گفتگوی تفصیلی «نسیم آنلاین» با حجتالاسلام رحیمیان:
قضایای "خلق مسلمان" و "آقای منتظری" آزمونهای بزرگ آیتالله مشکینی بودند
پس از انقلاب ارتباط ما استمرار و تداوم بیشتری پیدا کرد و ارادت ما به ایشان بیشتر شد. ایشان همچنان بر مواضعی که در دوران پر فراز و نشیب قبل از انقلاب بر آنها پافشاری میکردند، ماندند و ذرهای لغزش پیدا نکردند.
گروه تاریخ « نسیم آنلاین »، محمدرضا کائینی- حجت الاسلام محمد حسن رحیمیان تولیت کنونی مسجد مقدس جمکران، از یاران دیرپای انقلاب اسلامی و امام خمینی است. او در طول زندگی پرفراز و نشیب خویش، شخصیت های بزرگی را از نزدیک درک کرده که ریاست فقید مجلس خبرگان رهبری آیت الله حاج میرزا علی مشکینی، در زمره آنان است. گفتگویی که پیش روی دارید شمه ای از خاطرات وی از آن معلم سترگ اخلاق را درخود دارد.
جنابعالی از چه مقطعی وچگونه با مرحوم آیت الله مشکینی آشناشدید؟این ارتباط چگونه وسعت وعمق یافت.بسم الله الرحمن الرحیم. مرحوم آیتالله مشکینی(رضوان الله تعالی علیه) از ابتدای نهضت حضرت امام، به عنوان یار و همراه امام و حامی نهضت شناخته میشدند. ایشان از مدرسین برجسته حوزه علمیه قم بودند و درس مکاسب ایشان درطول سال ها، به عنوان یکی از دروس ممتاز حوزه، زبانزد خاص و عام بود. در دورهای هم که در نجف اشرف بودند، بنده مدتی در درس مکاسب ایشان کسب فیض کردم.
چه ویژگیهایی در شخصیت آیت الله مشکینی بود که جذب شخصیت ایشان شدید؟از همان اولین برخورد، تواضع، وارستگی، زهد و اخلاق حسنه ایشان هر انسانی را جذب میکرد. به اعتقاد من ایشان یکی از بهترین مدرسین اخلاق در حوزه قم و شاید حتی بتوان گفت بهترین مدرس اخلاق در 50 سال اخیر بودند و از آنجا که قول و عملشان با یکدیگر تطبیق داشت، لذا سخنشان بسیار تأثیرگذار بود. ذوق زیادی در تبیین قرآن و احادیث اهل بیت(ع) داشتند و سخنانشان همواره آمیخته با حدیث و روایت بود.
پس از تبعید حضرت امام به ترکیه و سپس عراق، آیتالله مشکینی کی به دیدار ایشان آمدند؟در همان ماههای اول و به صورت مخفیانه آمدند. علت را نمیدانم، ولی میدانم به صورت فرار آمدند. حدودً هفت ماه در نجف بودند و بعد در ایران اقداماتی توسط علما صورت گرفت، تا ایشان توانستند برگردند. یکی از نعمتهایی که خداوند به من ارزانی داشت این بود که در آن مدت جزو دو سه نفری بودم که با ایشان انس، الفت و صمیمیت زیادی داشتم. مرحوم آقای مشکینی به حجره دوست صمیمی و هممباحثهای خود مرحوم اصغر آقا کنی در مدرسه آخوند وارد شدند و در بخش بیرونی حجره ایشان اقامت کردند. آقای مشکینی خودشان در مدرسه آیتالله بروجردی حجره داشتند، ولی فقط برای مطالعه یا خواب به آنجا میرفتند و ناهار و شام را عمدتاً در حجره مرحوم آقای کنی بودند. بنده هم از قبل با مرحوم اصغر آقا کنی دوستی و آشنایی داشتم و لذا در محضر این بزرگوار هم بودم. در آن ایام آقای ریشهری هم به جمع ما ملحق شدند و جمع چهار نفره خوبی را تشکیل دادیم. در همان ایام بود که موضوع ازدواج آقای ریشهری با صبیه آقای مشکینی مطرح شد و وقتی به ایران برگشتند این کار صورت گرفت.
شناخت حوزه نجف از آیتالله مشکینی در چه حد بود؟در ابتدای امر فقط عدهای از دوستان ایشان -که از اهالی آذربایجان و بهخصوص اردبیل بودند- ایشان را میشناختند و رفت و آمد داشتند. حوزه نجف کلاً افرادی را که از حوزههای دیگر میآمدند چندان آسان نمیپذیرفت، اما هنگامی که ماه مبارک رمضان فرا رسید و مرحوم آقای مشکینی پس از نماز ظهر حضرت امام منبر رفتند، منبرهایشان که سرشار از احادیث و روایات و آیات قرآنی بود، عده زیادی را جلب کرد و علاقمندان زیادی پای منبرهای ایشان میآمدند.
در نجف اصولاً رسم نبود که علما و مدرسین منبر بروند و فقط دو نفر این رسم را نادیده گرفتند و منبرهای بسیار تأثیرگذاری هم داشتند. یکی مرحوم آیت الله مشکینی بودند و دیگری شهید آیتالله مدنی که منبرهای هر دو آکنده از نکات عقلی و مضامین معنوی عالی بودند و هر دو بر احادیث، آیات و روایات قرآنی تسلط داشتند. منبرهای ماه رمضان آقای مشکینی در نجف، بازتاب جالب و گستردهای داشت. بعد هم که درس مکاسب را شروع کردند و ما هم توفیق داشتیم که شرکت کنیم. آقای ریشهری هم آمدند و در مقطعی هممباحثه بودیم. در هر حال، درس مکاسب و منبرهای مرحوم آقای مشکینی، در شناخته شدن ایشان در نجف تأثیر بهسزایی داشت. غیر از حضور در جلسات درس و منبر، این توفیق هم نصیب بنده شد که در جلسات خصوصی هنگام ناهار و شام یا در سفرهایی که در معیت ایشان بودیم، از محضرشان استفاده کنیم.
برخی از افراد هستند که تا وقتی از آنها فاصله دارید، شخصیت جذابی دارند و هر چه به آنها نزدیکتر میشوید، جاذبه خود را از دست میدهند! ولی مرحوم آقای مشکینی برعکس بودند و هر چه انسان به ایشان نزدیکتر میشد، انس و الفت بیشتری پیدا میکرد. در طول آن هفت ماه، اغلب اوقات با ایشان همسفره بودیم و مسافرتهای متعددی هم به کوفه و مسجد سهله رفتیم و در کنار شط، ساعتها پیادهروی میکردیم. در این اوقات نکات اخلاقی فراوانی را از ایشان فرا گرفتیم، هر چند نتوانستیم به بسیاری از آنها عمل کنیم، ولی این هفت ماه از دورههای پربار معنوی زندگی ما بود.
گفت وگو های شما با ایشان، بیشتر حول چه مسائلی دور می زد؟برحسب ذوق جوانی بسیار دوست داشتم با ایشان مشاعره و از تسلط ایشان بر ادبیات استفاده کنم، ولی ایشان میفرمودند: «بهتر است آیات قرآن را بخوانیم و دیگری با حرف آخر آن آیه، با آیه دیگری پاسخ بدهد». گاهی دو سه ساعت پیادهروی و به این شکل با آیات قرآن طی طریق میکردیم. هر جا که یادمان نمیآمد، ایشان کمک میکردند. همین تکرارها باعث شد بسیاری از آیاتی را هم که حفظ نبودیم، حفظ شویم و این مجالستها باعث شدند انس بیشتری با قرآن پیدا کنیم.
از دیگر ویژگیهای برجسته ایشان برایمان بگویید؟همانطور که اشاره کردم، مهمترین ویژگیهای ایشان تواضع، وارستگی، زهد و تقوا بود. حرام و مکروه که هیچ، مباح هم در اعمال ایشان راه نداشت! و آنچه میگفتند یا واجب بود یا مستحب. جلسات ایشان سرشار از معنویت، اخلاق و تقوا بود. انصافاً دیدن ایشان انسان را به یاد خدا میانداخت و مصداق حدیثی بودند که از حضرت مسیح(ع) نقل شده است که «با کسانی بنشینید که با دیدن آنها به یاد خدا بیفتید و دیدارشان به علم و ایمانتان بیفزاید و شما را به یاد آخرت بیندازد.» و ایشان همینطور بودند و دیدار ایشان انسان را حقیقتاً به یاد خدا و قیامت میانداخت و بر علم انسان میافزود. لحظهای از عمر خود را بیهوده از دست نمیداد و حتی موقعی که شام و ناهار میخوردیم، وقت ما صرف شنیدن حدیث، روایت و نکته اخلاقی مهمی میشد. شبها پس از شام هنگامی که میخواستند به حجره خود در مدرسه مرحوم آقای بروجردی بروند، ایشان را همراهی میکردم و قبل از آنکه بروند، چند بار دور فلکه اطراف صحن حضرت امیر(ع) میچرخیدیم. ایشان قدمهای بلندی برمیداشتند و تند راه میرفتند، برای همین ناچار بودم تقریباً بدوم و باز هم به ایشان نمیرسیدم. در طول راه هم مشغول ذکر و زیارت بودند و اگر سخنی هم رد و بدل میشد، آیهای بود و حدیثی.
نکته برجسته دیگر در شخصیت ایشان، خوشذوقی و هنردوستی بود. مرحوم آقای مشکینی فوقالعاده با ذوق بودند و زهد، وارستگی، تقوا و بیتوجهی محض به زخارف و مقامات دنیوی و اجتناب از حتی مکروهات، سبب نشده بود ایشان خوشذوقی خود را از دست بدهند. بسیار خط خوشی داشتند و میفرمودند: در کودکی مشق خط گرفته و از آن زمان تمرین کردهاند. یکی از خوشذوقیهای ایشان این بود که میفرمودند: حرف «ع» در زبان فارسی، مثل چشم در صورت انسان است، علاوه بر اینکه «عین» در زبان عربی به معنی چشم است. همین دقت به تقارن حرف (ع) و عین در عربی و چشم انسان، ظرافت و خوشذوقی ایشان را نشان میدهد. صدای خوش را هم بسیار دوست داشتند و تصور میکردند بنده صدای خوبی دارم و هنگامی که در کنار شط راه میرفتیم، میگفتند: برایم بخوان! به دو دلیل از این کار امتناع میکردم. یکی اینکه در محضر ایشان شرم داشتم بخوانم، یکی هم اینکه زرنگی میکردیم و میگفتم: صدایم خوب نیست که ایشان به حساب تعارف بگذارند و ندانند صدای خوبی ندارم! ایشان میگفتند:« دوستی که صدایش خوب باشد و برایم نخواند، به من جفا کرده است».
همینطور است و زیباتر از آن نگارش ادیبانهشان بود. خط بسیار زیبایی داشتند و کلامی گاه مسجع و آمیخته با نکات فراوان اخلاقی و بسیار ادیبانه و مؤدبانه.
پس از اینکه از نجف به ایران برگشتند، آیا باز هم تماسی با ایشان داشتید؟بسیار دشوار، چون ما حتی تلفن عادی هم نداشتیم و نمیتوانستیم از ایشان خبر بگیریم و واقعاً نگران بودیم که نکند ایشان را دستگیر کرده باشند. پس از مدتی نامهای از مشهد از ایشان به دستم رسید.
موقعی که میخواستم به ایران برگردم، امضای ایشان را از پایین نامه پاک کردم که اسباب زحمت برای ایشان نشود، اما هنوز آن نامه را دارم که غیر از خط فوقالعاده زیبا، نثر بسیار جالبی دارد و از مضامین و تعابیر بکری در آن استفاده، از جمله اینکه امضا کردهاند «قربان وجودت من مسمّی به وجود» که نشان میدهد ایشان اساساً برای خود وجودی قایل نبودند! میدانستم ایشان به شعر علاقه دارند. من هم بسیار به ایشان علاقه داشتم و لذا احساسات خود را به صورت مثنوی در نامه مفصلی برایشان نوشتم که الان فقط چند بیت به یادم مانده است.
این نامه را چه سالی برای شما فرستادند؟سال 1345.
از روابط خود با ایشان پس از پیروزی انقلاب بفرمایید؟پس از انقلاب ارتباط ما استمرار و تداوم بیشتری پیدا کرد و ارادت ما به ایشان بیشتر شد. ایشان همچنان بر مواضعی که در دوران پر فراز و نشیب قبل از انقلاب بر آنها پافشاری میکردند، ماندند و ذرهای لغزش پیدا نکردند.
پس از انقلاب هم آزمونهای فوقالعاده دشواری مثل قضیه خلق مسلمان برای ایشان -که آذری زبان بودند- پیش آمد که برای شخص ایشان بسیار سنگینتر و دشوارتر از علمای سایر شهرهای ایران بود. ایشان در این قضیه هم موضع محکم و صریحی را در قبال نظام و انقلاب اتخاذ کردند...
در قضیه آقای منتظری هم همینطور؟درست است. در آن برهه هم موضعگیری صریح و محکمی داشتند و این برای ایشان که آشنایی و رفاقت دیرینه با آقای منتظری داشتند، امر فوقالعاده دشواری بود، اما از آنجا که همواره بر خط مستقیم و مبتنی بر اصول و احکام حرکت میکردند، ذرهای دچار تردید نشدند و چهارچوبهای دینی و اخلاقی خود را دقیقاً حفظ کردند.
پس از رحلت حضرت امام، مرحوم آیتالله مشکینی در تبیین خط امام و پاسداری از آن مجاهدتهای فراوانی کردند. از آن برهه برایمان بگویید؟ایشان بهرغم جایگاه و سابقه علمی بسیار بالا در حوزه و سابقه مبارزاتی طولانی با رژیم ستمشاهی، لحظهای از اطاعت از ولیفقیه غافل نبودند و در تبیین شاخصهای اصلی خط امام، یعنی عدم جدایی دین از سیاست، حفظ نظام اسلامی و از همه مهمتر حمایت از اصل ولایت فقیه و شخص ولیفقیه، از هیچ کوششی فروگذار نکردند و تا آخرین لحظه حیات قاطعترین و خالصانهترین مواضع را اتخاذ کردند.
از همکاری مداوم ایشان با مجله پاسدار اسلام چه خاطراتی دارید؟مقالات اخلاقی ایشان همواره در صدر مقالات پاسدار اسلام بود. بنده برای دریافت این مقالهها شخصاً خدمت ایشان میرفتم. ایشان میفرمودند و ضبط میکردیم. بعد هم پیاده و ویرایش و به صورت سلسله مقالات چاپ میکردیم. این مقالهها سرشار از نکات اخلاقی بدیع و نشاندهنده ابعاد شخصیتی و اخلاقی ممتاز ایشان بودند، مخصوصاً در دوران دفاع مقدس، اغلب این مقالات در باب جهاد، رزمندهها، بسیجیها، اهل جبهه و پشت جبهه بودند. در آن زمان تیراژ مجله حدود 100 هزار بود و در تمام جبههها و حتی خط مقدم هم، میشد این مجله را در سنگرها و خاکریزها مشاهده کرد. بیتردید یکی از مطالب ارزنده و جذاب مجله برای رزمندهها، درسهای اخلاق آیتالله مشکینی بودند.
خود شما تا چه حد تحت تأثیر منش و شیوه ایشان بودهاید؟بدیهی است بنده از ابعاد مختلف معنوی و اخلاقی، بسیار از این کاروان عقب ماندهام، اما از بابت تأثیری که شخصیتهای بزرگواری که خداوند نعمت درک حضور آنها را به بنده داد، روی شخصیتم داشتند، بیتردید مرحوم آقای مشکینی، مخصوصاً در دوران جوانی ام، فوقالعاده مؤثر بودند. خدا را سپاسگزارم که در نوجوانی و جوانی عشق به امام را در دل ما قرار داد، بدانگونه که هر کسی که در خط امام و از جهات مختلف شبیه امام بود، مهرش در دل ما جای میگرفت. بنده درسهای اخلاق امام در ایران را درک نکردم، چون در آن موقع ده سال بیشتر نداشتم، اما در نجف در همه درسهای ایشان حضور داشتم که آنها هم متأسفانه یکی دو جلسه در سال بیشتر نبود، اما از درسهای مرحوم آقای مشکینی کسب فیض کردم، لکن مهمتر از درس، زندگی، حرکات و سکنات، گفتار و رفتار، تواضع، زهد و برخورد ایشان برای انسان درس بود و انسان را دگرگون میکرد. ایشان انصافاً از نمونههای ممتاز زندگی دینی و از برجستهترین الگوها برای جامعه ما هستند و جای خالی ایشان به این سادگی پر نخواهد شد.