نقد یک فعال فرهنگی بر سخنان وزیر جدید ارشاد؛
صالحی امیری و مشکی که خود نمیبوید!
شمردن اشکالهای ویرایشی و ناویرایشی! در سخنان ایشان نشان میدهد که صالحی امیری «پای در زمینی» میگذارد که نمیشناسدش و میخواهد با سخن گفتنی ترسناک از واژههایی مثل راهبردشناسی، آسیبشناسی، و وضعیتشناسی خودش را صاحب نظر بنامد.
به گزارش « نسیم آنلاین »، آئین رحمانیان، فعال فرهنگی طی یادداشتی نوشت:
سهشنبه هفته پیش ارشاد هم وزیر تازهاش را شناخت. طبعا علاقهمندان به فرهنگ انتظار نداشتند که کسی به وِزان آندره مارلو سکان این وزارتخانه را به دست بگیرد. زیرا دورههاست که فرهنگ کمتر فردی را از جنس خودش در جایگاه وزارت میبیند و مدیرهای لایق و کاربلد فرهنگی که انقلاب اسلامی را هم باور دارند، فرصت چندانی برای حضور در جایگاه وزارت نداشتهاند. و چه حیف که باید بگویم رجال وزیر فرهنگ در دوره آن پدر و پسر منحط، درجه یکهای آن منظومه بودهاند؛ از «خانلرخان» تا علی اصغر حکمت و علی اکبر سیاسی.
اما بعد از ۳۸ سال از انقلاب بزرگ اسلامی گذشته، هر که نطق وزیر تازه فرهنگ را گوش کرده باشد، متوجه میشود، حضرت صالحی امیری نه تنها نشانی از خرد و عقل معاش روشنفکرهای مؤثر عصر طاغوت را ندارد، بلکه در میان چهرههای وزیر شده عصر یاقوت هم ناآشنا و آشفته است. اگر نطق وزارت حضرتش تا این حد نامربوط است، ایشان در مقام وزارت چگونه تصمیم خواهند گرفت و عمل خواهند کرد؟
شمردن اشکالهای ویرایشی و ناویرایشی! در سخنان ایشان نشان میدهد که صالحی امیری «پای در زمینی» میگذارد که نمیشناسدش و میخواهد با سخن گفتنی ترسناک از واژههایی مثل راهبردشناسی، آسیبشناسی، و وضعیتشناسی خودش را صاحب نظر بنامد. صاحب نظری در این حوزه با گفتن از خود و نارسیسیسمِ حاد رخ نمیکند، کارنامه آن است که در دسترس است و در مشت و برای گفتن و شمردنش نیاز به هیجان کاذب پشت تریبون بهارستان نیست.
صالحی امیری از همان ابتدا که از رییس مجلس و هیأت رییسه تشکر کرد که به او «وقت دادهاند» تا صحبت کند (مگر قرار بود وقت ندهند؟) تا انتها که امر بر او مشتبه شد و پذیرفتن مقام وزارت را از روحیه فداکارانه خود دانست، نشان داد که کمترین صلاحیتی برای پذیرفتن این منصب ندارد. این که چرا نمایندههای مجلس به او رأی دادهاند موضوع دیگری است که باید آن را بررسی کرد. (متأسفانه نشانههای آشکار سیاستبازی و رأی دادن به کسی که صلاحیت منصبی را ندارد در بهارستان دهم دیده میشود.) آش آن قدر شور بود که یک موافقِ وزارت صالحی امیری او را صاحب ده تحلیل و ۴۰ مقاله دانست. (و آدم نمیداند ده تحلیل، واحد فعالیت پژوهشی در کجاست؟!) البته موافق دیگر تعداد مقالههای او را کمتر برشمرده بود تا سیهروی شود...
صالحی امیری در ادامه منظومه «من آنم که خودم رستمم» گفت ۲۰۰۰ شاگرد را تربیت کرده است. تربیت شاگرد در تِرمهای علمی یعنی استادی که در یک زمان معنادار و طولانی یک نفر را رهنمایی کرده است. بنا به معیارهای مرسوم، شاگرد، کسی است که پایاننامه کارشناسی ارشد یا رساله دکتری خود را با استادی بگذراند یا دانشجوی کارشناسی بوده است که با استادی بیش از یک کلاس یا دو کلاس دمخور بوده است. (وگرنه در عرف علمی به کسی که دو واحد با استادی گذارنده است، شاگرد آن استاد نمیگویند.) وقتی بزرگترین علما در حوزه و بزرگترین استادها در دانشگاه بعد از نیمقرن تدریس، تعداد شاگردانشان به صد نفر هم نمیرسد، چطور صالحی امیری که یک شخصیت سیاسی و دولتی است بیش از ۲۰۰۰ نفر را تربیت کرده است؟ وقتی کسی با چنین آماری به دنبال بزرگ نشان دادن خودش است، در واقع دارد خودش را حقیر نشان میدهد. زیرا استادی که استاد باشد، هر کسی را شاگرد خودش نمیداند و اجازه نمیدهد هر کسی بگوید که شاگردش بوده است. (فیالمثل معروف است که میگویند گأوس در ریاضی تنها ۵ نفر را به شاگردی قبول داشت یا آیت الله خویی تنها به سه نفر اجازه اجتهاد داد یا مثالهای دیگر.) بد نیست حضرت صالحی امیری که ادعای علمی بودنشان سقف فلک را شکافته است بداند که این جور عددسازیها به ضرر ایشان است و نشان میدهد ایشان هر کسی را که ولو در حد یک سخنرانی پای حرفهایش نشسته است، شاگرد میداند. آیا نباید هراس داشت وقتی جناب وزیر در باب شاگردپروی این طور گشاددستانه آمار میدهد، در دولت هم با همین معیار آمار و گزارش بدهد؟
روشنفکرنماهایی که حامی دولت(!) شده اند چه نظری درباره این انتخاب دارند؟ صالحی امیری گفته است فرهنگ رود جاری و دائمی است برای تعالی فضیلت انسانها. اهل روشنفکری که به تشبیه و استعاره آشنا هستند، لطفا این جمله را بشکافند و تحلیلشان را برای این قلم بفرستند تا از حیرت دربیاید که چطور رود به تعالی ربط دارد. همین یک مورد توضیح داده شود کافی است. دیگر از «۴ میوه اساسی(!) فرهنگ» میگذرم؛ چون باید از صالحی امیری پرسید این درختی که غرس کرده چه نوع درختی است که ۴ نوع میوه میدهد. چون درختها طبعا یک نوع میوه میدهند!
بد نیست اهل نوشتن و خواندن یک بار دیگر سخنرانی صالحی امیری را مرور کنند و به تعداد اولینبار در جملههای دقت کنند؛ اولینبارهایی توخالی و در عین حال پرطمطراق و مدعی. این اولینبارها در آگهیهای بازرگانی طبیعی است، ولی در سخنرانی وزیر آن هم به این تعداد نوبر است. یکی از این اولینبارها آنجایی بود که حضرت ادعا کرده است که برای نخستین بار او بوده که گفتوگوی فرهنگی را در کشور نهادینه کرده است. خوشحالیم که خدا نعمت ایشان را به ما ارزانی داشت. چون پیش از ایشان، ایرانیان نمیداستند چطور باید با هم گفتوگو کنند. (البته برنامه ایشان برای رسیدن به این راهبرد مهم برگزاری نشست گفتوگوی فرهنگی بوده است و... چه میشود گفت! جز این که گریست به حال فرهنگی که وزیرش صالحی امیری است.)
«برای اولین بار این پیام را به نخبگان دادیم که با گفتوگو با هم سخن بگوییم.» این عین سخن ایشان است؛ کاش روحانی کسی را مأمور کند که جلوی ایشان را بگیرد؛ آندرو مالرو پیشکش.
«برای اولین بار نظام فرهنگی را آسیبشناسی کردم.» عجب! پس باقی هم معطل بودهاند و تنها جناب ایشان است که نه تنها میداند فرهنگ چیست، بلکه اولین کسی است که آن را آسیبشناسی کرده است. سیاستبازی روشنفکرنماها همین سکوت مرگبارشان است که هیچ نمیگویند. اگر یک هزارم یکی از این ادعاها را یکی از وزاری پیشین میکرد که با آن مخالف بودهاند، تا به حال زمین و زمان را به هم پیوند داده بودند.
این قدر سخنرانی صالحی امیری در فرم ناپخته و مهمل است که لازم نیست کوشش کنیم تا بگوییم معنای این جمله که «در نظام فرهنگی یک گفتمان غالب وجود دارد و آن هم گفتمان مقام معظم رهبری است» چیست! این پیش از آن تزویر باشد، فکر نامنظم و بیاصول وزیر را نشان میدهد؛ چه آن که در جمله بعدی گفتمان (!) روحانی را ذیل گفتمان رهبری میداند و این وسط مظلوم این فرهنگ و رهبر فرهنگیاش که به ارزش نمک و فلفل در متن آقای وزیر معامله میشود.
وزیر میخواهد وزیر شود؛ همین. همه را میخواهد. هیچ آداب و اصول و پرنسیبی هم ندارد. تنها وزیر شدن هدفش است. میگوید همه هم مثل او باشند. همه کنار هم. به قول خودش اصلاحطلب و اصولگرا؛ ولایتمدار و معتدل. (راستی این که ولایتمدار جلوی معتدل آورده شده است، یعنی ولایتمدار افراطی است؟) او هیچ چیزی جز وزارت نمیخواهد و هیچ طرح و فکری برای اداره ندارد. هیچ برنامهای هم ندارد. تنها گفته است که اگر رأی بیاورد در خدمت فرهنگ خواهد بود؛ این شد برنامه؟
او نمیداند چه میگوید. جملههای شاهکار اینهمانیاش مانند این که «بگذارید اقوام آنگونه که فکر میکنند بیاندیشند» (که احتمالا تقلید کمیکی از سخن معروف دکارت است!) نشاندهنده قابل اعتنا نبودن صحبتها و اندیشههای وزیر است؛ پیش از آنکه بخواهد درست یا غلط باشد. و از روحانی باید پرسید این دیگر چه وزیری است که برای فرهنگ برگزیده است! (حداقل روحانی باید به این سؤال پاسخ دهد او وزیر ورزش بهتری است یا وزیر فرهنگ بهتری و چه نسبتی بین این دو هست؟)
صالحی امیری با ادعاهایی از این دست که خود را از بنیانگذاران مدیریت فرهنگی در کشور میداند، بیشتر هویت ناچیزش را نشان میدهد؛ ورنه همان خواهشش از نمایندهها که باور کنند او تحصیلاتش مرتبط با فرهنگ است، صادقانهتر و درستتر است.
او میگوید معتقد به لیبرالیسم فرهنگی نیست، چون مبتنی بر فمینیسم است. بلی؛ اگر چنین لیبرالیسمی وجود داشته باشد حتما ایشان به آن معتقد نیست و گزاره سالبه به انتفاع موضوع است اساسا. بگذریم.
صالحی امیری فقط شعار داد و هیچ برنامهای برای فرهنگ نداشت. کمترین اشارهای به برنامههایش نکرد و وقتش را با این جملهها که باید نیازها هدایت شود یا انسان مجموعهای از روح، عاطفه، فضیلت، و اخلاق است (راستی بر مبنای کدام انسانشناسی بماند!) وقتش را تلف کرد. صالحی امیری گفت میخواهد وزیر شود تا روی افراد کار کند و بدا به حال فرهنگ که این چنین طفیلی شده است که وزیرش چنان فردی باید باشد که در اوج ارائه برنامههایش، انضمامیترین سخنش این است که میخواهد روی افراد کار کند. البته او یک جمله دیگر هم گفت و آن هم این بود که «روستاهای ما در حوزه کتاب مشکل دارند.» همین. حضرت «استاد بنیانگذار مدیریت فرهنگی و مبدع گفتوگوی فرهنگی» هیچ چیز دیگری نفرمود. نه برنامهای، نه حرفی، نه ایدهای. آن قدر این سخنان مبهم و گسترده و کلی و ناتمام بود که اگر ایشان پیش از این به لطف دوستش روحانی رییس کتابخانه ملی نبود، حتما من در این نوشته ثابت میکردم حضرتش حتی یک کتابخانه را از نزدیک ندیده است؛ چه رسد به آنکه بخواهد کتاب و مسائلش را حل کند.
جناب وزیر در انتها آن قدر هیجانش بالا زد که با سری گرم شده فریاد کشید: «هرگز رأی جمعی را بر رأی فردی ترجیح نخواهم داد.» کاش ویراستاری بود تا متنش را ویراستاری کند و کاش رییسجمهوری بود که او را معرفی نمیکرد و کاش هر کس حد خودش را میدانست؛ ورنه اگر همه چیز -به قول قمیها- به هم وَر شود کار به اینجا میرسد. به اینجا که مورچهها هم ادعای سلطان جنگل شدن میکنند. این مُلک هنوز از شیر خالی نشده است.