اخبار آرشیوی

کدخبر: 271924

"عباس عبدی" طی یادداشتی در پایگاه برهان، "اختلاف در مفهوم علوم انسانی اسلامی" و "فقدان استقلال کافی نهادهای علمی" را از موانع پیشرفت تولید علوم انسانی اسلامی عنوان کرد

وی در این یادداشت می‌نویسد: اگر مجموع هزینه‌های حکومتی را که طی این 33 سال صرف کمک به تولیدهای علمی اسلامی شده است، با مجموع هزینه‌هایی که افراد شخصی و حوزه‌های علمیه (به عنوان یک نهاد مدنی) طی سه دهه‌ پیش از انقلاب در این رابطه هزینه کرده‌اند، مقایسه کنیم احتمالاً صدها برابر بوده است. ولی تردیدی نخواهیم داشت که نه در سطح کلام و نه تفسیر و فلسفه، نه فقه و اصول، افرادی چون «[استاد] مطهری»، «علامه طباطبایی»، «آیت‌الله العظمی بروجردی» و حتی نزدیک به این سطوح هم به جامعه‌ی علمی عرضه نشده است.
برهان نوشت: تاکنون نظرات مختلفی در خصوص علوم انسانی اسلامی مطرح شده که اغلب در جنجال‏های سیاسی و رسانه‏ای گم شده است. مقاله‏ پیش رو به قلم "عباس عبدی" است که در آن نظریات و استدلال‏های خود را مطرح می‏نماید. استدلالاتی که در مقاله‏ بعدی با چالش‏های جدی مواجه است. مقوله‏ تولید علوم انسانی اسلامی از زمان مطرح شدن تاکنون، همواره با مخالف خوانی‏ها و ضدّیت‏های برخی چهره‏های داخلی -که اغلب در جبهه‏ هواردان اصلاحات قرار دارند- مواجهه شده است. با این حال، بسیار کم اتفاق افتاده که میان موافقان و مخالفان، رویارویی علمی و منطقی برگزار شود و گفته‏ها و دیدگاه‏ها به صورت دقیق و شفاف، به ورطه‏ی نقد و بحث نهاده شود. در همین راستا، سایت «برهان» در نظر دارد به تدریج، پیرامون این مقوله، مواجهه‏ها و تقابل‏های نظری درخوری را سامان بدهد. به عنوان اولین قدم، از آقای «عباس عبدی» یادداشتی با موضوع موانع اجتماعی تولید علوم انسانی اسلامی درخواست شد. این یادداشت، توسط دکتر «برزنونی» در یادداشت بعدی به چالش کشیده شده است. عباس عبدی در این یادداشت نوشته است: پیش از انقلاب چنین گمان می‌شد که به دلیل مخالفت‌های رژیم پهلوی با روحانیت و حوزه و نیز سانسور موجود و کمبود امکانات، شرایط باروری ایده‌های علمی اسلامی فراهم نیست و اگر این وضعیت دگرگون شود، دیدگاه‌های اسلامی در حوزه‌های گوناگون علمی، به ویژه علوم انسانی، استخراج، تدوین و ارایه خواهد شد و به اصلاح یا غنای بیش‌تر علوم انسانی خواهد انجامید. از این رو پس از انقلاب فرهنگی که یکی از دلایل بروز آن، مطالبه‌ی اسلامی کردن دانشگاه‌ها (هم از حیث محیط و هم از جهت محتوای دروس) بود، گرایش شدیدی به تولید علوم انسانی اسلامی به وجود آمد و حتی کتاب‌های درسی متعددی چون جامعه‌شناسی اسلامی یا اقتصاد اسلامی و امثال آن‌، تهیه و به عنوان متون آموزشی برای دانشگاه‌ها تعیین گردید. ولی بخش اصلی این کتاب‌ها چیزی نبود جز محتوای ناقصی از علوم انسانی معمول با اضافه شدن تعدادی آیه، حدیث و احیاناً نقد مطالب موجود. به همین دلیل، این کتاب‌ها به سرعت فراموش شدند و دیگر از آن‌ها نشانی باقی نماند. ولی واقعیت تولیدهای علمی اسلامی در این سه دهه چه بوده است؟ اگر مجموع هزینه‌های حکومتی را که طی این 33 سال صرف کمک به تولیدهای علمی اسلامی شده است، با مجموع هزینه‌هایی که افراد شخصی و حوزه‌های علمیه (به عنوان یک نهاد مدنی) طی سه دهه‌ی پیش از انقلاب در این رابطه هزینه کرده‌اند، مقایسه کنیم (به قیمت ثابت)، احتمالاً صدها و بلکه هزاران برابر بوده است. ولی تردیدی نخواهیم داشت که نه در سطح کلام و نه تفسیر و فلسفه، نه فقه و اصول، افرادی چون «[استاد] مطهری»، «علامه طباطبایی»، «آیت‌الله العظمی بروجردی» و حتی نزدیک به این سطوح هم به جامعه‌ی علمی عرضه نشده است و هنوز هم کتاب‌های اصلی کلامی و تفسیری که به آن‌ها استناد می‌شود، بیش‌تر همان‌هایی هستند که پیش از انقلاب نوشته شده‌اند. بنابراین نه ‌تنها در حوزه‌ی علوم انسانی اسلامی، بلکه در حوزه‌ی علوم اسلامی (کلام، تفسیر، فقه و...) نسبت به گذشته پیشرفت چشم‌گیری نبوده است و شاید فقه در این مورد استثنا باشد که آن هم به دلیل ضروریاتی بوده که حکومت در عمل با آن‌ها مواجه شده است. برخی تولیدهای علمی قابل توجه در سه دهه‌ی اخیر، مرهون کوشش‌های افرادی است که از بودجه‌های عمومی بهره‌مند نشده‌اند. با این مقدمه می‌توان پرسید که موانع تولید علوم انسانی اسلامی در ایران چه بوده است که پیشرفت درخوری دیده نمی‌شود. در این یادداشت می‌کوشم به طور خلاصه به دو مورد مهم از این عوامل اشاره کنم. 1. اولین عاملی که به ذهن می‌رسد، اختلاف در مفهوم علوم انسانی اسلامی است. آیا منظور علومی است که به تحلیل جامعه‌ی اسلامی و رفتار مسلمانان می‌پردازد؟ یا منظور علومی کلی است که مقدمات، اصول و پیش‌فرض‌ها و حتی روش خود را از اسلام می‌گیرد؟ یا منظور تحلیل جامعه‌ی صدر اسلام است؟ آن‌چه که مورد نظر برخی‌هاست، معنای دوم است. طرف‌داران این دیدگاه باید این مقدمات، اصول و پیش‌فرض‌های خود را به عنوان بدیل علوم انسانی موجود عرضه کنند و نیازی هم نیست که پسوند اسلامی به آن اضافه کنند. البته اگر در رقابت با علوم انسانی موجود پیروز و سربلند بیرون آمدند، می‌توانند افتخار کنند که این را از اسلام گرفته‌اند. این رقابت هم باید به صورت تجربی اثبات شود. به عنوان مثال اگر کسی طب سنتی را برتر از علم پزشکی جدید می‌داند، لزوماً باید این برتری را در درمان بهتر بیمار تجربه و اثبات کند. نمی‌تواند طب سنتی را برتر بداند ولی برای درمان کوچک‌ترین بیماری خود راهی پزشکان و بیمارستان‌های جدید شود و هیچ آزمایشی را هم در اثبات بهتر بودن طب سنتی در درمان بیماری انجام و ارایه ندهد. درباره‌ی معنای اول علوم انسانی اسلامی که تحلیل و توصیف جوامع مسلمانان است، فعالیت‌هایی انجام شده است ولی این کارها وقتی قابل طبقه‌بندی در این عنوان است که به صورت تطبیقی با جوامع غیرمسلمان انجام شود که به ظاهر نیاز چندانی به این مقایسه‌ی تطبیقی دیده نشده است. در معنای سوم، علوم انسانی اسلامی که تحلیل جامعه‌ی صدر اسلام است، کارهای بیش‌تری صورت گرفته است و بیش‌تر هم از سوی اندیشمندان عرب بوده که از راه ترجمه به دست ما می‌رسد. 2. مانع دوم که مهم‌تر است، فقدان استقلال کافی نهادهای علمی است. همان‌طور که گفته شد، پیشرفت دانش اسلامی در ایران در سه و حتی در دو دهه‌ی پیش از انقلاب به مراتب بیش‌تر از سه‌دهه‌ی اخیر بوده است. هرچند امکانات وسیعی در این سه دهه‌ی اخیر صرف این کار شده است. علت اصلی آن کاهش استقلال نهادها و یا افراد تولیدکننده‌ی علم، به ویژه علوم انسانی، اجتماعی و مذهبی است. حمایت‌های مادی از این تولیدها نتایج معکوس هم به بار می‌آورد، زیرا ممکن است استقلال آن‌ها را خدشه‌دار کند یا افرادی را جذب این کار کند که انگیزه‌های دانش‌پژوهانه ندارند. نه‌تنها در زمینه‌ی علوم انسانی، بلکه در زمینه‌ی فقه نیز نوآوری و حل مسایل با مشکلات مواجه است. نمونه‌ی بسیار روشن آن در قوانین جزایی است که نارسایی‌های موجود تاکنون به صورت موضعی حل می‌شده است. از جمله اصل و انواع دیات، دیه‌ی غیرمسلمان، دیه‌ی عاقله، مباحث مربوط به زندان، قصاص عضو، حقوق خانواده، ربا و موارد متعدد دیگر که هیچ‌کدام به صورت ریشه‌ای، بررسی و تجزیه و تحلیل نشده‌اند و فقط برحسب ضرورت و موردی و بدون توجه به اصول اولیه‌ی فقهی یا تجدید نظر در آن تغییراتی کرده‌اند. اگر گذری به شهر قم داشته باشیم و تعداد مؤسسه‌های دانشگاهی، حوزوی و نیز انواع و اقسام دفاتر پژوهشی، پژوهشکده‌ها و پژوهشگاه‌ها را بررسی کنیم، خواهیم دید که برون ‌داد این مجموعه‌های عظیم مطابق با انتظاری نیست که از آن‌ها وجود دارد. حتی تاکنون نتوانسته‌اند به شبهات کلامی، فقهی و ... رایج پاسخ‌های لازم را بدهند، چه رسد به آن که در مقام تدوین و ارایه‌ی علوم انسانی اسلامی برآیند و این به سبب آن است که عرصه‌ی دانش و علم (به ویژه در علوم انسانی و اجتماعی) نیازمند استقلال کافی از سایر حوزه‌های اجتماعی است. به گمان بنده این دو مورد مهم‌ترین عوامل مؤثر بر موضوع هستند. هر چند علل و عوامل فرعی دیگری را هم می‌توان برشمرد که در این نوشته مجال آن نیست. شاید فتح باب در زمینه‌ی این موضوع به درک بهتر آن نیز کمک نماید.(*)
ارسال نظر: