اخبار آرشیوی
عماد افروغ: تفکر حجتیه و بهائیت اشتراکهای زیادی دارند، هر دو تصور غلطی از امام زمان(عج) دارند/ بهائیت بر اساس باور غلط، امام عصری برای خود تراشیدند و انجمن حجتیه نیز با تصور غلط از مهدویت به نوعی به سلب مسئولیت از انسان پرداختند
وی بخشی از آسیبهای موجود در حوزه مهدویت را متوجه حوزه علمیه دانست و گفت: بپذیریم که حوزویان تا حدودی کوتاهی کرده و در نظریهپردازی و نظارت غفلتهایی صورت گرفته که به گسترش خرافات انجامیده است.
خبرگزاری فارس نوشت: عماد افروغ از اینکه خود را «روشنفکر» بنامد؛ ابایی ندارد اما خود از منتقدان روشنفکران ایرانی است و یکی از چالشهای انقلاب اسلامی ایران را مواجه روشنفکران سکولار و پیرو میشل فوکو و مارتین هایدگر با انقلاب میداند با تأسف اعلام میکند جای روشنفکرانی که ملتزم به انقلاب اسلامی و حقیقتگرا باشند خالی است که حقیقت را در وجه هستیشناسی آن باور داشته باشند. هر چه باشد، افروغ روشنفکری است که در پارادایمهای انقلاب اسلامی میگنجد هر چند زبان تلخ او به مذاق برخی خوشایند نباشد. با این استاد دانشگاه و نویسنده کتاب «حقوق شهروندی و عدالت» در رابطه با مهدویت و عدالت و چالشهای انقلاب اسلامی در نشستی که دوشنبه هفته گذشته در خبرگزاری فارس برگزار شد به گفتوگو نشستیم که قسمت نخست آن در پی میآید. جامعه مهدویت چه جامعهای است؟ ـ مدتهاست سطح بحث مهدویت عوامزده شده است. به همین دلیل به هیچ دعوتی در این زمیننه برای سخنرانی پاسخ مثبت نمیدهم؛ برای اینکه احساس میکنم فرصتی برای طرح بحثهای فاخر و فلسفی وجود ندارد. در حال حاضر تلقیهای خرافی، نامستند و نامستدل از مهدویت وجود دارد. این تلقیهای سطحی، گاهی با
حمایت اقتصادی نیز همراه است که عملاً طرح بحث فاخر درباره مهدویت هزینههای دارد. حداقل هزینههای طرح بحث جدی در زمینه مهدویت این است که در فضای عوامزده متهم میشویم که مخالف موعود و فلسفه انتظاریم. البته این مسائل موجب نمیشود که از رسالت دینی ـ که برعهدهام است ـ دست بردارم. مفهوم انتظار به همان اندازه که دینی است؛ فلسفی است. برای فهم مسئله انتظار باید دید انتظار به چه معنی است؟ آیا عقل بشری در بعد نظری و عملی مؤید انتظار است یا نیست؟ نخست باید به این پرسش پاسخ داد که انتظار چیست؟ فلسفه انتظار کدام است؟ جامعه منتظر چه جامعهای است؟ آیا ویژگی جامعه مطلوب و موعود به ما این اجازه را میدهد که به هر شیوهای به آن جامعه برسیم؟ انسانهای منتظر چه ویژگیهایی دارند؟ آیا با انسانهای احساسی و هیجانی و بیتوجه به خلاقیتها و ظرفیتهای اندیشگی میتوان به جامعهای موعود رسید؟ نسبت تاریخ با جامعه و انسان چیست؟ سؤال مهمتر این است که زمان چیست و نسبت زمان با تاریخ چیست؟ و نسبت تاریخ با جامعه و انسان چیست؟ سؤال مهمتر که درباره زمان و تاریخ مطرح است و میتواند بازتابی از همین مسئله زمان و تاریخ باشد؛ این است که آیا عالم،
عالم بازی است یا عالم بسته است؟ اگر عالم باز باشد با مفهومی به نام پایانپذیری سازگاری دارد یا ندارد؟ نسبت آخرت و عالم معاد با این دنیا چه میشود و روایات چه پاسخ و چه انتظاری از ما دارند؟ آیا میتوانیم در تفسیر از مهدویت از روایاتی که در زمینه مهدویت وجود دارد غافل شویم و به درک عوامانه بسنده کنیم؟ و در حق مسئله به نام انتظار جفا کنیم! مسئله مهدویت که بسیاری از افراد به طور طبیعی پذیرفتهاند؛ برای من بدیهی تلقی نمیشود و برای تک تک سؤالاتی که طرح کردم، پاسخهای با پشتوانه دینی و فلسفی دارم. اما پرسش اصلی در بحث مهدویت ناظر یه این است که تا چه اندازه مباحث مطرح شده و رایج در موضوع مهدویت از پشتوانه دینی و فلسفی برخوردار است؟ حتی معتقد هستم که اگر مسئله انتظار و مسائل مرتبط با آن به درستی حلاجی نشود، هم جامعه را به سمت خمودگی سوق میدهد و هم فلسفه سیاسی، انقلابی و اسلامی را لوث میکند. انتظار عمدتاً دایر مدار اصل ولایت فقیه است. همین مسئله انتظار که مؤید اصل ولایت فقیه است اگر درست به کار نرود میتواند به عنوان تبری ریشه درخت ولایت فقیه را بزند یا دور بزند یا نادیده انگارد. * امام زمان(عج) میفرمایند: «در
زمان غیبت به روات احادیث ما رجوع کنید». این سخن به چه معناست؟ ـ این سخن به این معنی است که زمان غیبت مسائل مربوط به امام زمان و مهدویت را فقها باید پاسخگو باشند. جوابگو بودن فقها به منزله آن است که ولایت شخصی نیست، منضبط و قاعدهمند است و مشمول اصل بینالاذهانی و نظارت است؛ به تعبیر حضرت امام خمینی(ره) ولایت حضرت رسول(ص) نیز جنبه شخصی نداشت. انتظار به جامعه و فرد آمادگی و امید میدهد. آدمی که امید به آینده داشته باشد با آدمی که امید نداشته باشد متفاوت است برای انسان فهیم، دانا و حکیم امید به منزله نور به شمار میرود نه برای انسانی که فقط دستهای خود را بدون درک فلسفه ظهور بالا برده و خواستار تعجیل در ظهور امام زمان است. * ویژگیهای انسان منتظر به معنای واقعی چیست؟ ـ منتظر امام زمان نخست باید خود را بشناسد، به همین علت عرض میکنم تصور انتظار با خمودگی و عدم شناخت ناسازگار است و اتفاقاً بحثهای مهدویت پشتوانه عمیق فلسفی دارد مباحثی که به وسیله مهدویت مطرح میشود موجب شده توحید در مدار هستی قرار گیرد، شکاف بین مبدا و مقصد پر شود تا عالم به صورت جزء جزء، پاره پاره و متکثر نگریسته نشود. خداوند به عنوان محور
هستی آسمانها و زمین را بر اساس عدل استوار کرده است یکی از تجلیات عدل وجه اجتماعی و دنیایی آن است که عدالت دراین دنیا نیز تحقق مییابد. حق یک تجلی دنیایی در این دنیا دارد و ما نباید دست رو دست بگذاریم و منتظر وعده الهی باشیم به انسانها نیز اراده داده شده است که با تفکر آزاد وعده الهی را انتخاب کنند اختیار انسان به لحاظ هستیشناسی تبیین شده است. تو وظیفه داری به عنوان انسان عدالتخواه و حقمحور بسترساز تجلیبخش حقمداری عالم باشی. البته این من کیست؟ آیا یک من خمود است؟ آیا من تودهوار و خرافی و مغایر با نص اسلام است یا مؤید آن است؟ خودش را میشناسد و قادر است قابلیت خود را به فعلیت برساند یعنی بالاخره باید نسبت ماهوی خود را با خدا و وعدههای خدا و مسئله انتظار حل کند. انسانی منتظر واقعی است که خود را بشناسد. مفهوم تاریخ و زمان را بداند، متأسفانه بسیاری افراد تاریخگرایانه با مسئله مهدویت برخورد میکنند و به تاریخ که دستاورد اندیشه انسان است جبرگرایانه مینگرند و با اشعریگری اتفاقی در این علم صورت نمیگیرد در ذیل و دل تفکر تاریخیگرایی شیک امروزی فاشیسم و نازیسم نهفته است. بعضیها امام زمان(عج) را فقط در
آینده میبینند اما بر حسب نگاه منظومهای، امام زمان(عج) در گذشته و آینده حضور دارد. امام زمان(عج) شبیه امام علی(ع) است با این تفاوت که زمان حکومت حضرت علی(ع) به تعبیر آیتالله جوادی آملی مکتب و امام (رهبر) بودند، اما مردم حضور نداشتند. در زمان امام زمان(عج) مردم حضور و مشارکت دارند. * این عبارت «مردم هستند و در حکومت امام زمان مشارکت دارند» به چه معنی است؟ آیا این مردم شامل مردمی میشود که فهم ندارند و مقلد صرف هستند و عقل خود را بارور نکردهاند؟ ـ استاد مطهری چه زیبا گفت یکی از پیش شرطهای ظهور امام زمان(عج) کامل شدن عقول بشری است، پس اگر واقعا منتظر هستید؛ عقل بشر را نشانه بگیرید! اگر عقل بشر را نشانه میگیرید تا چه اندازه روی آگاهی مردم حساب باز کردهاید؟ چه اندازه عقل مردم را نشانه گرفتهاید؟ تا چه اندازه منافع و مصلحتمان در جهت آگاهی بخشی مردم است؟ تا چه اندازه پای آگاهی بخشی وسط میآید مواضع خصمانه نمیگیریم و قصدمان زمینهسازی ظهور است اگر واقعا به مسئله انتظار باور داریم. چه اندازه قصد بسترسازی جامعه مهدوی داریم؟ باید ویژگی جامعه هدف را شناخته و آن ویژگی را ابزار و بستر ساز ظهور قرار داد و هدف و
وسیله باید از جنس هم باشنند؟ و این بازی با مسئله انتظار و نقص غرض است به نوعی در خوشبینانهترین حالت بدفهمی یا بازی است آینده دفعتا اتفاق نمیافتد و مسئله انتظار تصادف نیست که در آینده اتفاق بیافتد برای اینکه ما قائل به تصادف نیستیم معتقدیم ظهور عوامل و بسترهای لازم دارد امام علی(ع) میگوید قرار نیست به قیمت تباهی خودم شما را اصلاح کنم من آزادی شما را سلب کنم تا شما به نجات و رستگاری برسید اینها تلقی غلطی است که نسبت به مسئله انتظار وجود دارد این در حالی است که انتظار مفهوم خلاق و مختار و شادی آفرین است که باید خوب درک شود و بهانهای برای طرح مسایل ظریف فلسفی است تاریخ فی نفسه چیزی نیست تاریخ زمان است و زمان مقدار حرکت است و حرکت مربوط به جامعه و انسان میشود بنابراین فلسفه تاریخ نیست بلکه فلسفه انسان است و این که انسان مقصدی دارد در حرکت جوهری نیز هم همین طور است. بالاخره حرکت انسان پایانی دارد و مسئله انتظار را با توجه به این پایان باید در زمینه و بستر خودش مورد بررسی قرار گیرد این تلقیهای از انتظار که در حال حاضر غالب شده است حتی گاهی اوقات ازحمایت سیاسی و مالی نیز برخوردار شده است به نظرم علاوه براینکه
ضد انتظار است؛ بسترساز انتظار هم نیست و به تدریج مردم را نسبت به آموزههای دینی زده میکند. * عده خاصی که چنین سیاستی را دنبال میکنند؛ در پی عوامزدگی هستند یا با برنامه مشخص مانع آگاهی مردم میشوند؟ ـ در پی هر دو هستند! * جریان اخباریگری میان سیاستمداران و برخی از رسانههای ما حاکم است که نصگرا هستند اما نمیتوان آنان را مقصر دانست که در پی عوام زدگی هستند. ـ من فکر میکنم چه بخواهیم چه نخواهیم، منطق ظاهرگرایی به عوامزدگی میانجامد. توجه به ظاهر به معنای مغایرت با عقل و دین است، عوام زدگی هم بیتوجهی به تفکر است. این دو به شدت با هم ارتباط دارند؛ اگر چه دو روی یک سکه نیستند. * زمینههای فرهنگی چنین سیاستهای چیست؟ ـ پشتوانه چنین سیاستها تفکرات انجمنی و اخباری است و من میان تفکر حجتیه و بهائیت اشتراکهای زیاد میبینم هر دو تصور غلطی از امام زمان دارند. بهائیت بر اساس باور غلط از امام زمان، امام عصری تراشیدند و انجمن حجتیه نیز با تصور غلط از مهدویت به نوعی به سلب اختیار مسئولیت از انسان پرداختند. با جزئینگری حضور در عرصه سیاست در مقطعی خاص از تاریخ را بر نمیتابند و محافظهکارانی را القاء کردند دست
روی دست گذاشته تا فساد گسترده شود، برای اینکه در روایت آمده امام زمان وقتی ظهور میکند که فساد جامعه را فرا گرفته باشد و باید در راستای ظهور امام زمان اقدامی در زمینه ظلم زدایی صورت نگیرد! حضرت امام در منشور روحانیت به زیبایی هر چه تمام، این تفکرات را در قالب ولایتیهای دیروز، مدعیان امروز و کسانی که منع چراغانی نیمه شعبان را بر نتابیدند محکوم کردند که بعدها کاسه داغتر از آش شدند و امروز مدعی شدند کسانی که هیچ اعتنایی به رابطه دین و سیاست و تلفیق آن دو نداشتند دارای عقیده اخباریگری، اشعریگری و جمودگرایی بر ظواهر هستند که تفکرات فلسفی را بر نمیتابد. ملاصدرا از یک سو دعوی تاریخی خدا و عقل از سوی دیگر دعوی ایمان و عقل را حل و بین خدا، خرد و عشق آشتی برقرار کرد از بین سه عنصر خدا عقل و ایمان بین خدا و ایمان که تعارضی وجود ندارد خدا و ایمان دعوای با هم ندارند چون متعلق ایمان خداست. اما آن چیزی که به اختیار انسان مربوط میشود عقل است یعنی شما زمانیکه برای جلوگیری از تعارض خدا، عقل و ایمان، عقل را از بین میبرید در واقع انسان را از بین بردهاید. آنچه که به انسان تعلق دارد، عقل انسان است. بنابراین کسانی که به
نام دفاع از خدا و ایمان، عقل، اختیار و حق او را بر نمیتابند در واقع انسان را حذف کردند هرچند نکته ظریف اینجاست بها دادن به عقل پشتوانه خدایی میخواهد. از سوی دیگر این عقل آزاد است که به توحید میرسد بنابراین عقل آزاد با توحید قابل توجیه است و میتواند در مقابل اومانیسم یا عقل خود بنیاد و توحید گریز قرار بگیرد. زمانی که با توجه و کمک عقل به خدا رسیدید در ساحتی به ایمان میرسید که پشتوانه عقلی دارد و اگر تفکر و عقل را از انسان بگیرید عملاً انسان را حذف کردهاید یعنی حق و اختیار او را نادیده گرفتید و آن تفسیری که حق را نادیده میگیرد و صرفا نگاه تکلیفی به انسان میکند، عملاً بسترساز تحجر و جمود میشود پس آنهایی که به گونهای جمهوریت و لوازم جمهوریت را بر نمیتابند و توجهای به مردم سالاری دین یندارند، هم اسلام را خوب متوجه نشده و هم جایگاه عقل را نادیده گرفتهاند. این میتواند با پرچم اخبارگری، ولایتمداری، انجمن حجتیه و حتی انقلاب اسلامی به میدان بیاید برای اینکه موضوع بحث ما مهدویت بود عقبه انجمن حجتیه را طرح کردم. عقبه این جریان میتواند متکثر باشد آن چیزی که ما این سالها شاهد آن بودیم بیتوجهی به عقل و
اختیار انسان بود زمانی که تفکر آزاد مطرح میشود به مذاق عدهای سازگار نیست. انقلاب اسلامی، انقلاب فلسفی است و خیلیها متوجه این نکته نمیشوند انقلاب مفهوم فلسفی دارد و گرنه با تفکرات سطحی اخباریگری انقلابی حاصل نمیشود و انقلاب با پشتوانه فلسفی ـ کلگرایی توحیدی ـ که ناثنویتگرایی محض در این پشتوانه فلسفی مشهود است ایجاد شده است و این ناثنویتگرایی متصلب نیست. در واقع ناثنویتگرایی منبسط است. بنابراین بحث انتظار پشتوانه هستیشناختی محکمی دارد به صورت توأمان باید به ملزومات اجتماعی و انسانی و روایات مربوط به زمان غیبت توجه داشت. اگر این حکومت بسترساز موعود است به قواعدی متکی است که باید به اهلش رجوع کرد در واقع به شخص رجوع نمیشود بلکه به قواعد رجوع میشود که آن قواعد از دل آیات و روایات به دست میآید و این قواعد شخص محور نیست در واقع آینده را به گذشته وصل میکند. برخی گمان میکنند نباید به گذشته رجوع کرد بلکه باید نشست تا امام زمان ظهور کند از سوی دیگر شاهد روش غلط شبیهسازهای کاذب هستیم آنهم شبیهسازیهای که با اهداف و اغراض خاص و مرتبط با برخی صاحبان قدرت صورت گرفت. * با وجود اینکه قرار بود تفکر نو
صدراییان در جامعه حاکم شود چرا این اتفاق نیفتاد و جامعه به سمت عوامزدگی رفت، تا جایی که معارف خود را باید از مداحان دریافت کند؟! ـ اگر مروری بر منشور روحانیت امام(ره) داشته باشیم و ببینیم مخاطبان اصلی امام چه کسانی هستند؛ متوجه میشویم امام ویژگیهایی را بیان و نقدهای مطرح میکنند و تفکرات ضد فلسفی برخی از جریانات حوزه را نقد میکند. امام(ره) یک زمانی اظهار داشتند: پسرم از ظرفی آب نوشید، ظرف را آب کشیدند، چون من فلسفه میگفتم. بارها گفتهایم که بخشی از آسیبشناسی وضع به آسیبشناسی حوزه باز میگردد و آسیبشناسی حوزه از این جهت لازم است که عدهای بیان میکنند شرایط آسیبشناسی حوزه هموار نیست، به هر حال در اثر همین فقدان آسیبشناسی است که ضررهایی که حوزه بعد از انقلاب متحمل شده است، شاید از جهاتی بیشتر از قبل انقلاب باشد. اگر حوزه علمیه، آسیبشناسی کند، میتواند جلوی این ضررها را بگیرد. بخشی از این ضررها به این خاطر است که حوزه بیش از حد به قدرت رسمی اعتماد کرده و متکی شده است. حداقل بخشی از این ضررها به کمرنگ شدن استقلال تاریخی حوزه باز میگردد. در نتیجه بخشی از وظایف حوزه که ناظر به نظریهپردزای و نظارت است
به دلیل پر رنگ شدن نقش تصدیگری کمرنگ شده است. نکته دیگر اینکه حوزه علمیه زمانی که جایگاه متصور خود را اعمال نمیکند، زمینه برای برخورد سطحی و غیرکارشناسانه دینی فراهم میشود و منجیها یکی پس از دیگری ظهور میکنند و آن زمان است که تفکر منجیگرایانه بدون پشتوانه مطرح میشود. زمانی که در مجلس حضور داشتم؛ به مدیریت منجیگرایانه انتقاد داشتم که این چه سبکی از مدیریت است؟ یعنی شخصی بیاید رییس دولت شود و هیئت دولت نیز منتفی شود. آیا یک رییس دولت قادر است کشور را نجات دهد، پس برنامه، استراتژی، خردجمعی و تئوری چه میشود؟ اینها همه به خاطر این است که حوزه جایگاه تخصصی دین به ویزه در زمینه حکومت را مغفول گذاشته است. زمانی که قرار است حکومت اسلامی قانونی اداره شود و تنها وجه حکومت اسلامی هم قانونمداری آن است، طبعاً باید فقهمدار باشد. قانون در حکومت اسلامی حرف نخست را میزند اما قانون حکومت اسلامی برگرفته از فقه است، به این معنی که قانون مقولهای ربطی بوده و معرف ضابطهای بین انسان با موضوع و انسان با انسان است. بنابراین، حکومت ولایت فقیه، ولایت فقه است و باید فقهمدارانه اداره شود. اگر قرار باشد فقهمدارانه اداره شود
ما باید شاهد پژوهشکدههای مختلف و تخصصی مرتبط با فقه و موضوعشناسی باشیم. به یاد دارم که آیتالله مکارم شیرازی در یکی از بیانات خود هشدار دادند که ممکن است جلسات مذهبی شبیه کشور پاکستان شود و وجه عزاداریها و مداحیها بر وعاظ و سخنرانیها غلبه کند اکنون این پرسش پیش میآید که توقع ما از سخنرانها چیست و آیا انتظارات از آنان بر آورده میشود؟ آیا روحانی ما در منبر توانسته است آگاهیها مردم را ارتقا دهد؟ حوزویان، منابر خود را تحلیل محتوی کنند که چه آگاهیهایی به علاقهمندان و مردم انتقال مییابد آیا این اطلاعات آگاهیبخش مردم است یا صرفاً بحثی احساسی است؟ آیا تکلیفی بر دوش مردم میگذارند که مردم برای این تکلیف برنامهریزی کنند؟ به هرحال، بپذیریم که بخشی از آسیبها متوجه حوزه است و بپذیریم خاستگاه و جایگاه توجه به فقه، حوزه است و این حکومت دایرمدار فقه است و بپذیریم حوزویان تا حدودی کوتاهی کرده و در نظریهپردازی و نظارت غفلتهای صورت گرفته است، همه این عوامل موجب میشود دین در اختیار کسانی قرار گیرد که بیش از آنکه یک نگرش تخصصی ارائه دهند. نگرش عاطفی و بعضاً خرافی را گسترش دهند که به تعطیلی تدریجی تفکر و عقل
انجامیده است که با اسلام و سیره نظری و عملی امامان(ع) و پیامبر(ص) منافات دارد. بیتوجهی به حقوق انسان، نخ تسبیح تمام جریانهای انحرافی است میتوانید اسم آن را انجمن حجتیه، اخباریگری، تحجّر و مارهای خوش خط و خال یا چیز دیگر بگذارید وجه مشترک که این جریانات را به هم پیوند بیتوجهی به عقل و حقوق انسان است اگر سر عقل بریده شود، به معنای این است که سر انسان بریده شده است زمانی که سر انسان بریده شد یعنی اینکه سر اختیار و مسئولیت بریده شده است و من با کدام اختیار پاسخگوی خدا باشم؟ مگر قرار نیست من آزمایش شوم؟ چنین تلقیی با روح دین و اختیار و انقلاب هم ناسازگار است.