اخبار آرشیوی
سومین بخش از سلسله مقالات "واکاوی فرقهگرایی" با عنوان "شیخیه، گام اول در تشکیل بهائیت" در پایگاه خبری - تحلیلی برهان منتشر شد
برهان نوشت: شیخیه با طرح عالم هور قلیایی و نفی حیات جسمانی حضرت صاحب الزمان(عج)، انتظار فرج را مورد خدشه قرار دادند و با ابداع رکن رابع و قریه ظاهرهی مرجعیت را نفی نمودند. این فرقهی منحوس افزون بر تقویت استعمار و خوش رقصی برای مستبدانی نظیر فتحعلی شاه مقدمهای برای شکلگیری خطرناکترین فرقههای ضاله یعنی بابیت و بهاییت گردید. فرقه «شیخیه» در زمان «فتحعلی شاه» قاجار توسط «شیخ احمد احسایی» بر اساس مذهب شیعه بنا نهاده شد. مؤسس فرقه تا 20 سالگی پیرو مذهب اهل سنت بود و در 20 سالگی به شکل مشکوکی به یک شیعهی غالی مبدل شد و روانهی کربلا و نجف گردید. او مدت زیادی نزد علمای نجف و کربلا از جمله «شیخ یوسف بحرانی» پیشوای اخباریون شاگردی میکند و در کربلا به مرام و مسلک اخباریون ابراز تمایل نشان میدهد و تحت تأثیر اخباریها مسلک و فرقهی شیخیه را بنا مینماید. روش فقهی شیخیه در استنباط احکام شرعی همان روش اخباریون بود، زیرا برای عقل حجیت قایل نبودند و بر مبنای ظاهر روایات، کشف و شهود رکن رابع، اسلام را تبیین و احکام آن را استخراج میکردند. آنان تفسیر قرآن را جایز نمیدانستند زیرا معتقد بودند عقل قاصر از قدرت درک
کلام الهی است و در تفسیر و فهم آن فقط به روایات مراجعه میکردند از این رو در منابع فقه تنها به سنت یعنی همان روایات پایبند بودند. به هر ترتیب شیخ احمد احسایی مکتبی را بنا نهاد که همهی خواستههای دشمنان اسلام و استعمارگران را تأمین میکرد یعنی کتاب حرکت آفرین و کفر ستیز قرآن از صحنه خارج میشد، عقل و اجماع علمای اصولی تعطیل و اصل اساسی معاد که محرک اصلی شهادتطلبی و مجاهدت بود از اصول دین حذف شده و عدل بهعنوان اصل مذهب تشیع کنار گذاشته میشد. شیخیه با طرح عالم هور قلیایی و نفی حیات جسمانی حضرت صاحب الزمان(عجلاللهتعالی)، انتظار فرج را مورد خدشه قرار دادند و با ابداع رکن رابع و قریه ظاهرهی موتور محرک و عامل تازگی مکتب تشیع یعنی اجتهاد و مرجعیت را نفی نمودند. بدین وسیله این فرقهی منحوس افزون بر تقویت استعمار و خوش رقصی برای مستبدانی نظیر فتحعلی شاه مقدمهای برای شکلگیری خطرناکترین فرقههای ضاله یعنی بابیت و بهاییت گردید. «شیخ احمد سنی زاده» با کمک دشمنان اسلام به یک شیعهی غالی و دشمن اهل سنت مبدل گردید او با تکیه بر احادیث و روایات مجعول و استنباطهای غلط خود کتاب «شرح الزیاره» را نوشت و در آن ضمن غلو
در مورد ائمهی معصومین(علیهمالسلام)، کفر سه خلیفهی راشدین و علمای اهل سنت را اثبات نمود. نگارش این کتاب موجب تفرقه بین شیعه و سنی و دست آویزی برای حملهی «داود پاشا» حاکم عثمانی به شهر مقدس کربلا و محاصرهی این شهر در سال 1241هـ.