیست، گفتم که بازی می کنم. یعنی مثلاً اگر ما الآن آن را بخوانیم میگوییم که چقدر سطح بوده و الآن چقدر عمق دارد ولی همان چیزی که باز نویسی نشده بود آنقدر من را جذب کرد که شیفته نقش شدم. البته من از همان روز اول اجرا خیلی مورد لطف مخاطبین قرار گرفتم تا همین امروز در فضای مجازی، دم در سالن و هر کسی و هر جایی و هر طوری که توانسته بامن تماس گرفته و واقعاً این از لطف حمید است یعنی حمید اعتماد کردو دیالوگهایی که من بازی میکنم دیالوگهای حمید است یعنی ما با هم به تعامل رسیدیم مثلاً من الآن شبها سر اجرا ممکن است یکی یا دو جمله بداهه بگویم بعد آنها فیکس میشود و فردا شب هم میگویم ولی اصولاً چون ما دیگر به تجربه رسیدیم و... دیگر بداهه پردازی سر اجرا نمیکنیم در تمرین مثلاً اتود میکنیم که البته این اتفاق زمانی اتفاق افتاد که ما ذهنمان راجع به محمد جواد یکی شد و بعد دیگر پیشنهاد های من برای حمید مقبول بود.
خبرنگار:محمدجواد اسدیان