سیاستگذاری فرانسوی برای سینمای ایران؛

ساکن شماره شش خیابان ژان بارتِ پاریس

کدخبر: 2055582

اظهارنظر اخیر رییس سازمان سینمایی درباره تقسیم شدن جهان به دو بخش سینمای ایران و سینمای هالیوود این روزها با واکنش‌های مختلفی مواجه شده است. اما خواستگاه فکری این اظهارنظرها کجاست؟

به گزارش « نسیم آنلاین »، فاطمه ترکاشوند در روزنامه صبح نو، نوشت:

14 روز مانده به چهارمین سالگرد صدور حکم انتصاب حجت‌الله ایوبی به ریاست سازمان سینمایی، وی در آیین اختتامیه‌ی جشنواره‌ی فیلم رضوی اعلام کرد که از نظر خیلی از بزرگان، سینمای جهان به دو بخش تقسیم می‌شود: سینمای ایران و سینمای هالیوود.

البته نباید از نظر دور داشت که پرچم ایران به هر حال بالاست؛ چه فستیوال کن فرانسه باشد چه اسکار آمریکایی. و این که در تمام جهان، سینمایی جز سینمای ایران و هالیوود وجود ندارد، هیچ تاثیری در اعطای جایزه‌ی اسکار به فیلم‌های ایرانی نخواهد داشت. علتش هم آن است که در عرصه‌ی هنر، جایی برای منازعات منفعت‌خواهانه‌ و قدرت‌طلبانه‌ی سیاسی نیست و جشنواره‌ها چه آمریکایی باشند چه فرانسوی، چه آلمانی و چه انگلیسی، کارگردانی که به لحاظ هنری حق بی‌چون‌وچرای بالابردن نخل و خرس و اسکار و امثالهم را داشته باشد، فارغ از همه‌ی روابط خصمانه یا دوستانه و همه‌ی الزامات دیپلماتیک به حق خود خواهد رسید.

اگر در زمان جنگ سرد جهان به دو قطب نظامی آمریکا و شوروی تقسیم شده بود و زمین را تا پای نابودی کامل پیش می‌برد، حالا جهان به دو قطب فرهنگی متشکل از ایران و آمریکا تقسیم شده که با رفتار نرم ایران در حوزه دیپلماسی سیاسی و سینمایی با هدایت‌گری چهره‌های برجسته‌ای چون ظریف و ایوبی، به سمت ترمیم و التیام زخم‌های ناشی از زیاده‌خواهی مستکبران حرکت می‌کند.

اما در این یارکشی و قطب‌بندی جهانی و در میانه‌ی فریادهای «یکی من، یکی تو» بد نیست به کارت‌های خودمان و حریف نگاهی بیاندازیم.

سینمای ایران تنها در سال گذشته حضور پرافتخاری با کسب 370 تا جایزه‌ی جهانی در فستیوال‌های سینمایی دنیا داشته است درحالی که هالیوود امسال فقط یک اسکار گرفت تازه آن هم کارگردانش اصالتا مکزیکی بود و اصلا بازی نیست.

سینمای ایران، با فیلم‌های سرگرم‌کننده و فرح‌بخش و امیدافزای کارگردانان جوانی چون سعید روستایی و رضا درمیشیان، و بزرگانی چون اصغر فرهادی و مانی حقیقی و پیشکسوتانی نظیر کیارستمی و مهرجویی در سراسر جهان شناخته می‌شود در حالی که حتی نام «الخاندرو گونسالس اینیاریتو» را به درستی نمی‌توان تلفظ کرد!

سینمای ایران کودکان و نوجوانان را از ابتدا در فهم مسائل غامض اجتماعی از جمله بحران‌های خانوادگی ناشی از خیانت و طلاق، تجاوز به زنان و کودکان، فقر و مهاجرت به افغانستان، تلفات جنگ، کشمکش‌های انتخاباتی و سایر موضوعات اساسی و «واقعی» جامعه‌ی ایران آشنا می‌کند و اعطای اسکار به انیمیشن «داستان خرس» را به جهت ایجاد انحراف در شناخت کودکان از مسائل جهانی محکوم می‌نماید.

سینمای ایران قائم به خود است و همه‌‌ی ویژگی‌های فرمی برساخته از شرایط بومی و گرایش‌های ملی را در المان‌هایی چون فضا، تیپولوژی و قصه‌های پایان‌باز با ساختار زمانی و مکانی شکسته مانند ساختمان‌های خراب و در حال ریزش، مردهای خائن یا ناتوان، زنان منحرف و خسته از بیگاری کردن در خانه، فرزندان طلاق و امثالهم داراست حال آن که سینمای هالیوود، سال‌هاست که مقلد سینمای آلمان و ایتالیا و سایر کشورهای دنیاست و حتی سینماگرانش را هم از خارج وارد می‌کند، نمونه‌ی تاسف‌آور آخرش هم همین «الخاندرو گونسالس اینیاریتو» از مکزیک!

در پایان سینمای ایران، مراتب قدردانی خود را نسبت به حمایت جشنواره‌ی کمترشناخته‌شده‌ی کن از این قطب پرقدرت سینمای جهان ابراز می‌دارد و امیدوار است که سینمای فرانسه بتواند رد جهت ارتقاء سطح کیفی فیلم‌هایش، گامی به سوی سینمای ایران بردارد.

15 سال قبل؛ پلاک شماره شش خیابان ژان بارت [1]

از حدود هشت سال قبل، ایوبی در دانشگاه لیون فرانسه در حال تحصیل در مقاطع ارشد و دکتری رشته‌ی علوم سیاسی است و تدریجا کتاب‌ها و مقالات بسیاری در این حوزه به چاپ رسانده است. حالا به عنوان رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در پلاک شش خیابان ژان بارت پاریس مستقر می‌شود تا آرام آرام راهی «برای بیرون رفتن از انزوای خانه فرهنگ و باز شدن پای ایرانی‌ها و فرانسوی‌ها به این خانه» باز کند.

فرانسه کشور چهار دوره‌ی مدیریت فرهنگی در عرصه‌ی سینماست که ایوبی، خود در مقاله‌ی «دولت و سینما در فرانسه راهکارهای ایستادگی در برابر سینمای آمریکایی» به خوبی آن‌ها را تشریح می‌کند و به بررسی رابطه دولت با سینما در سده‌ی اخیر فرانسه می‌پردازد: از ابتدا تا پایان جنگ جهانی اول، از جنگ جهانی دوم و قرارداد بلوم‌بیرنس و هجوم سینمای آمریکا به فرانسه تا روی کار آمدن آندره مالرو و نگاه هنری او به سینما، دوره‌ی ژیست گاردستن و رویکرد تجاری و اقتصادی وی و نهایتا دوران ژاگ لانگ و سینما به مثابه‌ی صنعت فرهنگی.

همان طور که از عنوان مقاله نیز پیداست، ایوبی دو پایگاه اصلی رویارویی در حوزه‌ی سینما را این طور تشریح می‌کند: «تا پیش از جنگ جهانی اول، فرانسوی‌ها مدعی سینمای نخست جهان بودند ولی از فردای این جنگ با ورود سینمای آمریکا به عرصه، این برتری پایان یافت و سینمای آمریکا سینمای فرانسه را به سرعت پشت سر گذاشت. در همین دوره‌ی تاریخی است که دولتمردان فرانسوی به چاره‌اندیشی می‌افتند و راهی جز مداخله و یاری رساندن به سینمای ملی نمی‌بینند. پس مداخله‌ی دولت فرانسه از همان ابتدا، برای رویارویی با سینمای آمریکا بود. این رقابت و رویارویی که از فردای جنگ جهانی اول آغاز شد، همچنان ادامه دارد.»

15 روز به چهارمین سالگرد صدور حکم انتصاب حجت‌الله ایوبی به ریاست سازمان سینمایی مانده، وی دور جدیدی از رویارویی سینمایی را در جهان اعلام می‌کند: سینمای ایران در برابر سینمای هالیوود. سوال آن است که آیا در نگاه ایوبی، با ورود سینمای ایران، حریف قدیمی هالیوود یعنی سینمای فرانسه، از دور مسابقات حذف شده است یا ایران در قطب فرهنگی-سینمایی فرانسه جذب شده است؟

25 سال قبل‌تر- مینی‌بوسی در ابن‌بابویه [2]

از سال 1348 که پرافتخارترین فیلم سینمای به اصطلاح موج نوی ایران، «گاو»، به کارگردانی داریوش مهرجویی ساخته و توسط رژیم پهلوی توقیف می‌شود و بعد به فاصله‌ی دو سال، عوامل آن جایزه‌ی خود را از دستان ملکه‌فرح در جشنواره‌ی سینمایی وزارت فرهنگ و هنر می‌گیرند، 15-16 سالی می‌گذرد. سینمای موج نو با عنایات ویژه‌ی فرح، که خود باسبقه‌ی یک دانشجوی چپ‌گرای تحصیل‌کرده‌‌ی فرانسه، وارد دستگاه سیاست‌گذاری فرهنگی ایران شده است، پا گرفته و چهره‌های شناخته‌شده‌ی آن چون رهنما و کیارستمی و مهرجویی و سایرین به لطف جوایز کن، حسابی شناخته شده‌اند و ایران در عرصه‌ی سینما دوست صمیمی فرانسه و حلقه‌ی اول فرهنگی آن، دست‌کم در منطقه است.

اما امسال (1355) کمیسیون بررسی مسائل روز رژیم پهلوی که به طور ویژه و مخفی با حضور چند تن معدود از وزرا و نمایندگان سطح بالای وزارت‌خانه‌ها، چند سالی است که تقریبا هر روز تشکیل می‌شود تا مسائل ویژه‌ی فرهنگی و رسانه‌ای را بررسی نماید، موضوعی مورد توجه‌اش قرار گرفته است: «ساعت 11 روز 14/3/2535 مینی‌بوسی در ابن‌بابویه حدود 12 الی 15 نفر از توریست‌های خارجی زن و مرد را پیاده می‌کند و آن‌ها در حالی که عده‌ای زن و مرد تماشاچی اطرافشان را گرفته بودند از چند نفر متکدی و اشخاصی که لباس مندرس به تن داشتند فیلمبرداری می‌کنند. قرار شد در این زمینه اداره کل مطبوعات داخلی بررسی نماید.»

همین جا، سردرگمی سیاست دوگانه‌ای به نمایش گذاشته می‌شود که می‌خواهد در برابر جامعه‌ی جهانی آبرومند باشد و کسی لباس‌های مندرسش را نبیند اما خودش با دستان خودش هم به فیلمی جایزه می‌دهد که فقر و فلاکت و بدبختی‌اش را فریاد می‌زند و هم از این که این فیلمش در فستیوال‌های جهانی جایزه بگیرد خوشحال می‌شود. البته فلاکت و بدبختی و سرافکندگی ویژگی ذاتی آن دستگاه است که تنها سعی در کتمانش دارد اما راه را بلد نیست و دارد سخت از سیاست‌های فرهنگی قدرت‌های جهانی، بازی می‌خورد.

*****

40 سال می‌گذرد. دنیا عوض شده و ایران هم عوض شده است. پرچم ایران بالاست هم با اسکار «جدایی نادر از سیمین» و هم با نخل طلای «فروشنده»؛ و دیگر هیچ کسی هم جز خودمان از مینی‌بوس پیاده نمی‌شود و از دردهایمان فیلمبرداری نمی‌کند. حالا راحت می‌توانیم باور کنیم که جهان دو تا سینما دارد: یکی سینمای هالیوود و یکی سینمای ایران.

[1] - برگرفته از نام کتاب خاطرات آقای ایوبی از دوران رایزنی فرهنگی خود در فرانسه تحت عنوان «1970 روز در شماره شش ژان بارت»

[2] - اسنادی از سیاست‌های فرهنگی و اجتماعی در دوره‌ی پهلوی دوم، جلد دوم، مرکز پژوهش و اسناد معاونت ارتباطات و اطلاع‌رسانی دفتر رئیس‌جمهور، خانه کتاب، 1391 - صفحه 1101

ارسال نظر: