نقدی بر اولین فیلم داستانی درباره مدافعان حرم؛
"هنگامه"؛ فضاسازی قوی و قصهگویی ضعیف
در مجموع اگر فیلم "هنگامه" قصه کم دارد اما فضاسازیِ خوبی دارد. سازندهاش از پس ایجاد یک محیط زندگی ملموس برای یک مدافع برآمده و در میان جامعه پر هیاهوی امروز به یک بسیجی مشتاق اجازه حیات داده است.
گروه فرهنگی « نسیم آنلاین »، محمدمهدی ابراهیم- در هنگامه بروز سختیها و شداید که سختی ایام رو میکند در حقیقت رویارویی انسان با درون خودش آغاز میشود؛ آن زمان نفْسِ آدمی زبان میگشاید و عافیتطلبانه آدمی را به بدی و راحتی دعوت میکند، اما از سویی دیگر مردانِ مرد که غیرت گران دارند گوشِ شنوایی برای این زبان نحس و عافیتطلب ندارند و اینجاست که جدال و تضاد آغاز میشود.
همین یک بند را نقشه کلی یک «تعارض» میدانند برای خلق یک موقعیت دراماتیک؛ بر این باور -چه برای ساخت حادثهای و یا حتی چنانکه گفته شد برای ایجاد دوگانگی و درگیری در درون شخصیتهای داستان- تعارض اصلی کلی برای پیشبرد قصه تلقی میشود. ایدهآل نیست اما با این وضع اگر نتیجه تقابل میان درونِ خناسِ شخصیت با فطرت او به سود آن درون بیدار تمام شود، درامِ ارزشمندی خواهد بود. معذلک تعارض را با آنکه میشود و باید با وجه رحمانیاش باز تعریف کرد اما تعریف راجع از تعارض (که در متون آکادمیک برای ساختار و موقعیت درام آمده) ورطهای است که اگر درست فهم نشود مهلکه خواهد بود. به بیانی مختصر، هر دو مفهومِ مخالف و غیری را میتوان متعارض انگاشت و دراماتیزه کرد؛ چهبسا با این تعریف، همراستا و موافقترین مفاهیم را نیز میتوان با هم رو در رو قرار داد و به میدان عداوت و تخاصم کشاند؛ یعنی در این موقعیتِ نمایشی میتوان توهمی از خیر و خوبی -چنانکه نیست- برای مخاطب ایجاد کرد و بالعکس. این همان رسالتی است که سینمای امروز، به ویژه سینمای هالیوود، برای خود تعریف کرده است: واژگونی و تحریف حقیقت.
از این رو اولین مسئلهای که در فیلمی اینچنین دغدغهمند خود را پیش میاندازد و آن را محتاج توجه میکند، فیلمنامه اثر است. وقتی اراده بر آن است که جامعه را از طریق سینما و تصویر با داستانِ زندگی شجاعترین و عابدترین افراد جامعه آشنا کرد و برای تبیین و رساندن معنا -چنانکه حق آن ادا شود- تلاش نمود، شکی نیست که هیچ قوتی مانند قصه و داستان خوب کارساز نیست و نیز اگر متن، نقطهی قوت و اساس باشد ضعفهای احتمالیِ دیگر فیلم کمتر به چشم میآیند.
و اما فیلم. یک دغدغه عمیق به وسعت تمام مشکلات مدافعین حرم و اطرافیان آنها، فیلمساز را رها نکرده و او را مجبور و درگیر پرداختن به موضوعاتی (نه یک موضوع واحد) کرده است و وحدت موضوع مغفول مانده است. هر اثر نمایشی نهایتاً میتواند یک موضوع را پی بگیرد و تنها یک مسئله را طرح کند؛ و نیز همه عناصر داستانی خود را برای به اثبات رساندن همان یک ادعا یا مسئله، هماهنگ کند. شاید پرسشی از متن همین فیلم موضوع را روشن کند: شخصیت اصلی فیلم کیست؟ حامد یا هنگامه؟ فیلم نمایشِ عشق و دلدادگی حامد به شهادت است که او را بیتاب و نگرانِ جا ماندن از قافله عشاق میکند و یا توصیف سختیهایی است که هنگامه را به عنوان همسر یک رزمنده دور از وطن دچار هول و ولا کرده است؟
تبلیغات و حواشی فیلم -که آن را بنام مدافعان حرم مشهور کرده است- چنین میگوید: حامد. تیتراژ نیز همینطور اما زمانیکه به گونه فیلم (اجتماعی-رئال) توجه و به نامِ اثر رجوع میکنیم، «هنگامه» جواب بهتری است و نیز قوی و محکمتر میتوان گفت فیلمساز چه هدفی در سر داشته است.
