یادداشت/ معصومه خسروشاهی

اردوهای فرهنگی جهادی؛ الفبای فرهنگ انقلاب اسلامی

کدخبر: 2057464

شناخت شاهراه ورود به فرهنگ مردم هر دیار ،کاری زمان بر است. به نظر می رسد در سال هایی که از آغاز اردو های جهادی تا به حال می گذرد، تجربه جهادگران ثابت کرده که عجله کردن در انجام کارهای فرهنگی ، تنها کار را خراب تر می کند.

گروه فرهنگی « نسیم آنلاین »، معصومه خسروشاهی- اگر از کسانی که سی و چند سال پیش در جهاد سازندگی فعالیت می کردند،در باره آن روز ها بپرسی. می توانی آوای حلاوت و خوشی آن روز ها که در جانشان نشسته است را بشنوی. متاسفانه بعد از آن که جهاد سازندگی منحل شد. سازندگی در روستاها و انجام کار جهادی برای خیلی ها به آرزو تبدیل شده بود.

از زمانی که اردو های جهادی دانشجویی پا گرفت. مدتی می گذرد. روندی که بدون سفارش هیچ دستگاه مسئول انجام می گیرد و همه کارهای آن از صفر تا صد توسط خود دانشجویان انجام می شود. با آمدن فصل اردو های جهادی ، طراوت جوانانی که خود را با هیاهوی شهر غریبه می بینند و به روستا می آیند، قابل لمس است. اگر فضای کار و فعالیت این اردو ها از نزدیک دنبال کنی. عطر فرهنگ انقلاب اسلامی وجودت را پر می کند.

به نظر می رسد در صحبت هایی که درباره اردوهای جهادی انجام شده است. بعد فرهنگی بیش از همه مهجور مانده است. البته این مهجور ماندن به نگاه های خارج از سیستم اردو های جهادی مربوط می شود و نه فعالیت های جهادگران.

واضح تر بگویم،معمولا در اردو های جهادی کمبود های فرهنگی که در روستا های مختلف مشاهده می شود ؛ بیشتر از سایر فقدان ها به چشم می آید. شاید در یک منطقه صعب العبور مرز نشین، اهالی روستا از طریق کشاورزی و باغداری و دامداری اقتصاد خانواده را اداره کنند اما دریغ ، که نوجوانان روستا در حسرت یک کتابخانه با کتب مناسب مانده اند. علاوه بر این مسائل، متاسفانه به دلایل مختلف اعم از این که زیر ساخت های مناسب برای نصب آنتن صداوسیما فراهم نیست یا تفاوت فرهنگ وجود دارد. شبکه های ماهواره ای خط مقدم فعالیت های فرهنگی را به خانه های مردم کشانده اند.

تاثیر وجود شبکه های ماهواره ای در روستاهای کم برخوردار کشور به طور قابل مشاهده ای با تاثیر آن در شهر متفاوت است. چرا که جنس برخورد یک خانواده روستایی با فعالیت مداوم، خانواده هایی که هنوز درگیر فردیت نشده اند و مادرانی که در کارهای مختلف پابه پای مردان کار می کنند. با خانواده شهری که سال هاست در کلنجار با فردیت خود ، مخاطب شبکه های ماهواره ای شده است؛ متفاوت است.

باید توجه کرد که فرهنگ غنی و سنتی روستا مقابله بیشتری برای یک پارچه ماندن انجام داده است. در عین حال، اما مسائل بسیاری از جمله رواج سبک زندگی غربی در روابط زن و مرد و شکل گیری ساختار اجتماعی متاثر از ماهواره در روستاها مشاهده می شود. فراموش نکنیم که روستاها به مثابه واحد های شکل دهنده فرهنگ یک ملت هستند. وجود چنین عوامل تخریب گر فرهنگ عامه روستایی بسیار خطر آفرین است.

لازم به ذکر است، جهادگران بیشتر باید سعی بر این داشته باشند که به تثبیت فرهنگ قدیمی و ریشه دار روستا بپردازند و سعی کنند تا پیرایه های بسته شده به فرهنگ اصیل و ناب ایرانی را بزدایند. گام اول شروع این حرکت، تنها شناسایی این مسائل و مشکلات است. شاید بتوان برخورد های فرهنگی را از لحاظ دقت و ظرافت کار با خنثی کردن مین مقایسه کرد. در این فرآیند، جهادگر حق اشتباه کردن ندارد.

جهادگران، با پا گذاشتن به این مناطق، سعی دارند تا تابوی شهر بهتر است یا روستا را بشکنند. سعی دارند تا فرهنگ روستایی را در حافظه کودکان و نوجوانان حک کنند. در این راه چالش های بسیاری پیش روی آنان است. چرا که تنها حضور یک جهادگر دانشجوی شهری و مشاهده تفاوت های او با یک جوان روستایی که کلمه ای تحت عنوان اوقات فراغت برایش معنا ندارد؛ خود می تواند، تمام تلاش برای تثبیت بافت فرهنگی را از میان ببرد.جوان روستایی فارغ از جنسیت خویش، به کار آمیخته با زندگی خو گرفته است. او هیچ گاه این دو را جدای از هم نمی پندارد. معمولا امکان ادامه تحصیل برایش فراهم نیست. چون بافت روستایی هنوز به جوان به چشم نیروی کار خانواده نگاه می کند. لذا اردوهای جهادی نیاز به تخصص کافی برای برخورد صحیح و ارتباط گیری با مردمان روستا دارد. اگر چنین نباشد، امکان این که یک پدیده به ضد خود تبدیل شود بسیار است.

برای درک صحیح تر این مطلب می توان تلاش اشتباه عده ای، برای غربی کردن تفکر مردم اشاره کرد. برای مثال احساس می کنند، اگر دختر روستایی که به دلیل مشکلاتی امکان درس خواندن را از او گرفته شده است را بر علیه تفکر حاکم بر آن منطقه بشورانند ، کار صوابی مرتکب شده اند. نا گفته نماند که آن دختر روستایی هم تعلق خاطر فراوانی به محل زندگی اش دارد و شاید ترک کردن روستا حتی برایش ناگوار باشد. ولیکن رویارویی با جوان درس خوانده شهری که اکنون در هیات یک منجی می خواهد او را نجات بدهد، چارچوب های تفکر او را آشکارا تغییر می دهد.

لازم به ذکر است که مثال بالا به این معنا نیست که نباید دختران روستا را به درس خواندن تشویق کرد. نحوه ترغیب به این کار باید مورد توجه قرارگیرد. چه بسا، به خاطر این که مدرسه ای تا پایه ششم بیشتر آموزش نمی دهد و دختران نمی توانند راه طولانی که تا اولین شهر دارای مدرسه وجود دارد، طی کنند؛ باید فرصت تحصیل را از دست بدهند. فلسفه وجود گروه های جهادی تلاش برای فراهم کردن اولیه هایی است که فرزندان روستا از آن بی بهره اند. ساخت مدرسه، هماهنگی با مسئولین و مطالبه برای فرستادن معلم و فعالیت های دیگری که می تواند،آرزوی تحصیل را تبدیل به واقعیت کند.

شناخت شاهراه ورود به فرهنگ مردم هر دیار ،کاری زمان بر است. به نظر می رسد در سال هایی که از آغاز اردو های جهادی تا به حال می گذرد، تجربه جهادگران ثابت کرده که عجله کردن در انجام کارهای فرهنگی ، تنها کار را خراب تر می کند. به همین خاطر نباید از اندک بودن فرصت حضور در منطقه ترسید. گاهی با پرسیدن از قصه هایی که مادران برای بچه ها تعریف می کنند؛اندکی از جورچین اطلاعات درباره بافت یک منطقه دستگیرت می شود.گاهی می توانی با پیدا کردن قدیمی های یک روستا از آنان چرایی نام گذاری روستا را سوال کنی. این خود می شود دریچه ای برای فهم زیبایی های فرهنگ یک منطقه.

ارسال نظر: