مقاله منتشرنشده مرحوم منذر
اندیشه در خون؛ شیخ شهید نوری که بود؟
اهمیت پایدارى شیخ در آن روزهاى سرد و سیاه که هر لحظهاش چون «قرن» ى مى گذشت، زمانى کاملاً روشن مى شود که فضاى رعب انگیز پایتخت را در آن ایام در نظر آوریم. در آن روزها عناصر تندرو، تهران را تسخیر کرده، و شاه همراه پاره اى از درباریان به سفارت روس گریخته و از سلطنت خلع شده بود.
به گزارش خبرنگار « نسیم آنلاین »؛ استاد علی ابوالحسنی (منذر)، یکی از محققین و پژوهشگران کمنظیر معاصر بود که از نمادهای بارز مشروطه پژوهشی در روزگار ما به شما میرفت. وی آثار بسیار ارزشمندی درباره دوران مشروطه و بهویژه شهید شیخ فضل الله نوری نگاشت که جزو معدود آثار متقن و دقیق درباره این شخصیت مظلوم است.
وسواس وی در نقل روایات تاریخی، نقد عالمانه و دقیق آرای اندیشوران و ارائه اسناد و مدارک محکم برای اثبات نظرات خویش، از جمله ویژگیهای کم نظیر اوست که در این زمانه پرهیاهو، نعمت بزرگی است. وی حدود 11 جلد کتاب درباره حاج شیخ فضل الله نوری نگاشت و در این زمینه جزو طلایه داران پژوهش های تاریخی درباره مشروطیت است.
آیت الله سبحانی درباره این استاد فقید معتقد است؛ «تمام کتابهایی که من از این عالمِ دانشمند دیدم در راستای تبلیغ اسلام، تبیین تشیّع، ردّ شبهات و پرده برداری از خیانت دشمنان بوده است. تمام کتابهای ایشان کتابهای به روز است. افکاری که قبل و بعد از انقلاب در کشور ظاهر شد و اسلامی نبود را نقد کرد و در انتقادِ آن افکار، راه اصلاح و انصاف را پیمود. و در حقیقت در حوزه ما این فرد تک بود ، یعنی در این حوزه ای که ما داریم در این فنی که ایشان وارد بود که در حقیقت این تاریخ معاصر صد سال هم رجال نیک را ، هم رجال بد را قشنگ بیان کند، انصافا در این قسمت تک بود و جایش خالی شد .
مسئله مشروطیت یک مسئله ای است که هنوز برای برخی جا نیفتاده است که واقعا مسئله مشروطیت چه بوده ، واقعیتش چه بوده ؟ حق بوده ، باطل بوده ، یا حق بوده که با آن باطل اراده می کردند ، بالاخره در این میان مرحوم آیت الله شیخ فضل الله نوری چه هدفی داشت که فدای به اصطلاح مشروطه مشروعه شد؟ چون این مسئله در میان روشنفکران مطرح است و گاهی از اوقات درباره شیخ و علمای آن عصر جسارت هایی می کنند ، قلم برداشته مسئله را روشن می کند ، ریشه یابی می کند که ریشه چه بوده ؟ هدف علما چه بوده و چرا اینها می گفتند چرا بعدا برگشتند ؟»
«اندیشه در خون؛ نگاهی کلان و گذرا به زندگی آیت الله حاج شیخ فضل الله نوری» عنوان مقاله ای است منتشر نشده از استاد علی ابوالحسنی (منذر) که برای نخستین بار در « نسیم آنلاین » منتشر می شود.
آیت الله حاج شیخ فضل الله لاشکی کجوری، معروف به نوری، فقیه و نظریه پرداز شهیر عصر مشروطه، در دوم ذى حجه 1259ق (یا 1258) در قریه لاشک از توابع کجورِ مازندران، از بطن آسیه خانم، همسر آخوند ملا عباس نوری به دنیا آمد. خاندان وى ـ از پدرش ملاّعباس نورى و جدّ مادریش «میرزا محمّدتقى نورى» گرفته تا دایى وى «محدّث نورى» و دیگر بستگان آن مرحوم ـ همه از عالمان دین بودند.[1]
شیخ فضل الله تحصیلات مکتب خانه را در زادگاه خویش به پایان رساند و پس از تحصیل علوم مقدماتى زیر نظر مرحوم ملا اسماعیل معروف به ملا شیخی، رهسپار تهران شد. در آن زمان ملاعباس نوری (پدر شیخ) مقیم تهران بود و در یکی از مساجد سنگلج نماز می گذارد. وی نزد پدرکه فقیهی زبردست بود به تکمیل تعالیم دینی پرداخت. استاد دیگر شیخ در تهران، آیت الله شیخ حسین فاضل لنکرانی، نیای حاج شیخ حسین لنکرانیِ معروف بود که مرحومان سید جمال الدین اسدآبادی و سید محمّد طباطبایی نیز پیش از عزیمت به نجف نزد وی درس خوانده بودند. وی در همین زمان از نظر علمی به مراتب والایی نایل آمد.
شیخ در همان عنفوان جوانی بار سفر بست و در حدود سال 1286 ق به عزمِ دستیابى به قلّه دانش، عازم عتبات عالیات شد و در نجف اشرف از محضر درس فقیهان بزرگى چون: سید مهدى قزوینى غروى حلاّوى (متوفى 1300ق)، آخوند ملافتحعلى سلطان آبادى (1317 ق)، شیخ راضى (1290 ق)، شیخ مهدى آل کاشف الغطاء (1289 ق)، میرزا حبیباللّه رشتى (1312 ق) و میرزاى شیرازى (1312 ق) خوشهها برچید. در سال 1292 ه.ق که میرزای شیرازی به سامرا هجرت کرد، وی به همراه جمع دیگری از علما از جمله «محدث نوری» و «ملّا فتحعلی سلطان آبادی» راهی آن سامان شد. وی به مدت دوازده سال در سامرا رحل اقامت افکند و در شمار برجسته ترین شاگردان میرزا در آمد. او از محضر میرزا بهره های علمى و معنوى فراوان برد، تقریرات درس او را به رشته تحریر کشید و بعدها در تهران به چاپ رسانید. شیخ فضل الله پس از حدود بیست سال اقامت در عتبات عالیات و استفاده از محضر استادان بزرگ آن دیار، با کوله باری گران از دانش و تقوا به امر میرزای شیرازی، راهیِ تهران شد تا در آن منطقه حساس، بیدارِکارِ اسلام و مسلمین و هشیارِ توطئه ها و دسایسِ استعمار باشد. کارنامه شیخ در تهران (1303ـ1327 ق) نشان مىدهد که وى، ترویج علوم دین، دادرسى از مظلومان و مبارزه با خودکامگیها را شأنِ شایاىِ فقیهان مى دانست و لذا از آغاز ورود به پایتخت، تمامىِ همّت و پشتکارِ خود را در طریق انجام این امور به کار گرفت و نفوذِ مردمىِ وسیعش را دستمایۀ پیشبرد آنها ساخت.
او در تهران نفوذ و محبوبیت فراوانی یافت و به رتق و فتقِ امور مردم و نیز تالیف و تحقیق و تدریس پرداخت و افرادی مانند حاج شیخ عبدالکریم حائری، حاج آقا حسین طباطبایی قمی، حاج میرزا مهدی آشتیانی، علامه محمد قزوینی و... در محضر ایشان به کسب علم پرداختند.
بعضی از آثار علمی وی عبارتند از:
رساله فقهی قاعده ضمان الید؛
رساله منظوم عربی «درر التنظیم» در فقه؛
تقریرات درس میرزای شیرازی نظیر رساله فی المشتق؛
صحیفه قائمیه یا مهدویه در ادعیۀ امام منتظر (عج)؛
انتشار مجموعه هایى مدوّن از پاسخ میرزا به سؤالات فقهى، و احیاناً مکاتیب مذهبى ـ اجتماعى ـ سیاسى (همچون رساله سؤال و جواب از میرزاى شیرازى، چاپ 1305ـ1306 ق). و...
شیخ فضل الله و نهضت تحریم تنباکوآیت الله حاج شیخ فضل الله نوری در جریان قیام تحریم تنباکو ، نقش مهمی در تهران به عهده داشت . او به واسطه ارتباط ویژه ای که با رهبر نهضت ، یعنی میرزای شیرازی داشت ، نقش خطیر و حساسی در آن قیام ضد استعماری ایفا کرد. شیخ شهید در جریان این نهضت از یک سو نقش مجرای ارتباطی میان میرزا با علما و مردم تهران را عهده دار بود و از سوی دیگر ، تبلیغات سوء دستگاه حاکم علیه این نهضت را خنثی نمود و از سویی هم به تبیین فلسفه نهضت و مشروعیت دینی آن همت گمارد. وی در حقیقت مبلّغ «روح دینی» و «هویّت مذهبیِ» نهضت بود (ر.ک: اندیشه سبز، زندگی سرخ، از همین قلم، چ 1، نشر عبرت، تهران1380، صص 87-111.)
مهم ترین فصل زندگی شیخ شهید در جریان نهضت مشروطه رقم خورد . آنچه که سبب اهمیت نقش شیخ در این جریان شد را می توان این گونه برشمرد :
حضور در تهران : کانون مبارزه با استبداد ؛
جایگاه و موقعیت ویژه شیخ : مجتهد اول تهران ؛
بینش عمیق شیخ : توجه به ماهیت جریان های فعال در مشروطه ؛
غیرت دینی شیخ : تاکید بر افزودن قید «مشروعه» بر «مشروطه»
ایستادگی تا شهادتشیخ فضل الله یکی از پیشگامان نهضت عدالت خانه بود . این نهضت در میانه راه به نهضت مشروطه تبدیل شد . درهمان بحبوحه نهضت وی متوجه ویژگی ها و آینده آن شد ؛ از این رو با درایت خاصی پیشنهادهایی را مطرح کرد و با جدیت خواستار اجرای آنها گشت. علاوه بر پیگیری نهضت عدالتخانه، دو پیشنهاد مهم او عبارتند از :
پیشنهاد اول ) مسئله نظارت فقها بر مصوبات مجلس : این طرح به رغم همه فشارها و در نتیجه پایمردی های شیخ - البته با تغییرهایی که از سوی مجلس صورت گرفت - در قالب متمم دوم قانون اساسی به تصویب رسید . این پیشنهاد از بینش عمیق شیخ حکایت می کند ؛ زیرا به این ترتیب عدم مغایرت مصوبات مجلس با موازین شرع تضمین می شد .
پیشنهاد دوم ) افزوده شدن قید «مشروعه» بر نظام «مشروطه» :
این پیشنهاد با سرسختی شدید مشروطه خواهان سکولار و نیز مشروطه خواهانی که خوش بین بودند، مواجه شد و به ثمر نرسید . در مقابل این تلاش های شیخ ، مشروطه خواهان سکولار اقدام به تبلیغات سوء و ترور شخصیت شیخ کردند و با فریب و همراهی تعدادی از عناصر نا آشنا و ناپخته توانستند او را به عنوان مدافع استبداد و مخالف آزادی معرفی کنند . این تبلیغات به قدری فراگیر و حساب شده بود که شیخ را به چوبه دار سپرد و جناح تندرو ، پای جنازه بزرگ ترین مجتهد شهر خود به پای کوبی و شادمانی پرداختند ! هرچند افکار عمومی متوجه این ظلم بزرگ و جبران ناپذیر شد . مقابله و حساسیت شدید جریان سکولار در یکصد سال اخیر نسبت به شیخ فضل الله (تحریف آرا و ترور شخصیت شیخ فضل الله هنوز هم ادامه دارد) گواه دیگری بر صحت ادعاهای آن شهید فرزانه است .
ترور شیخ فضل الله نوریفترتِ بعد از مشروطه صغیر، براى شیخ فضل اللّه دوران مبارزه سرسختانه با «مشروطه وارداتى» و تلاش براى «بازگشت به عدالتخانه» بود.
مواضع شیخ، خوشایندِ روس و انگلیس(که براى احیاى مشروطه و تجدیدِ فعّالیتِ مشروطه چیانِ تندرو شدیداً به شاه فشار مىآوردند) نبود، و بویژه انگلیسیها و ایادىِ آنان، در آن زمان لبه تیز حملات خویش را متوجه شیخ ساخته بودند. دولت انگلیس براى از میان برداشتنِ این سدّ بزرگ، دو رشته عملیات را طرّاحى و تعقیب کرد: 1. ترور شیخ به دست ایادى خویش، 2. وادار ساختن دولت ایران به تبعید وى از تهران.
ضارب اصلى شیخ فضل اللّه در سوء قصدِ نافرجام به وى، شخصى به نام عبدالکریم دواتگر بود. کریم پس از چند روز مراقبت وکشیک کشیدن[2] در جلوخان عضدالملک که محلّ وسیعى بود و به چند کوچه منتهى مىشد[3] دو ساعت از شب گذشته با شلیک چند گلوله شیخ را مورد هدف قرارداد. شیخ، همراه پسرش (حاج میرزا هادى) و چند تن دیگر، از جلسه منزل ظهیرالاسلام به منزل باز مىگشت. گلوله کریم، بالاى ران شیخ را سوراخ کرد و او را به زمین افکند. برخى از اطرافیان وى نیز مورد اصابت گلوله قرار گرفتند. همراهان شیخ بر سر کریم ریخته و کریم چون راه فرار را برخود مسدود دید گلولهاى به زیر گلوى خود خالى کرد که از استخوان گونهاش خارج شد و در این حال او را دستگیر کردند و به نظمیه بردند و پس از مداوا به زندان انداختند.[4]
محمدعلیشاه مى خواست کریم را به قتل برساند، ولى به نوشته ملک زاده و عبدالحسین نوایى: حاج شیخ فضل اللّه در مورد کریم «جوانمردى» از خود نشان داده از خون او درگذشت و عین السلطنه نیز که آن روزها با شیخ دیدار داشته از حلم شیخ، اظهار شگفتى مى کند: «تعجب در این است که [کریم] به توسط خود جناب شیخ هم، مرخّص شده» است![5]
پایدارى تا پاى دار!امتناع شیخ در روزهاى آخر عمر از پناهندگى به سفارتخانه هاى اروپایى (و به قول خود وى: به بیرق کفر) موردِ اعتراف همگان قرار دارد. به گفته دکتر تندر کیا: «غیرت اسلامىِ شیخ نورى، به او رخصت امداد از کفر را نمى داده. امرى حتمى است که هنگام بروز خطر، بکرّات از جانب بیگانگان به او پیشنهاد حمایت شده، او نپذیرفته است».[6] معاصران شیخ همچون حاج میرزا عبداللّه سُبّوحى[7]، مدیر نظام نوّابى[8]، آخوند ملا محمدجواد صافى گلپایگانى[9]، ملا على مدرّس[10] (پدر اعظام الوزاره)، شیخ محمد مردوخ کردستانى[11]، ضیاءالدین دُرّى اصفهانى[12]، امین الشرع خویى[13]، سید محمدعلى شوشترى[14]، حاج سید فخرالدین جزایرى[15] و شیخ حسین لنکرانى به این نکته تصریح کردهاند و کسانى نیز که سالها پس از مرگ شیخ دست به قلم برده (و غالباً هم مخالف او بودهاند) نظیر: نوراللّه دانشور علوى (مجاهد السلطان)[16]، مهدى ملکزاده[17]، مهدى بامداد[18]، و...، صحّت این امر را تأیید کرده اند، چندانکه بایستى این ماجرا را از متواتراتِ تاریخ معاصر به شمار آورد.
از این گزارشها نیک معلوم مى شود که شیخ صرفا روى عقیده و تشخیص شرعى خویش عمل مى کرده و در ستیز با مشروطه، اهل هیچ نوع زد و بند با سیاستهاى خارجى یا وابستگى به استبداد نبوده است.
اهمیت پایدارى شیخ در آن روزهاى سرد و سیاه که هر لحظهاش چون «قرن» ى مىگذشت، زمانى کاملاً روشن مى شود که فضاى رعب انگیز پایتخت را در آن ایام در نظر آوریم. در آن روزها عناصر تندرو، تهران را تسخیر کرده، و شاه همراه پاره اى از درباریان به سفارت روس گریخته و از سلطنت خلع شده بود. همه جا بگیر و ببند بود و هر روز خبر مى رسید که کسانى از مخالفین مشروطه را گرفته و به دار زده اند... و بر دیگران نیز جریمه سنگینى بسته و به زور اسلحه مشغولِ ستاندن آنند!
گزارش شاهدان عینى از اوضاع اسفبار پایتخت در آن روزها، بسیار وحشتناک و تکان دهنده بوده و آشکارا نشان مىدهد که بسیارى از مشروطه خواهان نیز، به رغم خوشحالى از شکست شاه و تجدید مشروطه، از خشونت و فسادِ روز افزونِ مجاهدینْ سخت نگران شده بودهاند.[19] بدین سان، هر چه از فتح و اشغال تهران مىگذشت، فضا مخوفتر مىشد و دلها از ترس، بیشتر مىطپید.[20]
آرى، در چنین جوّ مرگبارى بود که شیخ، بى باک و بى هراس از دشمنِ دَدْ منش و تا بُنِ دندان مسلّح، درب خانه خویش را باز گذارده و حتى درسش را نیز (به گفته ضیاءالدین دُرّى) تعطیل نکرده بود! با این حساب پیدا بود که به زودی سراغ او خواهند آمد و آمدند: در 11 رجب گروهی مسلح به خانه شیخ ریخته، او را دستگیر کردند و از کنار پیکر بردارشده برخی از مخالفین در مشروطه در میدان توپخانه عبور دادند و بر سکوی محکمه فرمایشی نشاندند.
کسروى، که عنادش با علماى دینْ مشهور آفاق است، وقتى به آخرین برگ زندگى شیخ مى رسد، با آنکه از کنار این حماسه، سریع و شتابان مى گذرد باز کلامش حاکى از «خونسردى» و «خویشتندارى» شیخ در پاى دار و عدم هراس وى از مرگ است[21] و مهدى ملک زاده - مخالفِ سرسختِ شیخ - اینچنین به مقاومت و صلابت شیخ نورى اعتراف مى کند:
شیخ از زمانى که حبس شد تا موقعى که اعدام گشت، تمام ساعات را با بردبارى و خونسردى و متانت گذراند و ضعف نفس از خود نشان نداد، و راه عجز و ناله و توسّل به این و آن رادر پیش نگرفت و شخصیّت خود را حفظ کرد... برق تفنگ و سرنیزه ها در زیر آفتاب گرم تابستان چشم را خیره مى کرد. محکوم، فاصله میان محبس و محلّ اعدام را با خونسردى و متانت پیمود و با کِبَرِ سنّ و پیرى، ضعف و ناتوانى از خود نشان نداد و در دقایق آخر عمر، ثبات و استقامت خود را به ظهور رسانید.[22]
به این ترتیب آیت الله شیخ فضل الله نوری را در 13 رجب (شگفتا روز ولادت امیرالمومنین ) 1327 ه ق مصادف با 11 مرداد 1288 شمسی با محاکمه در دادگاه فرمایشی، به چوبه دار سپردند. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
اتهامات ناروایی به شیخ زده اند که این قلم در دوره هفت جلدی مشروطه، مخصوصا کتاب کالبد شکافی چند شایعه درباره شیخ فضل الله نوری و کارنامه شیخ فضل الله نوری به آن پرداخته و شبهاتی و سوالاتی همچون فروش مدرسه چال به بانک استقراضی، رشوه گیری از شاه و امین السلطان، سازش با روس ها، حمایت از محمد علی شاه پرداخته و با استفاده از اسناد دسته اول و اظهارات و اعترافات مخالفین و دشمنان شیخ به نحو مبسوط پاسخ داده است.
تحلیل و بررسی دقیق نقش منحصر به فرد شیخ و ژرف نگری کم نظیر او در جریان نهضت مشروطه نیز مجال گسترده ای می طلبد که از توان این مختصر خارج بوده و در همان کتاب ها تبیین شده است.
پی نوشت:[1]. از خاندان شیخ، و دانشوران برجسته آن، به تفصیل در کتاب «اندیشه سبز؛ زمان و زندگى شیخ فضل اللّه نورى» بحث کردهایم.
[2]. ملکزاده، 5/1019.
[3]. ملکزاده، 5/1019.
[4]. دولتهاى ایران از آغاز مشروطیت،... نوایى، صص 88 ـ89.
[5]. روزنامه خاطرات عینالسلطنه، 3/2263.
[6]. نهیب جنبش ادبى ـ شاهین، تندر کیا، ص 281.
[7]. ر.ک، خاطرات و مبارزات حجة الاسلام فلسفى، ص 365.
[8]. ر.ک، نهیب جنبش ادبى ـ شاهین، تندرکیا، صص 231ـ233.
[9]. ر.ک، صافى نامه و فیض ایزدى، مقدمه آیتاللّه لطف اللّه صافى، صص 8 ـ9.
[10]. خاطرات من...، اعظام الوزاره، 1/254.
[11]. تاریخ کُرد وکردستان...، مردوخ، 2/262.
[12]. ر.ک، تاریخ انقلاب طوس یا پیدایش مشروطیت ایران، ادیب هروى، صص 141ـ142.
[13]. ر.ک، میراث اسلامى ایران، به کوشش رسول جعفریان، 9/ 135ـ136.
[14]. ر.ک، روزنامه اطّلاعات، 20ـ22 دى 1327 شمسى، مقاله شوشترى. نیز ر.ک، نهیب جنبش ادبى ـ شاهین، تندر کیا، صص 281ـ282.
[15]. فاجعه قرن یا کشتن شیخ فضلاللّه نورى... در ملأ عام، جواد بهمنى، صص 138ـ142.
[16]. تاریخ مشروطه ایران و جنبش وطن پرستان اصفهان و بختیارى، صص 66ـ69.
[17]. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، مهدى ملکزاده، 6/117ـ 118: «مىگویند همان روز که محمّدعلیشاه به سفارت رفت، سعدالدوله براى حاجى شیخ فضلاللّه پیغام فرستاد که جان شما در خطر است و خوب است به یکى از سفارتخانه ها پناه ببرید. ولى حاج شیخ فضلاللّه از این پیشنهاد سرباز زد و زیر بار این ننگ نرفت و جواب داد: مقام روحانیّت من، اجازه اقدام به این عمل را نمىدهد».
[18]. شرح حال رجال ایران، 3/104.
[19]. براى نمونه ر.ک، واقعات اتفاقیه، همان، ص 421.
[20]. خاطراتى که از رجال آن دوران در شرح حوادث اواخر استبداد صغیر و اوایل فتح تهران وجود دارد، حاوى اطلاعات خوبى راجع به کشتارها و غارتهاى اردوى مشروطه در رشت و قزوین و تهران، و نگرانى و وحشت شدید مردم و فرار رجال و تجار و... به سفارتخانه هاى خارجى است. ر.ک، روزنامه خاطرات عین السلطنه، 2/1526ـ1529 و 1536 و 1542 و 3/2470 و 2484 و 2521 و 2573 و 2593 و 2613 و 4/2643ـ2644 و 2654ـ 2655 و 2707 و 2784ـ2789 و 2801ـ2802؛ روزنامه خاطرات... عزیزالسلطان، 2/1615؛ و...
[21]. تاریخ هجده ساله آذربایجان، صص 66-67.
[22]. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ملکزاده، 6/117ـ 118.