در حال و هوای جشنواره؛
واهمه از نمایش عین جنگ!؟
روز سوم جشنواره مقارن شد با نمایش دو فیلمی که به ظاهر آثار دفاع مقدسی قلمداد می شدند اما در باطن بیشتر در حاشیه جنگ داستان خود را روایت میکردند.
به گزارش « نسیم آنلاین »، فرهنگ نیوز نوشت:
روز سوم جشنواره مقارن شد با نمایش دو فیلمی که به ظاهر آثار دفاع مقدسی قلمداد می شدند اما در باطن بیشتر در حاشیه جنگ داستان خود را روایت می کردند. جالب اینجا بود که هر دو فیلم را کارگردانان زن ساخته بودند و جالبتر اینکه هر دو کارگردان فیلم اولی بودند."دریاچه ماهی" و "ویلاییها" عناوین این دو فیلم بودند که اولی را مریم دوستی ساخته و دومی را منیر قیدی. هر دو فیلم سعی دارند از ایثار و دلاوریهای جنگ بگویند و البته هر دو فیلم در جاهایی مجبورند از اتفاقات حین نبرد بگویند اما مشکل آنجاست که هیچ یک از دو فیلم جرات این را ندارند که برای دقایقی هم که شده تصویرساز عین جنگ و دلاوریهای دفاع باشند.
برای سینمایی که امثال حاتمی کیاها و ملاقلی پورها را دارد این اصلا خوب نیست که محصولات ژانر جنگش با واهمه از تصویرسازی خود جنگ ولو برای چند دقیقه پیش بروند! می شود فیلم اجتماعی درباره تبعات جنگ ساخت و و به تصویرسازی حاشیه جنگ یا اثرات بعدی آدمهای جنگ در دهه های بعد پرداخت و البته انتظار حمایتهای ویژه فیلمهای جنگی را هم نداشت.
اما وقتی هم "ویلاییها" و هم "دریاچه ماهی" آثاری هستند که با حمایت مستقیم بنیاد سینمایی فارابی تولید می شوند و اصلا یکی از دلایل حمایت گرفتن همین تاکید بر کار در ژانر جنگ است پس چرا کم کاری؟
چرا نباید در "دریاچه ماهی" لااقل بخشهایی از آنچه در عملیات کربلای پنج رخ داد را به چشم ببینیم و مدام در معاصر طی طریق کنیم و واکاوی افکار یک رزمنده نظرکرده جنگ را به تماشا بنشینیم؟
چرا "ویلاییها" که تمرکزش را بر همسران شهدا گذشته ولو در حد دو سکانس آنچه شهدا در دل جبهه ها با آن روبرو بودند را به تصویر نمی کشد؟این خست از کجا نشات گرفته آن هم در میانه دهه نود که به لحاظ ابزار تصویرسازی قطعا جلوتر از سه دهه قبل هستیم؟این تنبلی همان قدر که به پای تهیه کنندگان این دو فیلم یعنی سعید سعدی و سعید ملکان نوشته می شود یک پرسش را پیش روی فارابی هم می گذارد که چرا بر روی پروژه هایی سرمایه گذاری نمی کند که دامنه تصاویر مرتبط با جنگ را افزایش دهند.
آبرومند و موثرتصویرسازی زندگی معلولان بی توجه به رنجی که خانواده های آنها می برند ممکن نیست و "ماجان" می کوشد از این رنج بگوید. "ماجان" در سومین روز کاخ به نمایش درآمد و البته که توانست تا انتها مخاطب را همراه کند. بخشی از جذابیت فیلم از بازیهای خوب فرهاد اصلانی و مهتاب کرامتی می آید که کوشیده اند به رئالیستی ترین وجه ممکن ایفاگر پدر و مادر یک کودک معلول باشند. پدری که میخواهد هرطور شده از کودک معلولش خلاصی یابد و مادری که به آب و آتش می زند برای نگهداری کودک. فیلم روایتی سرراست و کاملا کلاسیک دارد و کارگردان هم سعی کرده به جای بازیهای فرمی صرفا داستانگویی را پیشه کند البته با تکیه بر قابهای استانداردی که محمد آلادپوش خلق کرده است. حاصل هم فیلم آبرومندیست که قطعا می تواند در حد خود به مخاطبان در چگونگی برخورد با معلولان یاری رساند.
رویاپردازی در مستندمستند روز سوم جشنواره "فوق ماراتن" مستندیست که از تلاش می گوید و از رویاپردازی. خلق رویا لازمه زندگی انسان است و بسیاری از انسانها با رویاپردازی و سپس تلاش برای رسیدن به رویاست که زنده اند و "فوق ماراتن" هم از رویای جوانی شهرستانی می گوید که سودای تبدیل شدن به دونده ماراتن را درسرمی پروراند. لحن مستند نزدیک به دنیای بسیاری از جوانان و نوجوانان خارج از مرکز است و این تصویرپردازی مبتنی بر واقعیت وجهی ملموس به مستند داده است.
ای کاش بر داستان افزوده می شد"نگار" رامبد جوان برخلاف انتظار بیشتر از آن که رگه های معمایی داشته باشد یک سایکودرام با مایه های اکشن بود؛ سختی هایی که رامبد درباره فیلمش گفته بود نیز دقیقا بخاطر اجرای درست اکشنهایش بود. رامبد سعی زیادی کرده بود تا عناصر اکشن را از نیمه به بعد وارد فیلمش کند تا حتی اگر فیلمش صلابت داستانی لازم را هم ندارد با این اکشنها مخاطب را به خود جلب کند. فیلم بر محوریت نگار جواهریان به عنوان بازیگر اصلی بنا شده و جواهریان هم تلاش قابل اعتنایی برای فرار از شمایل آشنای زن مظلوم داشته است. "نگار" اگر مایه های داستانی بیشتری بخصوص درباره رمز و راز اسنادی که جنایت را موجب می شود، داشت قطعا درجه مانایی آن هم بیشتر می شد.