در فیلم اما حامد را مشتاق رفتن میبینیم، بهعلاوه موانعی که بر سر راه او کاشته میشود تا رفتن او را سختتر کند. با این حال این شخصیت هنوز تا رمانی شدن راه دارد. بهنظر میآید اصراری هم بر رمانی شدن او نبوده است؛ اما حتم بدانیم که برای موفقیت فیلم خلق شخصیت آرمانی کاری لازم است -حتی اگر قصه رئال باشد- و نیز تأکید فراوان بر اصول رمانی آن، اثر را بهتر و بهتر میکند. اگر این تعارضِ حامد با خودش پیشبرنده قصه فیلم باشد نقطه اتکایی نامطمئن است. خلق یک شخصیت آرمانی در واقعیتی سینمایی، در عصری که هنوز قهرمانانش و انسانهای آرمانی میدانهای جهاد و نبردش کماکان معاصر اند و زمان زیادی از آن نگذشته، هرچند سخت اما کاری است ممکن.
وقتی در واقعیتِ این عالم، آرمانی شدن و بودن امکان تحقق داشته باشد (و دارد)، خلق واقعیتی سینمایی که دَهباره ممکن است؛ سینمایی که توان دارد نبود و نابود را وجود ببخشد و از نیست، هست بسازد، پس لااقل میتواند آنچه واقعیت عالم است را بسازد. این همان جادویی است که با ورودش، انسان قرن پایان قرن نوزده به بعد را -ولو در وهم و مجاز- در مقام خالق به طمع انداخت. وقتی میخواهیم از رزم و جنگ و جهاد حرفی بزنیم باید به حماسه بیندیشیم. مدافع حرم که دست از جان شسته و دل به دریای خطر زده است و به استقبال شهادت میرود بیشک اقدامش آرمانی است و تنه به رویا و خیال میزند اما حقیقت دورانِ ماست و نه فقط حماسه که حماسهساز میشود. حال اگر این مطلق ایثار (در اینجا حامد) را حتی به قدر ذرهای از جایگاه حماسه به انسانی نگران و مردد تنزل دهیم، آنگاه عرصه را برای حماسهسازی حامدها تنگ کردهایم. حامدها را نه همسر، نه فرزند و نه هیچ چیز دیگر نمیتواند دچار تردید کند. آنان را که گاهِ سفر باشد نالهی هیچ نالهکنندهای و تردید هیچ تردیدکنندهای پایشان را سست نمیکند و نگران نمیشوند.
«هنگامه»، فیلم در نمایش دشواری و سختیهایی که زن بر دوش میکشد موفق بوده. اما در پرداخت این شخصیت نیز باید دید که تا چه اندازه زنی سختیکشیده اما فداکار به تصویر کشیده میشود. هنگامه در همان صحنه ابتدایی فیلم آنقدر از حامد دلخور است که در بدو ورود حتی جواب سلام او را نیز نمیدهد. اضطراب دوری حامد و نیز تنهایی و بیپشتوانه ماندن او سپس شده است هر صدای ناگهانی (زنگ درب و یا تلفن) او را به شدت دچار تشویش و ترس کند. پس از کشمکشها و بیتابهای او که در طول قصه شاهدیم نویدِ آمدن فرزند، دلگرمی بزرگی برای هنگامه خواهد بود آنقدر که دل از حامد بکند و دشواری راه آینده را برای خود آسان ببیند؛ ورود آن فرزند به قصه معنای ویژه و خاصی دارد؛ سربازی دیگر، مجاهدی دیگر و نسلی دیگر. فرزندی که میراثدار پدر خواهد شد؛ همانگونه که حامد میراث پایمردی پدرانش را بر دوش دارد.
در مجموع اگر فیلم «هنگامه» قصه کم دارد اما فضاسازیِ خوبی دارد. سازندهاش از پس ایجاد یک محیط زندگی ملموس برای یک مدافع برآمده و در میان جامعه پر هیاهوی امروز به یک بسیجی مشتاق اجازه حیات داده است.