ق. گردید که ضمن آن شیعیان کربلا مورد قتل و غارت قرار گرفته و مزارعشان نابود شد البته حرمین شریفین امام حسین(علیهالسلام) و حضرت عباس(علیهالسلام) نیز از تعرض مصون نماند. انحرافهای شیخیه 1- عدم اعتقاد صحیح به توحید شیخ احمد احسایی ذات خدا را مفهومی پوچ و بیاثر میداند و معتقد است همهی کارها که ایجاد میشود مربوط به اسما و صفات خداست. او در نوشتههای آلوده به غلو خود در مورد امامان شیعه میگوید: «خداوند رشتهی کارها را به آنها سپرده است. آفرینندهی این جهان و روزی دهنده و گردانندهی این جهان امامان ما هستند.» «آقا سیدعلی قاضی» استاد «علامه طباطبایی» پس از مطالعهی شرح زیارت جامعهی کبیرهی شیخ احمد احسایی او را مشرک خوانده و میگوید: «شیخ احمد احسایی در کتاب شرح زیارت برای ذات حق تعالی اسم و رسمی قایل نیست و همهی امور را ناشی از اسما و صفات خدا میداند. احسایی به اتحاد میان
اسما و صفات با ذات خدا قایل نیست و ذات خداوند متعال را مفهومی پوچ و بی اثر، صرف نظر از اسما و صفات میخواند و این عین شرک است.» لازم به ذکر است که به جز آقا سیدعلی قاضی بسیاری از علمای اصولی نیز شیخیه را مشرک و مرتد میدانند زیرا این فرقه، اصلیترین شعار اسلام یعنی کلمهی طیبهی «لاالهالاالله» و دژ اساسی اسلام را هدف قرار داده و ریشهی انحرافهای بعدی از همین جاست. 2- کاستن دو اصل معاد و عدل از اصول مذهب تشیع این فرقه با نفی معاد جسمانی و محشور شدن بشر با جسم هور قلیایی، معاد را از اصول دین حذف نموده و معتقدند لازم نیست معاد را جزو اصول دین قرار دهیم. در مورد اصل عدل هم گفتند لزومی ندارد که صفت عدالت خدا را از میان سایر صفات خدا برگزیده و به عنوان اصل قرار دهیم بنابراین اصول دین فرقهی ضالهی شیخیه، چهار اصل زیر یعنی: 1- معرفة الله؛ 2- معرفة النبی؛ 3- معرفه الامام؛ 4- معرفت و شناخت رکن رابع یا قریه ظاهره تعیین گردید. در تبیین چهار اصل یاد شده نیز تأکید زیادی بر اصل ابداعی رکن رابع داشته و در واقع به نحوی زیرکانه آن را جایگزین امامت نمودهاند. چون از نظر شیخیه حضرت حجت(عجلاللهتعالی) امام دوازدهم برخلاف
نظر شیعه حیات مادی ندارد و در اقالیم سبعه یعنی کرهی زمین ساکن نیست و خارج از کرهی زمین در اقلیم هشتم (عالم هور قلیا) زندگی میکند. به عبارت دیگر امام زمان(عجلاللهتعالی) در جسم هور قلیایی است و زندگی روحانی دارد از این رو در عالم مادی همه کاره، رکن رابع است. به نظر میرسد شیخیه هیچ اعتقادی به اصل امامت ندارند و با لفاظی سعی میکنند امام دوازدهم را نیز مانند قرآن دور از دسترس بشریت قرار داده و رکن رابع را جایگزین نمایند. شیخیه برای این که کاملاً اصل مترقی انتظار فرج و ظهور حجت ابن الحسن العسکری(عجلاللهتعالی) را زیر سؤال ببرد و زمینه را برای مدعیان مهدویت هموار کند، اعلام نمود چون امام غایب یک زندگی برزخی و جسم هور قلیایی دارد ممکن است هنگام ظهور در قالب خود نباشد و روح و جسم هور قلیایی او در قالب دیگری ظاهر گردد. با کمی دقت در کلمات یاد شده به راحتی میتوان دریافت که «شیخ احمد احسایی» و «سیدکاظم رشتی» و در مجموع فرقهی شیخیه جاده صافکُن بابیگری و بهاییگری بودهاند و بیهوده نیست که «حسینعلی بها» در صفحهی 51 کتاب «ایقان» از شیخ احمد و سیدکاظم به لقب نورین نیرین و مبشر ظهور امر بدیع در زمین یاد میکند.
