اخبار آرشیوی

کدخبر: 245628

سایت برهان در مطلبی با عنوان "منشور اخلاق رسانه‌ای"، «نقد و نظارت»، «اطلاع رسانی صادقانه و شفاف» و «طرح و تبادل آرا و افکار» را سه وظیفه اصلی رسانه‌ها از دیدگاه رهبر معظم انقلاب ارزیابی کرد

پایگاه تبیینی تحلیلی برهان نوشت: مروری بر مطالبات رهبر انقلاب از رسانه‏ها؛ زیادتر نگویید از آن‏چه که هست... «...زیادتر نگویید از آن‏چه که هست، از آن‏چه که باید و شاید. منصف باشیم؛ عادل باشیم. این‏ها آن وظایف ماست. این‏جور نیست که ما چون مجاهدیم، چون مبارزیم، چون انقلابى هستیم، بنابراین هر کسى که از ما یک ذره - به خیال ما و با تشخیص ما - کمتر است، حق داریم که درباره‌اش هر چى که می‏توانیم بگوئیم؛ نه، این‏جورى نیست...» مطبوعات و رسانه‌ها: * مؤثرترین سلاح بین‏المللی علیه دشمنان و مخالفان سلاح تبلیغات است. سلاح ارتباطات رسانه‏ای است. امروز این قوی‏ترین سلاح است و از بمب اتم هم بدتر و خطرناک‏تر است.(پس باید مراقب بود). * من مطبوعات را یک پدیده‏ی ضروری و لازم و اجتناب‏ناپذیر برای جامعه‏ی خودمان و هر جامعه‏ای می‏دانم. بنده برای مطبوعات سه وظیفه قایلم: 1- نقد و نظارت. 2- اطلاع رسانی صادقانه و شفاف. 3- طرح و تبادل آراء و افکار در جامعه. وظیفه‏ی اول؛ نقد و نظارت: ** تعریف نقد و اتنقاد: * نقد یعنی عیار سنجی، یعنی : • یک چیز خوب را، آدم ببیند خوب است. • یک چیز بد را نیز ببیند. • و بعد جمع‏بندی کند. ***جمع‏بندی کار یک مجموعه هم آن وقتی است که ضعف‏ها و قوت‏ها را منصفانه پهلوی همدیگر قرار بدهد. انتقاد معنایش این است که هر انسانى بنشیند عیارسنجى کند؛ • ببیند نقطه‌ى ضعف کجاست؟ • ببیند نقطه‌ى قوّت کجاست؟ • بعد ببیند این نقطه‌ى ضعف - اگر مى‌تواند علّت‏یابى کند- به کجا برمى‌گردد، سراغ آن‌جا برود؛ یعنى آن ریشه را پیدا کند، اصل را پیدا کند. اگر این کار انجام شد، درست است. اگر انتقاد به معنای عیب‏جویی باشد؛ 1- نه چیز خوبی است. 2- نه خیلی هنر زیادی می‏خواهد. 3- نه خیلی اطلاعات می‏خواهد؛ بلکه انسان با بی‏اطلاعی بهتر هم می‏تواند انتقاد کند. 4- انتقاد به معنای عیب‏جویی اصلاً هیچ لطفی ندارد، هیچ فایده‏ای هم ندارد. **تفاوت نقدکردن و نق زدن: * فرق است بین نقد کردن و نق زدن: الف) نقد کردن یعنی: • یک نکته‏ی تاریک را گفتن. • و با جنبه‏ای مثبت به جنگ آن رفتن. •و برآن فایق آمدن. ب) نق زدن یعنی: •یک نکته‏ی منفی را گرفتن. • و مدام آن‏را تکرار کردن. • و سیاه نمایی کردن. •و یاس پراکندن. ** تفاوت تخریب و انتقاد: * یک مسأله هم، مسأله‏ى انتقاد و تخریب است؛ مرز انتقاد و تخریب چیست؟ تخریب بکنند و اسمش را بگذارند انتقاد؛ یا از ما انتقاد بشود و ما تلقىِ تخریب از آن داشته باشیم؟ خب، باید مشخص بشود تخریب کدام است و انتقاد کدام است: الف) معناى انتقاد آن ارزشیابىِ منصفانه‏اى است که یک آدم کارشناس می‏کند؛ نقادى هم، همین است. وقتى شما طلا را می‏برید پیش یک زرگر که نقادى کند، او می‏گوید:« آقا! این عیارش بیست است»؛ یعنى عیار بیست را قبول می‏کند؛ حالا از بیست و چهار عیار - که طلاى خالص است - چهار عیار کم است. این شد نقادى. البته زرگر هم هست و وسیله‏ى نقادى را هم دارد. ب) اما اگر چنانچه طلا را بردید مثلاً پیش یک آهنگر و او یک نگاهى کرد و آن را انداخت و گفت: «آقا! این‏که چیزى نیست.» این اسمش نقادى نیست. اولاً اصل طلا بودن شیی، انکار شده. خب، بالاخره مرد حسابى! حالا عیار بیست و چهار ندارد، عیار بیست که دارد؛ این را قبول کن! ثانیاً: شما که اهل این کار و آشناى این کار نیستى! **تعریف تخریب: *تخریب یعنی: • انکار امتیازات. • قبول نکردن برجستگی‌ها و کارهای خوب. • درشت کردن و برجسته کردن ضعف‏ها. **انتقاد تخریبی یعنی آن انتقادی که: • قصد آن اصلاح نیست، بلکه به قصد تخریب است. • واقعیت، غیر واقعیت، خلاف واقع، ضد واقع و همه چیز در آن هست. • گاهی یک چیز کوچک را بزرگ می‏کنند. • گاهی یک چیزی که نبوده به عنوان یک حقیقت مسلم جلوه می‏دهند. • هیچ بنای اصلاح ندارند، این تخریب است. ** طیف وسیع خط تخریب داخلی: 1- بعضی‏ها واقعاً خبری ندارند؛ یعنی مغرض نیستند، اطلاعاتشان کم است و بر اثر بی‏اطلاعی چیزی می‏گویند. 2-‏ بعضی‏ها غرض‏های شخصی و غرض‏های سطحی دارند. 3- بعضی‏ها غرضهایشان عمقی است. یعنی با نظام مسأله دارند، کینه‏ی امام در دلشان است. حرف‏های امام را یا از اول قبول نداشته‏اند یا حالا قبول ندارند. (که تهاجم‌ها، پنجه زدن‌ها و لجن پراکنی‌ها، نتیجه‏ی بینش این طیف است). **وظایف نقد کننده: 1- باید در انتقاد از یک شخص یا دستگاه دچار بی‏انصافی نشویم. باید با انصاف بود، با انصاف عمل کرد، با انصاف حرف زد. اگر با کسی دشمن هستید نباید موجب شود حتی نسبت به دشمن بی‏عدالتی و بی‏انصافی کنید. نگرانی من از انتقاد کردن نیست. یکی انتقاد می‏کند یکی هم جواب می‏دهد، نگرانی من از رایج شدن اخلاق بی‏انصافی در جامعه است. 2- زیاده‌روی نباید کرد. در فریب خوردن از هوای نفس به خودمان سوء ظن داشته باشیم. ببینیم کجا هوای نفس است، کجا احساس تکلیف؛ و دقت بکنیم که حتی پا از دایره تکلیف آن‏طرف‌تر نباید گذاشت. 3- نباید به کسی تهمت زد یا بخاطر یک امر از همه چیزهایی که صلاحیت محسوب می‏شود، او را نفی کرد. 4- در حرف زدن، در تصمیم‏گیری و قضاوت، عدالت را رعایت کنید. 5- انتقاد با نظر خیرخواهانه است. و آن جایى واقعاً انتقاد است که کسانی با نظر خیرخواهانه، نقاط مثبتِ کارى را توجه می‏کنند و نقاط اشکالش را هم ذکر می‏کنند. 6- نقد را با عیب‏جویی و با عصبانیت و با بهانه‏گیری نباید اشتباه کرد. اما نقادی باید کرد. در عین حال نقدپذیر هم باید بود. **وظایف نقد شونده: 1- وظیفه‏ی مسؤولین انتقادپذیری است؛ البته نقدپذیری، فقط مخصوص مسؤولین نیست. 2- برای شنیدن نقد، سینه‏ای‏گشاده و روی باز و گوش شنوا داشته باشید. هیچ ضرر نمی‏کنید اگر از شما انتقاد بکنند. 3- نقد منصفانه و نقدپذیری متواضعانه هر دو لازم است. 4- حتى اگر منتقد اشتباه کرد، گوش کنید تا آنجاهایی که واقعاً درست است از شما فوت نشود. 5- نقدهای مصلحانه و خیرخواهانه (نقدهایی که باید شنید حتی اگر وارد هم نباشد). الف) از سوی دوستان. ب) از سوی کسانی که دوست و طرفدار هم نیستند، دوست هم نیست، دشمن هم نیست، لیکن نقد است؛ انتقاد است؛ باید گوش کرد. ج) نقدهای غیرمغرضانه برخی نخبگان، انتقاد خوب هدیه‏ای است که باید گوش کرد. د) نصیحت علمای دینی، بزرگان دینی، مراجع را باید متنعم شمرد. 6- البته نباید خود را در معرض اتهام قرارداد، نباید برای جنجال‏آفرینی‏ها- که کسانی دنبالش هستند- مسأله درست کرد و بهانه داد. 7- هیچ دستگاهی نباید خود را از نقد و انتقاد مصون و از عیب خالی بداند. (این معنای حقیقی اصلاح نظام مورد نظر اسلام است)؛ همه مشمول این قاعده‏ی کلی هستند: الف) نقد. ب) اصلاح. ج) پاسخگویی. **وظایف مخاطب: 1- شنونده‏ی تهمت یا غیبت باید (نسبت به کسی که دارد غیبت او می‏شود یا به او تهمتی می‏زنند) حسن ظن داشته باشد و آن‏را قبول نکند. قرآن کریم می‏فرماید: «لّوً لا اذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بانفسهم خیرا»؛ وقتى می‏شنوید که یکى را متهم می‏کنند، چرا به هم‏دیگر حسن ظن ندارید؟ 2- بحث درست بکنید، بحث منطقى بکنید. سخنى را بشنوید، سخنى را بگویید؛ بعد بنشینید فکر کنید. این همان دستور قرآن است. «فبشّر عباد. الّذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه». سخن را باید گوش داد، بهترین را انتخاب کرد. 3- من به بزرگان هم نصیحتى بکنم. آن‏ها هم باید توجه کنند: - مواضع درست گرفتن. - حرف درست زدن. - و تحت تأثیر خبرهاى دروغ قرار نگرفتن. این هم وظیفه است. هزاران نفر در نظام اسلامى دارند محض رضاى خدا زحمت می‏کشند و تلاش می‏کنند و شب و روز خودشان را می‏کُشند، براى اینکه طبق حرکت اسلامى یک کارى انجام بگیرد، نظام اداره شود، وظایفِ بسیار سنگین انجام بگیرد؛ اما انسان یک خبر دروغى را بشنود، بنا کند همه ى اینها را زیر سؤال بردن - مسؤولین دولتى را، دیگران را - این هم مصلحت نیست، این هم خلاف است. *** افکار عمومی موش آزمایشگاهی نیست! مقام معظم رهبری «بعضى افراد خیال مى‏کنند که افکار عمومى، منطقه‌ی آزاد و بى‌قید و بندى است که هر کار خواستند، با آن بکنند! افکار عمومى موش آزمایشگاهى نیست که هرکس هرکار خواست، بتواند با آن بکند. با تحلیل‌هاى غلط، شایعه‏سازى، تهمت و دروغ، به ایمان، عواطف، باورها و مقدّسات مردم آسیب مى‏زنند. این که درست نیست...». وظیفه‌ی دوم؛ اطلاع رسانی صادقانه و شفاف: * معتقدم که آزادى قلم و بیان، حقِ‏ مسلّم مردم و مطبوعات است. در این هم هیچ تردیدى ندارم و این جزء اصول مصرّحه قانون اساسى است. * معتقدم اگر جامعه‏اى مطبوعات آزاد ـ و داراى رشد ـ و قلم‌هاى آزاد و فهمیده را از دست بدهد، خیلى چیزهاى دیگر را هم از دست خواهد داد. * وجود مطبوعات آزاد، یکى از نشانه‏هاى رشد یک ملت و درحقیقت خودش هم مایه‌ی رشد است؛ یعنى: - از یک طرف رشد و آزادگى ملت، آن را به‏وجود مى‏آورد. - از طرف دیگر، آن هم به نوبه‏ی خود مى‏تواند رشد ملت را افزایش دهد. * البته معتقدم در کنار این ارزش، ارزش‌ها و حقایق دیگرى هم وجود دارد که با آزادى مطبوعات و آزادى قلم، آن ارزش‌ها نباید پایمال شود. هنر بزرگ این است که کسى بتواند: * هم آزادى را حفظ کند. * هم حقیقت را درک کند. * هم مطبوعات آزاد داشته باشد. * هم آن آسیب‌ها دامنش را نگیرد. - مطبوعات، رسانه‌ها و افکار عمومی: * کسى که قلم به دست مى‏گیرد، باید: . تقوا . صداقت . عفاف . انصاف نسبت به دیگران جزو طبیعت ثانوى‏اش بشود. * افکار عمومى باید با مطبوعات هدایت شوند. اگر کسى غیر مسؤولانه و خداى ناکرده مغرضانه بخواهد این هدایت را در دست گیرد، به طور یقین خطا خواهد کرد. هیچ‏کس به راننده‌ی مست و خواب آلوده اجازه‌ی رانندگى نمى‏دهد. اگر اجازه‌ی رانندگى هم بدهند، شما سوار ماشین او نمى‏شوید. * بعضى افراد خیال مى‏کنند که افکار عمومى، منطقه‌ی آزاد و بى‌قید و بندى است که هر کار خواستند، با آن بکنند! افکار عمومى موش آزمایشگاهى نیست که هرکس هرکار خواست، بتواند با آن بکند. با تحلیل‌هاى غلط، شایعه‏سازى، تهمت و دروغ، به ایمان، عواطف، باورها و مقدّسات مردم آسیب مى‏زنند. این که درست نیست. *نبایدها ( برخی مطبوعات و رسانه‌ها نانشان در ایجاد اختلاف است): - نباید عده‏ای با قلم، بیان و مطبوعات و عده‌ای هم با ابراز مخالفت با فلانی، فضا را آلوده کنند. - نباید ایجاد یأس بشود؛ اشکال تراشی‏های غیرمنطقی، یک نمونه از ایجاد یأس است. - همه‌ی این‌ها کارهای ممنوع و ضد ارزش و خلاف مشی جمهوری اسلامی و خلاف حق است: • کارشکنی. • سخن پراکنی علیه دیگران. • بدگویی کردن. • افشاگری‏های بی‏پایه و اساس نسبت به اشخاص - شایعه سازی و شایعه پراکنی نکنند. کسانی که مصالح کشور را می‏خواهند و مایل‏اند حقایق را غالب کنند، از اختلافات جزیی و غیراصولی صرف نظر کنند. - اخلاق اهمیتش از علم هم بیشتر است. اگر فضا، فضای: . اشاعه‏ی فحشا. .تهمت زدن. . دیگران رامتهم کردن به شایعات و خیالات باشد. . و فضای جامعه را فضای سوءِ ظن و بدگمانی قرار دادن. . دل‏ها را تاریک و فضای زندگی را ظلمانی می‏کند. - یک شخص یا یک جریان را به طور مطلق مورد تهاجم قرار دادن (حتی به قصد اصلاح) جایز نیست و در بسیاری موارد غیبت است. * انتقاد منطقی، گفتن حرف صحیح، غیر از غیبت است. * گفتن حرف‏های آشکار و نقد آن به هیچ وجه غیبت نیست. (نیازی هم به افترا و تهمت نیست.) - بعضی