اخبار آرشیوی
توصیف "رضا امیرخانی" از موضع گیریهای سیاسی شخصیتهای غیرسیاسی: علی پروین، محمدرضا شجریان، مسعود کیمیایی، حتی حاج منصور ارضی شخصیتهای سیاسی نیستند/ قسمتی از حرف ایشان حرف مردم است و شنیدنی اما قسمت سیاسی حرفشان اصالتا غیرتخصصی است
مقدمه. آنچه در ادامه میآید بخشهایی از "جانستان کابلستان"، تازهترین اثر رضا امیرخانی است که شرح ماوقع و سفرنامه وی به همراه همسر و فرزند یک ساله و نیمهاش به افغانستان در مهرماه 88 است. اثر جدید امیرخانی نیز همچون آثار سابق وی و با ادبیات خاصش خواندنی است. بخشهایی از این کتاب به مقدمات این سفر میگذرد که در اواخر تابستان و اوایل پاییز 88 رخ داده و البته از فضای آن روزهای سیاسی کشور هم بیتاثیر نمانده است. سطور زیر را شاید بتوان نخستین موضعگیری شفاف و رسانهای امیرخانی نسبت به وقایع پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری محسوب کرد. *** عاقبت هشت ساعت بعد از راه افتادن صبح به قله[دماوند] رسیدیم و ارتفاع 5670 متری. بچهها خوشحال بودند و من خوشحالتر از آنها. من خوشحالی دیگری هم داشتم و آن هم فرار از شرایط بد بعد از انتخابات بود ولو برای چند روز. ایستادیم برای عکس گرفتن و مدارک دیجیتال ساختن که گروه دیگری هم از راه رسیدند. یکهو یکی از آنها از گروهش جدا شد و آمد سمت ما. دو دست مرا گرفت و گفت: «تو رضا امیرخانی نیستی؟!» نای حرف زدن نداشتم در آن ارتفاع. فقط سر تکان دادم. کمی سرش را جلو آورد و و بعد شروع کرد با صدای
خشدار و گرفته به داد و فریاد بر سر من راجع به مسائل انتخابات! تصورش را بکنید! از تهران و عالم و آدم بکنید که چندی روزی از فضای سیاسی به دور باشید و بیایید به آرامترین و بلندترین نقطه ایران، نوک قله دماوند، بعد یکهو کسی اینجوری به شما گیر بدهد: «من را یادت هست هست؟ پیش از انتخابات، دانشگاه فلان، جلسه نقد کتابت، برای ما حرف زدی و من بعد جلسه بهت گفتم که دلایل مخالفتت با سبز را بگو که گفتی خیلیش اقتصادی است و بعد هم گفتی که به مهرورزها هم رای نمیدهی و بعد...» خوشبختانه نفسم در نمیآمد که جواب دهم. اما همین دیالوگ برای من یکجور برهان اثبات خدا بود، جدیتر از علیت و فطرت و ... این که بفهمی بالای قله دماوند هم راه فراری نداری! من البته حال بچههایی را که از من موضع میخواستند، میفهمیدم... چپ، راست، دنبال رفع ابهام بودند. ایرادشان این بود که همه تایید عقلانی میخواستند، نه حرفهای تکراری اهل سیاست. وظیفه من هماره بیان حقیقت مکتوم بود نه حتی بیان حقیقت و این البته یک شرط داشت: رسیدن به حقیقت. جنس آدم سیاسی و خبرنگار دنبال موضع بودند و یارگیری؛ این یکی را قطعا جواب نمیدادم. من نمیخواستم مثل بسیاری از متظاهران
در تنور داغ بچسبانم نان خود را. از آن طرف هم هیچگاه از ترس تکفیر شهادتین نمیگویم. تکفیر شیرینتر است از تلخی شهادتینی که از سر ترس گفته شود. *** یکی دو روزی [در مشهد] به زیارت گذشت و دیدن رفقا و پرسش و پاسخهای اتفاقی به زائران حرم. همه حول و حوش انتخابات و چیزی که آن روزها مد شده بود به نام اعلام موضع! من در هیچ انتخاباتی از هیچ کسی حمایت نکردهام تا به امروز. دلیلش هم روشن است. کار من سیاسی نیست. چه این بیاید، چه آن، منفعت سیاسی ندارم و در تعریف جهانی، سیاسی کسی است که منفعت سیاسی داشته باشد. اما گوش کسی بدهکار این حرفها نبود. برای کسی میخواستم برهان بیاورم که چرا سیاسی نیستم. خندیدم و گفتم: «از وقتی عقلرس شدهام و در انتخابات شرکت کردهام، یعنی بالای هجده سال، در هیچ انتخاباتی پیروز نشدهام! همیشه قاپم بد نشسته است. اول که هیچ، حتی در انتخاباتهای مهمتر دوم هم نشدهام. آدمی تا این حد بدبیار در سیاست خیلی به کار حمایت سیاسی نمیآید!» جوانی میگفت عدهای گفتهاند که شما را دیدهاند در حین سخنرانی برای زنجیره سبز خیابان ولیعصر تهران. خندیدم که نامزد من اگر میخواست زنجیره انسانی درست کند طول خیابان
ولیعصر مناسب نبود، عرضش مناسبتر بود!!! کسی از این حرفها قانع نمیشد. دو طرف تایید میخواستند ناجور. برایشان توضیح میدادم که اهل فرهنگ یک وظیفه دارند و بس؛ به شدت انقلابی بودن و به شدت غیردولتی بودن. خود ولایت فقیه هم -جوری که ما میفهمیدیم- در رابطه با مردم تعریف میشد، نه در رابطه با دولت... جماعت رسما موضع میخواهند و کوتاه نمیآیند. میگویم: «این روزها در فروشگاههای زنجیرهای رفاه و شهروند، موضع بستهبندی شده وکیوم با لفاف مهرورزی یا سبز هست، از همانها استفاده کنید!» پس رنگین کمانیهستی! نه... همان بیرنگ بیرنگم... فرهنگ بالادست سیاست مینشیند. برایشان توضیح میدادم که علی پروین، محمدرضای شجریان، مسعود کیمیایی، حتا حاج منصور ارضی، شخصیتهای سیاسی نیستند. اگر موضع سیاسی گرفتند، موضعی دارند غیرتخصصی. این موضعشان اصالتا قابل نقد نیست. در عین حال اینجور شخصیتها به نشان محبوبیتشان و به دلیل تخصصشان به شدت مردمی هستند و قسمتی از حرف ایشان حرف مردم است و شنیدنی، شنیدنیتر از حرف هر مسئول و وکیل و وزیری اما قسمت سیاسی حرفشان اصالتا غیرتخصصی است. کسی گوشش بدهکار شرح مثنوی ما نبود. حتی زیارت هم نمیشد
رفت!