3- تعمیم نیابت خاصه ی امام زمان(عجلاللهتعالی) به تمامی دورههای تاریخ شیخیه باب نیابت خاص امام زمان(عجلاللهتعالی) که پس از نواب اربعه در سال 329 هجری قمری مسدود شده بود را مجدد باز نموده و گفتند در هر زمان رجال الهی هستند که به واسطهی بزرگی مرتبت و آشنایی با علوم ائمه و مذاق ایشان همانند نواب اربعه هرگاه بخواهند میتوانند در بیداری یا خواب با امام زمان(عجلاللهتعالی) رابطه برقرار نموده و مشکلات جهان اسلام و بشریت را حل کنند. شیخ احمد و سیدکاظم رشتی پس از طرح این ادعای بیاساس، خود را به عنوان رکن رابع مطرح و مردم را به خود دعوت میکردند. 4- اعتقاد به نوعی از حلول و تناسخ شیخ احمد احسایی مینویسد: «این متنهای ما نیز از امامان است. از این رو هرگاه امامی بخواهد درون بدن یک نفر حلول نماید امری شدنی است و امامان میتوانند در صورتی که شرایط یک نفر مساعد باشد در جسم او حلول نمایند.» او ادعایش را در مورد امام غایب اینگونه ثابت میکند و مینویسد: «امام غایب دارای دو جنبه است. جنبهی حقیقت او که روح و ثابت است، اما کالبد و صورت او همواره در حال تغییر است، از این رو هر کس که به مقام شیعهی کامل برسد میتواند
قابلیت آن را داشته باشد که جسمش محل حلول حقیقت و روح امام غایب باشد. در واقع زیربنای تحریف در قائمیت و موعود سازی همین کلمات بیپایه و غیراسلامی احسایی است. با طرح مرام و مسلک التقاطی شیخیه بسترسازی برای معرفی موعود مهیا شد. فقط به یک انسان پرمدعا و شیاد نیاز بود که امام زمان بدلی در وجود او حلول کند که یهود خبیث از همین مجرا وارد شد و چندین نفر را برای تخریب اصل مترقی انتظار فرج آماده نمود که خبیثترین و خطرناکترین آنان علی محمد باب شیرازی و میرزاحسینعلی نوری بودند که هنوز هم مورد حمایت کامل استعمار میباشند.» 5- عدم بهرهبرداری از قرآن و عقل برای استنباط احکام اسلامی شیخیه مانند اخباریون برای تبیین اسلام به ظاهر اخبار و احادیث و نظرهای رکن رابع اکتفا کردهاند و گاهی مبنای ادعای خود را احادیث مجعول و اسراییلیات قرار دادهاند. بهعنوان نمونه سیدکاظم رشتی در کتاب «شرح قصیده» برای معرفی ملائکهی موجود در شهر علم از اسامی عبری استفاده نموده است. کتاب یاد شده پر از اسراییلیات است. 6- تأکید بیش از حد به خواب، خیال، کشف و شهود در کتب این فرقه در موارد بسیاری در تبیین مطالب به جای استناد به قرآن، عترت و عقل، به
خوابهایی که شیخ احمد و سیدکاظم از ائمه دیدهاند و یا مکاشفات آنها و ... تکیه میکنند. 7- خود بزرگ بینی علمی شیخ احمد و سید کاظم هیچ سؤالی را بیجواب نمیگذاشتند و خود را عالم و دانا به تمام علوم میدانستند بههمین دلیل کتب آنان مملو از جوابهای مضحک و غیرعلمی و دروغ است. 8- تکیه بر علوم غریبه، خرافات و طلسمات سیدکاظم در رسالهی «دلیل المتحیرین» مینویسد: «شیخ احمد دانا به تواریخ و آگاه از حوادث شگفت جهان در قرون گذشته و مطلع از آیندهی جهان است چون عالم به طلسمات و عجایب مخلوقات و غرایب مصنوعات و استاد در فن کیمیا، سیمیا، لیمیا، هیمیا و ریمیا میباشد.» 9- اختلاف و دشمنی با علمای اصولی و نفی نیابت عامه شیخیه نیابت عامهی علمای اسلام از طرف امام زمان(عجلاللهتعالی) را قبول ندارند و با این ترفند اصل اساسی اجتهاد و مرجعیت را حذف و بهجای آن رکن رابع را قرار دادهاند. علمای اصولی نیز پس از این که متوجه شدند شیخ احمد منکر معاد جسمانی و منکر حضور حجت خدا در روی زمین است، او را تکفیر نمودند. اولین کسی که شیخ احمد احسایی را تکفیر نمود «حاج ملا محمدتقی برغانی» معروف به «شهید ثالث» بود که بعدها به طور مرموزی
توسط عروسش که از طرفداران شیخیه و بابیه شده بود به شهادت رسید. البته پس از او علمای بزرگی همچون صاحب جواهر نیز نامهی تکفیر او را امضا کردند. شهادت «ملا محمدتقی دلیلی» بر تسلسل و وابستگی فرقهی منحرف شیخیه به بابیه و بهاییت است، به عبارت دیگر آتش فتنهی بهاییت از گور شیخیه شعلهور شده است. ادامه دارد..