از این گونه تهاجم‏ها علیه اشخاص یا جریان‏ها، مصداق: . تهمت. . افترا. . قول به غیر علم. . و سب و شتم است؛ حتی اگر به قصد اصلاح باشد. (تمام وسایل مدرن امروز - از جمله سایت و وبلاگ و ... - هم مشمول همین حکم است. خواندن وبلاگ مانند خواندن کاغذ، است، کتاب است، نامه است، مثل شنیدن حرف است. دوربین هم همین جور است.) - تهمت زدن به یک شخص گناه است، تهمت زدن به یک نظام اسلامی، به یک مجموعه، گناه بسیار بزرگتری است. - نباید اختلاف به وجود بیاید؛ همه با هم برادرند. فضا را نباید از تهمت و از گمان سو پر کرد. - شفافیت این نیست که ما بیایم این و آن را بدون اینکه اثبات شده باشد، بگیریم زیر بار فشار تهمت. - ممکن است چیزهایی را که نسبت می‏دهند در واقع راست باشد؛ اما تا مادامی که اثبات نشده حق بیان وجود ندارد. *** چارچوب اصول، اصول انقلاب است مقام معظم رهبری‌: «به هیچ وجه انتقاد کردن را مخالفت و ضدیت نمی‏دانیم اما انتقاد باید در چارچوب اصول باشد و -اگر این باشد- این اصلاً یک مخالفت مضری نیست. چارچوب اصول، اصول انقلاب است. اصول انقلاب هم سلیقه‏ای نیست». وظیفه ی سوم؛ طرح و تبادل آرا و افکار: ** آزادی فکرها: * آن چیزی که به پیشرفت کشور کمک می‏کند، آزادی فکرهاست. * آزادی فکرها یعنی: - آزادانه فکر کردن؛ - آزادانه مطرح کردن؛ - از هو و جنجال نترسیدن؛ - به تشویق و تحریض این و آن نگاه نکردن و به قولی جوگیر نشدن؛ - سخن را شنیدن و بهترین را انتخاب کردن. * شاخص‏های نظام برای تبادل آرا و افکار: - به هیچ وجه انتقاد کردن را مخالفت و ضدیت نمی‏دانیم اما انتقاد باید در چارچوب اصول باشد و-اگر این باشد- این اصلاً یک مخالفت مضری نیست. چارچوب اصول، اصول انقلاب است. اصول انقلاب هم سلیقه‏ای نیست. اصول انقلاب: . اسلام است؛ .قانون اساسى است؛ . رهنمودهای امام است- وصیت نامه ی امام است؛ . سیاست های کلی نظامی است که در قانون اساسی معین شده؛ . در چارچوب اصول، اختلاف نظر، اختلاف ممشا، اختلاف سلیقه، عیب نیست که حسن است، مضر نیست که مفید و نافع است. اختلاف نظر، اختلاف رأی، اختلاف سلیقه، در مسایل گوناگون، شخصی و عمومی، یک امر طبیعی است. - من با مناظره، معارضه، گفت وگو و انتقاد مخالفتی ندارم اما سعی کنید این در چارچوب‏های درست شرعی و دینی انجام بگیرد. نباید منتهی بشود به دشمنی و ایجاد نقار (مردم از فضای تخریب خوششان نمی‏آید.) - آنجا که کسی انتقادی را پرتاب کند، حق نمایان نمی‏شود. - ایجاد فضای آشفته‏ی ذهنی و لفاظی‏ها هیچ کمکی به پیشرفت کشور نمی‏کند. - نظام آنجایی که مخالف در چارچوب اصول باشد، یعنی: . دنبال خشونت نرود، . درصدد بر هم زدن امنیت جامعه نباشد، آسایش جامعه را نخواهد برهم بزند ( تهمت و دروغ پراکنی و شایعه نکند)، با هیچ کس برخورد نمی‏کند. - آن کسانی که نظرهای مخالف با نظرهای رسمی دارند خود را در چارچوب اصول مقایسه کنند. اگر کسی: • با مبانی نظام معارضه کند، • با امنیت مردم مخالفت کند، نظام مجبور است در مقابل او بایستد. - آنجایی که لازم است باید انتقاد شود و همراهی با مسؤولین به انتقاد نکردن نیست اما بی اعتماد کردن مردم نسبت به مسؤولین، ترفند دشمن است. - جنجال فکری به غیر از مباحثات صحیح است. - بنده هم از نقد استقبال می‏کنم و هم نقد را وسیله‏ی تکامل می‏دانم؛ ما در این تردیدی نداریم و معتقدیم که نقد منصفانه و پاسخگویی منصفانه به نقد: . به تقویت دستگاه و نظام کمک می‏کند، . انسان در مقام رقابت و نقد بهتر کار می‏کند؛ . لیکن این نباید با درگیری‏ها، گفت وگوها و بگو مگوهای لفظی اشتباه شود. - فضاى اهانت و هتک حرمت در جامعه، یکى از آن چیزهایى است که اسلام مانع از آن است؛ نباید این اتفاق بیفتد. فضاى هتک حرمت: . هم خلاف شرع است، . هم خلاف اخلاق است، . هم خلاف عقل سیاسى است. - انتقاد، مخالفت، بیان عقاید، با جرأت، هیچ اشکالى ندارد؛ اما دور از هتک حرمت‏ها، اهانت‏ها، فحاشى و دشنام و این چیزها؛ همه، در این زمینه مسؤولند. این کار: - هم فضا را آشفته می‏کند؛ - هم اعصاب آرام جامعه را به هم می‏ریزد (که امروز احتیاج به این آرامش هست)؛ - هم خداى متعال را هم از ما خشمگین می‏کند. - بعضى کسان انتقادى که بر فلان مدیر و مسؤول وارد است، انتقاد به نظام مى‏دانند. این غیرمنصفانه است. نظام اسلامى یعنى ترکیب قانون اساسى. روش‏هاى اجرایى و عملیاتى این نظام، در خود قانون اساسى هست و به‏طور واضح در وصیت‏نامه، سیره و بیانات امام بزرگوار وجود دارد. - نقد، انتقاد و... ایرادى ندارد؛ و حتّى برخى از بى‏تابی هایى که انسان از دانشجویان، آحاد مردم و یا بعضى از مطبوعات می‏بیند که دغدغه دارند، خوب هم هست و نشان‏دهنده‏ی این است که روى عزّت و استقلال ملى در جامعه، حسّاسیت زیاد است؛ اما هیچ‏کدام از اینها نباید به دعوا، اختلاف و کشمکش منتهى شود. بدترین روش این است که خود این مسأله در داخل به وسیله‏اى براى بگو مگو تبدیل شود؛ این خیلى بد است. - من می‏خواهم این پیامى باشد به همه ى آن کسانى که یا حرف می‏زنند، یا می‏نویسند؛ چه در مطبوعات، چه در وبلاگ‏ها. همه ى اینها بدانند، کارى که می کنند، کار درستى نیست. - مخالفت کردن، استدلال کردن، یک فکر سیاسى غلط یا یک فکر دینى غلط را محکوم کردن، یک حرف است، - مبتلا شدن به این امرِ خلاف اخلاق، خلاف شرع و خلاف عقل سیاسى، یک حرف دیگر است؛ ما این دومى را به طور کامل و قاطع نفى می کنیم؛ نباید این کار انجام بگیرد. * توصیه‌هایی به جوانان: . مبادا کسى تصور کند که اگر این زبان انتقادى حتّى یک کمى تلخ هم باشد، حالا بنده که این‌جا نشسته‏ام، ناراحت خواهم شد، نه؛ اتفاقاً خودِ این زبان انتقادى هم برخاسته‏ى از همان نگاه و توقعات آرمانى است؛ راضى نبودن به آن‌چه که داریم، معنایش میل و گرایشِ رسیدن به آن چیزى است که نداریم و این درست همان چیزى است که ما می‌خواهیم. . بنابراین هم «فکر نو»، هم «نگاه و توقعات آرمانى» و هم «زبان ویژه‏ى برخاسته‏ى از آن نگاه» را داشته باشید؛ این‌ها چیزهاى خوبى است و اگر این خصوصیات محفوظ بماند، آن وقت جوانِ دانش‌جو نقش موتور را در یک قطار ایفا خواهد کرد؛ به حرکت درآورنده، پیش‏برنده و جهت‏دهنده خواهد بود و الّا اگر جوان‌ها هم به وضع موجود - یعنى آن‌چه که هست - قانع و راضى باشند، دیگر پیشرفتى متصور نخواهد بود؛ باید دایم بخواهند به نقاطى که دست نیافته‏اند، دست پیدا کنند. . ما از جوان مى‏خواهیم راه را گم نکند. نقد، اشکالى ندارد؛ اما نفى، بزرگ‌ترین ظلم به این ملت است. بعضى کسان به زبان نقد، نظام اسلامى را نفى مى‏کنند. . من به‌خصوص از جوان‌ها می‌خواهم که نگذارند این فضاى غیبت، تهمت، فحاشى، هتاکى و شکستن حرمت‌ها ادامه پیدا کند. وقتى که ادامه پیدا کرد، به طور طبیعی همان طور سرایت هم می‌کند - مثل بیمارى مسرى - ناگهان مى‌بینید مثلاً در نمازهاى جمعه که محل خشوع، ذکر و توجه است، یک چنین چیزهایى گاهى احیاناً دیده می‌شود، که غلط اندر غلط است. . این‌ها همان ضربه زدن، شکاف ایجاد کردن و تَرک‌دار کردن هیأت عظیم و شفاف و باشکوه نظام اسلامى است که دارد با قدرت حرکت می‌کند و پیش می‌رود. من به‌خصوص به جوان‌ها توصیه می‌کنم. بعضى از این جوان‌ها بلاشک مردمان با اخلاص، مؤمن و خوبى هم هستند، اما خیال می‌کنند این وظیفه است؛ نه، من عرض می‌کنم این خلاف وظیفه است، عکس این وظیفه است. تکمیل و برطرف کردن عیوب نظام یک حرف است؛ مقابله، نفى و همراهى با براندازان نظام حرف دیگرى است. عدالت خواهی را فریاد کنید اما انتقاد شخصی و مصداق سازی نکنید چون به‌دلیل کم اطلاعی و بی‏اطلاعی: - هم احتمال اشتباه وجود دارد، - هم وسیله‏ای به‌دست آن زرنگ قانوندانِ قانون شکن می‌دهد که بتواند علیه شما استفاده کند. مصادیق خیانت: 1- برخی نوشته‌ها در مطبوعات، ضدیت با شاخص‌های اساسی جمهوری اسلامی است. این نوشته‌ها یا از برخی آدم‌های کوته‌نظر است (خوش‌بینانه) یا از افراد مغرض و خائن (بدبینانه). 2- این‌ها توطئه هستند و خیانت‌اند: * اگر کسی مردم را نسبت به آینده‌ی خود نا امید سازد و وضع کشور را آن‌چنان بد تصویر کند که برای هیچ کس نشاط کار کردن باقی نماند. * اگر کسی دستگاه‌های مسؤول در کشور را با دورغ با بیان مطالب خلاف و یا بیان نکردن بخش‌های مهمی از حقیقت طوری معرفی کند که به هیچ وجه امید و نشاطی به آینده باقی نماند. * اگر کسانی اصل مشروعیت نظام را زیر سؤال ببرند. اگر کسی بخواهد با نوشته‌ی خود، اساس و پایه‌ی اصل نظام را، آینده‌ی این ملت، کشور و مشروعیت این نظام را در ذهن مردم متزلزل کند این خیانت و براندازی است. *دشمنی و براندازی یک حرف است و حرف مخالف زدن یک حرف دیگر.(*)
ارسال نظر: